27 09 2026 25599401 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1405/07/08)

دانلود فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحيم

کلمات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در بحث‎هاي کلمات قصار، اينها تقريباً دو بخش است يک بخشی از آنها در قالب خطبه‎ها و نامه‎ها و توصيه‎ها و اينها آمده، بعضي از کلمات نوراني هم است که در آن خطبه‎ها نيامده؛ چون کاري که سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) در نهج البلاغه کردند، انتخاب کردند يک خطبه‎اي که مثلاً پنج صفحه است ايشان دو صفحه‎اش را نقل کرده يا نامه‎اي که پنج صفحه است دو صفحه‎اش را نقل کرده است؛ قسمت‎هاي بلاغي و فصاحت اين گفته‎ها و نامه‎هاي حضرت امير(سلام الله عليه) را ذکر کرد. اين کلمات قصاري هم که جداگانه ذکر فرمودند بخشي از اينها در همان نامه‎هاي حضرت است که حالا ايشان نقل کردند يا نقل نکردند، که اين تکرار مي‎شود. بخش ديگري از نامه‎هااست که بالاخره در نهج البلاغه نيامده ولي در کتاب شريف تمام نهج البلاغه که خدا بنيان‎گزار اصلي‎اش را با اولياي الهي محشور بکند، آنجا آمده است.

يکي از کلمات نوراني حضرت اين است که «اَلتَّوحِيدُ ثَمَنُ الجَنَّةِ»، درست است که خريد و فروش در جهان عقايد و اعتقادات و اعمال ديني به آن صورت نيست، اما اين تشبيه معقول به محسوس است يعني اگر کسي بخواهد به بهشت برود بهشت رايگان نيست، ثمن مي‎خواهد، ثمن بهشت، توحيد است «اَلتَّوحِيدُ ثَمَنُ الجَنَّةِ»، اگر کسي موحد نبود اجازه ورود به بهشت ندارد. اگر کسي موحد بود مجاز است وارد بشود حالا درجاتش به اوصاف و عقايد و اخلاق و ... بستگی دارد.

اين از آن کلمات قصار و نوراني است که «لا قيمة لها» که «اَلتَّوحِيدُ ثَمَنُ الجَنَّةِ»، اگر کسي بخواهد اهل بهشت باشد الا و لابد بايد موحد باشد؛ موحد هم کسي است که تمام آثار توحيدي در اعمالش راه داشته باشد و چيزي را تنها نبيند و جهان را هم منهاي آفريدگار جهان نبيند و تمام شئون زندگي خودش را در سايه «لا حول و لا قوة الا بالله» ببيند.

ببينيد ما بالاخره نظامي داريم بنام نظام امامت و امت. امام ما وجود مبارک حضرت است. حالا مسائل سياسي دارد مسائل اجتماعي دارد مسائل فراواني است. اما آن مسئله اصلي وجود مبارک حضرت(سلام الله عليه) همان توحيد است. در اين زيارت‎ها و دعاهايي که به پيشگاه آن حضرت عرض ادب مي‎کنيم چکار مي‎کنيم؟ تک‎تک جزئيات اعمال و حرکات و سکنات آن حضرت را ذکر مي‎کنيم مي‎گوييم سلام بر او سلام بر او «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»[1]  سلام بر تو آن وقتي که مي‎نشيني. سلام بر تو آن وقتي که پا مي‎شوي. اين دستور رسمي ما است «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ»؛ آنها وضعش روشن است سلام بر تو آن وقتي که قرآن مي‎خواني يا دعا مي‎خواني يا کلمات ديگري داري. سلام بر تو آن وقتي که سخنراني مي‎کني. آنها يک معناي روشني دارد، اما وقتي پا مي‎شوي سلام بر تو، مي‎نشيني سلام بر تو، اينها يعني چه؟ «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»؛ موحد جميع آثار و شئونش توحيدي است. در نظام امامت و امت، ما چنين امامي داريم که صدر و ساقه زندگي او را توحيد تشکيل مي‎دهد. اين عصاره بيان وجود مبارک حضرت امير است يعني آنچه را که وجود مبارک حضرت امير فرمود ائمه ديگر با قولشان با فعلشان با سيره‎شان تفسير مي‎کنند موحدانه مي‎نشينند موحدانه برمي‎خيزند يعني حياتشان حيات توحيدي است که «اَلتَّوحِيدُ ثَمَنُ الجَنَّةِ»، اين اصل اولي است.

در سايه اين اصول، مطالب فراواني است که بخشي مربوط به ما حوزوي‎ها است. شما بزرگان با علم مأنوس هستيد؛ تدريس مي‎کنيد تأليف داريد سخنراني داريد حشر شما با اولياي الهي و اهل بيت(عليهم السلام) باشد؛ اما يک سفارشي حضرت دارد. اگر پدري بخواهد به فرزندش سفارش بکند مي‎گويد اين سرمايه‎اي که ما به شما داديم اين را هدر نده. سفارشي که وجود مبارک حضرت امير به همه مخصوصاً به حوزويان دارد اين است که اين علمي که به دست آورديد اين علم را جهل قرار ندهيد. يک وقت است که مي‎گوييم مطالعه را ترک نکنيد تدريس را ترک نکنيد وگرنه يادتان مي‎رود اين يک توصيه متعارفي است، معنايش روشن است. اما اگر بگويند علمت را جهل قرار نده! اين علمت را جهل قرار نده يعني چه؟ چه‎طوري مي‎شود آدم علم را جهل قرار بدهد؟ حضرت خودش در اين جمله نوراني تفسير کرد که «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً ... إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا»[2]، علم اگر به عمل ننشيند جهل است. فرمود در هر رشته‎اي اگر عالم شديد آگاه شديد، هر جا که حق براي شما روشن شد يا واجب است يا مستحب، اين را عمل کنيد. با عمل علمتان را زنده نگه داريد و عالم بي‎عمل علمش را جهل قرار داد، اين جزء سيئات او محسوب مي‎شود. فرمود: «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً ... إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا»، و بدانيد که اين ثمن بهشت است.

پس اصل اول اين است که هيچ کسي به بهشت نمي‎رود مگر موحد باشد. حالا يا در برزخ جا دارد يا در جاهاي ديگر، حرف ديگری است ولي بهشت راهش نمي‎دهند، بهشت جاي موحدان است «اَلتَّوحِيدُ ثَمَنُ الجَنَّةِ». اصل دوم هم اين بود که «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً»، اگر کسي به علم خودش عمل نکند اولين آسيبي که رساند به خود علم رساند، علم را جهل کرد، دانستن را مثل ندانستن کرد. علم وقتي اثر ندارد مثل ندانستن است؛ يک وقت است يکي جاهل است کاري به جاهل ندارند به او درجات(پاداش) نمي‎دهند. يک وقت است کسي علمي دارد، اين علم که برکت هست را جهل قرار مي‎دهد اين جزء سيئه او محسوب مي‎شود. فرمود: «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً ... إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا».

اصل سوم آن است که اين علم‎ها فرق مي‎کند چه چيزي حلال است و چه چيزي حرام است، جزء فروعات است که وضع روشني دارد. بعضي از علوم است که براي ما مخفي است اينها معلم ما هستند، يادمان مي‎دهند. يکي از بيانات نوراني حضرت در نهج البلاغه همين است که «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ»[3] برخي‎ها خيال کردند که اين وصف پيغمبر است گفتند يکی از اوصافي که حضرت علي براي پيامبر ذکر کرد اين است که او مسکين است! خيال کردند که اين «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ» مربوط به پيغمبر است؛ يعني پيغمبر يکي از اوصافش اين است که او مسکين است لدي الله. خير! فرمايش حضرت اين است که «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ» يعني اين کسي که نيازمند است شما او را مي‎شناسيد نيازش را هم مي‎دانيد حقانيت نياز را هم دارد، چه کسي او را پيش شما فرستاده ؟ ما خيال مي‎کنيم که خودش پيش ما آمده، يا از کسي آدرس گرفته گفته فلان کس خَيِر است پيش او برويد. فرمود المسکينُ رسولِ، الله است، او را خدا پيش شما فرستاده.

فرمود اين علم را جهل قرار ندهيد. يک وقتي يک فرد ديگری او را پيش شما حواله مي‎دهد او را رد مي‎کنيد، اين قابل گذشت است، اما آدم اصلاً نداند که چه کسي به او آدرس داده! اين بيان نوراني حضرت در همين کلمات است، فرمود کسي به او آدرس داده که پيش شما آمده. حالا فرق نمي‎کند يک وقت است احتياج علمي دارد از شما مي‎خواهد که شما اين اشتباه را برايش حل کنيد يا اين صفحه را برايش تدريس کنيد يا اين جمله را برايش حل کنيد، يک وقتي اشتباهات سياسي دارد يا اشتباهات اجتماعي دارد ولي بالاخره نيازمند است، خدمت شما آمده. چه کسي او را فرستاده؟ حضرت فرمود «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ» اين نماينده خدا است فرستاده خدا است يا اعطا بکن بده، يا به حُسن رد او را رد بکن، با احترام عذرخواهي بکن الآن وقت ندارم فرصت ندارم يا حضور ذهن ندارم. بالاخره اگر مي‎خواهي رد هم بکني با رد حَسن رد بکن وگرنه او از طرف خودش نيامده است.

اين نگاه توحيدي به روابط اجتماعي چقدر اثر دارد؟ خيلي از ماها هستيم که کار داريم به ديگري مراجعه مي‎کنيم او مي‎گويد من وقت ندارم با بي‎اعتنايي رد مي‎کند، اما اگر بداند که اميرالمؤمنين فرمود «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ» است او را خدا پيش تو فرستاده؛ يک امکاناتي به تو داد اين شخص دستش از آن امکانات تهي است تو هم مقدورت هست که مشکل او را حل بکني، به او جواب درست بده؛ يا تمام مشکلاتش يا برخي از مشکلاتش را حل کن، وگرنه فرستاده خدا را با بي‎اعتنايي رد کردي.

اين نگاه موحدانه در جامعه مي‎تواند جامعه را متمدن کند. «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ»، شاگردي آمده خدمت شما مي‎گويد من فلان کتاب را نخواندم براي من تدريس کنيد، اگر واقعاً مقدور شماست رد نکنيد، اگر مقدور شما نيست با ردّ حسن بگوييد فلان کس آشنا هست فلان کس مي‎تواند، من فرصت ندارم، در تعطيلات ممکن است کمک بکنم، بالاخره ردّ حسن داشته باشيد يا اصلاً رد نکنيم يا اگر خواستيم رد بکنيم ردّ حسن بکنيم. اين صفت پيغمبر نيست که آن آقا اين را جزء اوصاف رسول ذکر کرده که اوصاف رسول در نهج البلاغه فلان است فلان است فلان است يکي هم المسکين است. خير! اين حديث نوراني حديث توحيدي است «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ».

مطلب ديگر اين است که مسئولين وظايف خاصي دارند مخصوصاً در شرايط دشوار کنوني مشکل جامعه را حل بکنند که اين اجر چندين برابر دارد. اينکه گفتند اجرها متفاوت‎ استچندين برابر است برای همين است. يک مدير مدبّر لايق در زمان دشواري مشکل اقتصادي را حل کند اجرش چند برابر است بيش از آن مقداري که در حال عادي کمک مي‎کند، اما يک کسي در اين شرايط بر مشکلات مي‎افزايد سيئه او بيش از سيئات ديگران است. وقتي وجود مبارک حضرت مي‎فرمايد: «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ»، يک وقتي شخص مسکين است يک وقتي جامعه مسکين است يک وقتي يک گروه خاص مسکين هستند، مسئولين هم بايد بدانند که اينها فرستاده خدا هستند و فرستاده خدا را محترمانه رد بکنند.

به هر تقدير، جامعه ما اگر بداند که «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ»، و مسکين هم مخصوص کسي که متکدي است نيست، هر نيازمندي مسکين است اگر بيمار شد مسکين است آن طبيب بداند که او فرستاده خداست. اگر مسکيني به يک طبيبي مراجعه کرد، طبيب بايد بداند که او را کسي فرستاده است. اگر جامعه ما موحدانه زندگي کند مي‎داند چه کسي اينهايي را که به آنها مراجعه فرستاده؟

مطلب ديگري که باز در همين بيانات نوراني حضرت در نهج البلاغه است اين است که ما يک روزي خاص داريم ما را خدا بدون روزی خلق نکرده هيچ بنده‎اي را بدون روزي خلق نکرده؛ منتها يک بخشش در دست ما است يک بخشي از روزي ما هم پيش او است[4]. فرمود آنچه پيش او است محکم‎تر و متقن‎تر و يقيني‎تر از آن است که در دست شما است، شما هيچ وقت نااميد نباش. اينکه فرمود «ما عندالله» باقي است[5] در بخش رزق شما هم همين‎طور است، يعني شما بالاخره يک روزي ماهانه مي‎خواهيد، فعلاً يک مقدارش دست شما است يک مقدارش دست شما نيست، آن مقداري از روزي که دست شما نيست، دست خدا است، رعايت کنيد که از راه صحيح به آن دسترسي پيدا کنيد وگرنه آنجا هست مأمن هست و ذات اقدس هم ابدا تخطي نمي‎کند.

اين موحدانه زندگي کردن است. اينکه فرمود شما علمتان را جهل قرار ندهيد يعني همين. علم يک آثار نوراني دارد؛ اگر علم نور است که «يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاء»[6] انسان وقتي چراغ دستش است نبايد بيراهه برود. اين علم در مسائل ارتباط با خدا آثاري دارد، در ارتباط با دوستان حسابي ديگر دارد، در ارتباط با جامعه حسابي ديگر دارد، در ارتباط با دشمنان بدعقل بي‎عقل بي‎خرد مثل آمريکا و اسرائيل يک حسابي ديگر دارد، آنجا فرمود: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ»[7] فرمود موحدانه زندگي کن، علمت را جهل قرار نده، مگر علم نداري اينها منحرف‎ هستند؟ کافر هستند؟ مزاحم‎ هستند؟ مهاجم هستند؟ مزاحم امنيت مردم هستند؟ مگر علم نداري؟ علم داري، علمت را جهل قرار نده، تيري را که او به طرف شما زد، برگردان: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ» سنگ را از هر جا آمد برگردان، چون اين ظلم را «لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيلُ‏»[8]؛ مگر يک ملتي _ معاذالله _ ذليل باشد فرومايه و پست باشد که زير بار ستم برود و ستم‎پذير باشد وگرنه سنگي که آمد فوراً برگردان؛ اينکه اين عزيزان رزمنده را دعا مي‎کنيم _ هم عزيزاني که رزمندگان ميداني‎اند هم اين عزيزاني که رزمندگان پشت ماشه هستند _ همه را دعا مي‎کنيم براي اين است که «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ»، مواظب هستند  که سنگي به اين ملت نرسد، يک؛ اگر آمد فوراً برگردانند اين دو. اين عمل به بيان نوراني حضرت است. فرمود يک ملت ذليل است که ستم را قبول مي‎کند اين سنگ را قبول مي‎کند وگرنه سنگ از هر جا آمد برگردانيد. اين سنگ از هر جا آمد برگردانيد،  امروز به صورت اين پرچم درآمده و در دست خواهران ما مادران ما فرزندان و برادران ما پدران ما است و از طرفي هم دست به ماشه گذاشته­اند به آن صورت درآمده، که ذات اقدس الهی به حق صديقه طاهره اين مملکت و صاحب مملکت و همه شما عزيزان را در سايه قدرت خودش جلال و شکوه ببخشد. اينها شکوه يک ملت است عظمت يک ملت است وحدت يک ملت است.

فرمود سنگ را از هر جا آمد برگردانيد به کسي سنگ نزنيد، چون ظلم ابتدايي است و حرام است، به هيچ کس سنگ نزنيد چکار داريد؟ اما اگر کسي به شما سنگ زد فوراً برگردانيد. جز ملت فرومايه و پست کسي ستم را قبول نمي‎کند. اين علي است. تنها سخاوت و ناله‎هاي شبانه علي که نيست، عزت روزانه او هم هست، فرمود عزيز باش سربلند باش سربه‎زير نباش ستم‎پذير نباش از هر جا سنگ آمد برگردان، نگو اين اموي است اين از شام است يا از کجا است از کجا است «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ»، مردانه زندگي کنيد اين مردانه زندگي‎ کردن يعني هنرمندانه و شجاعانه زندگي کردن.

مستحضر هستيد اين سه تا کلمه و سه تا عنوان در اصطلاحات ما هست در کلمات و نوشته‎هاي ما هست در بيانات نوراني قرآن هست؛ ما يک وقتي از خصوص بانوان نام مي‎بريم مي‎گوييم زنان، يک وقتي از جامعه مردها سخن مي‎گوييم، مي‎گوييم مردان، يک وقتي از کل مملکت سخن مي‎گوييم، مي‎گوييم مردم؛ مي‎گوييم مردم رأي دادند مردم انتخاب کردند. اينکه مي‎گوييم مردم، در برابر زن نيست. پس سه تا عنوان است سه تا اسم است سه تا لغت است زنان، مردان، مردم. قرآن هم سه گونه حرف زد مخصوص زنان را نساء،، مخصوص مردان را رجال. جامع طرفين را ناس ناميد.

ما يک اللاتي داريم يک الذين؛ آنجا که مخصوص زن‎ها است اللاتي است، اما الذين مشترک است اختصاصي به زن و مرد ندارد. فرمود نمونه مردم، مردم يعني مردم! نمونه مردم خوب کيست؟ مريم است؛ اين عظمت زن نيست؟ ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ﴾، نه للاتي ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ﴾[9] ، ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا﴾﴿مَرْيَمَ﴾[10]، مريم نمونه مردم خوب است نه نمونه زنان خوب. نمونه مردم خوب، همين خواهران و دختران ما هستند که پرچم دستشان است.

غرض اين است که وقتي در بيانات نوراني حضرت امير آمده است: علمتان را جهل قرار ندهيد آن يک متني است که شرحش اين است. فرمود تا آنجايي که ممکن است هيچ نيازمندي را رد نکنيد براي اينکه او را خدا فرستاده است. اين نگاه توحيدي جامعه را زنده مي‎کند. در ابتدا اين حديث شريف نقل شد که «اَلتَّوحِيدُ ثَمَنُ الجَنَّةِ»، آن وقت اين را با ديد موحدانه يک موحد مي‎بيند ﴿مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ﴾،[11] فرمود سهميه شما محفوظ است کسي نمي‎گيرد. اين سهميه شما پيش خدا است يک شرايطي دارد به شما مي‎دهد. اين‎طور موحدانه اداره کردن مي‎شود علي، که فرمود: «اَلتَّوحِيدُ ثَمَنُ الجَنَّةِ»، از آن طرف فرمود که «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً». اينکه ما وقتي حرم مي‎رويم در و ديوار را مي‎بوسيم براي همين است. فرمود حالا که عالم شديد آنچه که از شما صادر مي‎شود نشان علم و جهل شما است. وقتي نامه براي کسي مي‎نويسيد اين نماينده علم شما است. حرف مي‎زنيد نماينده علم شما است. در جايي سخنراني مي‎کنيد نماينده علم شما است. با کسي گفتگو داريد نماينده علم شما است. مواظب باش مواظب باش آنچه از دهنت در مي‎آيد فرستاده تو است يعني من اين هستم. فرمود چه بداني چه نداني چه بخواهي چه نخواهي حرف تو فرستاده تو است، قلم تو فرستاده تو است، قيام و قعود تو فرستاده تو است. حوزه علميه بايد اين‎طور باشد؛ آنچه که از حوزه شنيده مي‎شود ديده مي‎شود گفته مي‎شود نوشته مي‎شود چه تأليف چه تصنيف چه قول، اينها نمايندگان رسولان اعتقادات علمي حوزه است. فرمود حرفي که مي‎زني پيام تو را مي‎رساند، مبادا يک وقتي حرف نپخته بزني بگويي ببخشيد، نه، بپز بعد بگو. اين مواظب بودن دهن، مواظب بودن قلم، هر چيزي را قلم ننويسد، هر چيزي را نخواند، هر چيزي را نگويد، اين ادب اجتماعي است. فرمود اينها پيام مي‎رسانند.

اين پيام‎ها را وجود مبارک حضرت امير براي همه مخصوصاً براي حوزويان داشت که ما از ذات اقدس الهی مسئلت مي‎کنيم گذشتگان ما شهداي ما همه را با اولياي الهي محشور کند. به فرد فرد شما عزت و جلال و شکوه عطا کند. دنيا و آخرت شما را تأمين بکند که از فرمايشات شما اين کشور محفوظ است محفوظ‎تر باشد إن‎شاءالله.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. المزار الکبير(لابن المشهدی)، ص569.

[2] . نهج البلاغه، حکمت274.

[3] . همان، حکمت304.

[4]. ر.ک: نهج البلاغه، نامه31.

[5]. سوره نحل، آيه96.

[6]. مصباح الشريعة، ص16.

[7]. نهج البلاغه، حکمت314.

[8]. همان، خطبه29.

[9]. سوره تحريم، آيه11.

[10]. همان، آيه12.

[11]. سوره نحل, آيه96.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق