31 10 2026 31824002 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 17(1405/08/09)

دانلود فایل صوتی

 

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در حد محارب آن‌طوري که در سوره مبارکه «مائده» آمد امور چهارگانه را ذکر کردند. اختلافي که بين فقها(رضوان الله تعالي عليهم) است اين است که اين تنويع است يا تخيير است؟ برخي بر آن هستند که اين تخيير است يعني امام مسلمين مخير است که محارب را به احد امور چهارگانه مجازات کند. عده‌اي مثل مرحوم شيخ طوسي قائل به ترتيب و تناسب‌ هستند که جرم با جريمه بايد مناسب باشد. اين اختلاف هست و اين اختلاف را روايات بايد حل کند.

درباره روايات عده‌اي اظهار نظر مثبتي دارند که اين روايات معتبر است و بايد به آن عمل بشود. در روايات اشاره به تنويع است يعني آنجا که جرم با جريمه مناسب است آن‌طور بايد باشد. برخي‌ها در اثر ضعفي که در بعضي از رجال روايت است به اين روايات عمل نمي‌کنند و به خود ظاهر آيه عمل مي‌کنند مي‌گويند ظاهر آيه تخيير است. اما مستحضر هستيد که تناسب حکم و موضوع خودش يکي از اموري است که به الفاظ ظهور مي‌دهد. يک وقت است که در همان روايت دارد که هر جا کلمه «أو» آمده اين براي تخيير است؛ در کتاب حج مربوط به کفارات احرام، اين اصل کلي افاده شده است که هر جا کلمه «أو» آمده اين تخيير است. اين تقريباً اگر تحقيقاً نباشد درست است براي اينکه حاجي يا صائم اينها کارشان يک جرم است مي‌گويند اگر فلان کار را کردند که در حال احرام حرام است بايد احد امور ثلاثه را انجام بدهند يا عتق رقبه يا اطعام ستين مسکين يا صوم ثلاثة ايام. اينکه اگر فلان کار را کرد احد امور ثلاثه را بايد انجام بدهد، اين با تخيير مي‌سازد. تناسبي بين اين جرم و جريمه نيست حالا نبايد آن وقت سرش را مي‌تراشيد ولي تراشيد. اين فقط يک جرمِ حال احرام است يک جرمي نيست که ما با جريمه بسنجيم.

اگر فلان شيء را که با احرام سازگار نيست در حال احرام انجام داد «فعليه عتق رقبه» يا اطعام ستين مسکين يا صوم. اين يک تخيير روشن است. اما در مسئله محاربه دارد «من حارب» يا اعدام است يا به دارآويختن است يا قطع دست و پا «من خلاف» است يا نفي بلد. اين تناسب بين جرم و جريمه را مي‌رساند. اين در تخيير ظهوري ندارد. در مسئله حج، در مسئله صوم، اگر کسي فلان کار را کرد اين کار در حال عادي حلال است اما در حال حج سر تراشيدن قبل از ميقات فلان مشکل را دارد، اين در حقيقت جرم نيست، در حال احرام معصيت است. حالا ما چه تناسبي بين اين و آن جريمه قائل هستيم، ظاهرش تخيير است آن روايت هم دارد هر جا کلمه «أو» آمده بعد از فلان، اين براي تخيير است[1] اين خوب است.

اما اينجا تناسب بين جرم و جريمه به لفظ ظهور مي‌دهد، چون به لفظ ظهور مي‌دهد ما مي‌توانيم به ظاهر لفظ عمل بکنيم نمي‌توانيم به تخيير فتوا بدهيم. همان جريان طليع و ردء اين‌طور است قبلاً آن جاسوس‌هايي که اطلاع می­دادند آنها مي‌گفتند فلان قافله در فلان وقت وارد فلان منطقه شد، به اين محاربان اطلاع مي‌دادند اينها مي‌رفتند غارت مي‌کردند اين در حد اطلاع است، اما الآن يک کسي اطلاع مي‌دهد که در بيت رهبري(رضوان الله تعالي عليه) يک جا جمع‌ هستند؛  قضيه خارجيه يعني اين؛ قضيه حقيقيه يعني اين. اصلاً خبري از اينها در کتاب اصول نيست تا به فقه بيايد. ايشان صريحاً فتوا مي‌دهد که طليع و ردء را اعدام نمي‌کنند[2]. طليع و ردء آن روز کسي ديگر بود طليع و ردء امروز کسي ديگر است. اين جاسوس و اطلاع‌دهنده کاري مي‌کند که وضع مملکت را عوض مي‌کند.

شما مي‌دانيد با شمسيه و حاشيه ملاعبدالله هيچ کسي منطقي نمي‌شود. با معالم هيچ‌کس اصولي نمي‌شود. اصول را الا و لابد کفايه سطحاً و خارجاً لازم است. در جريان منطق که آدم تا با منطق‌هاي غني و قوي که از کفايه مشکل‌تر است پيش استاد درس نخواند که استاد نمي‌شود. گفتند در فلان وقت نبايد محاسنش را شانه بکند يا فلان کار را بکند اگر فلان کار را کرد فعليه يا عتق رقبه است يا صوم است يا اطعام کذا. اين را عقل مي‌فهمد که تخيير است. تناسبي بين اينها و ضرورتي بين اينها و ربط ضروري بين اينها نيست؛ اما اگر گفتند که «من حارب» شهري را، يا قتل است يا دار‌آويختن است يا تبعيد است يا فلان، اين معلوم است که بايد يک جرم و جريمه‌اي در کار باشد. بله، اگر اين شخص تشهير سلاح کرد، اسلحه کشيد شهر را ناامن کرد در چنين صورتي البته تخيير هست؛ اگر هيچ کاري نکرده و جرمي مرتکب نشده فقط شهر را به لرزه درآورده امنيت شهر را گرفته در چنين صورتي که محارب هيچ جرمي نکرده الا محاربه، در اين صورت البته تخيير است؛ اما آن صورتي که بعضي‌ها را کشته مال بعضي را برده اين تناسب جرم و جريمه نشان مي‌دهد که حق با شيخ طوسي(رضوان الله عليه) است.

پرسش: ... بناء عقلاء به نسبت به تخيير

پاسخ: نه، قاعده ادبي في کل موضوع نه.

پرسش: اگر درر روايت امام عليه السلام به آيه استشهاد می­کنند ...

پاسخ: امام براي تخيير به آيه استشهاد نکرد. آن مقداري هم که در اين کتاب‌ها هست ناتمام است. امام فرمود که در جريان حج هر جا کلمه «أو» است اين براي تخيير است؛ بعد اين آقايان به همين جمله استدلال کردند در حالي که در اين روايت دارد که اگر در قرآن آمده فلان کار را کرديد جريمه‌اش فلان است فلان کار را کرديد جريمه‌‌اش فلان است اما اگر فلان کار را کرديد «إما کذا و إما کذا و إما کذا» مخير هستيد. اين حکمش روشن است مخير گفتن نمي‌خواهد. آنچه که امام فرمود در اينجا يعني در اينجا! در اينجا فرمود، نه اينکه امام به طور کلي فرموده باشد که هر جا «أو» آمده تخيير است. کجا فرمود؟ قبلش را بايد آدم ببيند روايت را بايد از کتاب حديث ديد نه از فقه. در کتاب حديث که روايت بود مراجعه کرديم آن روز هم خوانديم اين بوده است فرمود که کجا تعيين است کجا تخيير. و اين آقايان استدلال کردند به اينکه در روايت دارد هر جا «أو» آمده براي تخيير است، اين نيست. آن هم در مسئله احرام حج، يا در حال روزه گرفتن ماه مبارک رمضان، جرم‌هاي آن‌چناني نيست همين که نبايد فلان چيز را بخوري يا نبايد فلان جا مثلاً فلان کار را بکني اينها جرم‌هاي مشخصي دارد که آدم نمي‌تواند ثابت کند که بين جرم و جريمه تناسب هست يا تناسب نيست.

اصل آيه در سوره مبارکه «مائده»اين است؛ آيه 33: ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾، بعد روايت هم مشخص کرده. اينها جريمه است نه جرم. جرم او اين است که اسلحه کشيده شهر را ناامن کرده است. جريمه‌اش اين امور است. اين کارها فقط برای محکمه است. محارب اسلحه مي‌کشد شهر را ناامن مي‌کند اگر اين کارها را کرده است که دو تا گناه دارد دو تا کيفر دارد يکي کيفر محاربه است يکي کيفر قتل. بازمانده‌ها مي‌توانند قصاص بکنند و حاکم شرع مي‌تواند اعدام بکند.

اين امور برای کسي است که محارب که شد جزايش اين است، نه حالا کارش يکي از اينها باشد. يکي از اين کارها نخير، هيچ کاري نکرده فقط اسلحه کشيده عربده کشيده شهر را ناامن کرده، اينها گناه نيست اينها جريمه گناه است.

پرسش: در همين آيه از نظر ادبی«أو» برای تخيير است يا غير تخيير

پاسخ: همين «اول الکلام» است؛ خدا مرحوم شيخ مفيد و مرحوم شيخ طوسي(رضوان الله تعالي عليهما) را غريق رحمت کند اين بزرگوارها اختلاف نظر دارند و محققان بعدي هم به تبع اينها اختلاف نظر دارند. در همين کتاب شريف شرايع وقتي محقق فرمود که «و حد المحارب القتل أو الصلب أو القطع مخالفا» يعني دست راست و پاي چپ «أو النفي» اين تمام شد. بعد مي‌فرمايد که «و قد تردد فيه الأصحاب فقال المفيد(رضوان الله تعالي عليه) بالتخيير و قال الشيخ أبو جعفر» شيخ طوسي «رحمه الله بالترتيب»[3] اين‌طور نيست، قول سوم تنويع است. ما يک تنويعي داريم و يک ترتيب؛ ترتيب يعني برابر همين که در آيه بيان شد اول قتل، نشد دار زدن، نشد قطع دست و پا، نشد نفي بلد. اينها اين را مي‌گويند ترتيب. ترتيب يعني ترتيب، تنويع يعني تنويع، تخيير يعني تخيير. الآن بين ترديد و بين تنويع حرف است. ايشان _مرحوم محقق_ مي‌فرمايد به اينکه اصحاب اختلاف کردند «و قد تردد في الأصحاب» مرحوم شيخ مفيد که قائل به تخيير است مرحوم شيخ طوسي قائل به ترتيب است، حق اين است که نه ترتيب است و نه تخيير بلکه تنويع است.

«هاهنا امور ثلاثه»: يکي کسی که می­گويد اينها متساوية الأقدام هستند و قائل به تخيير است، يکي کسی که قائل به ترتيب است اول آن دوم اين سوم اين چهارم اين. اين ترتيب را چه کسي گفت؟ ترتيب را بايد جرم مشخص کند. ترتيب جريمه را جرم مشخص مي‌کند. اگر جرمش سنگين‌تر بود جريمه‌اش سنگين‌تر است. جرمش سنگين بود جريمه‌اش سنگين است.

اولاً اين بيان يک گوشه را ندارد که اين «أو» براي تنويع است، ثانياً اين دو قسم را اين دو بزرگوار بيان فرمودند مرحوم شيخ مفيد فرمود تخيير، مرحوم شيخ طوسي مي‌فرمايد ترتيب. برای ترتيب بايد يک فاء يا يک چيزي باشد که مفيد ترتيب باشد. صرف ترتيب لفظي که ترتيب فقهي نمي‌آورد. اين استدلال اينها هم ناتمام است.

فتحصل که آشنايي به قضيه حقيقيه و قضيه خارجيه در همه موارد لازم است مخصوصاً اينجا. الآن طليع را يقيناً اعدام مي‌کنند. به اين اسماعيل هنيه گفتند آن هتل امن‌تر است همين که به هتل آمدند گلوله آمد، اين طليع که از هر محاربي بدتر است. نمي‌شود گفت اين طليع اعدامي نيست، قضيه حقيقيه که نيست جزء قضيه خارجيه است، وقتي قضيه خارجيه شد، طليع کل عصر بحسبه. يک وقتي اطلاع مي‌دهد که قافله در فلان جا باراندازي کرده اين يک اطلاع، يک وقتي مي‌گويد که رهبر فلان نهضت الآن آمده اينجا يا امام مسلمين الآن آمده اينجا، اين طليع با آن طليع فرق دارد. لغةً طليع است يعني اطلاع‌دهنده اما قضيه خارجيه می­گويد ببين طليع الآن کيست و به چه معنا است؟ طليع چند قرن قبل به چه معنا بود؟ لذا اينکه محقق فرمود که طليع و ردء را اعدام نمي‌کنند يقيناً طليع و ردء را اعدام مي‌کنند. طليع الآن فوراً با تلفن يا وسيله ديگري که داشت خبر داد که امام مسلمين اينجا است يا فلان فرمانده آنجا است يا فلان بزرگوار آنجا است. اين خيلي با آن طليع چند قرن قبل فرق مي‌کند.

به هر تقدير جريمه را جرم مشخص مي‌کند که چه جرمي باشد، ولي اگر کسي اين کارها را کرد و اسلحه کشيد و شهر را ناامن کرد «فهاهنا امران» دو تا مسئله است کاملاً از هم جدا است يکي مسئله محاربه است يکي مسئله قصاص و قتل و مانند آن است. پدر يک کسي را کشت اين کاری به محاربه ندارد، درست است عربده کشيده شهر را ناامن کرده، از آن جهت که اسلحه کشيده شهر را ناامن کرده محارب است و حکمش به دست امام مسلمين است، اما از اين جهت که زيد را کشته اولياء او حق قصاص دارند. دو تا جرم است: محاربه کشتن نيست، اسلحه کشيدن و عربده کشيدن و شهر را ناامن کرده است خواه بکشد خواه نکشد يا خواه يکي از جرائم را مرتکب بشود، شهر را که ناامن کرد همه مي­لرزند، همين را مي‌گويند محارب، کارش را مي‌گويند محاربه و امام مسلمين عهده­دار اين است.

اما حالا حق با مرحوم شيخ طوسي است يا مفيد؟ حق با امر ثالث است و آن تنويع است چون امر که منحصر در اين دو قسم نيست که ما بگوييم يا اين است ياآن؛ ايشان فرمودند به اينکه  «فقال المفيد بالتخيير و قال الشيخ أبوجعفر رحمه الله بالترتيب» امر ثالثي هم هست و آن اين است که قائل به تنويع بشويم تا چه جرمي را مرتکب شود.

پرسش: ... اين آيه را تفسير فرموده به تنويع و تناسب جرم و جريمه

پاسخ: بسيار خوب. اين يکي از روايات است ولي اين بزرگان هم که اين فتوا را دادند اين روايات را هم ديدند.

بعضي از آقايان مرقوم فرمودند به اينکه الآن محارب را به زندان مي‌برند ولي در روايت و در اين امور چهارگانه صحبت از زندان نيست پس چطور الآن با اينکه حکومت اسلامي است بعضي از محاربين را به زندان مي‌برند با اينکه در بين امور چهارگانه سخن از زندان نيست؟ اين را باز روايات مشخص فرمود. در بعضي از روايات دارد که گذشته از اين امور چهارگانه يا حبس بکند؛ براي اينکه خود حبس هم نفي از بلد است؛ لازم نيست که دست و پاي او را ببندند و بيرون بياندزاند، همين که در زندان باشد اين به منزله نفي بلد است. اين در روايات ما است. کلمه زندان به عنوان حبس در روايات ما آمده که الآن به اين روايت اشاره کنيم و تفصيلش را خود آقايان مراجعه کنند.

پرسش: ... علاوه بر سلاح و ارعاب مردم، ظاهرا فساد در ...

پاسخ: مفسد في الأرض غير از محارب است آن حکم خاصي دارد. آنها هم اگر فرمودند در باب افساد في الأرض است اين کسي است که هتک حرمت را، اعتياد را يا بعضي از گناهان ديگر را در شهر رواج داده دلال اين کار است. آن يک جرم ديگري است و جريمه ديگري دارد، اما محارب بودن يعني امنيت شهر را به هم زدن، شهر را ترساندن و مانند آن.

در همين وسائل جلد بيست و هشتم صفحه 312 آنجا يک صحنه‌اي است که صحنه تاريخي هم هست. روايت هشتم اين باب «مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِيُّ» در تفسيرش ذکر مي‌کند اين مفصل است تا مي‌رسد به آيه محاربه: ﴿إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ الله هَوَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ﴾ آن وقت دارد که «وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَحْكُمَ بِأَيِّ ذَلِكَ شَاءَ مِنْهُمْ». ما تقريباً سيزده سال حضور مرحوم آقاي داماد(رضوان الله عليه) بوديم او اين‌طوري درس نمي‌گفت اگر اين‌طور درسي که ما مي‌گوييم ايشان مي‌گفت که شاگردان فراواني داشت. کمتر کسي است که شاگردش گوش به حرفش بدهد و بفهمد. آن روز بزرگان آن عصر از مرحوم آقاي مشکيني گرفته و مرحوم آقاي اردبيلي گرفته و مرحوم آقاي آذري و اينها همه شاگرد ايشان بودند. امام(رضوان الله عليه) که تبعيد بود. آقاي داماد يعني آقاي داماد فهميدن درس ايشان يک جان کَندن مي‌خواست. ايشان به اين فکر نبود که مثلاً منظم حرف بزند. او مطالعه مي‌کرد مطالعه مي‌کرد مطالعه مي‌کرد پر از اطلاعات بود مي‌آمد مي‌گفت.

مرحوم آقاي داماد(ضوان الله عليه) حالا عين روايت يادم نيست مشابه اين روايت بود که داشت مي‌خواند از چشمان مطهرش اشک آمد و آن عبارت از اين است _ اين که سريعاً اشکش آمد اين است که_ در حضور خليفه عباسي اين سؤال و جواب مي‌شد «وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَحْكُمَ بِأَيِّ ذَلِكَ شَاءَ مِنْهُمْ» آنجا گريه ايشان اين بود که وجود مبارک امام به خليفه‌اي که کافر است و اهل جهنم است مي‌گويد «اميرالمؤمنين» اين بود که از چشمان پاک اين سيد بزرگوار اشک آمده.

غرض اين است که چنين روزگاري گذشت. اينجا هم که دارد اميرالمؤمنين از همين باب است. «وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَحْكُمَ بِأَيِّ ذَلِكَ شَاءَ مِنْهُمْ» آن‌گاه «قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع» به وجود مبارک امام باقر _در حضور امام باقر است_ «وَ قَالَ أَخْبِرْنِي بِمَا عِنْدَكَ» اين آقايان فقها حرف‌هايشان را زدند شما نظرتان چيست؟ «قَالَ إِنَّهُمْ قَدْ أَضَلُّوا فِيمَا أَفْتَوْا بِهِ» اينها فتواهاي باطلي دادند خودشان در ضلالت هستند و عده­ای را هم گمراه کردند «وَ الَّذِي يَجِبُ فِي ذَلِكَ أَنْ يَنْظُرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ» اين جا هم حضرت امام باقر به آن کافر مي‌گويد که خود اميرالمؤمنين بايد اظهار نظر بکنند «فِي هَؤُلَاءِ الَّذِينَ قَطَعُوا الطَّرِيقَ فَإِنْ كَانُوا أَخَافُوا السَّبِيلَ فَقَطْ وَ لَمْ يَقْتُلُوا أَحَداً وَ لَمْ يَأْخُذُوا مَالًا أَمَرَ بِإِيدَاعِهِمُ الْحَبْسَ».

«هاهنا امران» خوب يعني خوب گوش بدهيد. يک آقايي نوشته که الآن زندان مي‌برند، زندان در روايت نيست؟ هنوز روايات را نديديد. امام باقر فرمود به اينکه اميرالمؤمنين يعني آن ملعون، اگر صلاح مي‌دانيد آنها را زندان ببريد يا اگر صلاح مي‌دانيد که تنبيه بکنيد «وَ الَّذِي يَجِبُ فِي ذَلِكَ أَنْ يَنْظُرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي هَؤُلَاءِ الَّذِينَ قَطَعُوا الطَّرِيقَ فَإِنْ كَانُوا أَخَافُوا السَّبِيلَ فَقَطْ» راه را ناامن کردند «وَ لَمْ يَقْتُلُوا أَحَداً وَ لَمْ يَأْخُذُوا مَالًا أَمَرَ بِإِيدَاعِهِمُ الْحَبْسَ» اينها را زندان کند، چون کاري نکردند کسي را نکشتند مالي کسي را نبردند. «فَإِنَّ ذَلِكَ مَعْنَى نَفْيِهِمْ مِنَ الْأَرْضِ» اين ﴿أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ﴾ شامل زندان کردن هم مي‌شود.

پس اينکه ما مي‌گوييم زندان را الآن درآوردند و قبلاً نبود، اين‌چنين نيست. زندان قبلاً بوده است، الآن هم هست. حضرت فرمود زنداني‌اش کنند. اين هم يک معناي نفي في الارض است مثل اينکه او را از اين سرزمين بيرون کردند. بايد يک جايي باشد که کسي به او دسترسي ندارد او هم به کسي دسترسي ندارد اين هم می­شود.

غرض اين است که خود محاربه دو تا فصل است، دو تا فصل يعني دو تا فصل! خود محاربه جرم است اگر کسي محارب بود احد امور اربعه است حالا يا ترتيب است يا تنويع است يا تخيير است مسئله جدايي است. جرم ديگر اسلحه کشيده بعضي را کشته مال بعضي را غارت کرده «هاهنا امران»: يکي مسئله قضا است که کاري به محاربه ندارد، نه اينکه اگر کسي را کشت او را بکشد، اين محارب کشت اولياي مقتول حق دارند او را اعدام بکنند يا ديه بگيرند و مانند آن. غرض اين است که محارب تنها جرمش ايجاد ناامني است، کسي را بکشد يا نکشد، اگر کشت يک فصل يک مسئله جدا و بيگانه‌اي است که در کنار اين آمده است و اين «أو» به تناسب اين است که او شهر را ناامن کرده چه‌طوري ناامن کرده، ناامن‌کردن‌ها خيلي فرق مي‌کند، ناامن کردن را هم امام مسلمين تشخيص مي‌دهد. اين را نبايد با باب حج و باب صوم مقايسه کرد. آنجا يک گناه است که چرا سرت را تراشيدي؟ يا حيوان را از سرت دور کردي؟ يکي از اين امور يا عتق رقبه است يا صوم است يا اطعام مسکين است، اين خيلي مشکل نيست اما در جريان محارب حتماً بايد بين جرم و جريمه يک تناسبي باشد.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. وسائل الشيعه، ج13، ص165.

[2]. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص167.

[3] . وسائل الشيعه، ج4، ص167، 168.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق