26 01 2026 7708540 شناسه:

مباحث فقه ـ قضا و شهادت ـ جلسه 259(1404/11/06)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

ذات اقدس الهی براي حفظ عدل و صيانت محکمه قضاء همه شؤونش را از راه طيب و طاهر تأمين کرده است. همان‌طوري که شهادت ظلمي محرّم است و بي‌اساس، شهادت زور هم محرّم است و بي‌اساس. اين ﴿ظُلْمًا وَ زُورًا﴾[1] يعني هر کدام از اينها يک گناه مستقلي است منتها يک گناهي است با قدرت، يک گناهي است با نيرنگ. زور يعني تزوير يعني نيرنگ يعنی ظاهرسازي يعني تظاهر به صلاح.

گاهي انسان مي‌بيند که ذات اقدس الهی براي يک گناه کيفرهاي سختي را قائل است که در جهنم اين‌طور است يا جای او اين‌طور است، قدم از قدم برنمي‌دارد مگر اينکه آتش او را مي‌گيرد _ در اين روايات است که بعضي از اين روايات را مي‌خوانيم _ سرّش اين است که بعضي از گناهان گناهان شخصي نيست. ما در يک جامعه اسلامي زندگي مي‌کنيم اين جامعه اسلامي حقي به گردن ما دارد. به حسب ظاهر اين شهادت زور يک رنج‌هاي فراواني دارد اما مي‌دانيم که يک مشکلات ديگري هم دارد. اين پرونده وقتي آسيب بببيند کل اين پرونده، اساسش برطرف مي‌شود(از بين می­رود) دوباره بايد پرونده‌سازي کنند(شکايت و دعوای جديد مطرح کنند)؛ مستحضر هستيد که در يک کشوري دوباره بخواهند پرورنده‌سازي کنند کار آساني نيست.

حالا اين خطر را اين تزوير را شخص تدارک کرد؛ يعني اصل کارش تکليفاً محرّم است و وضعاً هم باعث بطلان حکم محکمه است وقتي حکم محکمه باطل شد اموال اينها برمي‌گردد، اگر نبود، اين شخص ضامن است، اينها سرجايش محفوظ است؛ اما اين بدآموزي است که در جامعه هست، يک؛ اين به هم زدن امنيت قضايي جامعه است، دو؛ اينها به عهده کيست؟ گاهي انسان مي‌بيند که براي يک گناه کيفرهاي سختي در شريعت فراهم شده، بررسي نمي‌کند که اين يک گناه نيست اين چندين گناه است. اين کسي که با تزوير پرونده‌سازي کرد به نظام قضايي جامعه آسيب رساند، جامعه را ملتهب کرد اطمينان را از جامعه گرفت، امنيت را از جامعه گرفت. اين را عرض مي‌کنيم براي اينکه اين رواياتي که مي‌خواهيم بخوانيم گناهان بزرگي و خطرات بزرگي و عقوبت‌هاي خيلي شديدي براي اين شهادت زور ذکر کرده است تا معلوم بشود که شهادت زور تنها يک گناه نيست.

پرونده تا تشکيل بشود و حکم داده بشود دو سه سال طول مي‌کشد. شما بخواهيد دوباره همين پرونده را تشکيل بدهيد، اين کار دو روزه نيست که شما (با شهادت زور) به هم زديد، اين يک کار دو ساله است؛ تا کسي بيايد و تا شهادت بدهند و تا اينها بروند و تحقيق محلي بکنند و از ادارات دستورات بگيرند و راهنمايي بگيرند،  اين پرونده تقريباً يکي دو سال طول مي‌کشد. اين هزينه‌هاي سنگين و اين رفت و آمدهاي سنگين به عهده کيست؟  انسان نبايد اين‌طور خيال بکند که يک تزويري کرده و يک پرونده‌سازي کرده، همين، يک‌جا تمام شده است؛ لذا بعضي از گناهان بسيار عظيم و سنگين است. اين را عرض مي‌کنيم براي اينکه رواياتي که مي‌خوانيم کيفرهاي تلخي براي همين شهادت زور ذکر کردند معلوم مي‌شود رازش چيست چون اين شخص نه تنها وقت خودش را تلف کرده وقت آن طرف دعوا را تلف کرده، امنيت جامعه را به هم زده است امنيت دستگاه قضايي را به هم زده است. اين روايات نوراني را بخوانيم.

پرسش: شهادت زور را نمی­توان از باب اضطرار ...

پاسخ: يک وقت است که کسي مضطر است «رفع ... مَا اضْطُرُّوا»[2] آن هم يک ميزاني دارد، بايد اهم و مهم بشود. يک وقت است که در اين مسائل فقهي سخن از نص و ظاهر است، يک؛ سخن از ظاهر و اظهر است، دو؛ سخن از اطلاق و تقيد است، سه؛ اينها به ظواهر برمي‌گردد. يک وقت است اهم و مهم است، ما يک سلسله تقديم و تأخير ظواهري داريم اين باب عام و خاص و باب مطلق و مقيد و باب محکم و متشابه عهده‌دار اين هستند. يک باب ملاکات داريم که باب اهم و مهم است که مثل اطلاق و تقييد نيست، مثل عام و خاص نيست، مثل ظاهر و اظهر نيست، مثل ظاهر و نص نيست؛ تشخيص اين پنج شش عنوان ياد شده کار روزانه ما است که کدام يکي ظاهر است و کدام نص است، کدام اظهر است و کدام ظاهر است، کدام مطلق است و کدام مقيد است، کدام عام است و کدام خاص است، راهش را هم بلد هستيم، اما کدام گناه امنيت جامعه را به هم مي‌زند؟ کدام گناه نظم جامعه را به هم مي‌زند؟ کدام گناه راه را براي بيگانه باز مي‌کند؟ اينها واقعاً کار يک درس‌خوان فقه و اصولي نيست، ملاکات يک حسابي است، و ظهور الفاظ يک حساب ديگری است.

اينکه طرح مي‌کنيم براي اينکه بعضي از تعبيراتي که راجع به عقوبت شهادت زور است خيلي سخت است.

پرسش: ... برمی­گردد به مديريت کشور ...

پاسخ: البته، مديريت کشور دخيل است يک امر جامعه‌شناسي است.

پرسش: الآن نزديک پنجاه سال است که انقلاب شده است اما هنوز ...

پاسخ: بله، برای غالب مسئولين همين درد دل را مطرح مي‌کنيم. خود آنها هم گرفتار هستند. البته يک عده مبتلاي به اختلاس و دبش هم هستند ولي منظورم اين است که اگر در بعضي از روايات دارد که کيفر شهادت زور خيلي سخت است نه براي اينکه يک گناه شخصي است اين قدر عقوبت داشته باشد، اين گناه شخصي محض نيست هم گناه شخصي است هم گناه سياسي است هم گناه اجتماعي است هم گناه امنيتي است. اينکه حضرت مي‌فرمايد اين قدر عذابش دشوار است براي اينکه امنيت قضايي را به هم مي‌زند. يک پرونده بخواهيد تشکيل بدهيد يک دو سال طول مي‌کشد. دوباره بايد پرونده تشکيل بدهيد. اگر در يک روايتي براي يک کاري خيلي فضيلت ذکر کردند براي همين جهات خارجيه است اين باعث وسعت رزق شده باعث توليد شده است.  در يک روايتي براي يک گناه خيلي رذيلت ذکر کردند براي همين توابع خارجي است. اين را عرض مي‌کنيم براي اينکه در اين روايات خيلي گناه شهادت زور سخت ذکر شده، مشخص بشود.

وسائل جلد بيست و هفتم صفحه 324 به بعد اولين روايتي که مرحوم کليني نقل کرد اين است که هشام بن سالم از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل کرد «شَاهِدُ الزُّورِ لَا تَزُولُ قَدَمَاهُ حَتَّى تَجِبَ لَهُ النَّارُ» تکان نمي‌خورد مگر اينکه مسلّم بشود او آتشي(جهنمی) است.

روايت دوم اين باب اين است که « مَا مِنْ رَجُلٍ يَشْهَدُ- بِشَهَادَةِ زُورٍ عَلَى مَالِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ لِيَقْطَعَهُ- إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مَكَانَهُ صَكّاً إِلَى النَّارِ»[3]؛ يک وقت است که به فرشته‌هاي عذاب دستور مي‌دهند يک وقتي خود ذات اقدس الهی تعذيب او را به عهده مي‌گيرد؛ خود خدا شخصاً دستور مي‌دهد فرمان صادر مي‌کند که او را به اين عذاب برسانيد براي اينکه اين تزوير و اين پرونده‌سازي‌ها امنيت جامعه را به هم زده است. روايت‌هايي که مرحوم کليني نقل کرد مرحوم صدوق(رضوان الله عليهما) هم نقل کرد.

روايت سوم اين باب از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) است «في حديث أن النبي قال: يَا عَلِيُّ إِنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ إِذَا نَزَلَ» اين رازي است که وجود مبارک پيغمبر به حضرت امير(سلام الله عليهما) مي‌فرمايد که فرشته بر من نازل شد « إِنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ إِذَا نَزَلَ» فرشته مرگ وقتي نازل مي‌شود مي‌خواهد روح کسي را بگيرد « فَقَبَضَ رُوحَ الْكَافِرِ» البته اين مطلب در دو تا آيه کاملاً از هم است؛ وقتي کافر مي‌‌ميرد فرشته‌ها هنگام مرگ مي‌گويند «هذا کذا هذا کذا». وقتي مؤمن مي‌ميرد که «رزقنا الله و اياکم»  نه يک فرشته، چندين فرشته مي‌آيند: ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدين‏[4] مي‌آيند سلام عرض مي‌کنند و مي‌گويند بفرماييد. با چه جلال و شکوهي مؤمن قبض روح مي‌شود. اين کم نعمت است؟! اين دو تا آيه را ببينيد. درباره کافر، آن فرشته مي‌آيد و عذاب است و می­گويد اين همان کاري است که تو کردي اما وقتي مؤمن مي‌خواهد رحلت بکند فرشته‌ها در کنار بالينش مي‌آيند: ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدين‏، بفرماييد آماده بشويد، اين کم مقامي نيست، چرا اين‌طور مي‌شود؟ براي اينکه او تنها مؤمن براي نماز و روزه خودش نبود، کاري کرد که جامعه را حفظ کرد، کاري کرد که ديگران از ديدن او لذت بردند به او اقتدا کردند، او شايد خيلي تبليغ نکرد اما سيره او و سنت او آموزنده بود.

در اينجا مي‌فرمايد که وجود مبارک حضرت به حضرت امير فرمود که «يَا عَلِيُّ إِنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ إِذَا نَزَلَ فَقَبَضَ رُوحَ الْكَافِرِ- نَزَلَ مَعَهُ بِسَفُّودٍ مِنْ نَارٍ- فَيَنْزِعُ رُوحَهُ فَيَصِيحُ جَهَنَّمُ- فَقَالَ عَلِيٌّ ع هَلْ يُصِيبُ ذَلِكَ أَحَداً مِنْ أُمَّتِكَ؟» اين برای کافر است ولي کساني از امت تو به اين عذاب گرفتار مي‌شوند؟ «قَالَ نَعَمْ حَاكِمٌ جَائِرٌ- وَ آكِلُ مَالِ الْيَتِيمِ ظُلْماً وَ شَاهِدُ زُورٍ»[5]؛ اين کسي که پرونده‌سازي مي‌کند با تزوير و نيرنگ بساط قضا را به هم مي‌زند چنين عذابي را در پيش دارد.

روايت چهارم اين باب هم از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) است که فرمود: «لَا يَنْقَضِي كَلَامُ شَاهِدِ الزُّورِ مِنْ بَيْنِ يَدَيِ الْحَاكِمِ- حَتَّى يَتَبَوَّأَ مَقْعَدَهُ فِي النَّارِ- وَ كَذَلِكَ مَنْ كَتَمَ الشَّهَادَةَ»[6]؛ اين جايگاهش از آتش پر شده و آماده است. همين که وارد شد نشيمن‌گاهش آتش است و بايد در آتش بنشيند. «أعاذنا الله من شرور انفسنا». اين روايت را که مرحوم کليني نقل کرد مرحوم صدوق هم نقل کرد.

باز مرحوم صدوق(رضوان الله تعالي عليه) روايت پنجم را نقل کرد که «عَنِ النَّبِيِّ ص ـ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ: مَنْ شَهِدَ شَهَادَةَ زُورٍ عَلَى أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ» يک وقت است که نسبت به شيعه بگوييم اين کار را مي‌کنند، نه! اين يک امر بين‌المللي اسلام است شواهدي هم هست که بسياري از اين احکام الهي برای الناس است برای الحي است حتي شامل حيوانات هم مي‌شود. ما آن قدر موظف هستيم با ادب و امنيت زندگي کنيم که هيچ حيواني از ما نرنجد. اصلاً خبري از الهيت و دين و مانند آن در اين ترامپ و اسرائيل و يهودي نيست. ما خيال مي‌کنيم اينکه فرمود: ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ[7] قرآن دارد توهين مي‌کند. اين توهين به کسي نيست. مي‌فرمايد واقعيت اين است. مي‌گوييد نه، فردا ‌بينيد.

روايت پنجم هم اين است که «عَنِ النَّبِيِّ ص ـ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ: مَنْ شَهِدَ شَهَادَةَ زُورٍ عَلَى أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ- عُلِّقَ بِلِسَانِهِ مَعَ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ- وَ مَنْ حَبَسَ عَنْ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ شَيْئاً مِنْ حَقِّهِ- حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَرَكَةَ الرِّزْقِ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ- أَلَا وَ مَنْ سَمِعَ فَاحِشَةً فَأَفْشَاهَا فَهُوَ كَالَّذِي أَتَاهَا»[8]؛ غرض اين است که بعضي از گناهان  گناهان اجتماعي هم هستند. شهادت زور از همين قبيل است.

روايت ششم اين باب که در عقاب الأعمال است از وجود مبارک پيغمبر است که فرمود «مَنْ شَهِدَ شَهَادَةَ زُورٍ عَلَى رَجُلٍ » پرونده‌سازي کرد خواه علي «مُسْلِمٍ- أَوْ ذِمِّيٍّ أَوْ مَنْ كَانَ مِنَ النَّاسِ» يک کافري است. دين دين ادب جمعي است دين ادب اجتماعي است. انسان پرونده‌سازي نکند ولو عليه کافر. در و ديوار چنين حرمي بوسيدني نيست؟! بسيار خوب، او کافر است، اگر ظلم شخصي دارد که حساب ديگري دارد. شما بياييد پرونده‌سازي بکنيد يک مظلومي را به زندان بيندازيد براي چه؟ ولو کافر است ظلم نسبت به کافر هم محرّم است. فرمود که «مَنْ شَهِدَ شَهَادَةَ زُورٍ عَلَى رَجُلٍ مُسْلِمٍ- أَوْ ذِمِّيٍّ أَوْ مَنْ كَانَ مِنَ النَّاسِ» ولو ذمي هم باشد «عُلِّقَ بِلِسَانِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ- وَ هُوَ مَعَ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»[9]؛ اين براي چيست؟ براي اينکه امنيت يک جامعه را به هم مي‌زند. قضاي جامعه را به هم مي‌زند.

اما آخرين روايت اين باب که روايت هفتم است برای قرب الإسناد است از وجود مبارک امام باقر که فرمود «عن أبيه، أن رسول الله قال: انّ شَاهِدُ الزُّورِ لَا تَزُولُ قَدَمَهُ يَومَ القِيَامَةِ حَتَّى توجِبَ لَهُ النَّارُ»[10]؛ تکان نمي‌خورد مگر اينکه آتش براي او آماده است.

غرض اين است که از اين طرف ما موظف هستيم حق هيچ انساني را از بين نبريم. از آن طرف هم اگر خيلي بدتر از ما، کسي بود ولو حيوان هم بود، کار خوب ما برای ما اجر دارد. شما اين کتاب شريف شرح لمعه و مانند آن را درس گفتيد. در آنجا دارد که «لِكُلِّ كَبِدٍ حَرَّي أَجْرٌ»[11] در روايت است که هر کسي جگر تشنه‌اي را سيراب کند اجر دارد. اين را بزرگان ما گفتند به اينکه مخصوص انسان نيست يک سگ تشنه‌اي را شما يک قدري آب بدهيد أجر دارد. اين دين است. «لِكُلِّ كَبِدٍ» نگفت «لکل مسلم»! فرمود هر کبد تشنه‌اي را شما آب بدهيد أجر دارد. اين دين بوسيدني نيست؟! حمايت از حيوانات از اين در نمي‌آيد؟! اينکه صريحاً در روايت ما هست در کتاب‌هاي فقهي ما هست بزرگان ما هم فرمودند. حالا يک سگ تشنه‌اي است شما به اين سگ تشنه يک ظرف آب داديد، اجر دارد. اين دين است.

بنابراين اگر يک وقتي درباره بعضي از گناهان کيفر تلخ وارد شد يا درباره بعضي از خيرات ثواب فراواني ذکر شد براي اينکه شعاعش زياد است. ما حالا موظف هستيم ديدمان را توسعه بدهيم چه درباره حيوانات چه درباره انسان‌ها و مانند آن. روايات فراواني است. حالا چرا؟ براي اينکه روايات بعدي و ابواب بعدي که يک مقدار را خوانديم يک مقدار را هم بايد بخوانيم اين است که اين شهادت زور خودش تکليفاً حرام است وضعاً باطل است پيامدهاي ضمان هم دارد و بايد ضامن باشد.

در حکم تکليفي و وضعي گاهي تکليفي اصل است و وضعي تابع، گاهي بعکس است گاهي همزمان است. «من اتلف مال الغير فهو له ضامن»، «عَلَي الْيَدِ» که اين را مي‌گيرد هم تکليف است هم وضع. گاهي انسان مال را تلف مي‌کند مستقيماً حکم متوجه وضع است اول ضمان است بعد مي‌گويند چرا اين کار را کردي؟ يک وقت است که نه، غصب مي‌کند بعد تلف مي‌کند اول تکليف است بعد آن ضمان مي‌آيد. يا گاهي همزمان هر دو مي‌آيند هم تکليف مي‌آيد هم وضع مي‌آيد، هم معصيت است عقوبت است، عذاب دارد هم ضمان دارد او ضامن است حالا يا مثلي است مثل، قيمي است قيمت. البته در ضمان معاملات برابر آن ثمن و مثمن است ولي ضمان يد که «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ حَتّي تُؤَدّي»[12] بيانگر آن است، آن درباره مثل و قميت است.

آنجا که هم تکليف است هم وضع است ضامن است اينجا هم پنج شش آثار بر آن بار است. فرمود اين کسي که شهادت زور داده خود شهادت باطل است، حکم حاکم باطل است، اجرائياتي که کردند باطل است، مي‌افتد در ضمانات؛ اگر مثلي است مثل، قيمي است قيمت، اگر مال به دست ديگران هم رسيده است آن هم تعاقب أيدي است. اين کار يکي دو نفر نيست. اين اگر به دست تعاقب أيدي رسيد همه ضامن‌ هستند منتها بعضي با معصيت بعضي بي‌معصيت.

پرسش: شهادت شاهدان زور آيا از ديدگاه مشهور ... هم لازم است؟ اگر لازم است، مانند حبس جزء تعزيرات محسوب مي‌شود؟

پاسخ: آن گناهی که کرده مي‌افتد در تعزيرات. حکومت اسلامي اين‌طور نيست که شاهد زور را همين‌طوري رها بکند؛ براي اينها حد قائل نشده اما تعزير هست، حاکم شرع مي‌تواند اينها را تعزير کند که اينها تنبيه بشوند، که ديگر محکمه را به هم نزنند، حقوق کسي را به هم نزنند، امنيت جامعه را به هم نزنند.

درباره شهادت زور باز روايات ديگري هم هست. در باب يازدهم آنجا از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) است که «في شَاهِدِ الزُّورِ مَا تَوْبَتُهُ؟» حالا اگر بخواهد توبه کند راهش چيست؟ فرمود اين شهادت زور نظير گناهان عادي نيست. يک وقت است که کسي به نامحرمي نگاه کرده حالا مي‌خواهد توبه کند، توبه‌اش يک طور است. يک وقتي يک محکمه‌اي را به هم زده مي‌خواهد توبه بکند توبه‌اش طور ديگري است. سؤال کرد ««في شَاهِدِ الزُّورِ مَا تَوْبَتُهُ؟ قَالَ- يُؤَدِّي مِنَ الْمَالِ الَّذِي شَهِدَ عَلَيْهِ بِقَدْرِ مَا ذَهَبَ مِنْ مَالِهِ» به هر اندازه‌اي که تلف کرده به همان اندازه و مقدار بايد جبران کند. در اينجا هم ممکن است که مسئله مثلي و قيمي هم باشد چون اين شبيه «علي اليد» است. ضمان معاوضه که نيست. در ضمان معاوضه ثمن و مثمن مشخص است اما اينجا در حقيقت ضمان ضمان يد است. حالا اين ضمان يد که مي‌گويند، يعني چون قسمت مهم کارها با دست انجام مي‌گيرد وگرنه اين شخص با زبانش شهادت داده است. اين کار زباني هم مثل کار يد، مال مردم را از بين برده است او بايد ضامن باشد. «لکل قوم ملاک» اگر مثلي است مثل، قيمي است قيمت. يا از سنخ مثلي و قيمي نيست جزء اعتبارات است که از همان قبيل بايد باشد. بالاخره فرمود اين شخص ضامن است «إِنْ كَانَ النِّصْفَ أَوِ الثُّلُثَ» اين «إِنْ كَانَ شَهِدَ هَذَا وَ آخَرُ مَعَهُ»[13].  اينکه فرمود که نصف است براي اينکه در شهادت گاهي دو نفر است: ﴿وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ﴾[14] ، گاهي چهار نفر بايد شهادت بدهند؛ اگر با شهادت چهار نفر در محکمه عليه يک کسي شهادت داده شد و هر چهار نفر هم شهادت زور دادند هر کدام يک چهارم ضامن‌ هستند. اين‌طور نيست که تمام اموال را اين اولي ضامن باشد. اگر دو نفر هستند، هر کدام نصف را ضامن‌ هستند. اينجا هم حضرت فرمود به اينکه اين کار را مي‌کنند،«إِنْ كَانَ النِّصْفَ» يک «أَوِ الثُّلُثَ»  دو «إِنْ كَانَ شَهِدَ هَذَا وَ آخَرُ مَعَهُ» اگر رفيق دارد باهم شهادت دادند که نصاب درست بشود، اين نصف و ثلث است. اگر تنها او شهادت داد همه را او ضامن است.

همين روايت را مرحوم صدوق(رضوان الله تعالي عليه) توضيح داده، چيز جديدي نيست. اينکه در روايت اول باب يازده دارد که يا نصف يا ثلث «إِنْ كَانَ شَهِدَ هَذَا وَ آخَرُ مَعَهُ»، ايشان مي‌فرمايد که «إلا أنه قال: إن كان شهد هو و آخر معه أدى النصف» يک توضيحي در روايت آمده که تقريباً بيانگر همان روايت قبلي است. روايت جديدي در حقيقت نيست.

روايت دوم اين باب که باز از امام صادق(سلام الله عليه) است فرمود: «إِن كَانَ الشَّيْ‌ءُ قَائِماً بِعَيْنِهِ» حالا اگر درباره يک فرشي شهادت باطل دادند، اين فرش هنوز هست، مثل و قيمت ندارد، خود فرش را مي‌دهند. مثل و قيمت در صورتي است که تلف باشد اگر تلفي در کار نبود خود فرش موجود است خود فرش را مي‌دهند. فرمود: «إِن كَانَ الشَّيْ‌ءُ قَائِماً بِعَيْنِهِ رُدَّ عَلَى صَاحِبِه وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ قَائِماً ضَمِنَ بِقَدْرِ مَا أُتْلِفَ مِنَ مَالِ الرَّجُلِ»[15] اين روايت در صدد اين است که اين شاهد همه مال را ضامن نيست. يک وقت است بحث در اين است که مضمون چيست؟  يک وقت بحث در اين است که ضامن کيست؟ يک وقت بحث در اين است که ضمانت چقدر است؟ هاهنا مسائل ثلاثة: مضمون چيست؟ اگر مثلي است مثل، قيمي است قيمت. ضامن کيست؟ شاهد زور. ضمانت چه‌طوري است؟ اين‌طور مشخص فرمود. آنچه فرمود اگر مثلي است مثل، قيمي است قيمت، آن راجع به مضمون است. ضامن کيست؟ آنکه شهادت زور دارد. اين يکي چقدر ضامن است، تمام يا نصف است يا ثلث است، چقدر است؟ فرمود چند تا شاهد بودند؟ اگر تنها او بود و محکمه به حرف او حکم کرد، همه را او ضامن است، اگر ﴿وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ﴾ دو نفر بودند، او نصفش را ضامن است.

پس سه طايفه روايات است؛ يکي اينکه المضمون ما هو؟ يکي اينکه الضامن من هو؟ يکي اينکه الضمان کيف هو؟ اين الضمان کيف هو يا چقدر است، يا کم هو، نصف است يا ثلث، آن طايفه ثالثه از روايات مشخص مي‌کنند که اين روايت دوم باب يازده از همين قبيل است؛ فرمود اگر عين موجود است که خود عين را برمي‌گردانند اما اگر عين موجود نيست همه عين را اين شخص ضامن نيست مگر اينکه شهادت، تنها منحصر به او باشد «ضَمِنَ بِقَدْرِ مَا أُتْلِفَ مِنَ مَالِ الرَّجُلِ».

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. سوره فرقان، آيه4.

[2] . الکافي،ج2، ص463.

[3] . وسائل الشيعه، ج27، ص325.

[4]. سوره زمر، آيه73.

[5] . وسائل الشيعه، ج27، ص324و325.

[6] . وسائل الشيعه، ج27، ص325.

[7]. سوره فرقان، آيه44.

[8] . وسائل الشيعه، ج27، ص325.

[9] . وسائل الشيعه، ج27، ص325.

[10] . وسائل الشيعه، ج27، ص326.

[11]. جامع الأخبار(للشعيري)، ص139.

[12]. عوالي اللئالي، ج1، ص389.

[13] . وسائل الشيعه، ج27، ص327.

[14]. سوره بقره، آيه28.

[15] . وسائل الشيعه، ج27، ص328.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق