پیام به مراسم آیین آغاز سال تحصیلی حوزه های علمیه ـ شهرستان آمل

08 09 2026 21657848 شناسه:

​​​​​​​پایگاه اطلاع‌رسانی اسراء: آیین آغاز سال تحصیلی حوزه‌های علمیه شهرستان آمل با پیام حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی صبح امروز در مدرسه علمیه حجتیه شهرستان آمل برگزار گردید.

دانلود فایل تصویری

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد الله رب العالمين و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين و فاطمة الزهراء سلام الله عليها و عليهم اجمعين بهم نتولي و من أعدائهم نتبرء الی الله»

مقدم شما بزرگان، علما و فرهيختگان را گرامي مي‎داريم! هدف والايي که در پيش داريد که افتتاح مراکز علمي است را تبريک و تهنيت عرض مي‎کنيم  و از ذات اقدس اله مسئلت مي‎کنيم هم حقيقت علم را برای همه ما روشن کند و هم حقيقت انسانيت را براي همه ما تبيين کند و هم راه پيدايش علم را براي انسان حقيقي، محقَق و معلوم کند تا جامعه   جامعه علمي و فرهنگي شود!

علم ارزشش به اعتبار معلوم است از يک سو و ارزش عالم به علم است از سوي ديگر؛ ولي همه اينها بين راه‎اند نه پايان راه. از قرآن کريم که سخن به ميان مي‎آيد خدا خود را معلم معرفي مي‎کند و اولين تعليم را نسبت به انسان انجام داد که «و علم آدم الأسماء کلها»[1] بعد «علم الإنسان ما لم يعلم».[2] خداوند خلقت را و نظام هستي را با علم شروع کرد با علم ادامه مي‎دهد و با علم به پايان مي‎رساند. اضلاع اين مثلث، علم هستند؛ منتها حقيقت علم روحي دارد که آن روح هم گرچه از سنخ علمی است ولي صبغه عملي‎اش بيشتر است. حوزه‎هاي علميه يک سلسله مطالب علمي را فرا مي‎گيرند دانشگاه‎ها هم همين طور. در گذشته دور، حوزه و دانشگاه يک‎جا تدريس مي‎شد مدارس علما که شيخ بهايي‎ها و امثال ذلک تربيت مي‎شده‎اند هم دانشگاه بود هم حوزه بود اما الآن در اثر گسترش علوم، حوزه‎ها از دانشگاه‎ها مکاناً جدا شدند ولي روحاً يکي‎اند.

ذات اقدس اله وقتي مسئله علم را مطرح مي‎کند قبل از مسئله تعليم، مسئله رحمت را ذکر مي‎کند. قبل از اينکه بگويد معلم داريم مي‎گويد رحمان داريم؛ قبل از اينکه حوزه علم يا دانشگاه علم را مطرح کند، حوزه رحمت را و دانشگاه رحمت را ذکر مي‎کند که رحمت است که علمي که مايه حيات هر انساني است را زنده نگه مي‎دارد و آباد مي‎کند. «الرحمن * علم القرآن * خلق الإنسان * علمه البيان»؛[3] اين اضلاع چهارگانه را که بررسي مي‎کنيد مشخص مي‎کند که عالم بر اساس رحمت مي‎گردد نه بر اساس علم. علم، زير مجموعه رحمت است؛ اگر رحمتي نباشد علمي نيست. اين نظم گرچه با فاء و امثال فاء از حروف ترتيب ياد نشده است اما ترتيب ذکري آمده که «الرحمن * علم القرآن» يعني اصل تعليم لازم است اصل معلم لازم است اصل کتاب درس لازم است و اين لوازم سه‎گانه را اين صدر مشخص کرد که معلم، «الرحمن» است، محور تعليم، قرآن است و اگر «الرحمن» قرآن را تعليم مي‎دهد اين تعليمش با رحمت همراه است. او رحمت ياد مي‎دهد رحيم بودن را ياد مي‎دهد.

وقتي حوزه و دانشگاه شاگردان رحمت شدند و خداي رحمان رحمت تدريس کرد، از آن به بعد او مي‎شود انسان که «الرحمن * علم القرآن * خلق الإنسان». قبل از رحمت، قبل از تعليم قرآن، کسي به مقام انسانيت نمي‎رسد. در بخش چهارم يعني بعد از رحمان بعد از قرآن بعد از انسان، آن ‎گاه اگر کسي چيزي مي‎نگارد يا مي‎گويد به اين «بيان» گفته مي‎شود که «الرحمن» يک، «علم القرآن» دو، بعد از اينها «خلق الإنسان» سه، آن ‎گاه «علمه البيان» چهار. حرف هر کسي بيان نيست، نوشته هر کسي بيان نيست. آن نوشته و آن گفته‎اي بيان است که از انسان باشد و آن گوينده‎اي انسان است که شاگرد قرآن باشد و آن شاگردي شاگرد قرآن است که از الله ياد گرفته باشد نه از هوی و هوس  نه از شهرت اين و آن و مانند آن.

اين تنظيم را ذات اقدس اله براي جامعه بشريت ذکر کرد. خداي سبحان متني دارد؛ «علم آدم الأسماء» متن است و اين متن را آيات ديگر شرح مي‎دهند که يکي از آياتي که شارح «علم آدم الأسماء» است همين مربع و چهار ضلعي است که «الرحمن * علم القرآن * خلق الإنسان * علمه البيان». اگر علم نباشد سخن از رحمت نيست و اگر رحمت نباشد علم نافع نيست. بعد از تعليم الهي و حدوث علم، شخص مي‎شود انسان و اگر انسان شد وقتی دست به قلم کرد يا زبان باز کرد چيزي نگاشت يا چيزي گفت، آن مي‎شود بيان وگرنه بيان نيست. بهيمه را بهميه مي‎گويند چون صدايش بيان نيست پيام ندارد روشن نيست مبهم است و مبهم‎گوي، بيان ندارد. خيلي‎ها هستند که مبهم‎گوي‎اند و بيان ندارند.

 اضلاع چهارگانه که در حوزه و دانشگاه إن ‎شاء الله مطرح هستند اول توحيد است بعد تعليم قرآن است بعد انسان ‎شدن است بعد سخن گفتن و تعليم و تربيت است.

از وجود مبارک امير بيان و بنان علي بن ابي طالب (عليه آلاف التحية و الثناء) سؤال شده است که شما اسلام را ايمان را کفر را و نفاق را براي ما معنا کنيد. حضرت فرمود شما که سائل هستيد در يک مجلس خصوصي از من اين مطلب را سؤال کرديد، آن گاه حضرت روزي را معين کردند که همگان جمع شدند و در آن روز حضرت ايمان را اسلام را   و مانند آنها را معنا کردند که اسلام چيست ايمان چيست علم چيست و فايده همه اينها را بيان کردند. فرمود علم، حقيقت زنده‎اي است موجود است زنده است ولي گاهي بيمار مي‎شود گاهي گذشت روزگار آن را سالمند مي‎کند گاهي ويران مي‎شود؛ شما بايد علم را زنده نگه داريد(يک)، علم را تعمير کنيد(دو)، علم را آباد و زنده و فعال نگه داريد (سه)؛ آنچه که علم ويران‎شده را تعمير مي‎کند ايمان است که «بالإيمان يعمر العلم».[4] علم گاهي فرسوده مي‎شود کهنه مي‎شود و بايد تعمير بشود؛ آنچه که اين علم کهنه شده را تعمير مي‎کند ايمان است. ايمان، علم را زنده نگه مي‎دارد (يک)، علم را شاداب نگه مي‎دارد (دو) علم را اثربخش نگه مي‎دارد (سه) و مانند اينها.

فرمود: «بالإيمان يعمر العلم»؛ علم فرسوده، جامعه متمدن به بار نمي‎آورد بلکه جامعه فرسوده تحويل مي‎دهد حوزه فرسوده تحويل مي‎دهد دانشگاه فرسوده تحويل مي‎دهد. حوزه‎اي مي‎تواند آباد باشد و آباد کند و دانشگاهي مي‎تواند آباد باشد و آباد کند که دانش دانشگاهي و علم حوزوي گذشته از اينکه زنده است سالم باشد آباد باشد و آبادي علم به ايمان است. اگر کسي راه خود را شناخت و راه خود را طي کرد و راه ديگري را نبست، اين علم، معمور است يعني آباد است. حوزه آباد جامعه را آباد مي‎کند، دانشگاه آباد جامعه را آباد مي‎کند. ديگر جنگي در کار نيست ديگر تهاجم آن دو ابرقدرت ديوصفت هم در کار نيست؛ نه کسي بي راهه مي‎رود نه کسي راه ديگري را مي‎بندد.

آنچه که شما در جهان از خونريزي مي‎بينيد، اين علم مرده است اين علمي است که لگد مي‎زند در حال احتضار و مرگ. حضرت فرمود همه جمع بشويد تا به همگان بگويم که علم تعمير مي‎خواهد و تعمير علم به ايمان است: «بالإيمان يعمر العلم». علم آباد شده و تعمير شده حوزه را آباد نگه مي‎دارد دانشگاه را آباد نگه مي‎دارد و جنگي در کار نيست.

در بخش‎هاي وسيعي هم در قرآن کريم هم در روايات اهل بيت‎ (عليهم السلام) از حقيقت علم و دعوت کردن جامعه به علم سخن به ميان آمده است اما آن علم نافعي که سودمند به حال انسان است، شناخت خود انسان است شناخت جهان است شناخت رابطه انسان و جهان است و شناخت ابدي است. انسان بايد علمي فراهم بکند که موضوع و محمولش گذرا نباشند تاريخ‎مدار نباشند تاريخ نداشته باشند. علمي که تاريخ دارد عالمي که معرفتش تاريخ‎مند است جهان‎بين نيست. اين جهان‎ تاريخ ندارد، «هو الأول»[5] آن خداست «هو الآخر»[6] آن خداست. چيزي که فرسوده نمي‎شود چيزي که کهنه نمي‎شود چيزي که از پا   نمي‎افتد چيزي که تاريخ مصرف ندارد علم است. آنچه که تاريخ مصرفي دارد و تاريخ مصرفش مي‎گذرد و در عصري قرار گرفته است که هيچ بهره‎اي از آن برده نمي‎شود، اين شبه جهل است نه علم.

بنابراين اولين معلم خداست و اولين شاگرد هم فرشتگان‎اند که «الرحمن * علم القرآن» از يک سو و «علم آدم الأسماء» از سوی ديگر. او معلم است اسماء الهي را معرفی کرد اگر اين مراحل قبلي فراهم شد يعني کسي شاگرد قرآن شد قر‎آن‎شناس شد قرآن هم معارف دنيا و برزخ و آخرت را ذکر مي‎کند، آن وقت او مي‎شود انسان و وقتي انسان شد آنچه از زبان او قلم او بيان او بنان او صادر مي‎شود مي‎شود بيان. «الرحمن» يک، «علم القرآن» دو، «خلق الانسان» سه، «علمه البيان»

بنابراين بايد مقدم شما علما و فرهيختگان را گرامي داشت چه در حوزه و چه در دانشگاه؛ اما علمي ياد بگيريم که کهنه نشود (يک) و اگر يک وقت آثار کهنگي در آن پيدا شد با ايمان تعمير بشود (دو) که «بالايمان يعمر العلم». علم يک وقت با تکرار زنده است يک وقت با تعمير زنده است. تعمير، علم را زنده مي‎کند يعني علم، آباد مي‎شود؛ علم با عمل صالح آباد مي‎شود. گرچه علم راهنماست که فلان کار بد است فلان کار خوب، فلان کار را بايد انجام داد فلان کار را بايد ترک کرد؛ ولي اگر به اين علم عمل شد، اين عمل صالح آن علم   را تعمير مي‎کند، آن گاه اين علم، تازه مي‎شود. علم تعمير شده هم حوزه را و هم دانشگاه را و هم جامعه را و هم جوامع را آباد مي‎کند.

 اين بزرگان و عزيزاني که شب‎ها مهمانان دين‎اند، خداي سبحان در قرآن کريم فرمود: «هو الذی ايدک  بنصره و بالمؤمنين»؛[7] فرمود گاهي خدا با فرشته گاهي از رهگذر غيب گاهي از رهگذر حضور مردمي، دين را اداره مي‎کند. الآن اين عزيزان اين بزرگان اين خواهران اين دختران اين مادران اين برادران اين فرزندان اين پسران اينها نيروهاي الهي‎اند و به اذن خدا به صحنه آمدند تا بيگانه طرفي نبندد طمعي نکند وحدت اسلامي را تماميت ارضي را کشور عزيز و مهربان ما را از ما نگيرد و تهاجم نکند. اينها نيروهاي الهي‎اند برکات الهي‎اند.

اميدواريم ذات اقدس اله اين نظام را که به برکت خون‎هاي پاک شهدا، رهبر شهيد و ساير عزيزان، گرامي شد و معزز شد، عزيزتر نگه بدارد و  پايدار کند و به فرد فرد ملت بزرگ و بزرگان ايران اسلامي سعادت و سيادت و جلال و شکوه مرحمت کند و فرد فرد عزيزاني که اين شب‎ها را احيا مي‎دارند _اينها احياي شب است احياي دين است احياي مکتب است احياي مرام است_ خدا اينها را مورد عنايت و عز و جلال و شکوهش قرار بدهد هم گذشته‎ها و شهدا را با شهداي صدر اسلام محشور بکند و هم بزرگان و عزيزاني که رهبري اين امور را به عهده دارند مشمول عنايت ويژه قرار بدهد! اميدواريم هم حوزه ما بشود حوزه‎اي که «بالايمان يعمر العلم» و هم دانشگاه ما دانشگاهي بشود که «بالايمان يعمر العلم»!

 ما علم نو مي‎خواهيم نه کهنه، علم سالم مي‎خواهيم نه پاره شده. علمي که پاره شده باشد کهنه شده باشد فرسوده باشد، نه حوزه را به آن شکوفايي مي‎رساند نه دانشگاه را شکوهمند مي‎کند. اين بيان بلند علوی (سلام الله عليه) است که فرمود: «بالإيمان يعمر العلم». اين حرف را در جمع گفت فرمود تو فردا بيا در جمع عمومي تا من اسلام را علم را ايمان را معنا کنم و در آن روز علناً فرمود علم چيز بسيار خوبي است ولي علم بايد تعمير بشود و اگر تعمير نشد فرسوده مي‎شود، آنچه که علم را تعمير مي‎کند ايمان است.

اميدواريم ذات اقدس اله همه ما را به توفيق اين امور ياد شده موفق بدارد و جامعه ما را جامعه علوي قرار بدهد تا اين نظام را به دست صاحب اصلي و اصيلش (ارواحنا فداه) تقديم کنيم! کسي که بر تمام حالات او درود مي‎فرستيم. اينکه درباره وجود مبارک ولي عصر مي‎گوييم: «السلام عليک حين تقعد السلام عليک حين تقوم السلام عليک حين تقرأ و تبين»[8] يعني آن وقتي که مي‎نشيني سلام بر تو آن وقتي که برمي‎خيزي سلام خدا بر تو. اين چه موجودي است که ما مي‎گوييم بر قيام و قعود تو سلام؟! «السلام عليک حين تقعد السلام عليک حين تقوم السلام عليک حين تقرأ و تبين»؛ سلام خدا بر تو آن وقتي که مي‎نشيني سلام خدا بر تو آن وقتي که برمي‎خيزي! «سلام الله عليه و عليهم اجمعين».

اميدواريم ذات اقدس اله اين نظام را اين جامعه را اين مادرها را اين خواهرها را اين دخترها را اين فرزندان ما را اين مسئولين ما را اين خدمتگزاران نظام ما را مورد عنايت ويژه ولي عصر قرار بدهد و اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي و اصيلش از هر گزندي حفظ بفرمايد و خطر بيگانگان را به خود آنها برگرداند!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

 

[1]. سوره بقره، آيه 31.

[2]. سوره علق، آيه 5.

[3]. سوره الرحمن، آيات 1_4.

[4]. نهج البلاغه، خطبه 156؛ تمام نهج البلاغه (تک جلدی)، ص 178 و 179.

[5]. سوره حديد، آيه 3.

[6]. الکافی، ج 1، ص 115.

[7]. سوره انفال، آيه 62.

[8]. الاحتجاج، ج 2، ص 493.

​​​​​​​


دیدگاه شما درباره این مطلب
افزودن نظرات