12 10 2026 28406097 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 11 (1405/07/20)

دانلود فایل صوتی

 

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

ذات اقدس الهی در طرف حسنات خود را در آن حسنه‎اي که خيلي سنگين و وزين است سهيم مي‎داند مي‎گويد من و فرشته‎ها اين کار را مي‎کنيم: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ﴾[1] اينکه خود را همراه با فرشته ذکر مي‎کند نشانه آن است که اين کار تصليه بر وجود مبارک رسول خدا خيلي مهم است ﴿إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ﴾.

امنيت جامعه نسبت به نعمت‎هاي بشري برترين و بهترين نعمت الهي است. نعمت امنيت از هر نعمتي بالاتر است. وقتي يک کسي بخواهد به اين نعمت امنيت آسيب برساند، خدا مي‎فرمايد که به من آسيب رسانده يعني به مهم‎ترين حکم و دستور من آسيب رسانده: ﴿الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾[2]، اينها وقتي با امنيت مملکت در نبرد هستند، در حقيقت فرمان خدا را زير پا گذاشته‎اند، رسالت رسول و دستور او را زير پا گذاشتند. چه در طرف حسنات چه در طرف سيئات، آنجا که ذات اقدس الهی نام مبارک خود را مي‎برد و خود را سهيم معرفي مي‎کند، معلوم مي‎شود کار خيلي مهم است. هم در درود فرستادن بر اهل بيت هم در مبارزه کردن با محاربين. هم ﴿إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ﴾ بعد فرمود که ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا﴾ شما هم شرکت کنيد. هم در ﴿الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾ فرمود اين کار در بدترين درجه حرمت است، شما از آن پرهيز کنيد.

از آن مرحله که گذشتند، بعد از امنيت کمک‎کردن به مسلمان‎ها، کمک‎کردن به جامعه اسلامي آنها يک فضيلتي است که در بين فضائل ديگر خيلي برجسته است ﴿مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾[3] آنجا که قرض‎الحسنه است، ربايي در کار نيست مبارزه با ربا است آنجا ذات اقدس الهی اين حسنه را حسنه عاليه مي‎داند و مي‎گويد که اين قرض‎الحسنه را به خدا مي‎دهيد. اينکه مستحب انسان وقتي کمکي کرد و حسنه‎اي داد احساني کرد، بعد دست را ببوسد، اين يک سنت عادي نيست، اين از بارگاه شريعت رسيده است فرمودند چون اين دست به جاي مبارکي رسيده است، براي آن است که اين دست به جاي بلندي رسيده است. چون دست به جاي بلندي رسيده است دست خود شما هم که هست برکت دارد اين لحظه اين دست را ببوسيد قبل از اينکه اين دست آلوده بشود. اين اين‎چنين نيست که يک ادب اجتماعي محض باشد.

اين آيات يکسان نيست. ملاحظه بفرماييد آيه مبارکه 245 سوره مبارکه «بقره» اين است که ﴿مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾، وقتي در توحيد روشن شد که مقام ذات اقدس ربوبي، طوري نيست که احدي به آن دسترسي داشته باشد؛ اين معقول نيست که کسي چه پيغمبر چه امام بتواند ذات خدا را بشناسند زيرا ذات، نامتناهي است، يک؛ بسيط است، دو؛ اگر يک شيء نامتناهي را کسي بخواهد بشناسد بايد خودش نامتناهي باشد هيچ موجودي غير از خداي تعالي نامتناهي نيست. پس شناخت ذات اقدس الهی محال است. بگوييم _معاذالله_ بعض اين نامتناهي را مثل اينکه مي‎گوييم اين دريا گرچه همه‎جايش را نمي‎بينيم اما يک گوشه از دريا را مي‎شود ديد؛ دريا گرچه بزرگ است اما بالاخره مرکب است اجزاء دارد ابعاض دارد ذات اقدس الهی بسيط محض است بسيط محض که جزء ندارد. بنابراين نه اول و آخر و شرق و غرب دارد نه جزء دارد، ادراک ذات اقدس الهی مستحيل است که مستحيل است که مستحيل. هر کس چه پيامبر و چه غير پيامبر ذات اقدس الهی را بشناسد، به اسماي حسناي او به کمالات او به اوصاف او مي‎شناسد وگرنه خدايي که بسيط محض است، يک؛ و نامتناهي است، دو؛ کجا انسان مي‎تواند به ذات او دسترسی داشته باشد؟!

پرسش: ... انتهايي در نظر گرفته شود ...

پاسخ: فيض است، آن فيضش به بدن ارتباط پيدا مي‎کند آدم با او آن را مي‎شناسد، با کلمات او با فيض او با آيات او تماس دارد وگرنه خود ذات اقدس الهی از آن جهت که بسيط است جزء ندارد و از آن جهت که نامتناهي است حد ندارد. فرمود ﴿يُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ﴾[4] خدا شما را تحذير کرده؛ اين محدوده، محدوده و منطقه ممنوعه است کسي حق ورود ندارد چه پيامبران و چه اوليا و چه ائمه(عليهما السلام). ﴿يُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ﴾، اينجا جاي شناخت نيست. ما هستيم و اسماي الهي، مثل اين مثال _ اگرچه مثال ناقصي است _ الآن که کسي قدرت ندارد شمس را ببيند کور مي‎شود، نورش را بخواهد مستقيم نگاه کند آسيب مي‎بيند، ما هستيم و اين نور شمس. اين نور شمس دليل است بر وجود شمس. ما هستيم و آيات الهي. اين ذات اقدس الهی در مقام اسماء و افعال و نه در مقام ذات مي‎فرمايد که خدا و فرشته‎ها باهم بر اهل بيت درود مي‎فرستند شما هم همين کار را بکنيد و اگر جامعه يک جامعه قرض‎الحسنه بود الله را يعني در مقام اسماء و صفات الهي، الله را قرض‎الحسنه را مي‎دهد اين کار را کرد.

اينها را عرض مي‎کنيم براي اينکه روشن بشود چرا قرآن کريم حد محارب را اين‎طور ذکر کرده بالاخره قاتل را اعدام مي‎کنند اما حالا در جريان محارب اين‎طور تهديد کردن پاي چپ و دست راست، يا دست چپ و پاي راست اينها را قطع کنيد، اين براي اهميت مسئله است؛ لذا در صدر اين آيه‎اي که مربوط به محاربه است نام مبارک الله را مي‎برد؛ همان‎طوري که در جريان قرض‎الحسنه آيه 245 سوره مبارکه «بقره» : ﴿مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾، صحبت از الله است در کارهاي اثباتي، نظير ﴿إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ﴾ که درباره صلوات بر اهل بيت است اينجا هم يعني آيه 33 سوره مبارکه «مائده» دارد که ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، يعني با شريعت خدا با دين خدا با اسماي حسناي خدا دارد به جنگ مي‎افتد. او غير از سارق است غير از قاتل است او دارد امنيت را به هم مي‎زند.

مطلب بعدي آن است که اين جريان امنيت نظير بعضي از امور نيست که مختص به رهاورد اين پيامبر يا آن پيامبر باشد. بعضي از امور است که رهاورد جميع انبياء است که جميع انبياء روي آن اتفاق دارند و هر پيامبري که آمد بالاخره اين مسئله را اصل دانست. امنيت از اين قبيل است هيچ پيامبري نيامده که درباره اهميت امنيت چيزي نگفته باشد. مکه يک سرزمين لم يزرعي بود يعني زمين بيات نبود زمين لم يزرع بود؛ بيات اين است که بالاخره آب هست دسترسي هست ولي کشاورزی نيست که اينجا را آباد بکند. اين بيات است يک وقتي يکسال داير است يک وقتي باير است، باير است نه لم يزرع، اما وقتي وجود مبارک ابراهيم خليل فرزندش را آنجا گذاشت گفت: ﴿رَّبَّنَا إِنىِّ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتىِ بِوَادٍ غَيرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ﴾[5]، اصلاً قابل کشت نيست، آنجا چه دارد؟ فقط سنگلاخ است. يک مشت سنگ‎هاي ريخته شده است. اصلاً آب نيست خاک نيست تا جا براي کشت باشد.

حالا اين خليفه حق(صلوات الله و سلامه عليه) آمده او را به صورت بهترين شهر درآورده حالا به خدا چه عرض مي‎کند؟ از خدا چه مي‎خواهد؟ آب مي‎خواهد؟ خاک مي‎خواهد؟ چه مي‎خواهد؟ دو بار وارد اين سرزمين شد يک بار قبل از اينکه مکه را بسازد وارد شد، بار ديگر وقتي که مکه را ساخت وارد شد. در هر دو بار هيچ صحبت از آب نکرد صحبت از هوا نکرد اينها فروعات است که بعد پيدا مي‎شود، امنيت امنيت امنيت. بار اول که شهر نشده بود﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾[6] ﴿هذا بَلَداً آمِناً﴾ بدون الف و لام يعني بدون الف و لام! يعني هنوز شهر نشد. اين بيابان لم يزرع، لم يزرع غير از بيات است غير از باير است که به عرض شما رسانديم، اين اصلاً قابل کشت نيست اين زميني که قابل کشت نيست چون از سنگ است همه‎اش کوه است و سنگ اين زمين را من مي‎خواهم شهر کنم، وقتي مي‎خواهد دعا کند اول بي الف و لام يعني بي الف و لام! ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾، همين؛ وقتي که کعبه را ساخت و يک قدري اوضاع خوب شد دوباره که وارد شد عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ﴾،[7] با الف و لام، با الف و لام يعني با الف و لام. غرض اينکه قرآن را بخوانيد و دقت کنيد که چرا آنجا با الف و لام است چرا اينجا بي الف و لام است؟ فرق جوهري اين دو کلمه چيست؟ صرف معرفه و نکره نيست. آنجا که شهر نيست عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا﴾ يعني اين بيابان محض را ﴿بَلَداً آمِناً﴾. بعد از اينکه کعبه را ساخت و يک سلسله آبادي‎ها شد عرض کرد ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾، اين الف و لام جاي خودش را اينجا پيدا مي‎کند.

اين دو تا آيه فرق جوهري دارند يکي برای قبل از ساختن مکه است يکي بعد از ساختن مکه است. اما بالاخره چه اول چه دوم، چه دوم چه اول، چه آنجا که نکره است و بيابان محض است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾ نه اينکه در اينجا آب بده و هوا بده و باران بياور، قبل از آب و هوا، امنيت؛ چون امنيت حقّ مسلّم خدا است بهترين نعمت است، بدون اين اصلاً زندگي معنا ندارد. ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً﴾ اين نکره است، اينجا را ﴿بَلَداً آمِناً﴾ قرار بده. اينجا را شهر امن قرار بده؛ بعد از سفر دوم که مکه ساخته شد و صبغه شهري پيدا کرد عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ﴾، با الف و لام است، دو تا آيه که يکي بي‎الف و لام است و يکي با الف و لام است برای دو صحنه تاريخي ابراهيم خليل است. آن سفر اول که بلد نبود فقط ويرانه بود بدون الف و لام است. حالا که شهر شد و به صورت بلد درآمد با الف و لام است. در هر دو حال آب نخواست، امنيت از آب بالاتر است. آسايش از آب بالاتر است. اين بيگانه‎ها آمدند امنيت اين نظام را به هم بزنند؛ يعني اين آمريکاي ملعون اين اسرائيل ملعون اينها آمدند امنيت را برهم زدنند؛ لذا گاهي خانه، گاهي پل، گاهي جاهاي ديگر را، اينها همان کفاري هستند که به هيچ چيز رحم نمي‎کنند امنيت را از جامعه را مي‎گيرند، هم خدا خودش را شريک کرده فرمود ﴿الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾ که با من در جنگ هستند کسي که امنيت جامعه را بخواهد به هم بزند مثل اسراييل مثل آمريکا(عليهم لعان الله و الملائکة و المرسلين) اين صحبت از غصب يک سرزمين نيست صحبت از جنگ نيست اصلاً امنيت کشور را خواست به هم بزند.

اين نکته‎هايي که در قرآن کريم است صرف اينکه آنجا الف و لام دارد اينجا الف و لام ندارد يا معرفه است و يک جا معرفه نيست، نيست. اين براساس آن نص تاريخي نازل شده آن وقتي که شهر نبود نکره است ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾، اينجا را شهر امن قرار بده. بعد از اينکه شهر شد معرفه است: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾، ولي در هر دو حال خليل خدا از خدا آب و خاک نخواست اول امنيت امنيت امنيت. اين است که بر همه ما حفظ اين امنيت لازم است. بر همه ما دفاع از اين امنيت لازم است ذات اقدس الهی به فرد فرد شما علماي بزرگ و بزرگوار، و به همه عزيزاني که اين شب‎ها کشور را حفظ می­کنند، براي حفظ امنيت تلاش و کوشش مي‎کنند عزت و عظمت و جلال و شکوه بدهد. اين قرآن را ما تنها براي 21 و 23 ماه مبارک رمضان نيست که به سر مي‎گذاريم در خيلي از موارد است که اين را به سر مي‎گذاريم از بس دقيق است از بس رقيق است از بس علمي است. اين‎طور نيست که بگوييم يک جا الف و لام دارد يک جا بدون الف و لام است يک جا معرفه است يک جا نکره است، نخير! اين سير تاريخي ابراهيم خليل است آن روزي که آمده حتماً بايد بي‎الف و لام مي‎گفت. بار دوم که آمده بايد با الف و لام مي‎گفت ولي در هر دو حال امنيت را بر آب مقدم داشت بر خاک مقدم داشت بر ارزاق مقدم داشت.  بنابراين ما مواظب اقوال و احوالمان و مکتوباتمان و مقبولاتمان و منظوراتمان باشيم که به هيچ وجه حريم امنيت اين نظام آسيبي نبيند إن‎شاءالله الرحمن.

مطلب بعدي آن است که ذات اقدس الهی تنها در آن قسمت‎ها خودش را شريک نمي‎کند در قسمت‎هاي ديگر هم خودش را شريک مي‎داند که آن قسمت‎ها فعلاً لازم نيست. الآن اين چند بخش روشن شد يکي در مسئله صلوات است که خدا خود را شريک مي‎داند ما را هم گفت در اين صف شرکت کنيد: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ﴾ کذا، ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا﴾ کذا. به ما هم فرمود در اين صف شرکت کنيد. يکي هم در مسئله قرض‎الحسنه دادن است که ﴿مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾ که تقريباً مستقيماً خطاب به خود مردم است. آن وقت اگر اين‎چنين باشد ما ديگر مشکلات اختلافات ارزي و اختلاس‎هاي ارزي و بانکي و اينها را نداريم. کساني که دستشان به خلاف دراز است گاهي به دبش و به غير دبش مبتلا هستند اينها نه واقعاً خودشان را شناختند نه باور کردند که بعد از قبر خبري است نه مسئله قيامت را باور کردند، وگرنه هيچ ممکن نيست يک انساني که باور کرده باشد دستش به اينها دراز باشد. ذات اقدس الهی وقتي که مسئله حلال و حرام را ذکر مي‎کند مي‎فرمايد با من طرف هستيد، ديگر درچنين کشوري که الآن تقريباً شبيه فرشته است، در يک چنين کشوري مبادا خداي ناکرده اخلاسي اختلافي و مانند آن راه پيدا کند.

مطلب ديگر اين است که وجود مبارک ابراهيم خليل آن وقتي که دعا کرد که همه‎شان موحد نبودند؛ بالاخره کسي شهروند اين شهر است حالا هر ديني دارد، اين شهر را به عنوان مسکن قبول کرده قانون اين شهر را قبول کرده نظام و امنيت اين شهر را قبول کرده شهروند اين شهر است اين بايد امنيت داشته باشد. حالا کافر است باشد. امنيت اين قدر مهم است. وجود مبارک ابراهيم خليل آن وقتي که دعا کرد اينجا را شهر امن قرار بده، خيلي‎هايشان موحد نبودند. حالا چون موحد نيستند اينها نبايد امنيت داشته باشند؟ امنيت مثل هوا است که بايد آدم نفَس بکشد اگر نباشد مرده است؛ لذا در مسئله ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ﴾، اگر ملاحظه بفرماييد اين قدر کيفرش سخت است براي آن است که امنيت خيلي مهم است و بر همه ما لازم است و بر مسئولين لازم‎تر حرفي، خيالي، طرزي طرحي که به امنيت آسيب برساند را نداشته باشند.

پرسش: ... قابليت اجرا ندارد ...

پاسخ: غرض اين است که اصل امنيت مي‎شود قضيه حقيقيه. حالا خصوصياتش مي‎شود قضيه خارجيه وگرنه اصل امنيت قضيه حقيقيه است.

قتل خيلي مهم است که ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً﴾ قتل خيلي سنگين است جزء بدترين گناهان است. بدتر از قتل، مسئله محاربه است زيرا در جريان قتل اگر قاتل کسي را کشت اولياي مقتول حق دارند يا اعدام مي‎کنند يا عفو مي‎کنند يا ديه مي‎گيرند، مي‎توانند عفو کنند يا ديه بگيرند؛ اما اگر کسي محارب شد آمد يک شهر را ناامن کرد، روي مردم شهر اسلحه کشيد و يک کسي را کشت حالا هر چه شد به هر وسيله‎اي بود اولياي مقتول را راضي کردند آنها عفو کردند مگر اين تمام مي‎شود؟ اينکه مسئله قضا نيست مسئله قضا که سال‎هاي قبل گذشت اين بود که اين شخصي که کشته شد بالاخره قاتل بايد اعدام بشود بسيار خوب، اولياي مقتول اگر آمدند عفو کردند عفو کردند؛ حالا اينجا اگر کسي محارب بود و يک کسي را کشت، اولياي مقتول آمدند عفو کردند بسيار خوب، عفو کردند، حق شخصي خود را ساقط کردند اما حق جامعه چه می­شود؟ امام مسلمين موظف است که او را اعدام کند اين متن شرايع است. اين شخص اسلحه کشيده امنيت شهر را به هم زده، و يک نفر را هم کشته، حالا هرطور شد اولياي مقتول آمدند و رضايت دادند، بسيار خوب، اما محاربه‎اش چه می­شود؟ آن قتلش با حکم قضايي حل مي‎شود اما اين محاربه‎اش چه می­شود؟ امام بايد حق شهر را بگيرد. حق امت را بگيرد، حافظ امنيت باشد. امام مي‎تواند او را اعدام بکند با اينکه اولياي مقتول عفو کردند.

غرض اين است بين مسئله قتل قضايي و قتل محاربه‎اي خيلي فرق است با چه حقي امام او را اعدام مي‎کند؟ او يک نفر را کشت حالا آمده يا پول يا هر چه بود رضايت اولياي دم را گرفته، آنها رضايت دادند براي چه امام او را اعدام مي‎کند؟ براي چه او را زندان مي‎برد؟ براي اينکه امنيت برای زيد و عمرو نيست، تا زيد و عمرو راضي بشوند. اينکه دارد ﴿الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، يعني امنيت حق الله است. شما بارها عنايت کرديد بعضي از احکام است که بر ما حفظش واجب است يک وقت است که مال خودمان را بايد حفظ بکنيم چون تفريط حرام است، يک وقتي مالي را که امانت به ما دادند بايد حفظ بکنيم چون خيانت حرام است. دو تا حرمت است دو حکم است. يک وقت است به يک خانمي مالي دادند حفظ آن مال واجب است اگر هم خواست می­بخشد. يک وقتي به او حرمت زنانگي دادند، اين برای او نيست اين امنيت برای او نيست اين ناموس برای او نيست، اگر _معاذالله_ به او تجاوز شد همه بستگان و خانواده و اعضاي او آمدند رضايت دادند، حکم اعدام سرجايش محفوظ است.

غرض اين است که يک وقتي يک خانمي مالش را بردند آن خانم حق دارد که دفاع بکند و اگر خواست ببخشد، ولي _ معاذالله_ اگر به او تجاوز شد چکار مي‎کند؟ رضايت مي‎دهد اگر او و همه ارحام و بستگان او رضايت بدهند دستگاه قضايي مجرم را بايد به سزايش برساند، چون ناموس زن برای زن نيست اين امانت الله است به دست او.

اگر کسي به عفت يک زني تجاوز کرد اين حق الله است اين حريم الله است بارها يعني بارها! اين روايت از اصول کافي به عرضتان رسيد که «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَي الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه‏»[8] خدا مؤمن را آزاد آفريد بله، مال داد آبرو داد حيثيت داد اما عفاف و عصمت و پاکدامني زن مِلک خدا است به او امانت دادند لذا همه بستگان اين زن بايند  رضايت بدهند اما زاني را يا اعدام مي‎کنند يا حکم خاص خودش را دارد.

غرض اين است که عفت زن برای او نيست. بعضي از امور است که ما داريم خدا به ما داد اما امين الله هستيم ما حق داريم هر طوری آبروي خودمان را ببريم؟! آيا حق داريم؟! حالا يک وقت است انسان مالش را به يک کسي مي‎دهد بيجا داده، خب، اما کسي حق دارد هر حرفي بزند هر کاري بکند و آبروي خودش را ببرد؟! اين آبرو امانت است ما امين الله هستيم آنجايي که ذات اقدس الهی مي‎فرمايد چرا حق خدا را ضايع مي‎کنيد؟ معلوم مي‎شود برای ما نيست. وگرنه خدا مرحوم کليني را غريق رحمت کند شما اين باب را درباره هتک حرمت نگاه کنيد اگر يک خانمي _ معاذالله_ آمده خلافي کرده تمام بستگان نسبي و سببي آمدند رضايت دادند اثر ندارد، چون برای کسي نيست، خودش رضايت داد شوهرش رضايت داد همه آمدند رضايت دادند، ناموس زن حريم الهي است به او امانت دادند. امنيت شهر حريم الهي است کسي حق دارد امنيت شهر را به هم بزند؟ نه. بگويند ديگران رضايت دادند، مي‎گويند نه. اين مثل خون نيست که با رضايت حل بشود. اين حريم الهي است. امنيت حق الله است از حرف خليل حق گرفته تا پايان.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. سوره احزاب، آيه56.

[2]. سوره مائده، آيه33.

[3] . سوره بقره، آيه245؛ سوره حديد، آيه11.

[4]. سوره آل عمران، آيات28 و 30.

[5]. سوره ابراهيم، آيه37.

[6]. سوره بقره، آيه126.

[7]. سوره ابراهيم، آيه35.

[8]. الکافي، ج5، ص63.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق