بسم الله الرحمن الرحيم
روزهاي چهارشنبه بحثهايي از نهجالبلاغه مطرح ميشود. يکي از فرمايشات نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در بخش پاياني نهج البلاغه اين است: «مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمُوا»[1] فرمود گرچه تحصيل علم واجب است و ذات اقدس الهی بر افرادي که تحصيلکرده نيستند ياد گرفتن علم را واجب کرد، ولي همراه اين يا قبل از اينکه به افراد جاهل دستور فراگيری علم بدهد، به افراد عالم دستور تعليم ميدهد. مرحوم کليني و ساير بزرگان هم نقل کردند. خلاصه فرمايش حضرت امير اين است که اين يک تعهد متقابل و دو جانبه است اگر بر جاهل عالمشدن واجب است بر عالم تعليم جاهل واجب است که نظام نظام علم باشد؛ آنگاه هم توده مردم از جهل نجات پيدا ميکنند عالم ميشوند و هم علما به وظيفهشان عمل کردهاند؛ البته اينطور نيست که همه اينها به آن درجات عاليه برسند، همان حدّ اقل لازم در اسلام را بايد بدانند.
بنابراين تحصيل علم به اين معنا که ما خطوط کلي دين را بشناسيم و خطوط کلي احکام اسلامي را بشناسيم اينها براي ما واجب است اين اصل مسئله. بر جُهال واجب است که فرا بگيرند، اين دو؛ بر علما واجب است که تعليم بدهند اين سه.
در همان اوائل انقلاب جامعة الزهرا از ما دعوت کرده بود که در مورد مسئله زن و جلال و شکوه او يک کلاسي براي خواهرها در همانجا تشکيل بشود تا معلوم شود زن و مقام زن، حجاب و جريان حجاب چيست؟ در آنجا تقريباً مدتها بحث شد درس رسمي طلبگي بود، آنها هم مثل ساير درسها ثبت ميکردند، ما هم همانطوري که ساير درسها را تدريس ميکرديم آن را هم تدريس کرديم. به اين نتيجه رسيدم که بين زن و مرد فرقي نيست زيرا حقيقت انسان به روح او است، يک؛ روح نه مذکر است نه مؤنث، اين دو؛ لذا زن و مرد در حقيقت انسانيت يکسان هستند، اين سه؛ بدن يا اينچنين ساخته شد يا آنچنان، تا نظام سامان بپذيرد وگرنه حقيقت روح که مجرد است نه زن است و نه مرد. شواهد قرآني هم ارائه کرديم؛ قرآن آيات فراواني دارد در اين قسمت سه نوع و سه دسته آيه دارد؛ يک دسته آيات مربوط به زنها است يک دسته آيات مربوط به مردها است يک دسته آيات مشترک بين زن و مرد است؛ همه بايد عادل باشند همه بايد وظيفهشناس باشند همه بايد به عهد وفا کنند همه بايد بنده خدا باشند همه بايد تابع باشند، اينها مشترکات بين زن و مرد است..
همه شما آشنا هستيد در ادبيات عرب ما يک کلمهاي داريم که مخصوص زنها است ميگوييم «اللواتي اللاتي التي». يک لفظ هم داريم مخصوص مردها است ميگوييم «هم کذا هم کذا هم کذا». وقتي گفتيم «هم کذا» يعني مردها وقتي گفتيم «اللواتي، اللاتي» مخصوص زنها است اما «الذين» در قرآن مشترک بين زن و مرد است. هم مردها جزء «الذين» هستند هم زنها، مثل محاورات عرفي ما؛ ما در محاورات عرفي ميگوييم حکم زنان اين است حکم مردان اين است و حکم مردم ايران اين است. ميگوييم مردم رأي دادند مردم انتخاب کردند، مردم شبها در ميدانها حاضر هستند. اين مردم غير از مردان است. آنجا که ميخواهيم خصوص مرد را بگوييم ميگوييم مردان اما آنجا که ميخواهيم بگوييم مشترک بين زن و مرد است ميگوييم مردم رأي دادند مردم در صحنه حاضر هستند مردم شبها را اداره ميکنند. تعبير قرآن به «الذين» از همين قبيل است، مردم است. ميفرمايد نمونه مردم خوب، مريم است ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ﴾ يعني للذين، نه للواتي، نه نمونه زنان خوب مريم است، نمونه مردم خوب مريم است. ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا﴾ ... ﴿مريم﴾[2]. اين يک آيه. آيهاي ديگر: ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ﴾،[3] که آسيه است.
بنابراين حقيقت زن و حقيقت مرد آن روح مجرد است. بدن يا اينچنين ساخته شده است يا آنچنان. الآن اين دو مطلب روشن شد: يکي اينکه زن و مرد در حقيقت انسانيت يکسان هستند حکمشان مشترک است برنامههاي بدني البته فرق ميکند اما احکام الهي برای «الذين» است چون روح مجرد است روح نه زن است و نه مرد. فرق ما و برخي از اين غربيها اين است آنها ميگويند زن و مرد مساوي هستند چون قائل به روح نيستند همين تن را ميبينند، ما ميگوييم زن و مرد مساوي هستند يعني تن معيار نيست روح نه مذکر است نه مؤنث. آنها ميگويند ما مذکر داريم و مؤنث داريم و هر دو مساوي هستند. ما ميگوييم مذکر و مؤنث نداريم حقيقت روح نه زن است نه مرد. بين اين دو تا مکتب خيلي فرق است؛ اينجا مثل تساوي دو تا فرشته است. دو تا فرشته را اگر بگويند مساوي و همسان هم هستند معنايش اين نيست که آن يکي زن است آن يکي مرد است و مانند آن. اين خواهران ما و دختران ما فرشتگان هستند و اگر آنها آگاه به مسائل نيستند شايد ما کوتاهي کرده باشيم. محصول آن جلسات جامعة الزهرا اين کتاب زن در آيينه جمال و جلال است که چاپ شده است. اين کتاب را ملاحظه بفرماييد تا روشن بشود که زن بودن و مردن بودن برای بدن است وگرنه حقيقت روح جلال انسانيت و جمال انسانيت به روح او است و روح نه مذکر است و نه مؤنث.
مسئله ديگري که مطرح است به ما گفتند به اينکه اين احکام را بگوييد ما هم بايد بگوييم آنها هم که خواهران ما هستند دختران ما هستند با نرمش ﴿قُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً﴾[4] با نصيحت بگوييم؛ هم دانشگاهها هم مدارس وقتي عالمانه و محققانه بگويند انسان هست که هست که هست ابدي است اين موجود ابدي بايد براي ابديتش فکر بکند، آنکه ما را آفريد فرمود شما از بينرفتني نيستيد شما ابدي هستيد يک کاري بکنيد که براي ابد راحت باشيد. آن کاري که انسان ميکند و براي ابد راحت است اين است که حرف خداي خودش را گوش بدهد. وقتي روشن بشود:
تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس[5]
اگر اين بزرگان ما در ادبيات شعري اين حرفها را زدند اينها را از خودشان که نگفتند. اين حکيم سنايي و امثال سنايي ميگويند شما خيلي نمانده فرشته بشويد، چرا معطل هستيد؟ الآن ما روي کره زمين فرشي گرانتر و زيباتر از ابريشم داريم؟ روي کره زمين، اختصاصي به صنعت ايران ندارد، به دستبافت ايران ندارد، روی کره زمين فرشي گرانبهاتر از ابريشم و اطلس نيست. ما بالاتر از اطلس نداريم نظير صنايع نيست که اختراع بکنند، چه شرق چه غرب از اطلس يعني ابريشم زيباتر و بالاتر ما نداريم.
جناب سنايي ميگويد به اينکه اين فرش گرانبها که معادل ندارد اين را چه کسي ساخت؟ غير از يک کرم، چيز ديگري که نساخت. اين کرم هر کرمي نيست، اين کرم رفته مدرسه درس خوانده و تربيت شده يک کرم خاص شده، شده کرم ابريشم، بعد ابريشم تحويل شما ميدهد. فرمود شما هم اگر درس بخوانيد اطلس به بار ميآوريد. اطلسِ انسان، فرشته شدن است.
تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس
مگر اين برگ توت را شما در زبالهدان نميريزيد. اين چيزی که در زبالهدان ميريزيد الآن شده اطلس، چون مدرسه رفته است؛ وقتي بيايد در مدرسه کرم ابريشم استاد ببيند به جاي اينکه برود در سطل زباله، تابلوي ديوار ميشود. اين سنايي که اينها را از خودش نگفته اينها را با توجه به آيات و روايات گفتند؛ شهداي ما با ملائکه محشور ميشوند، ما ميتوانيم با فرشته محشور بشويم.
تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس
قرآن کريم نور ما است و بالاي سرما است، شما اول تا آخر قرآن را ببينيد بهشت را معرفي کرده زيباييهايش را معرفي کرده ميوههايش را معرفي کرده صندليهايش را معرفي کرده اما فرشهاي بهشت را ميخواهد معرفي بکند لفظ ندارد. ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾[6] قرآن همه جزئيات بهشت را گفته که بهشت از چه ساخته شده است درختهايش چهطوري است ميوههايش چهطوري است اما وقتی به فرشهاي بهشت رسيد فرمود بهشتيها روي فرشهايي مينشينند آستري آنها ابريشم است، ابرهاش چيست؟ لفظ نداريم!
قرآنفهميدن حرام نيست. اين را بايد بفهميد. ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾، يعني فرشتگان روي فرشهايي هستند که آسترش ابريشم است، ابرهاش چيست؟ لفظ ندارد که بگويد. چيزي در عالم بالاتر از ابريشم نيست که بگويد ظواهرها کذا. جوهره اين فرش چيست؟ ابره گرانتر از آستر است زيبايي فرش به آن ابره است به آستر که نيست.
همه ما ميتوانيم. اين راه براي همه ما باز است و اينکه جناب سنايي ميگويد «تو فرشته شوي» راه واقعاً باز است. وقتي ميفرمايد: ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا﴾، بطائن جمع بطانه است اين را در نصاب خواندهايم که «الظهاره ابره دان و البطانة آستر»[7] آن ظهائر ميشود ابره، بطائن ميشود آستر. ميفرمايد آسترياش ابريشم است، ابرهاش چيست؟ شما اگر ميخواهيد يک چيزي را معرفي کنيد با آسترش که معرفي نميکنيد! يک لباسي را يک پارچهاي را يک چيزي را بخواهيد فرش بکنيد که با آسترش معرفي نميکنيد، به ابرهاش معرفي میکنيد. گرانياش بهايش ارزش آن، قيمت آن فرش به همان ابرهاش است. اصلاً ما لفظ نداريم. يک لفظي که بيان کند که ابره فرشهاي بهشت از چيست ما نداريم.
اينگونه از حرفها را خواهران ما و دختران ما بايد بدانند تا آشنا بشوند با آنها خيلي فرق ميکنند. ما هم بايد جامعة الزهراها را تربيت کنيم هم دانشگاه را تربيت بکنيم هم حصولهاي داشته باشيم اينها هم بالاخره بچههاي ما هستند خواهران ما هستند از جاهاي ديگر که نيامدند، با آنها درددل کنيم. انسان اگر چيزي را نداند جهل او است. اين بيان نوراني حضرت امير در نهج البلاغه است: «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»[8] چيزي را که نميداند دشمن او است، اما وقتي بداند تو فرشته هستي، درونت فرشته است اين فرشته را فاطمه زهرا نشان ميدهد زينب کبري نشان ميدهد حسين بن علي نشان ميدهد. اين همه در جنگهاي جهاني اول و دوم در همين حمله حکومتهای قبلي درخود ايران چندين بار هزارها نفر چه در داخل چه در خارج کشته شدند نام کسي نمانده، اما کربلا همين چند نفر ماندند. زينب کبري با آن وضع سوگند ياد کرد فرمود: «فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا»[9] قسم به خدا ما زنده هستيم.
اينها دختران ما هستند اينها چون نميدانند که ميخواهند فرشته بشوند و نميدانند که اين حجاب اينها را ميخواهد فرشته بکند خيال ميکنند هميشه همين برگ توت هستند. نخير! انسان ميتواند فرشته بشود همانطوري که برگ توت در اثر آگاهي و معلمديدن شده ابريشم و اطلس. اطلس را همين برگ توت فراهم کرده است اين که از جاهاي ديگر نيامده است. من هر چه تلاش و کوشش کردم ببينم ابرهاش چيست؟ لفظ نيست چون مشابهش را نه عرب دارد نه عجم، لفظ نداريم؛ يعني اگر آن لفظ در عربي بود يا در فارسي بود قرآن کريم تعبير ميکرد اما وقتي فرشهاي بهشت را بيان ميکند ميگويد ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾، يعني آسترياش ابريشم است.
ما ميتوانيم اينطور بشويم. چرا وقتي ميتوانيم اينطور بشويم خداي ناکرده باهم اختلاف داشته باشيم؟ چرا خداي ناکرده با هم درگير بشويم؟ در سراسر قرآن میفرمايد حرف ميزنيد حرفي بزنيد که جاذبه داشته باشد. اگر مشکلي پيش آمد طرزي مشکلت را حل کن که جاذبه داشته باشد، اگر بدي ديدي طوري جواب بده که جاذبه داشته باشد ﴿يَدْرَؤُن﴾ ملکه است ﴿يَدْرَؤُن﴾ يعني مؤمنان، ملکهشان اين است که ﴿وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ اينکه ميگويند اينطور هستند يعني اينطور باش. به چه دليل؟ به دليل اينکه اينجا فعل مضارع است آنجا امر کرده ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾[10] اين سيئه مفعول ادفع است. ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾، بدي را با حسنه حل کن، هيچگاه با بد کردن مشکل حل نميشود؛ هم امر ميکند که ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾، هم فعل مضارع دارد ملکات ما را ذکر ميکند ﴿وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾.
اين مملکت بار سنگيني دارد شهداي زيادي دارد. در اين مملکتي که بزرگان زيادی دارد فدايي دارد شهدا را دارد ميتوانيم بدون دعوا فرشته درست کنيم ميتوانيم اطلس درست کنيم. اين خاصيت مسجد است اين خاصيت مراکز حسين بن علي است. چرا خداي ناکرده حرفهايي بزنيم که کسي را برنجانيم. گفتند مواظب حرفهايمان باشيم مواظب حرکات خودمان باشيم. ما راه داريم که ابريشم باشيم چه اينکه خدا امام را غريق رحمت کند، خيلي از شهدا اينها اينطور بودند، آنها مثل شما آقايان بودند. پس انسان ميتواند فرشته باشد ايران را ميشود فرشته کرد.
الآن شما در آيات قرآن ببينيد که ميفرمايد ما يک کارهايي کرديم که ﴿مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُم مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِنَ اللَّهِ﴾؛[11] ميفرمايد شما اصلاً فکر نميکرديد که پيروز ميشويد. شما جريان خيبر را در آيات قرآن ملاحظه بفرماييد. فرمود نه شما صدقهبخورها که رباخوارها را تقويت ميکرديد و زيردست آنها بوديد گمان ميکرديد که پيروز ميشويد، نه آنها که کاخنشين بودند فکر ميکردند فرار ميکنند!. شما کوخ نشين بوديد آنها کاخ نشين بودند. آنها دروازه داشتند، در آن محدودهها که آن در سنگين را وجود مبارک حضرت امير برداشت، قلعه داشتند محفظه داشتند شما فقرا کوخنشين بوديد ﴿مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُم مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِنَ اللَّهِ﴾، نه شما فکر ميکرديد پيروز ميشويد نه آنها فکر ميکردند رفتني هستند. کار را ما انجام داديم. اين همان خداست. اين خيبر خيبر يعني همين. مگر هيچ کس فکر ميکرد که اين خواهران ما چندين شب، همين کساني که مشکل حجاب هم دارند، اينها به خيابان بيايند _ اين پرچم بايد باشد بايد _ اين را تقويت کرد، بايد اين را هدايت کرد.
اين نور را بايد به آن رساند. اين بيان نه تنها در نهج البلاغه است در بيانات مرحوم کليني(رضوان الله عليه) در اصول کافي هم است که قبل از اينکه اينها عالم بشوند به علماي حوزه و روحانيت و مانند آن خدا دستور داد از اينها تعهد گرفت که تعليم بدهند: «مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمُوا».
بنابراين ما دعا ميکنيم ذات اقدس الهی به فرد فرد شما عزت و جلال و شکوه و عظمت دنيا و آخرت مرحمت بکند. نظام ما را به برکت قرآن و عترت در سايه اهل بيت عصمت و طهارت به آن جلال و شکوه برساند. رهبر شهيد ما را با شهداي کربلا محشور بکند. خدا توفيق عطا کند اين امانت الهي را که به وسيله شهدا به دست ماها سپرده شده است ما اين را به صاحب اصلياش برگردانيم. صاحب اصلياش زنده است تمام حالاتش موجود است. شما اين زيارت را که ميخوانيد يعني چه؟ ما در ساير زيارات ائمه اينطور سلام داريم؟! اما زيارتي که نسبت به وجود مبارک حضرت ولي عصر داريم چه ميگوييم؟ ميگوييم: «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»؛ سلام بر تو وقتي مينشيني. سلام بر تو وقتي که پا ميشوي. اين است! درباره ائمه ديگر که شهيد شدند به روحشان سلام ميفرستيم، اما اينکه زيارت مخصوص وجود مبارک حضرت ولي عصر است در اين کتابهايي رسمي ما است که به حضرت سلام کنيم. او يک موجود زنده مثل ماها است منتها فرق اين است که او فرشته و بالاتر از فرشته است. «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ» «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»، آن او يک موجود اينطوري است. چرا از او کمک نخواهيم چرا او به ما کمک نکند؟
حالا با داشتن اين همه سرمايههاي سنگين، نميارزد که خداي ناکرده با هم اختلاف نظري داشته باشيم. من دعا ميکنيم ذات اقدس الهی به فرد فرد شما عزت و جلال و شکوه مرحمت کند. نظام ما را به برکت قرآن و عترت حفظ بکند. به همه مسئولين توفيق ارائه خدمت بدهد و همه شهداي ما را با شهداي کربلا محشور کند.
«و السلام عليکم و رحمت الله و برکاته»
[1] . نهج البلاغه، حکمت478.
[2]. سوره تحريم، آيه12.
[3]. همان، آيه11.
[4] . سوره طه، آيه44.
[5] . سنايي، قصايد، قصيده90.
[6] . سوره الرحمن، آيه54.
[7]. نصاب الصبيان
[8]. نهج البلاغه، حکمت172.
[9] . اللهوف علي قتلي الطفوف، النص، ص185.
[10]. سوره مومنون, آيه96.
[11] . سوره حشر، آيه2.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.