أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
بارها به عرضتان رسانديم اين روضه يک کتاب درس عميق علمي، درس خارج است. همين ملاقات زينب کبري با عبيدالله؛ حالا روضه البته ثواب خاص خودش را دارد گريه ثواب خاص خودش را دارد اما آن گفتمان گفتمان روضهاي نيست، جاي گريه نيست.
حالا اين را در پرانتز، درست دقت کنيد تقريباً پنجاه سال معاويه در شام حکومت کرد و چون تمام حرف حکام و مسئولين، همه اينها هم در مدار اسلام بود که خدا چه گفت قرآن چه گفت. آن روز اموي و مرواني و همه اين سياستمداران که عمري در جزيرة العرب حکومت کردند مردم کشتند و قرباني گرفتند، ديدند که اگر ما اين خوبيها و روزيها و فراوانيها را به خدا نسبت بدهيم بگوييم خدا اين کارها را کرده پس ما که مسئولان کشور هستيم، ما چکاره هستيم؟ مسئله جبر و تفويض سابقه زيادي نداشت، قبلاً بود اما نه به اين شدت. در اسلام مسئله جبر و تفويض مطرح شد که ائمه به داد اين مسئله علمي رسيدند که «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْن»[1] کار ائمه(عليهم السلام) تنها اين نبود که حالا چهار تا سينهزني براي ما بگذارند؛ کار ائمه(عليهم السلام) اين بود که در اوج معرفت اينها مطالب علمي و عقلي دقيق را بيان کنند.
خدا مرحوم آقاي حاج رضاي همداني را غريق رحمت کند! من يک وقتي هم به عرضتان رساندم اين را حتماً ببينيد. مرحوم کاشف الغطاء خيلي شخصيت عظيمي است. کاشف الغطاء مسئله جبر و تفويض را يک امر واضح ميداند. مرحوم حاج آقا رضاي همداني را هم خدا غريق رحمت کند.
اين هم در پرانتز يک وقتي به عرضتان رساندم که بعضي از علماي آمل که ما خدمتشان درس ميخوانديم به ما ميفرمودند به اينکه وقتي شرح لمعه تمام شد فوراً وارد مکاسب نشويد. براي اينکه مرحوم شيخ در مکاسب در خيلي از جاها ميگويد سيد رياض اين را گفته سيد رياض اين را گفته، شما اگر با رياض آشنا نباشيد حرف مرحوم شيخ خوب براي شما روشن نميشود. اين شد که ما بعد از شرح لمعه يک مقدار رياض خوانديم که با رياض آشنا بشويم تا آنجا که مرحوم شيخ فرمود صاحب رياض اينطور گفته آشنا باشيم. همان خلق و خوي و همان عادت باعث شد که ما بعد از رسائل و مکاسب و اينها که میخواستيم وارد خارج شويم چون قبل از ورود به خارج، کم و بيش ما با جواهر آشنا بوديم ديديم جواهر در سطح کتاب مرحوم شيخ انصاري نيست با رسائل قابل قياس نيست با مکاسب قابل قياس نيست عبارتهايش خيلي سنگين است. ما براي اينکه يک مقداري با جواهر آشنا باشيم بعد از مکاسب مرحوم شيخ و قبل از ورود به درس خارج يک مقدار مصباح مرحوم حاج آقا رضاي همداني را پيش استاد خوانديم. هم آشنا شديم که حاج آقا رضاي همداني چه ميخواهد بگويد هم با طرز تقرير ايشان هم اينکه اين کتاب يک حد وسطي است بين مکاسب و بين جواهر، نه آن مقدار مثل مکاسب ساده و روان است نه مثل جواهر پيچيده است.
مرحوم حاج آقا رضاي همداني در همين بحث طهارتي که دارد، دارد که معاويه در حدود اين پنجاه سال فکر کرد که چکار کند که حکومت را بگيرد، يک؛ چکار کند که اين حکومت را دائم داشته باشد، دو؛ چکار کند که تمام نيکبختيها را به حکومت اموي استناد بدهد، سه؛ تمام اين توطئهها را در طي اين پنجاه سال معاويه ملعون در شام ريخت. ديد که در اسلام سه تا مکتب است يکي جبر است و يکي تفويض و يکي امر بين الأمرين. او ديد که کار را اينچنين بکند بهتر است هر چه خير و برکت و وسعت رزق و ارزاني و آسايش است اين به وسيله کارگزاران دولت است و هر چه فقر و فلاکت و بيماري است کار خدا است! کار خدا است! کار خدا است! جبر را تشويق کرد ترغيب کرد در اين زمينه کتاب نوشت علماي زيادي را جبري کرد مخالفين جبري را در هم کوبيد و همان ميراث نحس به بنيالعباس رسيد. شما ميبينيد در دوران بنيالعباس اين معتزله که سنيهاي آزادانديش بودند همه اينها را قلع و قمع کردند. چقدر اين معتزليها را که تفويضي بودند بنيالعباس کشتند. الآن جل لولا الکل اين برادران اهل سنت اشعري و جبري هستند، از نظر کلام جبري هستند. هر مشکلي که پيش ميآمد ميگفتند خدا اين کار را کرد. هر بيماري پيش ميآمد خدا کرد! هر گراني و قطحي و کمي بود خدا کرد! تمام اين مشکلات را به جبر نسبت ميدادند. اينکه شد، وقتي وجود مبارک زينب کبري در کوفه وارد بر عبيد الله ملعون شد اينجا جاي اين بود که بگويد ديدي ما بنياميه پيروز شديم؟ ديدي شما بنيهاشم شکست خورديد؟ جاي اين صحبتها بود؛ اما جاي اين صحبت نيست که بگويد: ديدي خدا با برادرت چه کرد؟ يعني چه؟ اصلاً با آن مجلس مناسب نيست؛ يعني اين کار جبر است و کار او بود.
اين جريان جبر آن قدر در سياستبازان و سياستمداران اموي رسوخ کرد و رسوخ کرد که تمام بديها را به قضا و قدر نسبت ميدادند. تمام آن رفاه و اختلاسهايي که داشتند برای خودشان بود، تمام نقص و عيب و بدي و شر را به قضا و قدر نسبت میدادند. قضا و قدر الهي بود. ديدي خدا با برادرت چه کرد؟ حضرت فرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»[2] آنکه او کرد خيلي خوب بود. بعد نوبت به آن آقازاده رسيد سؤال کرد آن پسر کيست؟ فرمود اين علي بن الحسين است. گفت علي بن الحسين را که خدا در کربلا کشت. اين يعني چه؟ مجلس روضه نيست. مجلس گريه نسيت. مجلس درک است. آن قدر جريان جبر در قدرت اموي رواج پيدا کرد که کل جريان کربلا را به قضا و قدر نسبت دادند. ديدي خدا با برادرت چه کرد؟ ديدي خدا برادرت را کشت. اين مسئله جبر و تفويض بود.
زينب کبري و امثال زينب کبري اينها جزء مردم عادي عالم نيستند اينها جزء رديف علما و حکما و اينها نيستند، کسي که از فيض و فوز الهي برخوردار باشد از هر رجلي برتر و والاتر است، ثمن اينها غير از بهشت چيز ديگري نيست و خيلي از فرمايشات اين ذوات قدسي در همين روضهخواني و اينها حل ميشود اينها نميتوانستند سخنراني رسمي بکنند دعا ميخواندند با دعا مسئله را حل ميکردند با گفتمان مسئله را حل ميکردند. فرمود خدا نکشت شما کشتيد. البته اول اين را فرمود هر کس ميميرد جانش را خدا ميگيرد ولي شما کشتيد. اينکه حضرت فرمود شما کشتيد و خدا نکشت، يعني مسئله جبر در کار نيست.
خدا حاج آقا رضاي همداني را غريق رحمت کند، گفت اينکه اکثر علماي سني الآن جبري هستند روي توطئهاي است که چندين سال معاويه ملعون در شام نشست و حکومت تشکيل داد و دين ساخت و تحليل کرد، بنيالعباس آمدند همانها را پياده کردند؛ بنيالعباس هم همين جبريها را حفظ کردند و همه مفوضه را و معتزله را که غالباً اهل تفويض بودند آنها را شهيد کردند و کشتند. اميدوار هستيم به برکت اهل بيت عموماً و زينب کبري(سلام الله عليها و عليهم اجميعن) اين نظام در سايه لطف آنها به صاحب اصلي اين نظام برسد إنشاءالله.
در روزهاي چهارشنبه بحثهاي اخلاقي داشتيم. يک بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در همان اواخر نهج البلاغه دارد که بالاخره انسان چقدر ميارزد؟ انساني که ميخواهد ارزش خوب داشته باشد. حالا انسانی که براي خودش ارزش قائل نيست اين هيچ. افراد اوساط هم که هيچ. آن بزرگان جامعه خودشان را ميخواهند قيمت کنند به چه چيزي ميخواهند خودشان را بفروشند؟ دانشمندان حوزه و دانشگاه عقلاي قوم براي خودشان بخواهند ارزش قائل بشوند به چه ميخواهند قائل بشوند؟ وجود مبارک حضرت امير بيان کرد فرمود: «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا؟ إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ اَلْجَنَّةُ»[3] اينکه ما در و ديوار اين حرم را ميبوسيم براي اين حرفهای آسمانی است.
حضرت به صورت رسمي گفت که آيا کسي هست که آزاد بشود؟ آزادمرد کيست؟ آزادي چيست؟ آزاديخواه کيست؟ بايد آزاد بشو، از چه آزاد بشود؟ ميفرمايد آنچه که شما ميبينيد از مقامها منسبها سمتها پستها از يک طرف، اموال کالاها کاخها از طرف ديگر، همه اينها لماظه است لماظه با طاء و ظاء آن مانده لاي دندان است[4] کسي که غذايي را خورد چيزي در دندانش ماند آن را بيرون تف ميکند آن را ميگويند لماظه. فرمود آنچه را که در دنيا است اينها همه لماظه است دست دوم است قبل از شما کساني بودن از اينها استفاده کردند بهره بردند، اين لماظه است از لاي دندان نسل قبل مانده ميخواهد به شما برسد. به کدام مقام ميخواهي برسي؟ به هر مقامي بخواهي برسي قبل از شما بزرگان به اين مقام رسيدند، اين را رها کردن و رفتند «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ»، من يک مرد آزاد ميخواهم که از اين ماندههاي لاي دندان نسل قبلي بگذرد. شما به هر جايي به هر مقامي به هر سمتي بخواهيد برسيد برتر از اين بهتر از اين بالاتر از اين را عدهاي داشتند و استفاده کردند و گذاشتند.
فرمود شما لماظه دستتان است، يک مرد آزاد ميخواهم که لماظهها را راه کند. حالا لماظهها را رها کرد و آزاد شد خودش را به چه بفروشد؟ فرمود اين فصل اول. فصل اول که تمام شد آزاد شديد از مانده لاي دندان نسل قبل آزاد شديد، حالا من براي شما قيمت ذکر بکنم شما به اندازه بهشت ميارزيد. «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا؟ إإِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ اَلْجَنَّةُ» شما به کمتر از بهشت اگر خودتان را فروختيد مغبون شديد. اين علي است. زير اين آسمان اين حرفها کجا پيدا ميشود؟ اولاً بايد آزاد بشويد بعد بياييد در بازار خريد و فروش، دنبال دست دوم که هستيد، که هستيد! اينها را رها کنيد، بخواهيد به آن مقام مرجعيت برسيد برتر از شما بالاتر از شما رسيدند و گذاشتند و رفتند. بخواهيد به مقامهاي ديگر برسيد که رفتند. به استادي برسيد که رفتند. به مالک شدن برسيد که رفتند. همه اينها مصرفشده است و شما دست دوم هستيد. اين دست دوم را آنها تف کردند و گذاشتند و رفتند دست اول که نيست. پس اينها را رها کنيد.
وقتي آزاد شديد از اينها اگر بخواهيد خودتان را بفروشيد يا قيمت کنيد شما به کمتر از بهشت اگر فروختيد مغبون هستيد. «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ»، اين جمله اول. «فَلاَ تَبِيعُوهَا إِلاَّ بِهَا» جانتان را به کمتر از بهشت نفروشيد. اين ميشود نظم اسلامي. اين ميشود بهشت حاضر. يک بهشت نقدي انسان دارد يک بهشتي که بعدها پيدا ميشکند. اگر انسان از لماظه بگذرد و اگر خودش را با بهشت بسنجد آن وقت بهشتي فکر ميکند. هم خير خودش را ميخواهد هم خير ديگران را ميخواهد نه به ديگري آسيب ميرساند نه خودش از خير محروم ميشود اينکه فرمود «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا؟ إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ اَلْجَنَّةُ فَلاَ تَبِيعُوهَا إِلاَّ بِهَا» خودتان را به کمتر از بهشت نفروشيد آنگاه فرمود: «الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ»[5] شما ميخواهيد مطالعه کنيد مطالعه کردن چيز خوبي است کتاب چيز خوبي است چشم چيز خوبي است اما روي کتاب دل مطالعه کنيد که اين دل شب و روز در خواب و بيداري از شما چه ميخواهد؟ بعضي از سرايندگان ادب ما خيلي شعرهاي بلندي دارند «اگر دل ز ياد تو غافل نشيند / خدنگ بلا بر دل دل نشيند». تف بر آن دلي که به نام تو نيست. اين را همين بزرگان ما گفتند «اگر دل ز ياد تو غافل نشيند / خدنگ بلا بر دل دل نشيند». فرمود مصحف کتابي که ميخواهي مطالعه کنيد اين کتاب دل است اين بيان نوراني حضرت است در آن جمله که فرمود: «الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ»اين بيان نوراني در آخرهاي نهج البلاغه است. يعني صحيفه چشم دل است. اين دلت را نگاه کن. آنکه ميگويد «اگر دل ز ياد تو غافل نشيند / خدنگ بلا بر دل دل نشيند» ميگويد ديگر اين دل نيست. اين فرصت هست. بهترين جا براي اينکه انسان به اين جايگاه بلند برسد در کنار حرم اهل بيت(عليهم السلام) است. در همه جا جا هست در همه اقطاب عالم هست در هر ارض و سمائي هست ولي جاهای مناسبتر از اينها نيست. در کنار اين حرمها و در کنار قبور آن بزرگان، انسان يک صحيفهاي دارد اين صحيفه دل است و بايد خودش را بداند که به کمتر از بهشت نميفروشد.
«هاهنا أمور ثلاثه»، يک: آنچه هست چه مقامات حوزوي چه مقامات دانشگاهي چه مقامات سياسي اجتماعي لماظه است. لماظه يعني تف کرده دهن بعد از خوردن غذا. انسان که غذا ميخورد چيزي در لاي دندان ميماند آنچه را که در لاي دندان ماند تف ميکند و مياندازد ميرود، اين را ميگويند لماظه. فرمود يک آزادمرد ميخواهم که به دنبال لماظه نباشد. اين کار منفي را نکند. حالا کار مثبت ميخواهد بکند، ميخواهد مطالعه کند بررسي کند چه چيزي را مطالعه کند؟ دلش را مطالعه کند. اين دل آن قدر قدرت دارد که با خداي خودش مناجات کند. کم حرفي نيست يا الله يا الله چهطور ميشود به انسان اجازه مناجات ميدهند؟ پس ميشود، همه فاصلهها به وسيله ترک کردن همان لماظهها برطرف ميشود. مدام يا الله يا الله، يا الله يا الله.
در جايي که اين مناجاتها زياد شد ديگر گفتند کلمه «يا» را کنار بگذاريد. «يا» برای مناداي دور است. حالا که احساس قرب کرديد بگو الله، الله، الله، الله. اين يا، يا، يا روي ادبيات عرب برای مناداي دور است اگر کسي از منادي دور باشد فاصله داشته باشد ميگويد يا زيد! اما وقتي که در کنار زيد است باهم هستند نميگويد يا زيد، ميگويد زيد. شما وقتي چند بار گفتيد يا الله يا الله، به تقرب بار يافتيد. اين قرب نوافل يک حساب دارد قرب فرائض يک حساب دارد.
در مورد جريان زن و مرد آن جلسه هم صحبت شد در اسلام زن و مرد برای اين بدن است، روح نه مذکر است و نه مؤنث. اگر روح نه مذکر است نه مؤنث اين آيات فراواني که در سوره مبارکه «احزاب» است چندين وصف است[6] ميفرمايد چه زن چه مرد، روح ولو جسمانية الحدوث و روحانية البقاست روي تحقيق نهايي، بدن پله پرواز روح است نه اينکه جسمانيت در روح دخيل باشد. اگر گفته شد روح جسمانية الحدوث و روحانية البقاء است که حرف تحقيقي است اين بدن پله پرواز روح است روح از اين پله پرواز ميکند آن وقت زن و مرد ندارد. روح که مجرد است نه زينب کبري زن است و نه ساير شهدا مرد، که از هم جدا باشند. همه انسان هستند و انسان ملکوتي بارگاهش اين است.
اميدوار هستيم فرد فرد شما آقايان و علماي بزرگ و بزرگوار و کساني که در راه تحقيق هستند چه دانشگاهیها و چه حوزويها و چه مسئولين نظام مشمول دعاي زينب کبري(صوات الله و سلامه عليها) باشد و به برکت اهل بيت، اين نظام تا رسيدن به دست صاحب اصلياش و ظهور صاحب اصلياش از هر خطر محفوظ بماند، خطر اين ديوانههاي کفرانديش آمريکا و اسرائيل را به خود آنها برگردد و اين نظام به دست شما به پيشگاه ولي عصر تقديم بشود.
«و السلام عليکم و رحمت الله و برکاته»
[1] . بحار الأنوار، ج108، ص60.
[2]. اللهوف علي قتلي الطفوف، ج1، ص160؛ مثير الأحزان، ص90.
[3]. نهج البلاغه، حکمت 456.
[4]. کتاب العين، ج8، ص164؛ «اللَّمْظُ: ما تَلَمَّظُ به بلسانك علي أثر الأكل، و هو الأخذ باللسان مما يبقي في الفم و الأسنان، و اسم ذلك الشيء لُمَاظَةٌ».
[5] . نهج البلاغه، حکمت409.
[6] . سوره احزاب، آيه35.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.