بسم الله الرحمن الرحيم
در اسلام گرچه بعضي از احکام مشترک است ولي عمده تشخيص مميزات احکام است. در جريان قضا که بحث سالهاي قبل گذشت هم قتل هست هم قطع عضو است هم مانند آن، در مسئله محاربه هم قتل است هم قطع عضو است و مانند آن، مشکل در اين است که در مورد يک جرم گاهي قتل است گاهي قتل نيست،گاهي قطع عضو است گاهي قطع عضو نيست. وقتي شرايط فرق ميکند قهراً آن احکام هم فرق ميکند.
ما يک سلسله اصول داريم که بنيادين است و اين اصول اگر فرق بکند احکام باب قصاص با باب حد و تعزير فرق ميکند. گاهي جرم يکي است اما در يک جا اعدام است در يک جا تازيانه است؛ سرّ اين تفاوت چيست؟ يک وقت است که يک کسي با اختلاس و دبش و مانند آن مال زيادي را هم ميبرد اعدام نميشود ولي يک وقتي کسی مسلّحانه وارد منزل ميشود و يک صدم يا يک دهم اين مال را ميبرد اعدام ميشود. فرق چيست؟ سخن از مال است يا سخن در يک اصل ديگري است؟ در خيلي از موارد اگر کسي کسي را کشت اگر آن تماثل محفوظ بود يعني هر دو مرد بودند قصاص است، هر دو زن بودند قصاص است اما اگر قاتل مرد مقتول زن، بايد نصف ديه را بپردازد و بعد قصاص کند ولي در مسئله محاربه اينطور نيست محارب را ميکشند چه زن باشد چه مرد و او چه زن را بکشد چه مرد؛ محاربي اگر آمد و کسي را کشت اعدام ميشود چه مماثل باشد چه مماثل نباشد. اين تفاوت عميقي که در مسئله دماء است در مسئله اموال است در مسئله حقوق است اين براي چيست؟
رازش اين است، اگرچه اسرار عالم را اسرار احکام را خود اهل بيت(عليهم السلام) ميدانند اما آن مقداري که به حسب ظاهر به فهم ما ميآيد، از تکرار بعضي از مطالب در نصوص و از اينکه همه ائمه(عليهم السلام) روي آن اصل تکيه کردند يک امام و دو امام اين را نگفت همه گفتهاند و مکرر گفتهاند معلوم ميشود که يک حکم ريشهاي و اصيل است. چند چيز است که در کتاب و سنت به عنوان اصل و ريشه نظام اسلامي هست؛ يکي آزادي و حرّيت است يکي حميت و ناموسداري و استقلال خانوادگي است يکي وطندوستي و استقلال مملکت است. دين روي اينها خيلي تکيه ميکند؛ گاهي حضرت با يک «ألا» فرياد ميزند: «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَة»[1] ، آيا آزادمردي پيدا میشود که از اين دست دوميها بگذرد؟ چون تمام آنچه را که در دنياي کنوني در شهر و کشور ما هست همهاش دست دوم است. لماظه يعني دست دوم آن هم دست دومي که بدبو است يا لااقل انزجارآفرين است. اگر کسي غذايي را بخورد چيزي لاي دندانش بماند به آن ميگويند لماظه؛ با طاء ظاء. اگر کسي توف بکند اين لاي دندانمانده را بيرون بياندازد ميشود لماظه. حضرت فرمود نسل قبل اينها را خوردند. از همه اين مقامها و اينها استفاده کردند توف کردند انداختند اين شده لماظه. من يک آزادمرد ميخواهم که از اين دست دوميها بگذرد «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَة». حريت براي اسلام خيلي محترم است، اين يک.
غيرت و مردانگي در اسلام محترم است. روايات فراواني دارد که اگر مسلحانه وارد شد و قصد آسيب رساندن به شما و ناموس شما را دارد «أقتله فعليّ دمه»[2] بکشيد خونش به عهده من. با اينکه اين ديه ندارد. هم از امام باقر است هم از امام صادق است هم از وجود مبارک حضرت امير است؛ گاهي خود امام صادق ميفرمايد اين را حضرت امير هم گفته. اين اهتمام اهل بيت به غيرت يک چيز ديگري است. آن قدري که نسبت به غيرت اين اهميت را ميدهند نسبت به بعضي از تکاليف ديگر اين کار را نميکنند. با اينکه اگر کسي محارب بود محاربه و مسلّحانه وارد شد کسي او را کشت ديه ندارد تا امام بفرمايد که «فعليّ دمه» يعني اگر کار مسئوليتي داشت به عهده من.
پس آن آزادي و رادمردي «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَة» يک اصل استثناناپذير است. اين مردانگي و غيرت و حميت و ناموسدوستي يک اصل بدون استثنا است. مسئله سوم همان مسئله امنيت مملکت است که کسي «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ» و دون وطنه «فَهُوَ شَهِيد»[3]، دعوت به استقلالطلبي حفظ مملکت و مستقل بودن است؛ فرمودند اگر شما استقلالتان را از دست داديد حميت دينيتان را از دست داديد.
اگر کسي از راه دور از شما کمک خواست گفت يا للمسلمين بايد به کمک او بشتابيد تا هر کسي در سرزمين خودش راحت باشد. اگر کسي بگويد «يا للمسلمين» ديگران موظف هستند که او را تأييد کنند. در اين روايات ما از اين قبيل مسائل فراوان است. در جلد بيست و هشتم وسائل، صفحه 385 که آخرين صفحه است امام باقر از امام صادق از علي بن ابيطالب که سلسله سند از اين قبيل است اما تا به اينجا اکتفا نکردند؛ امام باقر ميفرمايد که امام صادق فرمود که اميرالمؤمنين بود که پيغمبر چنين فرمود «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»؛ اگر کشور کسي را سرزمين يک کسي را دارند غارت ميکنند و او ميگويد «يا للمسلمين» مسلمانها به دادم برسيد و کسي که به داد او نرسد مسلمان نيست.
پرسش: ... غير مسلم ...
پاسخ: غير مسلمان هم دارد منتها اين احکام اسلامي استو. در اصل که چون احکام اسلامي براي همه است، اختصاص به گروه خاص ندارد منتها اين مظلوم چون خودش مسلمان است از غير مسلمان توقعي ندارد از مسلمانها توقع دارد. اينگونه از اصول مبنايي است يعني آن حريت اين غيرت اين حميت اين استقلالطلبي اينها يک چيزي نيست که بشود رويش معامله کرد عفو کرد صرف نظر کرد. همين مال را اگر کسي مخفيانه ببرد او را تعزير ميکنند تازيانه ميزنند ولي اگر مسلحانه وارد بشود کمتر از اين مال را ببرد اعدام ميکنند. حالا مالهاي فراواني که شما ميبينيد کشف ميکنيد ميشنويد که در فلان بانک اين قدر بود در فلان بانک اين قدر بود، دهها برابر اين است اينها با نيرنگ و با بازي کردن و با خيانت و با دروغ گفتن اموال مردم را ميبرند اينها حکمشان اعدام نيست اما آنکه مسلحانه وارد ميشود به اندازه همان حدي که گفتند _ حد قطع يد نه، چون اگر حد قطع يد باشد مربوط به قصاص است و در کتاب قضا است _ مسلحانه وارد شد و مالي را برد حالا چه کم چه زياد، حکمش قتل است.
غرض اين است که مردانگي، استقلالطلبي، کشوردوستي، کشورداري، آزادي و حرّيت اينها جزء اصول اوليه دين است وگرنه همين مقدار مال است همين مقدار مال را اگر با خيانت در اين بانک با دزدي و مانند آن ميبرند او را که اعدام نميکنند. الآن کسي مسلحانه وارد منزل کسي بشود عُشر اين مال را ببرد حکمش اعدام است. سرّش اين است که حريم خانه، سرزمين را حفظ کردن کشورداري، غيرت، مردانگي، اينها جزء اصول اوليه اسلام است از اينها نميشود گذشت؛ لذا شما در هيچ حکمي نداريد که اگر کسي مثلاً فلان کار را انجام نداد «فعليّ کذا» اين نيست، يا اگر روزه را خورده «فعليّ کذا»؟ اينطور نيست. اينجا فرمود به اينکه اگر کسي مسلحانه وارد شد حکم محارب غير از حکم قصاص است اگر زن را کشت خودش مرد است او را ميکشند ولي در باب قصاص و باب قضا اينطور نيست؛ اگر مردي زني را کشت آن مرد را که اعدام نميکنند مگر اينکه نصف ديه را از او بگيرند، تماثل در قاتل و مقتول شرط است اينجا تماثل شرط نيست.
اين است که فرق دقيق و عميق و عريق بين باب حد و محاربه و باب قضا است. خيلي يعني خيلي! خيلي فرق است بين احکام قضا که قاضي در محکمه حکم ميکند کجا اعدام است و کجا تعزير، و بين محاربه که ميگويد اين شخصی که مسلحانه آمده حکمش اعدام است؛ به اين فکر نباش او که مرد است و زني را کشت تماثل شرط است چون تماثل در باب قضا است در باب حد و محاربه نيست. اينجا آمده استقلال خانوادگي شما را به هم زده است.
غرض اين است که در استنباط مسائل فقهي بين اينها فرق است گاهي ميگويند ظاهر اين است گاهي ميگويند اظهر اين است گاهي ميگويند مهم اين است. ما يک ظاهر و اظهر داريم يک مهم و اهم داريم. اين مهم و اهم را هر کس تشخيص نميدهد؛ او فکر سياسي ندارد فکر اجتماعي ندارد فکر جهانبيني ندارد او دنبال همان ظاهر و اظهر است. اگر چيزي اظهر بود مقدم بر ظاهر است؛ نص و ظاهر، نص مقدم است، ظاهر و اظهر، اظهر مقدم است. اين کار حقي است اما همه حق اين نيست اهم و مهم هم هست که در باب اهم و مهم، آن را هم بايد بررسي کرد. آتجا باب تزاحم است، اينجا باب تعاض است. اينها را يک فقيه بايد تشخيص بدهد که کدام باب باب تزاحم است و کدام باب باب تعارض است آن وقت هر کدام را سرجاي خودش بنشاند.
پرسش: باب امنيت شمول ...
پاسخ: البته نعمتي است که ما ميگوييم، اما براي حفظ امنيت حريت لازم است. امنيت همينطور رايگان بدست نميآيد. امنيت به وسيله آزادي و فداکاري به دست ميآيد. يک بيان نوراني قرآن کريم فرمود: ﴿ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّه﴾[4]، ما معجزه حضرت عيسي و اينها را _يعنی احياي مُرده_ که برای شما نقل نميکنيم، همين صحنهاي بود که شما ديديد؛ شما کوخنشينان تحت سلطه اين اسراييليها بوديد و اينها کاخنشيناني بودند که در قلعه زندگي ميکردند، قلعه اينها در داشت، هرگز فکر نميکرديد که پيروز بشويد ﴿ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّه﴾، شما فکر نميکرديد آنها شکست ميخورند «دستي از غيب برون آرد و کاري بکند» هيچ کس فکر نميکرد که اين قدر ذات اقدس الهي به اين مردم عزت و عظمت و جلال و شکوه عطا کند که الآن بيش از چندين ماه است که در شبها در صحنه حاضر هستند. اينها را ميگويند غيرت. اينها را ميگويند حميت. اينها را دين آورده است. چرا قبل از اسلام از اين حرفها نبود؟! حريت غيرت و مردانگي استقلالطلبي اينها وظيفه اصلي است که اسلام براي ما تحميل کرده است. فرمود نه تنها خودت، حالا يک کسي گرفتار شده، غزه و امثال غزه است، آنها حرفشان «يا للمسلمين» است اگر کسي حرف آنها را گوش ندهد به داد آنها نرسد «فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ». «مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ» به داد او نرسد «فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ». اين صريح روايات ما است.
غرض اين است که ما در استدلالها يک مطلق و مقيد داريم حکمش روشن است، يک ظاهر و اظهر داريم حکمش روشن است، يک نص و ظاهر داريم حکمش روشن است، اما يک اهم و مهم داريم که آن مسئله مطرح نيست؛ چون آن مسئله مطرح نيست ما گاهي او را به عنوان همان نص و ظاهر ميگيريم. جريان حرّيت يک مملکت، آزادي مملکت استقلال يک مملکت اهميت ناموس اينها جزء امور اهم است که بايد در استنباطها باشد.
اما مطلب ديگر اين است که بعضي از آقايان مرقوم فرمودند نماز حق الله است احکام شرعي هم حق الله است. قبلاً عرض شد به اينکه بين حق و غير حق فرق است. در چند جا اين مسئله مطرح است يکي در مسئله معاملات است که نقل و انتقالهايي مطرح هست در آنجا گفته شد ما چهار قسم نقل و انتقال داريم: يکی بيع است يکی اجاره است يکی عاريه است يکي حق. فرق عميق اين چهار مطلب مکرر يعني مکرر، گفته شد. يک وقت است عين نقل و انتقال ميشود، ميشود بيع. يک وقتي منفعت نقل و انتقال ميشود ميشود اجاره. يک وقتي انتفاع يعني انتفاع، انتفاع نقل و انتقال ميشود ميشود عاريه. يک وقتي حق نقل و انتقال ميشود مثل کسي که کتابي نوشته حق تأليف دارد؛ اين نه بيع است نه اجاره است نه عاريه. يک دارويي را کشف کرده است او حق دارد، ميتواند اين حق را به يک کسي به يک مالي منتقل کند.
يک حق به معناي اينکه تعيين وظيفه است. حالا وظايف فراوان است چه کسي حق دارد که بگويد فلان نماز دو رکعت است فلان نماز چهار رکعت است فلان چيز پاک است فلان چيز نجس است؟ اين را ذات اقدس الهی حق دارد به وسيله پيامبر و اهل بيت مشخص بکند. اين حق تعيين تکليف برای الله است اين را ميگويند حق. بعد از اينکه فرمود فلان چيز پاک است فلان چيز نجس است فلان چيز واجب است فلان چيز حرام است اين ميشود حکم الله، نه حق الله. نماز حق الله نيست حکم الله است. طهارت آب حکم الله است. حق چيز ديگري است و حکم چيزي ديگر. نميشود گفت نماز حق الله است. روزه حق الله است. خدا حق دارد که بگويد چه چيزي واجب است و چه مستحب حالا که فرمود اين ميشود حکم الله به استناد حق الله. غرض اين است که هاهنا فرق عميق عريق علمي است بين حق در آن فصل و بين حق در اين فصل. هذا اولاً. و بين الحق و الحکم هذا ثانياً.
حالا در اين باب دفاع چند تا روايت است که ميخوانيم تکرارش عيب ندارد؛ وسائل جلد بيست و هشتم صفحه 380 آنجا باب دفاع است «بَابُ جَوَازِ دِفَاعِ اللِّصِّ وَ قِتَالِهِ ابْتِدَاءً وَ قَتْلِهِ إِذَا لَمْ يَنْدَفِعْ إِلَّا بِهِ» يک کسي آمده غارتگري کند ولو کسي را نکشت مسلحانه آمده و يکي را کشت، از باب قتل قصاص و مانند آن نيست که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾[5] و «الرجل بالرجل»[6] از آن باب نيست. حالا او يک زني را کشت، نميشود گفت چون او زن را کشت ما نميتوانيم او را بکشيم چون او مرد است. نخير، باب قضا يعني باب قضا. باب حد و محاربه يعني حد و محاربه، کاملاً بين بابين فرق عريق عميق است. در باب قصاص حسابش جدا است تماثل شرط است اگر نبود بايد بقيه ديه را بدهد. اينجا اگر يک کودکي را هم کشت يک دختربچهاي را کشت او را اعدام ميکنند ولو اينکه تماثل در کار نباشد. روايت اول از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) است فرمود «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِهِ»[7]، در جاهاي ديگر اين روايت نيست. اين تعبيرات نيست؛ اينجا فرمود مرد باش.
در بعضي از نصوص دارد به اينکه وجود مبارک حضرت امير دارد که وقتي ميخواهي بخوابي شمشير کنار بالينت باشد يعني مرد باشد. مگر واجب است آدم وقتي ميخوابد شمشير بالاي سرش باشد؟! يعني مرد باش. الآن اين عزيزان ما که دستشان روي ماشه است ميخوابند بايد که کنار موشک بخوابند. فرمود وقتي ميبيني ناامن است يک عدهاي بيراه ميروند وقتي ميخوابيد آن سلاحت را زير رختخوابت بگذار، دم دستت باشد. اين دستور مردانگي است غير از آن «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَة» است؛ آن طايفه أولي بود که قبلاً آن را از نهج البلاغه خوانديم، اينجا ميفرمايد که «وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِهِ».
در روايت صفحه 382 آنجا هم عبد الله بن عامر ميگويد که «وَ قَدْ تَجَارَيْنَا ذِكْرَ الصَّعَالِيكِ» «كَتَبَ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع- يَسْأَلُهُ عَنْهُمْ فَكَتَبَ إِلَيْهِ اقْتُلْهُمْ»[8] آنجا نفرمود «فعليّ دمي».
روايت دوم دارد که «يَسْأَلُهُ عَنِ الْأَكْرَادِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ لَا تُنَبِّهُوهُمْ إِلَّا بِحَرِّ السَّيْفِ»[9] اينها هيچ وقت بيدار نميشوند مگر با شمشير. آمريکا همينطور است اسرائيل همينطور است.
در جواز دفاع «عن النفس و المال» آنجا در اين حديث اول باب سوم مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) از امام باقر(سلام الله عليه) نقل ميکند: «قُلْتُ لَهُ اللِّصُّ يَدْخُلُ عَلَيَّ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي فَقَالَ اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»[10] من خدا را شاهد ميگيرم و هر کس شنيد آگاه باشد که خونش به گردن من. اين مستقل تربيت کردن است غيرتمند تربيت کردن دين است اين غير از اين است که شما فلان کار را اگر بکنيد، اعتکاف بکنيد ثواب دارد. فرمود: «فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي».
صفحه 384 آنجا هم مرحوم شيخ طوسي(رضوان الله تعالي عليه) با سند خودش نقل ميکند که «فَإِنَّ اللِّصَّ مُحَارِبٌ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ عَلَيَّ».
وجود مبارک امام صادق «عن ابيه انه قال إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ رَجُلٌ يُرِيدُ أَهْلَكَ وَ مَالَكَ- فَابْدُرْهُ بِالضَّرْبَةِ إِنِ اسْتَطَعْتَ- فَإِنَّ اللِّصَّ مُحَارِبٌ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص- فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ عَلَيَّ»[11] بکش اگر مشکلي پيش آمد من ضامن هستم. اين را ما جاهاي ديگر نداريم. فرمود وقتي ميخوابي شمشيرت کنار بالينت باشد نه يعني دعوا بکن، يعني جنجگو باش يعني مرد باش. آن روزها اينطور بود. وقتي يک زماني زمانه امنيت باشد البته اينها لازم نيست. اينها ميشود قضيه حقيقيه و قضيه خارجيه. يک وقتي قضيه حقيقيه است نظير صوم و صلات. يک وقت قضيه خارجيه است اينجا ناامن است وقتي ناامن است فرمود شمشيرت کنار رختخوابت باشد. اينها ميشود قضاياي حقيقيه و قضاياي خارجيه. در آنجا فرمود «فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ عَلَيَّ».
حميري هم البته مشابه اين را نقل کرده است.
روايت باب ششم آن را هم از مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) نقل کرده است.
بعد عمده اين است که اين مردانگي و غيرتمند بودن اختصاص ندارد به اينکه انسان از ايران دفاع کند از اين غزه هم بايد دفاع کرد براي اينکه در اين روايت اول باب هفت مرحوم شيخ طوسي(رضوان الله تعالي عليه) از وجود مبارک امام صادق از پدرش از وجود مبارک حضرت علي(سلام الله عليهم اجمعين) از وجود مبارک پيامبر نقل میکند: «مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ».
غرض اين است که اين سه اصل _آزادي، مردانگي، غيرتمند بودن_ و مانند آن، اينها اصول اوليه دين است. اين کشور به برکت تعليمات شما علما در ميدان جمع شدند. ذات اقدس الهی به فرد فرد شما علما و همه حوزويان و دانشگاهيان و همه کساني که در حقيقت در اين ميادين شبزندهداري ميکنند عزت و جلال و شکوه دنيا و آخرت مرحمت کند. شهداي ما را که در اين راه شهيد شدند با شهداي کربلا محشور کند.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. نهج البلاغه، حکمت 456.
[2]. ر.ک: وسائل الشيعه، ج28، ص382و383. «دَمَهُ فِي عُنُقِي» ؛ «أَنَاشَرِيكُكَ فِي دَمِهِ».
[3] . من لا يحضره الفقيه، ج4، ص95.
[4]. سوره حشر، آيه2.
[5] . سوره مائده، آيه45.
[6] . ر.ک: سوره بقره، آيه178.
[7]. وسائل الشيعه، ج28، ص381.
[8]. همان، ص382.
[9]. همان.
[10]. همان، ص382و383.
[11]. همان، ص384.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.