02 02 2026 7803868 شناسه:

مباحث فقه ـ قضا و شهادت ـ جلسه 263(1404/11/13)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

مرحوم محقق در بخش پاياني کتاب قضا چند تا مسئله را ذکر فرمودند و آن جايي است که شاهد از شهادتش برگشت و حکم الآن سرگردان است؛ يک وقت است که قبل از حکم است فرمودند اين هيچ محذوري ندارد؛ شاهد قبل از حکم يادش آمد که در صحنه نبوده و اشتباه کرده و شهادتش اشتباهي بود، چون برگشت و هنوز حکم صادر نشد، محذوري نيست و اثري هم ندارد. يک وقت است که بعد از حکم و قبل از اجرا است، باز هم محذور آنچنانی وجود ندارد و اجرا نمي‌شود اگرچه در بعضي از موارد بايد اجرا بشود؛ اما اگر حکم اجرا شد و بعد از اجرا ايشان از شهادت برگشتند آن وقت اينجا احکام فقهي فراواني است که اين شخص شاهد ضامن است. در ضمان هم بحث‌ها را قبلاً ملاحظه فرموديد اگر در بخش معاملات باشد که اين ضمان چهار قسم است يا عين است يا منفعت است يا انتفاع است يا حق. اگر در خريد و فروش است که عين معيار است و اگر در اجاره است که منفعت معيار است و اگر در عاريه است که انتفاع معيار است. قسم چهارم به نام حق، اين مي‌تواند جزء قضاياي خارجي شرع باشد؛ اين قسم قبلاً اصلاً نبود من يادم است بعضي از اساتيد ما که کتاب مي‌نوشتند از ايشان سؤال کردند که اجازه مي‌دهيد که ديگري چاپ بکند؟ مي‌گفت همه علما و بزرگان کتاب مي‌نوشتند که ديگران چاپ بکنند و منتشر بکنند حق تأليف چيست؟! اصلاً حق تأليف براي خيلي‌ها معنا نداشت. بعد کم‌کم اين حق جزء حقوق عقلايي رايج شد.

بخش‌هاي حقوق به طور دقيق از مشکل‌ترين و پيچيده‌ترين مسائل است. يک وقت است انسان مال کسي را تلف مي‌کند عين را ضامن است «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ»[1] مي‌گيرد. يک وقتي منافع مال کسي را تلف مي‌کند «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ» مي‌گيرد. يک وقتي انتفاع کسي را تلف مي‌کند «عَلَي الْيَدِ» مي‌گيرد؛ اين طلبه‌ها که در حجره‌هاي مدارس هستند اينها نه مالک حجره هستند نه مالک منفعت هستند چون اجير و مستأجر نيستند و فقط مالک انتفاع هستند يعني اينها فقط مي‌توانند در اين حجره باشند کسي ديگر حق ندارد باشد. انتفاع يعني انتفاع. ديگران هيچ حقي نه در عين دارند نه در منفعت و نه در انتفاع. خود اين طلبه هم نه در عين حق دارد نه در منفعت که اين حجره‌اش را بتواند به ديگري اجاره بدهد، فقط حق دارد بنشيند. حالا اگر کسي به زور او را از اين اتاق بيرون کرد، انتفاع او را غصب کرد حق انتفاع او را ضامن است.

تا اينجا اين اقسام سه‌گانه هم فهمش هم درس و بحثش رايج بود، اما اينکه اين سال‌هاي اخير بنام حق کشف بوجود آمده، اينها اصلاً سابقه نداشت؛ البته مفهوم کلي حق که اگر کسي حق کسي را ضايع کرد ضامن است اين مفهوم کلي از قبل وجود داشته اما اين قسم چهارم اصلاً در بين مردم سابقه نداشت؛ حق کشف دارو؛ يک کسي بررسي کرده و درس خوانده و از اين گياه داروي فلان بيماري را کشف کرده است، الآن بناي عقلاء بر اين است که ديگري حق ساختن اين دارو را ندارد اين حق کشف برای او است خود او بايد اين دارو را بسازد. اين شخص در خانه خودش چهار تا گياه دارد نه در عين ديگري تصرف مي‌کند نه در منفعت ديگري تصرف مي‌کند نه در انتفاع ديگري تصرف مي‌کند در باغچه او يک دسته گياه است از اين گياه­‌ها يک دارو درست مي‌کند که آن آقا درست کرده، او ضامن است و حق ندارد. اين مسئله قبلاً نبود يعني نبود. اينها جزء ابتکارات علم جديد است. اين شخصي که کاشف است ابزار کار دست خودش است، آن ديگري نه در عين او نه در منفعت او نه در انتفاع او، هيچ تصرف نمي‌کند فقط فهميد که او از چه راه اين گياه را به صورت آن دارو در مي‌آورد، همين، حالا خودش مي‌خواهد درست بکند، حق ندارد. حق کشف اين دارو برای آن آقا است. شما مي‌خواهيد بگوييد اين را هم «عَلَي الْيَدِ» می­گيرد اما يد اين شخص در مال کسي تصرفي نکرده ولی در عصر کنوني به عنوان قضيه خارجيه حق مسلّم او(کاشف) شناخته شده است.

الآن اين آقا شکايت کرده که من از اين گياه اين دارو را کشف کردم، آن آقا حق ندارد بسازد، اينها رفتند محکمه، محکمه هم شاهد خواست، شاهد هم شهادت داد که بله اين کار او بود، اين آقا شرعاً ضامن است اين هم درست است، اما يک وقت است که بعد از شهادت مي‌گويد من اشتباه کردم اين آقا نبود. در اينجا اين شاهد چه چيزي را ضامن است؟ عين را ضامن است که معامله‌اي نشد بيعي نشد، منفعت را ضامن است که اجاره‌اي نبود، انتفاع را ضامن است که عاريه‌اي نبود، هيچ اثري از آن آقا در ملک و مال اين آقا نيست ولي اين آقا ضامن است، چرا؟ چون اين علم را او فهميد بهره‌برداري از اين علم برای او است، ديگري حق ندارد مگر به رضاي او. اين جزء حقوق سه‌گانه قبلي نيست. اينکه مي‌گويند فقه جديد علم جديد، حوزه بايد با جامعيت عمل کند در مورد اين چيزها بايد درس و بحث انجام داد تا روشن بشود.

پرسش: ... فعل مسلمان محترم است

پاسخ: الآن هم همين‌طور است اما اين آقا اصلاً کاري با او ندارد اصلاً در شهر او نيست، نه با عين نه با فعل نه با انتفاع او کاري ندارد، اين آقا فقط فهميد که آن آقا از اين گياه فلان دارو را مي‌سازد، تمام شد و رفت. اين علم را اين آقا هم از او ياد گرفت براي اينکه شنيد او با اين گياه دارو ساخته است.  اگر اين زيد در خانه خودش اين گياه را دارد و دارو را هم مي‌سازد، يک آقايي در يک شهر ديگري از همين گياه استفاده مي‌کند مي‌خواهد اين دارو را بسازد حق ندارد چون حق کشف برای زيد است. اينکه قبلاً در اسلام نبود. اين را فقه بايد آماده بکند، يک؛ بعد به دستگاه قضا بدهد، دو؛ اگر شاهد در بخش‌هاي دارويي اول شهادت داد بعد تکذيب کرد، آنجا که ضامن است، اين حق کشف را بايد ضامن بشود چه چيزي را ضامن بشود؟ چقدر ضامن بشود؟ اينکه در بازار نيست، اينکه خريد و فروش نمي‌شد، اينکه جزء هيچ کدام از آن عقود ثلاثه نيست؛ نه جزء بيع است نه جزء انتفاع است نه جزء منفعت. ما که در اسلام غير از اين اقسام سه‌گانه خريد و فروش و بهره‌برداري چيزي نداريم؛ اين شخص اصلاً کاري به مال او علم او تشکيلات او ندارد، در شهر ديگري است از همين گياه در خانه خودش اين دارو را دارد مي‌سازد، مي‌گويند حق نداري.

پرسش: يد و سلطه علی کل شیءٍ بحسبه

پاسخ: اين کلي، مفهوم جامع انتزاعي را از ديرزمان از هزارها سال قبل مي‌گفتند. بعد از ايشان سؤال بکنيد که چنين چيزي هست، مي‌گويد چنين چيزي مگر مي‌شود؟ وقتي مصداقش را نمي‌فهمد تمسک به اين کلي چه فايده‌اي دارد؟ هيچ يعني هيچ. يک کلي و مفهوم خشک و خالي است وقتي انسان مصداقش را نه شنيد نه ديد نه مي‌فهمد، استدلال به چنين کلي به چه درد مي‌خورد؟ البته به صورت کلي، حق هر کسي را بايد داد، اما وقتي بگويند آن آقا در خانه خودش يک گياهی دارد با اين گياه مي‌خواهد اين دارو را بسازد، مي‌گويد چه عيب دارد؟ نه در عين نه در منفعت نه در انتفاع او کسي تصرف نمي‌کند، اما فقه بايد اين را بررسي کند که تصرف کل شيء بحسبه. تو در علم او داري تصرف مي‌کني. اين را اصلاً نشنيده‌ايد که در علم او دارد تصرف مي‌کند غصب است. علم حق او است، اين تصرف در علم او است.

پرسش: ...

پاسخ: وقتي خيلي‌ها فهميدند دست همه افتاد علم همگي شد  همه بلد هستند درست بکنند چون اگر  اين آقا بخواهد بگويد که من نمي‌فروشم ديگران فراوان درست مي‌کنند. اين شخص مي‌گويد من بايد درست بکنم که بفروشم درآمد داشته باشم، وقتي همه‌گير شد همه درست مي‌کنند؛ همه درست مي‌کنند يعني همه درست مي‌کنند، آن وقت الآن اين شخص چرا مي‌گويد من حق کشف دارم؟ حق کشف اين ماهواره برای من است؟ براي اينکه مي‌خواهد مشکل مالي خودش را حل بکند. وقتي همه بلد شدند و همه درست مي‌کنند کسي از او نمي‌خرد. وقتي اين ماليت دارد که بتواند بفروشد و بهره‌برداري بکند اما وقتی همه بلد هستند هر کسي براي خودش درست مي‌کند.

غرض اين است که اينها بايد روشن بشود کدام قضيه خارجيه است و کدام قضيه حقيقيه است. خدا مرحوم محقق را غريق رحمت کند گوشه‌اي از اين حرف‌ها را بازگو کرده است اما نه همه را. بالاخره الآن کاملاً فقه عهده‌دار اين کار است. يکي از بخش‌هاي مهم منازعاتي که هست همين حق کشف است که اين شخص شکايت مي‌کند که من کشف کردم، شما چرا ساختي؟ آنکه ساخت از آهن خودش از زمين خودش از زمان خودش بهره برد و ساخت، تصرف در عين و منفعت و انتفاع اين آقا که نکرد که ما بگوييم او ضامن است و به «عَلَي الْيَدِ» تمسک بکنيم، جا براي «عَلَي الْيَدِ» و جا براي «من اتلف» و مانند آن نيست. به چه دليل آن آقا ضامن است؟ اين را علم کشف کرده است عقلا مي‌گويند تصرف در علم اين عالم بايد به اذن اين عالم باشد آن جا که درآمد دارد، شارع مقدس روي کليات خيلي جامع اينها را امضا کرده است مي‌گوييم شرعي است؛ شارع از اين جهت که مي‌گويد حق هر کسي را بايد بدهيد، آن وقت حق کل شيء بحسبه، يک؛ حق کل عصر بحسبه، دو؛ حق کل زمان و زمين بحسبه، سه. اين کليات که مي‌آيد رديف مي‌شود مي‌گوييم بله شما در علم او تصرف کرديد حق نداشتيد. اين علم برای او است. او جان کَنده و فهميد که از اين گياه مي‌شود فلان دارو را ساخت، شما از او يا اجاره بکن يا بخر يا انتفاع ببر به احد انحاء ثلاثه پول آن آقا را بده بعد اين دارو را بساز.

گوشه‌اي از اين‌گونه از امور را مرحوم محقق مثلاً شايد پيش‌بيني کرده فرموده اگر شاهد از شهادت برگشته است ضامن است اگر در بيع باشد عين را، اگر در اجاره باشد منفعت را، اگر در عاريه باشد انتفاع را، و اگر در علم باشد که حق کشف را، اين حق کشف را او ضامن است و بايد بپردازد.

پرسش: حق کشف به ارث هم می­رسد؟

پاسخ: بله جزء حقوق مالي است. ما يک حقي داريم که شخص مالک اين حق است يک حقي داريم که يعني که! اين شخص مقوّم آن حق است. حقي که زيد مقوّم آن است به ارث نمي‌رسد مثل اينکه اين آقا متولي است بعد از اين آقا که پسرش متولي نيست مگر اينکه بگويد «ابنا بعد ابن» فرزند بعد از فرزند، اما اگر بگويد نه، عالم اين محل امام جامعه اين محل امام جماعت اين محل متولی باشد، مُرد پسرش که ارث نمي‌برد، الآن حق مسلّم اين امام جماعت است اگر او گفته باشد امام جماعت بعد پسر او و ورثه او بله، اما وقتي که او نباشد اگر او بخواهد، داعيه توليت داشته باشد اين غصبِ حق است حق ندارد بگويد که من متولي‌ام براي اينکه نگفته بود اين برای او بعد برای فرزندان او، گفت برای امام جماعت يا امام جمعه است. بنابراين حق اگر نسلاً بعد نسل باشد بله ارث مي‌برد، اگر نسلاً بعد نسل نباشد اين شخص مقوّم يعني مقوم، اين شخص مقوّم اين حق باشد ديگر هرگز به ورثه‌اش نمي‌رسد، اما اگر شخص مورد يعني مورد اين حق باشد مستحِق اين حق باشد، اين کتاب‌هاي عميق فقهي نظر دقيق دقيقي مي‌خواهد که کجا مثلاً محقق گفت اين شخص محقق است اين شخص مستحق است اين شخص مورد است کجا نسلاً بعد نسل است کجا نسل بعد نسل نيست اين برابر آن وقف‌نامه است.

به هر تقدير اين چيزها که در اسلام نبود، نبود يعني عمل خارجي نبود و الا کليات اين­که نبايد در حق کسي تصرف بکنيم که بود. اين تمسک به عام در شبهه مصداقيه آن است، شما داريد به عام در شبهه مصداقيه خود اين عام تمسک مي‌کنيد. بايد ثابت بشود که اين علم حق است و منتقل مي‌شود و قابل خريد و فروش است وقتي محقق شد آن وقت تمسک مي‌کنيد به عام در مصداق او، مي‌گوييد اين مصداق حق است و حق کسي را نمي‌شود غصب کرد پس اين حق کشف برای اين آقا است و نمي‌شود غصب کرد و الا با شک در مصداق شما بايد به شبهه مصداقيه در عام تمسک بکنيد، يا در شبهه مصداقيه تمسک به مطلق بکنيد. اول بايد براي شما بيّن بشود که اين حق است. از کجا اين حق است؟

پرسش: قاعده احترام فعل مسلمان ...

پاسخ: احترام دارد براي خودش.

پرسش: احترام اينجا معنايش چيست؟ ...

پاسخ:  ... در عين و منفعت و انتفاع مال او است. اين آقا کاري با او ندارد.

پرسش: فعل مؤمن ...

پاسخ: فعل مؤمن سرجايش محفوظ است. الآن مال خودش است.

پرسش: بيست سال زحمت کشيده ديگری حق انتفاع از اين را ندارد...

پاسخ: در فعل او مثلاً خانه‌اي ساخته کسي برود در اين فعل تصرف بکند، سبزي کاشته برود در آن تصرف بکند

پرسش: معنای فعل فقط اين نيست

پاسخ: نه، اصلاً اين علم برای خودش است، تصرف در علم او نمي‌کند.

پرسش: ديگري بيايد از کشف او استفاده بکند.

پاسخ: اين کشف را که خود او گفته چهار تا شاگرد هم از او ياد گرفتند. اصلاً خودش گفته و ديگران ياد گرفتند او درس گفته ياد گرفتند. ببينيد اين طبيب بيست سال زحمت کشيده الآن استاد دانشگاه شده اين کشف را درس گفته همه ياد گرفتند حالا اين آقا که ياد گرفته تصرف در فعل او است؟ او آمده استاد دانشگاه شده گفت اين‌طوري مي‌سازند، تمام شد و رفت. اين کجا فعل او است؟ اين شاگرد رفته ياد گرفته و دارد مي‌سازد.

پرسش: دارو را کشف کرده بيست سال زحمت کشيده.

پاسخ: دارو فعل خارجي است، اين فعل خارجي برای خودش است درآمدش هم برای خودش است. الآن اين استاد يعني استاد، در کلاس درس، درس گفته است، ده‌ها نفر ياد گرفته‌اند خودش هم دارد مي‌سازد ياد مي‌گيرند. اين آقا که شاگرد او است و ياد گرفته، نه در عين او نه در منفعت او نه در انتفاع او تصرف می­کند، فعل او کدام است؟

تعليم داد بر او واجب بود حقوقش را هم گرفته است فعل او هم محترم است حقوقش و احترامش را هم گرفته وقتي که حقوقش را گرفته حالا اين شاگرد در کجاي فعل او تصرف کرده؟

پرسش: اينجا مشکلي نيست.

پاسخ: همين جا مشکل است. همين جا ما حرف داريم. همين شاگرد او رفته در خانه خودش سبزي(گياه) کاشته دارو درست کرده است. در مورد فعل او، دولت گفت برود تدريس بکن. او هم تدريس کرده حقوقش را هم گرفته مزايايش را هم گرفته است. حالا اين آقا دارد دارو مي‌سازد. اگر چنانچه به او بگويند که رايگان بيا درس بگو، بله اين تصرف در فعل است. اين تقاضا کرده که من بلد هستم درس مي‌گويم. مي‌گويند بيا درس بگو. درسش را گفته حقوقش را گرفته مزايايش را گرفته رفته خانه‌اش. شاگرد او ياد گرفته دارد مي‌سازد. کدام فعل است؟ اين تصرف در فعل نيست. اگر يک وقتي بگويند تو که درس خواندي  مجبورش بکنند که بيا رايگان درس بگو، اين تصرف در فعل است، او مي‌گويد من رايگان کار بکنم ؟ اين درس گفته حقوقش را گرفته مزايايش را گرفته رفته در خانه‌اش شاگرد او ياد گرفته دارد مي‌سازد مي‌گويند حق نداري. روشن شد؟

پرسش: بحث اين است که آيا يک نفر رفته دارويي کشف کرده مثلاً يک نفر از اين فرمول استفاده کند انتفاع داشته باشد. اينجا حق ندارد. با احترام فعل مؤمن مي‌شود اين حکم را داد ...

پاسخ: اين فعل اين شخص است، دارو را کشف کرده اين دارو برای او است حق فروش برای او است. او بفروشد هر چه مي‌خواهد درست بکند بفروشد بفروشد؛ اما اينجا فعل او علم بود، يک؛ درس گفته و حقوقش را گرفته، دو؛ الآن ما اين را بحث مي‌کنيم او استاد دانشگاه است و درس گفته و خيلي‌ها ياد گرفتند. اين کسی که ياد گرفته دارد مي‌سازد.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. عوالي اللئالي، ج1، ص389.

​​​​​​​


 

​​​​​​​


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق