20 10 2026 30242622 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 16(1405/07/28)

دانلود فایل صوتی

 

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در بحث محاربه اين نکته لازم است که مورد توجه باشد؛ يک وقت است که شخص فقط محارب است اسلحه کشيده تهديد ‌کرده و تهديدش هم مي‌تواند عملي بشود ولي کاري انجام نداده هنوز قتلي نکرده، او فقط جرمش محاربه بودن است. يک وقت است در کنار اين محاربه قتلي دارد، اموالي را گرفته و قطع يدي دارد و مانند آن؛ دو تا دستگاه است که بايد اين جرم را تعيين کند: آنچه را که به عنوان معصيت انجام داده قتلي کرده چشمي را کور کرده دستي را قطع کرده، اينجا برابر ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ يا ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾[1]، و مانند آن عمل می­شود مي‌‌ماند جرم محاربه؛ محارب اين نيست که حتماً آدم بکشد يا مال ببرد يا عضو قطع کند خود محاربه جرم است معصيت کبيره است و حد دارد و دست امام است؛ اگر جرم ديگري مخلوط بود با آن‌گاه هم دستگاه قضايي حضور دارد هم دستگاه ولايي. در نظام امامت و امت نظر نهايي در مورد مجازات محارب را امام ادا مي‌کند که چکار بکنند. اينکه در متن شرايع آمده است که يا قتل است يا به دار آويختن است يا قطع يد است يا مانند آن، اين تلفيق چند تا روايتي است که در اين زمينه وارد شده است.

«فهاهنا امران»: امر اول اين است که گاهی محاربه با يکي از اين جنايت‌ها همراه است. امر دوم آن است که نه، فقط محاربه محض است. کيفرها را غالباً خود جرم مشخص مي‌کند؛ اين جريان ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾ و مانند آن اينها تقريباً امضاي بناي عقلا است امضاي طريق عقلا است که عقلا در برابر قاتل قتل دارند در برابر قطع عضو قطع دارند. يک بارِ(حکمِ) تحميلي نيست. اگر يک چنين جنايتي کرد، جرمی را مرتکب شد، کيفرها را گاهي خود جرم معين مي‌کند گاهي روي قانون. آن جرم‌هاي مشهود مثل قتل، قطع عضو و مانند آن، هم بناي عقلا بر اين است که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ و هم شريعت مطهره اين را امضا کرده است. اين ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ که قتل در برابر قتل است تعبد نيست غير مسلمان‌ها هم همين را دارند که اگر کسي کسی کشت قاتل را اعدام مي‌کنند. پس گاهي جريمه را خود جرم مشخص مي‌کند و شارع هم همان را امضا کرد مثل ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ و ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾ و مانند آن؛ گاهي جريمه را جرم مشخص نمي‌کند اين نياز به قانون دارد و نياز به تعبد دارد که آن کار انجام شود. «علي أي حال» اين فصل کاملاً از فصل محاربه جدا است. محارب کسي است که اسلحه کشيد و نعره مي‌زند و تهديد مي‌کند و شهر را ناامن کرده است خود اين محاربه جرمي است که کيفرش را بايد ولي مسلمين تعيين کند يا در هر کشوري برابرقانوني که دارند عمل می­کنند؛ خود اين جرم جريمه را مشخص نمي‌کند.

فتحصّل که گاهي جرم جريمه را مشخص مي‌کند مثل ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾؛ لدي العقلا هم همين‌طور است شريعت هم امضا کرده است که کجا اعدام است؟ آنجايي که خود شخص قاتل باشد، کجا قطع عضو است؟ آنجا که خود شخص قطع عضو کرده باشد. اين ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾ يعني جرم جريمه را مشخص کرده است و شارع هم آن را امضا کرد. بعضي از جرم‌‌ها است که جريمه‌اش مشخص نيست آن را شارع مقدس بايد بيان کند. «علي کلا القولين و کلا المبنيين و کلا المطلبين» مسئله محاربه جدای جدا است. محاربه يک جرمي است که جريمه را مشخص نکرده است فقط اصل جرم مشخص است؛ اسلحه کشيده نعره مي‌زند امنيت را به هم مي‌زند و آشوب ايجاد کرده است. در جريان قتل چه شهر چه روستا چه منطقه‌هاي بزرگ چه منطقه‌هاي کوچک چه شخص بزرگ چه شخص کوچک،  يکي است ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾، اما در محاربه يک کسي در يک گوشه، در ده کوچکي آنجا نعره کشيده امنيت آنجا را به هم زده، غير از کسي است که در شهر در مرکز شهر امنيت شهر را به هم بزند. اينها فرق مي‌کند.

غرض اين است که محاربه يک جرمي است که جريمه را خودش مشخص نکرده اما در بحث‌هاي قضا بسياري از جرم‌ها جريمه‌‌ها را مشخص کردند و همان را هم شارع مقدس امضا کرده است که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾ و مانند آن. آن‌جايي که جرمي بود و جريمه را مشخص کرد، «هاهنا امران»: اول ولي مسلمين آن جريمه را اجرا مي‌کند بعد نوبت به جريمه محاربه مي‌رسد؛ مال کسي را گرفته از او مي‌گيرند، دست کسي را قطع کرده دستش را قطع مي‌کنند، اول کار قضايي را انجام مي‌دهند. اينکه محقق فرمود محارب را يا اعدام مي‌کنند يا قطع عضو مي‌کنند معنايش اين نيست که آن قتل­ها يا قطع عضوي که او کرده، آن را در اينجا به صورت جريمه قرار بدهند، آن يک فصل جداي بيگانه است، جريمه و جرم کار قضايي است که کاملاً از مسئله محاربه جدا است و اگر محاربي دست به چنين کاري زد دو دستگاه بايد فعال باشند: يک دستگاه قضايي که بالاخره او چشم راست را کور کرده چشم چپ را کور کرده کدام عضو را قطع کرده، برابر آن انجام بدهند و فتوا هم همان است قرآن هم خطوط کلي‌اش را مشخص کرد که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾ ﴿الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ﴾ و مانند آن.

يک مطلب اين است که حالا امنيت شهر را هم به هم زده به تعبير مرحوم محقق و ساير فقهاء اگر ولي دم عفو کرده، عفو کرده ولي مسئله محاربه سرجايش محفوظ است[2]؛ اگر يک وقتي مصلحت ديد که عفو بکند _مصلحت مملکت ديد_ آن حرفي ديگر است. اين مسئله دوم يعني دوم، که هيچ ارتباطي با مسئله اول ندارد، کلاً به يد ولي مسلمين است؛ ولي مسلمين اگر مصحلت ديد که يک وقتي عفو کند عفو می­کند، يک وقتي مصلحت نديد که عفو بکند که غالب همين است _در زمان خود حضرت امير يک کسي اين کار را کرده بود او را از مدينه به يکي از شهرهاي عراق تبعيد کردند_ اين يا تبعيد است يا اعدام است يا قطع عضو است. و اگر در بخش اول آن جرم‌ديده و آن مظلوم يا خانواده مقتول عفو کردند، عفو کردند که به فصل اول مربوط است، هيچ ارتباطي به فصل دوم ندارد. عفو و لاعفو در مسئله محاربه بي‌اثر است، او در مسئله قصاص عفو کرده بسيار خوب، اما محاربه يک جرمي است که جريمه‌اش را امام بايدبا در نظر گرفتن مصلحت مشخص کند.

اين خلطِ دو تا فصلِ بيگانه از هم است. آن يک چيز ديگري است اين يک چيز ديگري است.

پرسش: ... جريمه جرم اول اجرا می­شود يا ...

پاسخ: چون قتل و اينها است اول آن بايد اجرا بشود بعضي از امور است که فرصت دارد مال را گرفته مي‌تواند او را به شهر ديگر ببرد مال را هم آنجا از او بگيرد. اين مربوط به تعيين خصوصيات است که به عهده ولي مسلمين است و راهش هم هست. يک وقت است که نه، قتل کرده است قتل مقدم است. يک وقتي مال مردم را گرفته فعلاً شرّش را از اين شهر دور کنيم برود در آن شهر بماند از او مال را مي‌گيريم. غرض اين است که تا جريمه چه باشد.

بنابراين دو تا فصل کاملاً از هم جدا است و اگر يک وقتي مخلوط شد نبايد گفت که محارب چون در اينجا آدم‌کشي کرد او را بايد کشت، آن مربوط به ولي مسلمين نيست، مربوط به ولي دم است؛ ولي دم اگر عفو کرد عفو مي‌کند و اگر قصاص خواست قصاص مي‌کند.

پرسش: ... در مورد اشتراکشان کدام مقدم است

پاسخ: اشتراکي ندارند هيچ يعني هيچ! کجايش مشترک است؟  اين قتل است قتل قصاصي دارد قتل قصاصي با چيزي جمع نمي‌شود، آن حد محاربه است که با چيزي جمع نمي‌شود. اگر کسي دو تا گناه کرد دو نفر را کشته اينکه اختلاط نيست. يک جايي يکی را کشته، يک جايي مالی را گرفت اينکه اختلاط نيست، چند تا جرم است چند تا جريمه. حالا در جريمه چون کسي چند نفر را کشته، نمي‌شود او را چند بار کشت اين براي اين است که تعددپذير نيست وگرنه مرز جرم و جريمه که مرز قضا است کاملاً از مرز محاربه جدا است. ممکن است او قتل کرده باشد و اولياي مقتول عفو کرده باشند؛ اين‌چنين نيست که اگر او آدم کشت حتماً ولي مسلمين بايد او را اعدام بکند چون قصاص به دست ولي مسلمين نيست؛ اين را قرآن کريم حق ولي قرار داده ﴿مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً﴾[3]، اين سلطنت برای بازمانده‌ها است برای آنها يا عفو است يا انتقام. مرزش جدا است.

غرض اين است که اينکه محقق در متن فرمود يا يقتل يا يقطع يا کذا و کذا اين برای محاربه است اين ترديدها براي آن است که محاربه جرمي است که جريمه‌اش مشخص نيست، چون جرمي است که جريمه‌اش مشخص نيست لذا «أو کذا أو کذا أو کذا» بعد يک اختلافي شد که آيا اين تخيير است يا تعيين؟ اين براي اين است که ما براي محاربه يک جريمه مشخصي نداريم. آن براي قتل و قطع و جرم است که آنها همه را کتاب و سنت مشخص کرده.

بنابراين فصل اول ﴿مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً﴾، زمامش به دست ولي او است. ﴿مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً﴾، سلطنت قضا به دست بازمانده‌ها است تمام شد و رفت. سلطنت محاربه به دست ولي مسلمين است؛ لذا اگر محارب، آدمي را کشت امام مي‌تواند محارب را هم اعدام کند. حالا آنها عفو کردند عفو کردند. اين هيچ ارتباطي ندارد. ولي مقتول و اولياي مقتول که سلطنت اين مسئله قضا به عهده آنهاست: ﴿فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً﴾، آنها سلطنتشان را إعمال کردند گفتند او نفهميده اين کار را کرد ما او را عفو کرديم اما ولي مسلمين مي‌گويد که امنيت شهر محترم است من مسئول تأمين امنيت هستم حکم اعدامش را اجرا می­کنم. اين‌طور نيست که اين دو تا قتل‌ها با هم ارتباط داشته باشند، هيچ يعني هيچ! تا اين دو تا مسئله را جداي از هم نکنيم کار فقهي ما روشن نيست. پس اين «أو» که محقق در متن گفت خيلي حرف داخلش است. کجا «أو»؟ «أو کذا أو کذا أو کذا» اين‌طور نمي‌شود حرف زد. بايد دو فصل را کاملاً از هم جدا کرد اولاً، مرزها را مشخص کرد ثانياً، سلطنت هر فصل را هم معين کرد ثالثاً آن وقت فتوا داد رابعاً.

خدا مرحوم حاج آقا رضاي همداني را غريق رحمت کند، بارها به عرضتان رسيد اين کتاب خيلي کتاب خوبي است که خدا بعضي از اساتيد ما را رحمت کند که در آمل به ما فرمودند وقتي شرح لمعه‌تان تمام شد زود مکاسب را شروع نکنيد براي اينکه مرحوم شيخ در مکاسب در خيلي از جاها دارد که سيد رياض اين را گفته سيد رياض اين را گفته،. شما اگر رياض نديده باشيد رياض نخوانده باشيد اصلاً نمي‌توانيد مراجعه کنيد نمي‌دانيد که اين حرف به کجا مرتبط است. اين بود که ما به دستور ايشان بعد از شرح لمعه قبل از اينکه متاجر شروع بکنيم يک مقدار رياض خوانديم. همان باعث شد که بعد از اينکه سطح تمام شد مي‌خواستيم خارج شروع بکنيم، قبل از اينکه خارج شروع بکنيم و داشتيم سطح مي‌خوانديم کم و بيش با جواهر مربوط بوديم. مستحضر هستيد که جواهر يک کتاب سنگيني است ما براي اينکه اين جواهر براي ما روشن بشود قبلاً هم به عرضتان رسيد يک مقدار طهارت مرحوم حاج آقا رضا را درس مي‌خوانديم. ايشان خيلي عميق هم بحث می­کرد. سلطنت بحث او که ما را گرفت و شيفته او شديم اين است: مرحوم کاشف الغطاء، کشف الغطاء هم کتابش روشن است هم مقام علمي‌اش روشن است حرفي در اين نيست، خيلي از مطالب فقهي که براي ديگران پيچيده است براي ايشان خيلي روشن است.

مرحوم کاشف الغطاء در کشف الغطاء در بحث طهارت دارد که چه کسي پاک است و چه کسي پاک نيست آنجا صريحاً مي‌گويد جبريه نجس هستند مفوضه نجس هستند[4]. مرحوم حاج آقا رضا مي‌گويد که اين‌طور نيست. شما دارای يک مقام علمي بزرگي هستيد خيلي از مسائل براي شما حل است، اما مسئله جبر و تفويض يک مسئله بديهي و روشن نيست خيلي از محققين رفتند جبر را باطل کنند تفويضي شدند[5].  تفويض و جبر از پيچيده‌ترين مشکلات است. خدا مرحوم آخوند را غريق رحمت کند، مي‌گفت: «قلم اينجا رسيد سر بشکست!»[6] اين را مطمئن باشيد اگر مرحوم آخوند وارد مسئله جبر و اختيار مي‌شد معلوم نبود بتواند از عهده‌اش بر بيايد چون کلام در حوزه مطرح نيست فلسفه در حوزه مطرح نيست. مگر جبر و تفويض را مي‌شود با ظاهر عبارت اين و ظاهر عبارت آن حل کرد؟

حاج آقا رضا مي‌گويد مگر جبر کار آساني است؟ تفويض کار آساني است؟ خيلي‌ها رفتند جبر را باطل کنند تفويضي شدند. مرحوم آخوند گفت: «قلم اينجا رسيد سر بشکست!» حق با ايشان است. غرض اين است که جبر و تفويض چيز روشني نيست.

 مرحوم حاج آقا رضا تحقيق مي‌کند تحليل مي‌کند. تحقيقاً آنها بيش از ما هستند اکثر مسلمان‌ها علوي نيستند چرا؟ با اينکه علي در عالم ثاني نداشت، ما بيست درصديم آنها هشتاد درصد. ما با داشتن علي و اولاد علي و داشتن حسين بن علي بيست درصديم آنها هشتاد درصد هستند چرا؟ کار به دست چه کسي بود؟ چه کسي آماده کرد؟ چه کسي زمينه را فراهم کرد؟

اين معاويه(عليه من الرحمن ما يستحقه) نشست در شام نشست نشست نشست، از گوشه و کنار دانشمندان را جمع کرد مسئله کلامي را مطرح کرد که کجا با سلطنت سازگار است کجا با سلطنت سازگار نيست، او ديد که بين جبر و تفويض، جبر با حکومت اينها خيلي سازگار است[7] زيرا اينها هر جا موفق شدند کاري انجام دادند مي‌گويند ما انجام داديم هر جا گراني بود و کميابي بود و قحطي بود و دشواري بود و جنگ بود، مي‌گفتند قضا و قدر است قضا و قدر است قضا و قدر است. اکثر يعني اکثر، اکثر اين سني‌ها اشعري‌اند جبري‌اند، مفوضه قتل عام شدند همين فکر را بني‌العباس هم تأييد کرد به دنبال همين فکر بود که آن بني‌العباس هم حکومت را ساليان متمادي گرفتند،  اکثر ائمه ما(صلوات الله و سلام الله عليهم اجمعين) يا مقتول اينها بودند يا محبوس اينها. اين بني العباس چکار کردند که اين قدر سني زياد شد؟ اينها جبري‌ها را راه دادند تفويضي‌ها را از بين  بردند؛ اينها که مي‌گفتند انسان مختار است. وقتي که انسان مختار بود دولت را مسئول مي‌کند وقتي دولت را مسئول کرد در قبالش شورش است، اما وقتي انسان مسئول نباشد جبر باشد خواست خدا اين است هر کاري کردند گفتند خواست خدا اين است خواست خدا اين است. گراني بود قحطي بود خواست خدا اين است جبر مسلّم شد براي اينها.

تمام تلاش و کوشش اين پنجاه ساله معاويه(عليه اللعنه) در حوزه علميه شام، حوزه علميه يعني حوزه علميه، حوزه علميه شام اين بود که اين جبر را در قلب‌ها جا بدهد، اکثر سني‌ها جبري شدند، قضا و قدري شدند؛ قضا و قدر اين است قضا و قدر اين است؛ لذا اکثر معتزله که قائل به تفويض بودند اعدام شدند. بني العباس(عليهم من الرحمن ما يستحقهم) ديدند که فکر خوبي است آنها آمدند از جبر و جبري‌ها تشکر کردند جبري‌ها را در دستگاه خودشان پروراندند و مفوضه را اعدام کردند. غالب سني‌هاي متفکر تفويضي اعدام شدند و الآن غالباً اينها اشعري و جبري هستند هر کار و هر مشکلي که در عالم پيش آمد کار خدا است کار خدا است! بله کار خدا هر چه هست کار خدا است اما مسبوق به يک چيزي بايد باشد يا نه؟

خدا حاج آقا رضا را غري رحمت کند مي‌گفت اين جبر و تفويض کار آساني نبود شما بدانيد چه کسي جبر را راه انداخت چه کسي تفويض را خفه کرد چه کسي باعث شد که اموي رشد کند چه چيزي باعث شد که بني عباس رشد کند چه باعث شد که اهل بيت ما اکثري‌شان در زندان باشند؟

پرسش: ...

پاسخ: نه، منظور آن است که تفويض باطل است جبر هم باطل است هر دو باطل است. نبايد تفويض را تصحيح کرد و جبر را راه انداخت چون جبر با دستگاه حکومت حکمرانان سازگارتر است، اين است که غالب اينها جبري شدند و الآن ما _شيعه در جهان اسلام_ با داشتن علي و اولاد علي بيست درصدهستيم، آنها با داشتن معاويه هشتاد درصد هستند. رازش اين است اين سياست‌بازي و اين لهو و لعب اين‌طور روزگار ما را سياه کرده، الآن تازه در مکه و مدينه به زحمت نام اهل بيت برده مي‌شود. اين حرف مرحوم حاج آقا رضا همداني را بخوانيد خدا غريق رحمتش کند به کاشف الغطاء مي‌گويد مقام علمي شما محفوظ است جبر و تفويض هم جايش محفوظ است اما مسئله بديهي نيست که حالا اگر کسي منکر اين شد منکر بديهي باشد و حکمش اعدام باشد. نه، اين‌طور نيست اين مسئله نظري پيچيده است.

پرسش: در اصل وجود خدا هم می­شود اين حرف را زد

پاسخ: مي‌دانيد اصل وجود خدا را يک عده _معاذالله_ منکر هستند، از سابق همين‌طور بود لاحق هم همين‌طور است. بعضي ملحد هستند بعضي کذا و کذا هستند.  شبهه‌بردار نيست. ذات اقدس اله ﴿نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[8] است. مگر اينکه شبهه در درون خودش باشد وگرنه ﴿نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ شبهه‌بردار نيست. هيچ کس منکر الله نيست مگر اينکه عمداً خودش را کور کرده باشد. او ﴿نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ است.

به هر تقدير وقت تمام شد ببخشيد.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1] . سوره مائده، آيه45.

[2] . شرائع الاسلام، ج4، ص168.

[3] . سوره اسراء، آيه33.

[4] . کشف الغطاء(ط-الحديثة)، ج2، ص356.

[5] . مصباح الفقيه، ج7، ص297.

[6] . کفايةالاصول(ط-آل البيت)، ص68.

[7] . مصباح الفقيه، ج7، ص296.« لميل السلاطين إلى هذا المذهب»

[8] . سوره نور، آيه35.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق