07 10 2026 28110399 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1405/07/15)

دانلود فایل صوتی

 

بسم الله الرحمن الرحيم

روزهاي چهارشنبه بحث‎هايي از نهج‎البلاغه مطرح مي‎شود. يکي از فرمايشات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در بخش پاياني نهج البلاغه اين است: «مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمُوا»[1] فرمود گرچه تحصيل علم واجب است و ذات اقدس الهی بر افرادي که تحصيل‎کرده نيستند ياد گرفتن علم را واجب کرد، ولي همراه اين يا قبل از اينکه به افراد جاهل دستور فراگيری علم بدهد، به افراد عالم دستور تعليم مي‎دهد. مرحوم کليني و ساير بزرگان هم نقل کردند. خلاصه فرمايش حضرت امير اين است که اين يک تعهد متقابل و دو جانبه است اگر بر جاهل عالم‎شدن واجب است بر عالم تعليم جاهل واجب است که نظام نظام علم باشد؛ آن‎گاه هم توده مردم از جهل نجات پيدا مي‎کنند عالم مي‎شوند و هم علما به وظيفه‎شان عمل کرده­اند؛ البته اين‎طور نيست که همه اينها به آن درجات عاليه برسند، همان حدّ اقل لازم در اسلام را بايد بدانند.

بنابراين تحصيل علم به اين معنا که ما خطوط کلي دين را بشناسيم و خطوط کلي احکام اسلامي را بشناسيم اينها براي ما واجب است اين اصل مسئله. بر جُهال واجب است که فرا بگيرند، اين دو؛ بر علما واجب است که تعليم بدهند اين سه.

در همان اوائل انقلاب جامعة الزهرا از ما دعوت کرده بود که در مورد مسئله زن و جلال و شکوه او يک کلاسي براي خواهرها در همان‎جا تشکيل بشود تا معلوم شود زن و مقام زن، حجاب و جريان حجاب چيست؟ در آنجا تقريباً مدت‎ها بحث شد درس رسمي طلبگي بود، آنها هم مثل ساير درس‎ها ثبت مي‎کردند، ما هم همان‎طوري که ساير درس‎ها را تدريس مي‎کرديم آن را هم تدريس کرديم. به اين نتيجه رسيدم که بين زن و مرد فرقي نيست زيرا حقيقت انسان به روح او است، يک؛ روح نه مذکر است نه مؤنث، اين دو؛ لذا زن و مرد در حقيقت انسانيت يکسان‎ هستند، اين سه؛ بدن يا اين‎چنين ساخته شد يا آن‎چنان، تا نظام سامان بپذيرد وگرنه حقيقت روح که مجرد است نه زن است و نه مرد. شواهد قرآني هم ارائه کرديم؛ قرآن آيات فراواني دارد در اين قسمت سه نوع و سه دسته آيه دارد؛ يک دسته آيات مربوط به زن‎ها است يک دسته آيات مربوط به مرد‎ها است يک دسته آيات مشترک بين زن و مرد است؛ همه بايد عادل باشند همه بايد وظيفه‎شناس باشند همه بايد به عهد وفا کنند همه بايد بنده خدا باشند همه بايد تابع باشند، اينها مشترکات بين زن و مرد است..

همه شما آشنا هستيد در ادبيات عرب ما يک کلمه‎اي داريم که مخصوص زن‎ها است مي‎گوييم «اللواتي اللاتي التي». يک لفظ هم داريم مخصوص مردها است مي‎گوييم «هم کذا هم کذا هم کذا». وقتي گفتيم «هم کذا» يعني مردها وقتي گفتيم «اللواتي، اللاتي» مخصوص زن‎ها است اما «الذين» در قرآن مشترک بين زن و مرد است. هم مردها جزء «الذين» هستند هم زن‎ها، مثل محاورات عرفي ما؛ ما در محاورات عرفي مي‎گوييم حکم زنان اين است حکم مردان اين است و حکم مردم ايران اين است. مي‎گوييم مردم رأي دادند مردم انتخاب کردند، مردم شب‎ها در ميدان‎ها حاضر هستند. اين مردم غير از مردان است. آنجا که مي‎خواهيم خصوص مرد را ‎بگوييم مي‎گوييم مردان اما آنجا که مي‎خواهيم بگوييم مشترک بين زن و مرد است مي‎گوييم مردم رأي دادند مردم در صحنه حاضر هستند مردم شب‎ها را اداره مي‎کنند. تعبير قرآن به «الذين» از همين قبيل است، مردم است. مي‎فرمايد نمونه مردم خوب، مريم است ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ﴾ يعني للذين، نه للواتي، نه نمونه زنان خوب مريم است، نمونه مردم خوب مريم است. ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا﴾ ... ﴿مريم﴾[2]. اين يک آيه. آيه‎اي ديگر: ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ﴾،[3] که آسيه است.

بنابراين حقيقت زن و حقيقت مرد آن روح مجرد است. بدن يا اين‎چنين ساخته شده است يا آن‎چنان. الآن اين دو مطلب روشن شد: يکي اينکه زن و مرد در حقيقت انسانيت يکسان‎ هستند حکمشان مشترک است برنامه‎هاي بدني البته فرق مي‎کند اما احکام الهي برای «الذين» است چون روح مجرد است روح نه زن است و نه مرد. فرق ما و برخي از اين غربي‎ها اين است آنها مي‎گويند زن و مرد مساوي‎ هستند چون قائل به روح نيستند همين تن را مي‎بينند، ما مي‎گوييم زن و مرد مساوي‎ هستند يعني تن معيار نيست روح نه مذکر است نه مؤنث. آنها مي‎گويند ما مذکر داريم و مؤنث داريم و هر دو مساوي‎ هستند. ما مي‎گوييم مذکر و مؤنث نداريم حقيقت روح نه زن است نه مرد. بين اين دو تا مکتب خيلي فرق است؛ اينجا مثل تساوي دو تا فرشته است. دو تا فرشته را اگر بگويند مساوي و همسان هم‎ هستند معنايش اين نيست که آن يکي زن است آن يکي مرد است و مانند آن. اين خواهران ما و دختران ما فرشتگان هستند و اگر آنها آگاه به مسائل نيستند شايد ما کوتاهي کرده باشيم. محصول آن جلسات جامعة الزهرا اين کتاب زن در آيينه جمال و جلال است که چاپ شده است. اين کتاب را ملاحظه بفرماييد تا روشن بشود که زن بودن و مردن بودن برای بدن است وگرنه حقيقت روح جلال انسانيت و جمال انسانيت به روح او است و روح نه مذکر است و نه مؤنث.

مسئله ديگري که مطرح است به ما گفتند به اينکه اين احکام را بگوييد ما هم بايد بگوييم آنها هم که خواهران ما هستند دختران ما هستند با نرمش ﴿قُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً﴾[4] با نصيحت بگوييم؛ هم دانشگاه‎ها هم مدارس وقتي عالمانه و محققانه بگويند انسان هست که هست که هست ابدي است اين موجود ابدي بايد براي ابديتش فکر بکند، آنکه ما را آفريد فرمود شما از بين‎رفتني نيستيد شما ابدي هستيد يک کاري بکنيد که براي ابد راحت باشيد. آن کاري که انسان مي‎کند و براي ابد راحت است اين است که حرف خداي خودش را گوش بدهد. وقتي روشن بشود:

تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس[5]

اگر اين بزرگان ما در ادبيات شعري اين حرف‎ها را زدند اينها را از خودشان که نگفتند. اين حکيم سنايي و امثال سنايي مي‎گويند شما خيلي نمانده فرشته بشويد، چرا معطل هستيد؟ الآن ما روي کره زمين فرشي گران‎تر و زيباتر از ابريشم داريم؟ روي کره زمين، اختصاصي به صنعت ايران ندارد، به دستبافت ايران ندارد، روی کره زمين فرشي گرانبهاتر از ابريشم و اطلس نيست. ما بالاتر از اطلس نداريم نظير صنايع نيست که اختراع بکنند، چه شرق چه غرب از اطلس يعني ابريشم زيباتر و بالاتر ما نداريم.

جناب سنايي مي‎گويد به اينکه اين فرش گرانبها که معادل ندارد اين را چه کسي ساخت؟ غير از يک کرم، چيز ديگري که نساخت. اين کرم هر کرمي نيست، اين کرم رفته مدرسه درس خوانده و تربيت شده يک کرم خاص شده، شده کرم ابريشم، بعد ابريشم تحويل شما مي‎دهد. فرمود شما هم اگر درس بخوانيد اطلس به بار مي‎آوريد. اطلسِ انسان، فرشته‎ شدن است.

تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس

مگر اين برگ توت را شما در زباله‎دان نمي‎ريزيد. اين چيزی که در زباله‎دان مي‎ريزيد الآن شده اطلس، چون مدرسه رفته است؛ وقتي بيايد در مدرسه کرم ابريشم استاد ببيند به جاي اينکه برود در سطل زباله، تابلوي ديوار مي‎شود. اين سنايي که اينها را از خودش نگفته اينها را با توجه به آيات و روايات گفتند؛ شهداي ما با ملائکه محشور مي‎شوند،  ما مي‎توانيم با فرشته محشور بشويم.

تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس

قرآن کريم نور ما است و بالاي سرما است، شما اول تا آخر قرآن را ببينيد بهشت را معرفي کرده زيبايي‎هايش را معرفي کرده ميوه‎هايش را معرفي کرده صندلي‎هايش را معرفي کرده اما فرش‎هاي بهشت را مي‎خواهد معرفي بکند لفظ ندارد. ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾[6] قرآن همه جزئيات بهشت را گفته که بهشت از چه ساخته شده است درخت‎هايش چه‎طوري است ميوه‎هايش چه‎طوري است اما وقتی به فرش‎هاي بهشت رسيد فرمود بهشتي‎ها روي فرش‎هايي مي‎نشينند آستري آن­ها ابريشم است، ابره‎اش چيست؟ لفظ نداريم!

قرآن‎فهميدن حرام نيست. اين را بايد بفهميد. ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾، يعني فرشتگان روي فرش‎هايي هستند که آسترش ابريشم است، ابره‎اش چيست؟ لفظ ندارد که بگويد. چيزي در عالم بالاتر از ابريشم نيست که بگويد ظواهرها کذا. جوهره اين فرش چيست؟ ابره گران‎تر از آستر است زيبايي فرش به آن ابره است به آستر که نيست.

همه ما مي‎توانيم. اين راه براي همه ما باز است و اينکه جناب سنايي مي‎گويد «تو فرشته شوي» راه واقعاً باز است. وقتي مي‎فرمايد: ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا﴾، بطائن جمع بطانه است اين را در نصاب خوانده‎ايم که «الظهاره ابره دان و البطانة آستر»[7] آن ظهائر مي‎شود ابره، بطائن مي‎شود آستر. مي‎فرمايد آستري‎اش ابريشم است، ابره‎اش چيست؟ شما اگر مي‎خواهيد يک چيزي را معرفي کنيد با آسترش که معرفي نمي‎کنيد! يک لباسي را يک پارچه‎اي را يک چيزي را بخواهيد فرش بکنيد که با آسترش معرفي نمي‎کنيد، به ابره‎اش معرفي می­کنيد. گراني‎اش بهايش ارزش آن، قيمت آن فرش به همان ابره‎اش است. اصلاً ما لفظ نداريم. يک لفظي که بيان کند که ابره فرش‎هاي بهشت از چيست ما نداريم.

اين‎گونه از حرف‎ها را خواهران ما و دختران ما بايد بدانند تا آشنا بشوند با آنها خيلي فرق مي‎کنند. ما هم بايد جامعة الزهراها را تربيت کنيم هم دانشگاه را تربيت بکنيم هم حصوله‎اي داشته باشيم اينها هم بالاخره بچه‎هاي ما هستند خواهران ما هستند از جاهاي ديگر که نيامدند، با آنها درددل کنيم. انسان اگر چيزي را نداند جهل او است. اين بيان نوراني حضرت امير در نهج البلاغه است: «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»[8] چيزي را که نمي‎داند دشمن او است، اما وقتي بداند تو فرشته هستي، درونت فرشته است اين فرشته را فاطمه زهرا نشان مي‎دهد زينب کبري نشان مي‎دهد حسين بن علي نشان مي‎دهد. اين همه در جنگ‎هاي جهاني اول و دوم در همين حمله حکومتهای قبلي درخود ايران چندين بار هزارها نفر چه در داخل چه در خارج کشته شدند نام کسي نمانده، اما کربلا همين چند نفر ماندند. زينب کبري با آن وضع سوگند ياد کرد فرمود: «فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا»[9] قسم به خدا ما زنده هستيم.

اينها دختران ما هستند اينها چون نمي‎دانند که مي‎خواهند فرشته بشوند و نمي‎دانند که اين حجاب اينها را مي‎خواهد فرشته بکند خيال مي‎کنند هميشه همين برگ توت‎ هستند. نخير! انسان مي‎تواند فرشته بشود همان‎طوري که برگ توت در اثر آگاهي و معلم‎ديدن شده ابريشم و اطلس. اطلس را همين برگ توت فراهم کرده است اين که از جاهاي ديگر نيامده است. من هر چه تلاش و کوشش کردم ببينم ابره‎اش چيست؟ لفظ نيست چون مشابهش را نه عرب دارد نه عجم، لفظ نداريم؛ يعني اگر آن لفظ در عربي بود يا در فارسي بود قرآن کريم تعبير مي‎کرد اما وقتي فرش‎هاي بهشت را بيان مي‎کند مي‎گويد ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾، يعني آستري‎اش ابريشم است.

ما مي‎توانيم اين‎طور بشويم. چرا وقتي مي‎توانيم اين‎طور بشويم خداي ناکرده باهم اختلاف داشته باشيم؟ چرا خداي ناکرده با هم درگير بشويم؟ در سراسر قرآن می­فرمايد حرف مي‎زنيد حرفي بزنيد که جاذبه داشته باشد. اگر مشکلي پيش آمد طرزي مشکلت را حل کن که جاذبه داشته باشد، اگر بدي ديدي طوري جواب بده که جاذبه داشته باشد ﴿يَدْرَؤُن﴾ ملکه است ﴿يَدْرَؤُن﴾ يعني مؤمنان، ملکهشان اين است که ﴿وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾  اينکه مي‎گويند اين‎طور هستند يعني اين‎طور باش. به چه دليل؟ به دليل اينکه اينجا فعل مضارع است آنجا امر کرده ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾[10] اين سيئه مفعول ادفع است. ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾، بدي را با حسنه حل کن، هيچ‎گاه با بد کردن مشکل حل نمي‎شود؛ هم امر مي‎کند که ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾، هم فعل مضارع دارد ملکات ما را ذکر مي‎کند ﴿وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾.

اين مملکت بار سنگيني دارد شهداي زيادي دارد. در اين مملکتي که بزرگان زيادی دارد فدايي دارد شهدا را دارد مي‎توانيم بدون دعوا فرشته درست کنيم مي‎توانيم اطلس درست کنيم. اين خاصيت مسجد است اين خاصيت مراکز حسين بن علي است. چرا خداي ناکرده حرف‎هايي بزنيم که کسي را برنجانيم. گفتند مواظب حرف‎هايمان باشيم مواظب حرکات خودمان باشيم. ما راه داريم که ابريشم باشيم چه اينکه خدا امام را غريق رحمت کند، خيلي از شهدا اين‎ها اين‎طور بودند، آنها مثل شما آقايان بودند. پس انسان مي‎تواند فرشته باشد ايران را مي‎شود فرشته کرد.

الآن شما در آيات قرآن ببينيد که مي‎فرمايد ما يک کارهايي کرديم که ﴿مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُم مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِنَ اللَّهِ﴾؛[11] مي‎فرمايد شما اصلاً فکر نمي‎کرديد که پيروز مي‎شويد. شما جريان خيبر را در آيات قرآن ملاحظه بفرماييد. فرمود نه شما صدقه‎بخورها که رباخوارها را تقويت مي‎کرديد و زيردست آنها بوديد گمان مي‎کرديد که پيروز مي‎شويد، نه آنها که کاخ‎نشين بودند فکر مي‎کردند فرار مي‎کنند!. شما کوخ‎ نشين بوديد آنها کاخ نشين بودند. آنها دروازه داشتند، در آن محدوده‎ها که آن در سنگين را وجود مبارک حضرت امير برداشت، قلعه داشتند محفظه داشتند شما  فقرا کوخ‎نشين بوديد ﴿مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُم مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِنَ اللَّهِ﴾، نه شما فکر مي‎کرديد پيروز مي‎شويد نه آنها فکر مي‎کردند رفتني هستند. کار را ما انجام داديم. اين همان خداست. اين خيبر خيبر يعني همين. مگر هيچ کس فکر مي‎کرد که اين خواهران ما چندين شب، همين کساني که مشکل حجاب هم دارند، اينها به خيابان بيايند _ اين پرچم بايد باشد بايد _ اين را تقويت کرد، بايد اين را هدايت کرد.

اين نور را بايد به آن رساند. اين بيان نه تنها در نهج البلاغه است در بيانات مرحوم کليني(رضوان الله عليه) در اصول کافي هم است که قبل از اينکه اينها عالم بشوند به علماي حوزه و روحانيت و مانند آن خدا دستور داد از اينها تعهد گرفت که تعليم بدهند: «مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمُوا».

بنابراين ما دعا مي‎کنيم ذات اقدس الهی به فرد فرد شما عزت و جلال و شکوه و عظمت دنيا و آخرت مرحمت بکند. نظام ما را به برکت قرآن و عترت در سايه اهل بيت عصمت و طهارت به آن جلال و شکوه برساند. رهبر شهيد ما را با شهداي کربلا محشور بکند. خدا توفيق عطا کند اين امانت الهي را که به وسيله شهدا به دست ماها سپرده شده است ما اين را به صاحب اصلي‎اش برگردانيم. صاحب اصلي‎اش زنده است تمام حالاتش موجود است. شما اين زيارت را که مي‎خوانيد يعني چه؟ ما در ساير زيارات ائمه اين‎طور سلام داريم؟! اما زيارتي که نسبت به وجود مبارک حضرت ولي عصر داريم چه مي‎گوييم؟ مي‎گوييم: «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»؛ سلام بر تو وقتي مي‎نشيني. سلام بر تو وقتي که پا مي‎شوي. اين است! درباره ائمه ديگر که شهيد شدند به روحشان سلام مي‎فرستيم، اما اينکه زيارت مخصوص وجود مبارک حضرت ولي عصر است در اين کتاب‎هايي رسمي ما است که به حضرت سلام ‎کنيم. او يک موجود زنده مثل ماها است منتها فرق اين است که او فرشته و بالاتر از فرشته است. «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ» «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»، آن او يک موجود اين‎طوري است. چرا از او کمک نخواهيم چرا او به ما کمک نکند؟

حالا با داشتن اين همه سرمايه‎هاي سنگين، نمي‎ارزد که خداي ناکرده با هم اختلاف نظري داشته باشيم. من دعا مي‎کنيم ذات اقدس الهی به فرد فرد شما عزت و جلال و شکوه مرحمت کند. نظام ما را به برکت قرآن و عترت حفظ بکند. به همه مسئولين توفيق ارائه خدمت بدهد و همه شهداي ما را با شهداي کربلا محشور کند.

«و السلام عليکم و رحمت الله و برکاته»

 

[1] . نهج البلاغه، حکمت478.

[2]. سوره تحريم، آيه12.

[3]. همان، آيه11.

[4] . سوره طه، آيه44.

[5] . سنايي، قصايد، قصيده90.

[6] . سوره الرحمن، آيه54.

[7]. نصاب الصبيان

[8]. نهج البلاغه، حکمت172.

[9] . اللهوف علي قتلي الطفوف، النص، ص185.

[10]. سوره مومنون, آيه96.

[11] . سوره حشر، آيه2.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق