29 09 2026 26142363 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 4 (1405/07/06)

دانلود فایل صوتی

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در مسائل کيفري ملاحظه فرموديد که کتابي است بنام حدود و تعزيرات و کتابي است بنام قصاص و کتابي است بنام ديات؛ اينها در يک مجموعه جمع شدند، ولي سه کتاب هستند، احکامشان جدا است. در جريان حد و تعزير، حد آن است که مقدارش را شارع مقدس معين کرده باشد؛ يا حبس است يا تازيانه است يا مسائل ديگر است، آن مقداري که شارع مقدس معين کرده به عنوان کيفر، آن حد است و آن بخشي را که شارع مقدس معين نکرده، يک گناهي است که در محکمه ثابت شده است و شارع حدّي براي آن ذکر نکرده، آن تعزير است که به عهده خود آن حاکم شرع است و به عهده امام و قاضي است. مسئله حدود و تعزيرات به اين قسمت‎ها تقسيم مي‎شود. آن قسمت‎هايي که مربوط به قضا است در بحث‎هاي سال‎هاي سابق گذشت که تاحدودي روشن شد که حد کجا است و تعزير کجا است و قاضي يا امام عهده‎دار چيست؛ اما عمده در اين بحث‎هاي روز، حد و تعزيراتي است که سياسي و اجتماعي است. آن‎طوري که اين ديوانگان، اين درّنده‎ها يعني آمريکا و اسرائيل حمله کردند، اينجا سخن از حد و تعزير قضايي نيست که بگوييم اين مقدار در محکمه محکوم‎ هستند آن مقدار محکوم هستند. اينها درّندگان مزاحمي‎ هستند که بايد دفاع کرد.

در جريان حد و تعزير، روايات فراواني است که چه گروهي را حد مي‎زنند و چه گروهي را تعزير می­کنند و مانند آن؛ اما در بخش‎هايي در همين فقه آمده که دو گروه مستثنا هستند؛ محاربين يک گروهي دارند که کمک اينها هستند بنام طليع و همين محاربين و امثال محاربين گروه ديگري دارند بنام رِدء. فقه مي‎گويد که دفاع و کشتن آن محاربان واجب است اما طليع و رِدء، اينها اعدام نمي‎شوند و حکم آن‎چناني ندارند. اصل اين مطلب را در متن شرايع بخوانيم تا معلوم بشود که براساس قضاياي حقيقه و خارجيه، هر اصطلاحي که در چند قرن قبل بود عين آن اصطلاح امروز کاربردي ندارد يک معناي ديگري دارد. چون قضيه حقيقيه يعني حقيقيه، و قضيه خارجيه يعني خارجيه، در منطق‎هاي غني و قوي، نه مثل حاشيه ملاعبدالله و شمسيه، مثل معالم است اگر کسي بخواهد مجتهد بشود الا و لابد بايد از راه کفايه بگذرد، با معالم کسي مجتهد نمي‎شود، اگر کسي هم بخواهد فقيه باشد بايد اصولي تام باشد اصول با خواندن منطقي مثل حاشيه ملاعبدالله و شمسيه حل نمي‎شود. خيلي از مطالب دقيق و عميق منطقي است که از آنجا نپخته به اصول آمده و از آنجا هم به فقه آمده کارآمد نيست.

حالا براي نمونه؛ مسئله مطلق و مقيد يک مسئله‎اي است که از منطق به اصول آمده و در اصول روي آن خيلي کار شده است الآن کاملاً يک فقيه مسلط است مطلق يعني چه؟ مقيد يعني چه؟ کجا جاي تقييد است؟ کجا جاي تقييد نيست؟ عام و خاص هم بشرح أيضاً. دو باب يعني دو باب کاملاً از هم جدا است. عام يک حرفي دارد مطلق يک حرف ديگری دارد. تقييد يک حرفي دارد تخصيص يک حرف ديگری دارد. عام و خاص از منطق به اصول آمده رويش کار شده مشخص شده که کجا تخصيص است و کجا تخصيص نيست؟ کجا تقييد است و کجا تقييد نيست؟ مطلق و مقيد از منطق به اصول آمده، حقيقت و مجاز از منطق آمده، محکم و متشابه از منطق آمده، اينها مطالبي است که از منطق‎هاي غني و قوي آمد در اصول روي آن کار شد اين شخص مجتهد شد آن وقت وارد صحنه فقه مي‎شود.

قضيه حقيقيه و قضيه خارجيه متأسفانه اين کمال را نداشت، همان‎طور در منطق مانده که قضيه حقيقيه چيست؟ قضيه خارجيه چيست؟ اين الا و لابد بايد از منطق بيايد در اصول _ منطق حاشيه ملاعبدالله در ذهنتان نباشد منطقي که بزرگاني مثل بوعلي و امثال بوعلي نوشتند _ از منطق بايد بيايد به اصول، روي آن کارها بشود تا از اصول بيايد فقه و رويش کارهاي غني و قوي بشود که قضيه حقيقيه به چه مي‎گويند، قضيه خارجيه به چه مي‎گويند. الآن شما در اين فرعي که مي‎خواهيم بخوانيم، مي‎بينيد به اينکه اين فرعي که مرحوم  صاحب شرايع‎(رضوان الله عليه) فرموده اين فرع در شرايط کنوني قابل قبول نيست.

شما شرايع را نگاه کنيد، مرحوم محقق در شرايع جلد چهارم، در باب ششم به عنوان باب حد محارب، چون آن محاربي که تعزير دارد آن محارب را قضا مشخص کرده قاضي مشخص کرده حکمش را هم مشخص کرده، اما اين محارب در اينجا نظير اين آمريکاي پليد ديوانه، اسرائيل پليد ديوانه اينها ديوانه‎وار به يک کشور اسلامي حمله کردند، اينها کار قضايي ندارند که بيايند شهادت بدهند ثابت بشود تا قاضي حکم بکند. اينها يک جُرم بيّني دارند و اين جُرم بيّن را هم آن حکم بيّن روشن کرده است. کاري که اينها کردند کار قضايي نيست در باب قضا مطرح نيست در جهاد مطرح است. يک وقت است يک کسي شمشيري مي‎کشد چوبي مي‎زند با يک کسي دعوا مي‎کند اينها مي‎روند محکمه، کار قضايي انجام مي‎دهند. يک وقتي ديوانه‎هايي به يک کشور اسلامي حمله مي‎کنند. اين کار قضايي نيست که به محکمه بروند و قاضي حکم بکند. اينها جُرم بيّن است و حکمش هم جهاد و دفاع است.

در جريان محارب و حد و تعزير اين غارتگران بين راه هم جزء محاربان هستند؛ شمشير بدست هستند و مسافرها را غارت مي‎کنند و اموالشان را مي‎گيرند؛ آنها هم در باب حد و تعزير باب دفاع هستند نه باب قضا. آن گروه غارتگر شمشير به دستي که در بين راه کمين مي‎کند تا مسافر را غارت کند کار او کار قضايي نيست که در محکمه بروند و شهادت بدهند و مانند آن. کار آنها کار دفاعي است همان‎جا بايد دفاع کرد. مرحوم محقق در شرايع مي‎فرمايد که «الباب السادس في حد المحارب، المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا في مصر و غيره» شهر باشد روستا باشد بيابان باشد خيابان باشد فرق نمي‎کند. «و هل يشترط كونه من أهل الريبة فيه تردد أصحه أنه لا يشترط مع العلم بقصد الإخافة» که روشن است که محارب کيست. مي‎فرمايند: «و يستوي في هذا الحكم الذكر و الأنثى إن اتفق» اگر زن‎هاي مسلّحي هم در بين محاربين بودند، آنها هم حکم مردها را دارند در اين جهت فرقي نيست. برخلاف مسئله قضا که اگر زن باشد اين‎طور مرد باشد آن‎طور. «و في ثبوت هذا الحكم للمجرد مع ضعفه عن الإخافة» اگر کسي سلاحي در دست ندارد ولي تهديد مي‎کند آيا او محارب است يا نه؟ اين محل بحث است «تردد أشبهه الثبوت» همين که راهزني دارد مي‎کند اين محارب است. «و يجتزأ بقصده» اين تمام شد.

عمده همين نصف سطر است: «و لا يثبت هذا الحكم للطليع و لا للردء»[1] اين غارتگران چند گروه معاون داشتند، يک گروه طليع بود يک گروه ردء بود. طليع آن گروهي بودند که اين راه را پيشاپيش مي‎رفتند اگر قافله‎اي نديدند که نديدند اگر قافله‎اي ديدند که فوراً مي‎آمدند به اين محاربين مي‎گفتند که در فلان منطقه قافله‎اي هست عددشان اين است رقمشان اين است و همين گروه طليع از آن طرف مي‎رفتند طرف‎هاي شهر و امثال شهر که آيا مأموران حکومت هم در تعقيب اينها هستند يا نه؟ از آن طرف مي‎رفتند تا آنجا که بايد بروند، اگر کسي را از مأمورين نمي‎ديدند مي‎گفتند که راه امن است غارت کنيد. اگر مأموري مي‎ديدند به اين غارتگرها مي‎گفتند که اختفا پيدا کنيد. پس طليع يا دو گروه بودند يا يک گروه بودند که دو تا کار داشتند؛ يا پيشاپيش مي‎رفتند ببينند کجا قافله بارگيري کرده آماده است تا اين غارتگر‎ها بروند غارت کنند. يک گروه هم از پشت سر از آن طرف مي‎رفتند که آيا مأمورين در بين راه هستند يا نيستند؟ اينها را مي‎گفتند طليع.

ردء يعني کمک ﴿مَعِي رِدْءاً﴾[2] که در قرآن دارد يعني کمک. اين کتاب لغت مقاييس مي‎گويد که ما بالاخره نفهميديم اين رداء از چيست؟ تصريح مي‎کند اين ردايي که اين آقايان مي‎پوشند اين از رَدِي است؟ مهموز است؟ يا ناقص واوي است يا ناقص يايي است؟ اين کلمه رداء از چيست ما نفهميديم؟ تصريح مي‎کند که براي ما روشن نيست! اما اين ردء يعني کمک ﴿مَعِي رِدْءاً﴾ يعني معِين‎ هستند. در اينجا محقق مي‎فرمايد برابر فتوايي که فقهاي قبلي داشتند که محاربان آن کساني که مسلّح هستند و اهل حرب و غارتگري هستند آنها حکمشان اعدام يا مانند آن است، اما اينهايي که نيروهاي اطلاعاتي‎ هستند نيروي اطلاعاتي در دو بخش هستند دو بخش يعني دو بخش يک عده جلو مي‎روند ببينند کجا قافله آماده شد و بارانداز کرد که اينها بروند يک عده پشت سر مي‎بينند که آيا مأموران هستند يا نيستند؟ يک عده مي‎بينند که آيا مأموري پشت سر هست مزاحمي پشت سر هست يا نه؟ هر دو گروه را مي‎گويند طليع. محقق مي‎فرمايد که طليع را اعدام نمي‎کنند. ردء چه گروهي‎اند؟ ردء گروهي‎اند که اگر اين غارتگران پيروز شدند قافله‎اي را غارت کردند اينها در جمع‎کردن اثاث و در باراندازي اثاث و جابجاکردن اثاث کمک محاربان هستند، اينها مي‎شوند ردء که ﴿مَعِي رِدْءاً﴾ يعني مُعِين‎ هستند. پس ردء يعني معين، طليع يعني اطلاعاتي.

محقق فرمايشش اين است که اين حکمي که براي محارب است، براي طليع و براي ردء نيست، آنها ممکن است تعزير بشوند ولي حد ندارند که اعدام بشوند. پس ما يک طليع داريم که اطلاع مي‎دهد که کجا قافله بارانداز کرده، يک؛ و از اين طرف کجا دشمن دارد حمله مي‎کند، دو؛ از يک طرفي ردء داريم که وقتي اين قافله و غارتگران موفق شدند در جمع کردن اثاث و باراندازي و اينها کمکشان هستند. اين دو گروه را اعدام نمي‎کنند محارب نيستند حکم حد حرب جاري نيست گروه ديگر هستند. اين برای وضع سابق بود؛ اما الآن طلع چکار مي‎کند؟ طلع با يک اطلاع تلفنی جاسوسي مي‎گويد که امام شهداء آنجا است، اين شخص را اعدام نمي‎کنند؟! اين شخص جزء محارب نيست، اما طليع است. طليع امروز همان محارب ديروز است بدتر از محارب ديروز است. اگر کسي اطلاعاتي شد و با يک تلفن گزارش داد که فلان امام و فلان بزرگوار و فلان رزمنده و فلان نيروي انقلابي در فلان اتاق است، اين شخص از آن محارب اگر بدتر نباشد کمتر نيست، چرا او را اعدام نکنند؟! با تلفن او مشخص شد که اين آقاي کجا است و همان‎جا را بمباران کردند. اگر قضيه حقيقه و قضيه خارجيه خوب در منطق حل بشود اولاً، وارد اصول بود ثانياً، اصولي را منطقي بار بياورد، ثالثاً، وقتي که در فقه وارد شد، رابعاً، فتوا مي‎دهد که طليع هم بايد اعدام بشود. اين طليعي که با يک تلفن خبر مي‎دهد که آن آقا فعلاً در آن خانه است فوراً آنجا را بمباران مي‎کنند چرا او را اعدام نکنند؟! اين شخص اگر بدتر از آنها نباشد مثل آنها که است.

پرسش: ... همان جاسوس است يا با جاسوس فرق دارد؟

پاسخ: جاسوس هم ممکن است به او بگويند، ولي اصلش اطلاعاتي است حالا شعبه‎هاي اطلاعات فرق مي‎کند. اين طليع اين اطلاع مي‎دهد که اينها اينجا هستند. آن طليع اطلاع مي‎دهد که قافله فلان جا بارانداز کرد. اين طليع اطلاع مي‎دهد که امام شهدا اينجا است. او را اعدام نمي‎کنند؟!

بنابراين تا اين قضاياي منطقي دقيق و عميق نشود به اصول نيايد و اصول بارور نشود، فقه همين فتوا است همين فتواي محقق است که طليع را اعدام نمي‎کنند ردء را اعدام نمي‎کنند با اينکه اين شخص بدتر از او(محارب) است.

غرض اين است که فقه هر عصري را با قضاياي خارجيه آن عصر بايد تطبيق کرد.

پرسش: ... ولی امروز بگوييم اعدامش ...

پاسخ: آن روز هم اگر طليع درباره اين شخص بود آن هم اعدام مي‎شد. آن طليعي که در فقه مطرح است برای غارت اموال است که مالشان را بگيرند نه اينکه امامي را بمباران بکنند. اگر چنين کسي در قبل بود حکمش همين بود. اين طليعي که اين آقايان در فقه مي‎گويند کسي است که پيشاپيش مي‎رود ببيند قافله کجا بارانداز کرده بعد اطلاع مي‎دهد.

پرسش: ... چه امروز چه سيصد سال

پاسخ: نه، اطلاعي است جزء اطلاعاتشان است. سمت فرق مي‎کند برنامه فرق مي‎کند ما اگر مطلقا بگوييم طليع اعدام نمي‎شود اين درست نيست. بايد جدا کنيم  بگوييم طليعي که مي‎گويد کجا بارانداز مي‎کنند، او اعدامي نيست، اما همين طليع يک وقتي بگويد که کجا بارانداز کردند هم اعدام مي‎شود، اين آقا کجا رفته؟ همين که آمده اطلاع داده که فلان سپهبد فلان بزرگوار در فلان خانه است، اعدام مي‎شود. تا چه کسی باشد و چه باشد و چه خطري براي آن کار باشد. يک وقتي طليع اطلاع مي‎دهد که کجا بارانداز کردند، يک وقتي طليع اطلاع مي‎دهد که فلان سپهبد در فلان خانه رفته است.

غرض اين است که ما بايد قضاياي حقيقيه و قضاياي خارجيه را کاملاً از هم جدا بکنيم و اينجا نمي‎شود فتواي محقق(رضوان الله عليه) که مي‎فرمايد «لا يثبت هذا الحکم للطليع و لا للردء» را اجرا کرد. کدام طليع؟ کدام ردء؟ اين ﴿مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي﴾، يعني معين من باشد اما  معين چه کسي باشد؟ طليع چه کسي باشد؟ چه چيزي را مي‎خواهد اطلاع بدهد؟ يک وقتي اطلاع مي‎دهد که فلان شخص در فلان جا رفته مشغول تجارت است تا فرد ديگری که در مسائل تجاري رقيب او است مثلاً کار رقابت انجام مي‎دهد حالا معصيت هست يا تعزير دارد حرفي ديگر است، اما يک وقتي مي‎گويد به اينکه آن سپهبد فعلاً از آن هتل آمده در اين قسمت، اين طليع است، اين طليعي است که از آن محارب بدتر اگر نباشد کمتر نيست. پس بنابراين اينها را با قضاياي حقيقيه و قضاياي خارجيه بايد مشخص کرد.

در قضاياي حقيقيه و قضاياي خارجيه يک بحث جدگانه‎اي بايد باشد. وجود مبارک عيساي مسيح آمده گفته: ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾[3] من آمدم بعضي از محرّمات را حلال کنم. چه‎طور مي‎شود اين پيغمبر بعدي بيايد حرام خدا را حلال کند، اين مي‎شود؟ يا موضوع فرق کرده؟ وقتي موضوع فرق بکند حکم هم کاملاً فرق مي‎کند. خدا امام را غريق رحمت کند، ديگران هم اين فرمايش را فرمودند، ايشان مکرر اين فرمايش را مي‎فرمود که اگر زمان و مکان عوض بشود وضع اجتهاد عوض مي‎شود، نه اينکه _ معاذالله_  حکم خدا عوض مي‎شود. زمان و مکان که عوض شد موضوعات عوض مي‎شود وقتي موضوعات عوض شد قهراً احکام هم عوض مي‎شود. الآن اگر کسي بخواهد مثل پنجاه سال قبل فکر بکند اين يک اجتهاد ناقصي است زمان و مکان که عوض شد موضوعات عوض مي‎شود موضوعات که عوض شد حکم هم عوض مي‎شود، حکم خدا همان است وگرنه حکم خدا آنچه که حرام بود الي يوم القيامه حرام است. چطور وجود مبارک مسيح بفرمايد: ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾، بعضي از چيزهايي که قبلاً حرام بود الآن من مي‎خواهم حلال بکنم، اين يعني چه؟ حرام خدا که براي هميشه حرام است حلال خدا هم براي هميشه حلال است. چون موضوع عوض شده احکام عوض شده وضع عوض شده. اين‎چنين مي‎شود؛ لذا فقيه هر عصري بايد مطابق عصر خودش زمان‎شناس باشد زمين‎شناس باشد.

پرسش: تفاوت محارب با مفسد فی الارض در کجاست و تشابهی که بين اينها وجود دارد ...

پاسخ: خيلي از امور فرق است آن محارب از اصل و اساس دارد آدم مي‎کشد و غارتگري مي‎کند، اين کار محارب است، اما افساد في الارض ممکن است که نقشه‎هايي طرح ‎کند تبليغات سوء مي‎کند جوان‎ها را آلوده مي‎کند و جاسوسي‎هاي ديگري مي‎کند اما محارب آن است که بالاخره اسلحه دستش است و براي غارتگري مي‎آيد. اين اصل اولي محارب است.

پرسش: هر محاربی مفسد فی الارض تلقی می­شود

پاسخ: ممکن است باشد ولي ما الآن در اطلاق و تقييد اينها بحثي نداريم. مفسد في الارض حکم خاص خودش را دارد محارب حکم خاص خودش را دارد. افساد في الارض ممکن است اصلاً يک کار فرهنگي باشد و کار جنگي نباشد؛ دسيسه باشد جاسوسي‎هاي ديگری باشد اضلال باشد گمراه‎کردن‎ها باشد پاشاندن افکار ضدّ اسلامي باشد تبليغات سوء باشد اينها اقسامي دارد، در کتاب قضا حکم هر قسمی را مشخص کرده است. قضا و شهادت را براي همين گذاشتند که اين درجه گناهش چيست؟ و حکمش چيست؟ الآن ما از بحث قضا گذشتيم که چه گناه است تا چه حدودي گناه است و مانند آن، الآن در بحث حدود و تعزيرات، يک؛ قصاص، دو؛ ديات، سه؛ در اين امور هستيم، اين امور هم در خيلي از موارد است که حکمش هم روشن است هم شايد شماها خيلي از اينها را براي ديگران درس گفتيد آنها خيلي مهم نيست. عمده همين محاربات اين‎چنيني است الآن اين دو تا محارب پليد که آمدند حکمشان همان اعدام است.

پرسش: همانطور که فرموديد محاربه به معنای جنگيدن با سلاح است ولی مفسد فی الارض به معنای ...

پاسخ: اين معني لغوي است که همه مي‎دانند و جنابعالي هم جزء همه هستي. محاربه معنايش معلوم است مفسد في الارض معنايش معلوم است، اما حکم فقهي‎اش مبسوطاً کاملاً از هم جدا است. مرزهاي اينها کاملاً از هم جدا است. در مسئله محاربه اگر کسي مسلّحانه وارد خانه کسي شد مثل اينکه اين وطن خانه ما است، ايران وطن ما است سرزمين ما است اينها مسلّحانه وارد شدند اينها محارب‎ هستند و منتها چون تک‎نفري نيستند نياز به حکومت و حکمراني و حکومت حاکم و حکم امام و مانند آن دارد که امام بايد حکم جهاد عمومي بدهد يا دستور اجرا بدهد يا دستور حمله عمومي بدهد.

اما يک وقت است که به خانه کسي وارد شده، در آنجا که وارد خانه کسي بشوند و مي‎خواهند بترسانند و ستمي انجام بدهند _ در يک بابي است به عنوان ابواب دفاع _ فرمود که اين کار را انجام بدهيد اگر کسي مسلّحانه وارد شده است قصد تجاوز ناموسي يا تجاوز مال،ي قصد اهانت و خيانت به شما دارد، آنجا ابي‎نصر از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل کرده است که «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَاشَرِيكُكَ فِي دَمِهِ»،[4] فرمود اگر يک دزدي مسلّحانه آمده دارد تو را غارت مي‎کند تا مي‎تواني با او مبارزه بکن اگر هم توانستي او را بکش، من در خون او شريک هستم. اين من در خون او شريک هستم در روايات ما کم نيست.

وسائل جلد 28، صفحه 382 به بعد آنجا احمد بن اسحاق مي‎گويد که من به ابي محمد(عليه السلام) نامه نوشتم سؤال کردم از اين‎گونه افرادي که متجاوز هستند فرمود که «اقْتُلْهُمْ».[5]

 «يَسْأَلُهُ عَنِ الْأَكْرَادِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ لَا تُنَبِّهُوهُمْ إِلَّا بِحَرِّ السَّيْفِ».[6]

در باب سوم اين باب از ابي جعفر(عليه السلام) اين حديث هست که کسي مي‎گويد که دزدي «يَدْخُلُ عَلَيَّ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي- فَقَالَ اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»[7] امام باقر (سلام الله عليه) فرمود که اين کسي که مسلّحانه آمده قصد کشتن تو يا بردن مال تو را دارد بکش خونش به گردن من؛ يعني مبارز باش، اهل غيرت باش، از سرزمينت دفاع بکن، از ناموس خودت دفاع بکن. اين بکش خونش به گردن من، در چند روايت هست تنها اين روايت نيست.

در روايت اول باب چهارم فرمود: «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ»[8]، اگر کسي براي حفظ مال خودش در برابر غارتگر دفاع بکند و کشته بشود شهيد است؛ البته شهيد فقهي به آن معنا که غسل ندارد و اينها نيست يعني ثواب شهيد را دارد.

در قسمت‎هاي ديگر هم مشابه اين روايت آمده در صفحه 384 و 385 در روايت اول اين باب به اين صورت آمده است که حلبي مي‎گويد از امام صادق(سلام الله عليه) سؤال شده «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ اللِّصُّ الْمُحَارِبُ فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي»[9] اين وجود مبارک اميرالمؤمنين است که فرمود اگر غارتگري آمده در خانه‎ات قصد خيانت دارد بکش، خونش به گردن من.  اين همان آمريکاست اين همان اسرائيل‎است. اينها غارتگراني‎ هستند که آمدند منزل ما، زن و بچه را کشتند، اين عزيزان و اين جريان شهداي ميناب يک چيز کوچکي نيست. فرمود «فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي». با غيرت باشيد غيور را خدا دوست دارد، از سرزمين خودتان دفاع کنيد.

اين مردم اين زن‎ها و اين دخترها و اين پسرها و اين خانم‎ها و اين آقايان که خداي سبحان فرد فرد اينها را پاداش دنيا و آخرت بدهد عزت بدهد جلال و شکوه بدهد اينها مردانه ايستادند اهل غيرت‎ هستند. غيرت نعمت بسيار بسيار چيز خوبي است.

قبلاً هم به عرضتان رسيد فارسي زبان ماست ما زبان فارسی را دوست داريم؛ اما فارسي آن قدرت را ندارد که تمام لطائف عربي را مشخص کند. بعضي از کلمات عربي است که اصلاً معادل فارسي ندارد مگر سه چهار تا کلمه را کنار هم بگذاريم. از امام باقر(سلام الله عليه) رسيده است که عربي يک چيز ديگري است، عربي «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُنُ»؛[10] با عربي مي‎شود تمام زبان‎هاي دنيا را ترجمه کرد چون خيلي وسيع است اما خيلي از زبان‎ها هستند که نمي‎توانند عربي را ترجمه کنند چون آن لطايفي که در عربي است در اينها نيست.  در فارسي مي‎بينيد ما به يک نفر مي‎گوييم تو، به دو نفر به بعد مي‎گوييم شما. اصلاً فارسي تثنيه ندارد، اما در آنجا به يک نفر مي‎گويند يک نفر، به دو نفر مي‎گويند أنتما، به جمع مي‎گويند أنتم. ما اصلاً در فارسي تثنيه نداريم.

ما مي‎گوييم يک کسي در زد. زن است يا مرد؟ زن و مرد نداريم، مي‎گوييم او. آنها مي‎گويند نه، اگر مرد است بگو هو، زن است بگو هي. فاصله علمي بين فارسي و عربي خيلي است. خيلي يعني خيلي است! ما اصلاً تثنيه نداريم ما اصلاً بين زن و مرد فرق نمي‎گذاريم. ما به اين زن مي‎گويم تو، به مرد هم مي‎گوييم تو. اين «تو» را به هر دو مي‎گوييم، ولي او به اين يکي مي‎گويد «أنتَ»، به آن ديگري مي‎گويد «أنتِ». به اين يکي مي‎گويد «هو» به آن ديگري مي‎گويد «هي». در اشاراتمان در ضمائرمان در خيلي از امور فرق است؛ لذا امام باقر فرمود عربي «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُنُ»، با عربي مي‎شود تمام زبان‎هاي دنيا را ترجمه کرد.                                                                                     

غرض اين است که آن لطائفي که در عربي هست در فارسي نيست.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص167.

[2]. سوره قصص، آيه34.

[3]. سوره آل عمران، آيه50.

[4]. الکافی، ج7، ص296.

[5]. وسائل الشيعه، ج28، ص382.

[6]. همان.

[7]. همان، ص282و283.

[8]. همان، ص383.

[9]. همان، ص385.

[10]. الكافي، ج‏2، ص632.

4


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق