أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
در مسائل کيفري ملاحظه فرموديد که کتابي است بنام حدود و تعزيرات و کتابي است بنام قصاص و کتابي است بنام ديات؛ اينها در يک مجموعه جمع شدند، ولي سه کتاب هستند، احکامشان جدا است. در جريان حد و تعزير، حد آن است که مقدارش را شارع مقدس معين کرده باشد؛ يا حبس است يا تازيانه است يا مسائل ديگر است، آن مقداري که شارع مقدس معين کرده به عنوان کيفر، آن حد است و آن بخشي را که شارع مقدس معين نکرده، يک گناهي است که در محکمه ثابت شده است و شارع حدّي براي آن ذکر نکرده، آن تعزير است که به عهده خود آن حاکم شرع است و به عهده امام و قاضي است. مسئله حدود و تعزيرات به اين قسمتها تقسيم ميشود. آن قسمتهايي که مربوط به قضا است در بحثهاي سالهاي سابق گذشت که تاحدودي روشن شد که حد کجا است و تعزير کجا است و قاضي يا امام عهدهدار چيست؛ اما عمده در اين بحثهاي روز، حد و تعزيراتي است که سياسي و اجتماعي است. آنطوري که اين ديوانگان، اين درّندهها يعني آمريکا و اسرائيل حمله کردند، اينجا سخن از حد و تعزير قضايي نيست که بگوييم اين مقدار در محکمه محکوم هستند آن مقدار محکوم هستند. اينها درّندگان مزاحمي هستند که بايد دفاع کرد.
در جريان حد و تعزير، روايات فراواني است که چه گروهي را حد ميزنند و چه گروهي را تعزير میکنند و مانند آن؛ اما در بخشهايي در همين فقه آمده که دو گروه مستثنا هستند؛ محاربين يک گروهي دارند که کمک اينها هستند بنام طليع و همين محاربين و امثال محاربين گروه ديگري دارند بنام رِدء. فقه ميگويد که دفاع و کشتن آن محاربان واجب است اما طليع و رِدء، اينها اعدام نميشوند و حکم آنچناني ندارند. اصل اين مطلب را در متن شرايع بخوانيم تا معلوم بشود که براساس قضاياي حقيقه و خارجيه، هر اصطلاحي که در چند قرن قبل بود عين آن اصطلاح امروز کاربردي ندارد يک معناي ديگري دارد. چون قضيه حقيقيه يعني حقيقيه، و قضيه خارجيه يعني خارجيه، در منطقهاي غني و قوي، نه مثل حاشيه ملاعبدالله و شمسيه، مثل معالم است اگر کسي بخواهد مجتهد بشود الا و لابد بايد از راه کفايه بگذرد، با معالم کسي مجتهد نميشود، اگر کسي هم بخواهد فقيه باشد بايد اصولي تام باشد اصول با خواندن منطقي مثل حاشيه ملاعبدالله و شمسيه حل نميشود. خيلي از مطالب دقيق و عميق منطقي است که از آنجا نپخته به اصول آمده و از آنجا هم به فقه آمده کارآمد نيست.
حالا براي نمونه؛ مسئله مطلق و مقيد يک مسئلهاي است که از منطق به اصول آمده و در اصول روي آن خيلي کار شده است الآن کاملاً يک فقيه مسلط است مطلق يعني چه؟ مقيد يعني چه؟ کجا جاي تقييد است؟ کجا جاي تقييد نيست؟ عام و خاص هم بشرح أيضاً. دو باب يعني دو باب کاملاً از هم جدا است. عام يک حرفي دارد مطلق يک حرف ديگری دارد. تقييد يک حرفي دارد تخصيص يک حرف ديگری دارد. عام و خاص از منطق به اصول آمده رويش کار شده مشخص شده که کجا تخصيص است و کجا تخصيص نيست؟ کجا تقييد است و کجا تقييد نيست؟ مطلق و مقيد از منطق به اصول آمده، حقيقت و مجاز از منطق آمده، محکم و متشابه از منطق آمده، اينها مطالبي است که از منطقهاي غني و قوي آمد در اصول روي آن کار شد اين شخص مجتهد شد آن وقت وارد صحنه فقه ميشود.
قضيه حقيقيه و قضيه خارجيه متأسفانه اين کمال را نداشت، همانطور در منطق مانده که قضيه حقيقيه چيست؟ قضيه خارجيه چيست؟ اين الا و لابد بايد از منطق بيايد در اصول _ منطق حاشيه ملاعبدالله در ذهنتان نباشد منطقي که بزرگاني مثل بوعلي و امثال بوعلي نوشتند _ از منطق بايد بيايد به اصول، روي آن کارها بشود تا از اصول بيايد فقه و رويش کارهاي غني و قوي بشود که قضيه حقيقيه به چه ميگويند، قضيه خارجيه به چه ميگويند. الآن شما در اين فرعي که ميخواهيم بخوانيم، ميبينيد به اينکه اين فرعي که مرحوم صاحب شرايع(رضوان الله عليه) فرموده اين فرع در شرايط کنوني قابل قبول نيست.
شما شرايع را نگاه کنيد، مرحوم محقق در شرايع جلد چهارم، در باب ششم به عنوان باب حد محارب، چون آن محاربي که تعزير دارد آن محارب را قضا مشخص کرده قاضي مشخص کرده حکمش را هم مشخص کرده، اما اين محارب در اينجا نظير اين آمريکاي پليد ديوانه، اسرائيل پليد ديوانه اينها ديوانهوار به يک کشور اسلامي حمله کردند، اينها کار قضايي ندارند که بيايند شهادت بدهند ثابت بشود تا قاضي حکم بکند. اينها يک جُرم بيّني دارند و اين جُرم بيّن را هم آن حکم بيّن روشن کرده است. کاري که اينها کردند کار قضايي نيست در باب قضا مطرح نيست در جهاد مطرح است. يک وقت است يک کسي شمشيري ميکشد چوبي ميزند با يک کسي دعوا ميکند اينها ميروند محکمه، کار قضايي انجام ميدهند. يک وقتي ديوانههايي به يک کشور اسلامي حمله ميکنند. اين کار قضايي نيست که به محکمه بروند و قاضي حکم بکند. اينها جُرم بيّن است و حکمش هم جهاد و دفاع است.
در جريان محارب و حد و تعزير اين غارتگران بين راه هم جزء محاربان هستند؛ شمشير بدست هستند و مسافرها را غارت ميکنند و اموالشان را ميگيرند؛ آنها هم در باب حد و تعزير باب دفاع هستند نه باب قضا. آن گروه غارتگر شمشير به دستي که در بين راه کمين ميکند تا مسافر را غارت کند کار او کار قضايي نيست که در محکمه بروند و شهادت بدهند و مانند آن. کار آنها کار دفاعي است همانجا بايد دفاع کرد. مرحوم محقق در شرايع ميفرمايد که «الباب السادس في حد المحارب، المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا في مصر و غيره» شهر باشد روستا باشد بيابان باشد خيابان باشد فرق نميکند. «و هل يشترط كونه من أهل الريبة فيه تردد أصحه أنه لا يشترط مع العلم بقصد الإخافة» که روشن است که محارب کيست. ميفرمايند: «و يستوي في هذا الحكم الذكر و الأنثى إن اتفق» اگر زنهاي مسلّحي هم در بين محاربين بودند، آنها هم حکم مردها را دارند در اين جهت فرقي نيست. برخلاف مسئله قضا که اگر زن باشد اينطور مرد باشد آنطور. «و في ثبوت هذا الحكم للمجرد مع ضعفه عن الإخافة» اگر کسي سلاحي در دست ندارد ولي تهديد ميکند آيا او محارب است يا نه؟ اين محل بحث است «تردد أشبهه الثبوت» همين که راهزني دارد ميکند اين محارب است. «و يجتزأ بقصده» اين تمام شد.
عمده همين نصف سطر است: «و لا يثبت هذا الحكم للطليع و لا للردء»[1] اين غارتگران چند گروه معاون داشتند، يک گروه طليع بود يک گروه ردء بود. طليع آن گروهي بودند که اين راه را پيشاپيش ميرفتند اگر قافلهاي نديدند که نديدند اگر قافلهاي ديدند که فوراً ميآمدند به اين محاربين ميگفتند که در فلان منطقه قافلهاي هست عددشان اين است رقمشان اين است و همين گروه طليع از آن طرف ميرفتند طرفهاي شهر و امثال شهر که آيا مأموران حکومت هم در تعقيب اينها هستند يا نه؟ از آن طرف ميرفتند تا آنجا که بايد بروند، اگر کسي را از مأمورين نميديدند ميگفتند که راه امن است غارت کنيد. اگر مأموري ميديدند به اين غارتگرها ميگفتند که اختفا پيدا کنيد. پس طليع يا دو گروه بودند يا يک گروه بودند که دو تا کار داشتند؛ يا پيشاپيش ميرفتند ببينند کجا قافله بارگيري کرده آماده است تا اين غارتگرها بروند غارت کنند. يک گروه هم از پشت سر از آن طرف ميرفتند که آيا مأمورين در بين راه هستند يا نيستند؟ اينها را ميگفتند طليع.
ردء يعني کمک ﴿مَعِي رِدْءاً﴾[2] که در قرآن دارد يعني کمک. اين کتاب لغت مقاييس ميگويد که ما بالاخره نفهميديم اين رداء از چيست؟ تصريح ميکند اين ردايي که اين آقايان ميپوشند اين از رَدِي است؟ مهموز است؟ يا ناقص واوي است يا ناقص يايي است؟ اين کلمه رداء از چيست ما نفهميديم؟ تصريح ميکند که براي ما روشن نيست! اما اين ردء يعني کمک ﴿مَعِي رِدْءاً﴾ يعني معِين هستند. در اينجا محقق ميفرمايد برابر فتوايي که فقهاي قبلي داشتند که محاربان آن کساني که مسلّح هستند و اهل حرب و غارتگري هستند آنها حکمشان اعدام يا مانند آن است، اما اينهايي که نيروهاي اطلاعاتي هستند نيروي اطلاعاتي در دو بخش هستند دو بخش يعني دو بخش يک عده جلو ميروند ببينند کجا قافله آماده شد و بارانداز کرد که اينها بروند يک عده پشت سر ميبينند که آيا مأموران هستند يا نيستند؟ يک عده ميبينند که آيا مأموري پشت سر هست مزاحمي پشت سر هست يا نه؟ هر دو گروه را ميگويند طليع. محقق ميفرمايد که طليع را اعدام نميکنند. ردء چه گروهياند؟ ردء گروهياند که اگر اين غارتگران پيروز شدند قافلهاي را غارت کردند اينها در جمعکردن اثاث و در باراندازي اثاث و جابجاکردن اثاث کمک محاربان هستند، اينها ميشوند ردء که ﴿مَعِي رِدْءاً﴾ يعني مُعِين هستند. پس ردء يعني معين، طليع يعني اطلاعاتي.
محقق فرمايشش اين است که اين حکمي که براي محارب است، براي طليع و براي ردء نيست، آنها ممکن است تعزير بشوند ولي حد ندارند که اعدام بشوند. پس ما يک طليع داريم که اطلاع ميدهد که کجا قافله بارانداز کرده، يک؛ و از اين طرف کجا دشمن دارد حمله ميکند، دو؛ از يک طرفي ردء داريم که وقتي اين قافله و غارتگران موفق شدند در جمع کردن اثاث و باراندازي و اينها کمکشان هستند. اين دو گروه را اعدام نميکنند محارب نيستند حکم حد حرب جاري نيست گروه ديگر هستند. اين برای وضع سابق بود؛ اما الآن طلع چکار ميکند؟ طلع با يک اطلاع تلفنی جاسوسي ميگويد که امام شهداء آنجا است، اين شخص را اعدام نميکنند؟! اين شخص جزء محارب نيست، اما طليع است. طليع امروز همان محارب ديروز است بدتر از محارب ديروز است. اگر کسي اطلاعاتي شد و با يک تلفن گزارش داد که فلان امام و فلان بزرگوار و فلان رزمنده و فلان نيروي انقلابي در فلان اتاق است، اين شخص از آن محارب اگر بدتر نباشد کمتر نيست، چرا او را اعدام نکنند؟! با تلفن او مشخص شد که اين آقاي کجا است و همانجا را بمباران کردند. اگر قضيه حقيقه و قضيه خارجيه خوب در منطق حل بشود اولاً، وارد اصول بود ثانياً، اصولي را منطقي بار بياورد، ثالثاً، وقتي که در فقه وارد شد، رابعاً، فتوا ميدهد که طليع هم بايد اعدام بشود. اين طليعي که با يک تلفن خبر ميدهد که آن آقا فعلاً در آن خانه است فوراً آنجا را بمباران ميکنند چرا او را اعدام نکنند؟! اين شخص اگر بدتر از آنها نباشد مثل آنها که است.
پرسش: ... همان جاسوس است يا با جاسوس فرق دارد؟
پاسخ: جاسوس هم ممکن است به او بگويند، ولي اصلش اطلاعاتي است حالا شعبههاي اطلاعات فرق ميکند. اين طليع اين اطلاع ميدهد که اينها اينجا هستند. آن طليع اطلاع ميدهد که قافله فلان جا بارانداز کرد. اين طليع اطلاع ميدهد که امام شهدا اينجا است. او را اعدام نميکنند؟!
بنابراين تا اين قضاياي منطقي دقيق و عميق نشود به اصول نيايد و اصول بارور نشود، فقه همين فتوا است همين فتواي محقق است که طليع را اعدام نميکنند ردء را اعدام نميکنند با اينکه اين شخص بدتر از او(محارب) است.
غرض اين است که فقه هر عصري را با قضاياي خارجيه آن عصر بايد تطبيق کرد.
پرسش: ... ولی امروز بگوييم اعدامش ...
پاسخ: آن روز هم اگر طليع درباره اين شخص بود آن هم اعدام ميشد. آن طليعي که در فقه مطرح است برای غارت اموال است که مالشان را بگيرند نه اينکه امامي را بمباران بکنند. اگر چنين کسي در قبل بود حکمش همين بود. اين طليعي که اين آقايان در فقه ميگويند کسي است که پيشاپيش ميرود ببيند قافله کجا بارانداز کرده بعد اطلاع ميدهد.
پرسش: ... چه امروز چه سيصد سال
پاسخ: نه، اطلاعي است جزء اطلاعاتشان است. سمت فرق ميکند برنامه فرق ميکند ما اگر مطلقا بگوييم طليع اعدام نميشود اين درست نيست. بايد جدا کنيم بگوييم طليعي که ميگويد کجا بارانداز ميکنند، او اعدامي نيست، اما همين طليع يک وقتي بگويد که کجا بارانداز کردند هم اعدام ميشود، اين آقا کجا رفته؟ همين که آمده اطلاع داده که فلان سپهبد فلان بزرگوار در فلان خانه است، اعدام ميشود. تا چه کسی باشد و چه باشد و چه خطري براي آن کار باشد. يک وقتي طليع اطلاع ميدهد که کجا بارانداز کردند، يک وقتي طليع اطلاع ميدهد که فلان سپهبد در فلان خانه رفته است.
غرض اين است که ما بايد قضاياي حقيقيه و قضاياي خارجيه را کاملاً از هم جدا بکنيم و اينجا نميشود فتواي محقق(رضوان الله عليه) که ميفرمايد «لا يثبت هذا الحکم للطليع و لا للردء» را اجرا کرد. کدام طليع؟ کدام ردء؟ اين ﴿مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي﴾، يعني معين من باشد اما معين چه کسي باشد؟ طليع چه کسي باشد؟ چه چيزي را ميخواهد اطلاع بدهد؟ يک وقتي اطلاع ميدهد که فلان شخص در فلان جا رفته مشغول تجارت است تا فرد ديگری که در مسائل تجاري رقيب او است مثلاً کار رقابت انجام ميدهد حالا معصيت هست يا تعزير دارد حرفي ديگر است، اما يک وقتي ميگويد به اينکه آن سپهبد فعلاً از آن هتل آمده در اين قسمت، اين طليع است، اين طليعي است که از آن محارب بدتر اگر نباشد کمتر نيست. پس بنابراين اينها را با قضاياي حقيقيه و قضاياي خارجيه بايد مشخص کرد.
در قضاياي حقيقيه و قضاياي خارجيه يک بحث جدگانهاي بايد باشد. وجود مبارک عيساي مسيح آمده گفته: ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾[3] من آمدم بعضي از محرّمات را حلال کنم. چهطور ميشود اين پيغمبر بعدي بيايد حرام خدا را حلال کند، اين ميشود؟ يا موضوع فرق کرده؟ وقتي موضوع فرق بکند حکم هم کاملاً فرق ميکند. خدا امام را غريق رحمت کند، ديگران هم اين فرمايش را فرمودند، ايشان مکرر اين فرمايش را ميفرمود که اگر زمان و مکان عوض بشود وضع اجتهاد عوض ميشود، نه اينکه _ معاذالله_ حکم خدا عوض ميشود. زمان و مکان که عوض شد موضوعات عوض ميشود وقتي موضوعات عوض شد قهراً احکام هم عوض ميشود. الآن اگر کسي بخواهد مثل پنجاه سال قبل فکر بکند اين يک اجتهاد ناقصي است زمان و مکان که عوض شد موضوعات عوض ميشود موضوعات که عوض شد حکم هم عوض ميشود، حکم خدا همان است وگرنه حکم خدا آنچه که حرام بود الي يوم القيامه حرام است. چطور وجود مبارک مسيح بفرمايد: ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾، بعضي از چيزهايي که قبلاً حرام بود الآن من ميخواهم حلال بکنم، اين يعني چه؟ حرام خدا که براي هميشه حرام است حلال خدا هم براي هميشه حلال است. چون موضوع عوض شده احکام عوض شده وضع عوض شده. اينچنين ميشود؛ لذا فقيه هر عصري بايد مطابق عصر خودش زمانشناس باشد زمينشناس باشد.
پرسش: تفاوت محارب با مفسد فی الارض در کجاست و تشابهی که بين اينها وجود دارد ...
پاسخ: خيلي از امور فرق است آن محارب از اصل و اساس دارد آدم ميکشد و غارتگري ميکند، اين کار محارب است، اما افساد في الارض ممکن است که نقشههايي طرح کند تبليغات سوء ميکند جوانها را آلوده ميکند و جاسوسيهاي ديگري ميکند اما محارب آن است که بالاخره اسلحه دستش است و براي غارتگري ميآيد. اين اصل اولي محارب است.
پرسش: هر محاربی مفسد فی الارض تلقی میشود
پاسخ: ممکن است باشد ولي ما الآن در اطلاق و تقييد اينها بحثي نداريم. مفسد في الارض حکم خاص خودش را دارد محارب حکم خاص خودش را دارد. افساد في الارض ممکن است اصلاً يک کار فرهنگي باشد و کار جنگي نباشد؛ دسيسه باشد جاسوسيهاي ديگری باشد اضلال باشد گمراهکردنها باشد پاشاندن افکار ضدّ اسلامي باشد تبليغات سوء باشد اينها اقسامي دارد، در کتاب قضا حکم هر قسمی را مشخص کرده است. قضا و شهادت را براي همين گذاشتند که اين درجه گناهش چيست؟ و حکمش چيست؟ الآن ما از بحث قضا گذشتيم که چه گناه است تا چه حدودي گناه است و مانند آن، الآن در بحث حدود و تعزيرات، يک؛ قصاص، دو؛ ديات، سه؛ در اين امور هستيم، اين امور هم در خيلي از موارد است که حکمش هم روشن است هم شايد شماها خيلي از اينها را براي ديگران درس گفتيد آنها خيلي مهم نيست. عمده همين محاربات اينچنيني است الآن اين دو تا محارب پليد که آمدند حکمشان همان اعدام است.
پرسش: همانطور که فرموديد محاربه به معنای جنگيدن با سلاح است ولی مفسد فی الارض به معنای ...
پاسخ: اين معني لغوي است که همه ميدانند و جنابعالي هم جزء همه هستي. محاربه معنايش معلوم است مفسد في الارض معنايش معلوم است، اما حکم فقهياش مبسوطاً کاملاً از هم جدا است. مرزهاي اينها کاملاً از هم جدا است. در مسئله محاربه اگر کسي مسلّحانه وارد خانه کسي شد مثل اينکه اين وطن خانه ما است، ايران وطن ما است سرزمين ما است اينها مسلّحانه وارد شدند اينها محارب هستند و منتها چون تکنفري نيستند نياز به حکومت و حکمراني و حکومت حاکم و حکم امام و مانند آن دارد که امام بايد حکم جهاد عمومي بدهد يا دستور اجرا بدهد يا دستور حمله عمومي بدهد.
اما يک وقت است که به خانه کسي وارد شده، در آنجا که وارد خانه کسي بشوند و ميخواهند بترسانند و ستمي انجام بدهند _ در يک بابي است به عنوان ابواب دفاع _ فرمود که اين کار را انجام بدهيد اگر کسي مسلّحانه وارد شده است قصد تجاوز ناموسي يا تجاوز مال،ي قصد اهانت و خيانت به شما دارد، آنجا ابينصر از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل کرده است که «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَاشَرِيكُكَ فِي دَمِهِ»،[4] فرمود اگر يک دزدي مسلّحانه آمده دارد تو را غارت ميکند تا ميتواني با او مبارزه بکن اگر هم توانستي او را بکش، من در خون او شريک هستم. اين من در خون او شريک هستم در روايات ما کم نيست.
وسائل جلد 28، صفحه 382 به بعد آنجا احمد بن اسحاق ميگويد که من به ابي محمد(عليه السلام) نامه نوشتم سؤال کردم از اينگونه افرادي که متجاوز هستند فرمود که «اقْتُلْهُمْ».[5]
«يَسْأَلُهُ عَنِ الْأَكْرَادِ- فَكَتَبَ إِلَيْهِ لَا تُنَبِّهُوهُمْ إِلَّا بِحَرِّ السَّيْفِ».[6]
در باب سوم اين باب از ابي جعفر(عليه السلام) اين حديث هست که کسي ميگويد که دزدي «يَدْخُلُ عَلَيَّ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي- فَقَالَ اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»[7] امام باقر (سلام الله عليه) فرمود که اين کسي که مسلّحانه آمده قصد کشتن تو يا بردن مال تو را دارد بکش خونش به گردن من؛ يعني مبارز باش، اهل غيرت باش، از سرزمينت دفاع بکن، از ناموس خودت دفاع بکن. اين بکش خونش به گردن من، در چند روايت هست تنها اين روايت نيست.
در روايت اول باب چهارم فرمود: «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ»[8]، اگر کسي براي حفظ مال خودش در برابر غارتگر دفاع بکند و کشته بشود شهيد است؛ البته شهيد فقهي به آن معنا که غسل ندارد و اينها نيست يعني ثواب شهيد را دارد.
در قسمتهاي ديگر هم مشابه اين روايت آمده در صفحه 384 و 385 در روايت اول اين باب به اين صورت آمده است که حلبي ميگويد از امام صادق(سلام الله عليه) سؤال شده «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ اللِّصُّ الْمُحَارِبُ فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي»[9] اين وجود مبارک اميرالمؤمنين است که فرمود اگر غارتگري آمده در خانهات قصد خيانت دارد بکش، خونش به گردن من. اين همان آمريکاست اين همان اسرائيلاست. اينها غارتگراني هستند که آمدند منزل ما، زن و بچه را کشتند، اين عزيزان و اين جريان شهداي ميناب يک چيز کوچکي نيست. فرمود «فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي». با غيرت باشيد غيور را خدا دوست دارد، از سرزمين خودتان دفاع کنيد.
اين مردم اين زنها و اين دخترها و اين پسرها و اين خانمها و اين آقايان که خداي سبحان فرد فرد اينها را پاداش دنيا و آخرت بدهد عزت بدهد جلال و شکوه بدهد اينها مردانه ايستادند اهل غيرت هستند. غيرت نعمت بسيار بسيار چيز خوبي است.
قبلاً هم به عرضتان رسيد فارسي زبان ماست ما زبان فارسی را دوست داريم؛ اما فارسي آن قدرت را ندارد که تمام لطائف عربي را مشخص کند. بعضي از کلمات عربي است که اصلاً معادل فارسي ندارد مگر سه چهار تا کلمه را کنار هم بگذاريم. از امام باقر(سلام الله عليه) رسيده است که عربي يک چيز ديگري است، عربي «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُنُ»؛[10] با عربي ميشود تمام زبانهاي دنيا را ترجمه کرد چون خيلي وسيع است اما خيلي از زبانها هستند که نميتوانند عربي را ترجمه کنند چون آن لطايفي که در عربي است در اينها نيست. در فارسي ميبينيد ما به يک نفر ميگوييم تو، به دو نفر به بعد ميگوييم شما. اصلاً فارسي تثنيه ندارد، اما در آنجا به يک نفر ميگويند يک نفر، به دو نفر ميگويند أنتما، به جمع ميگويند أنتم. ما اصلاً در فارسي تثنيه نداريم.
ما ميگوييم يک کسي در زد. زن است يا مرد؟ زن و مرد نداريم، ميگوييم او. آنها ميگويند نه، اگر مرد است بگو هو، زن است بگو هي. فاصله علمي بين فارسي و عربي خيلي است. خيلي يعني خيلي است! ما اصلاً تثنيه نداريم ما اصلاً بين زن و مرد فرق نميگذاريم. ما به اين زن ميگويم تو، به مرد هم ميگوييم تو. اين «تو» را به هر دو ميگوييم، ولي او به اين يکي ميگويد «أنتَ»، به آن ديگري ميگويد «أنتِ». به اين يکي ميگويد «هو» به آن ديگري ميگويد «هي». در اشاراتمان در ضمائرمان در خيلي از امور فرق است؛ لذا امام باقر فرمود عربي «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُنُ»، با عربي ميشود تمام زبانهاي دنيا را ترجمه کرد.
غرض اين است که آن لطائفي که در عربي هست در فارسي نيست.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص167.
[2]. سوره قصص، آيه34.
[3]. سوره آل عمران، آيه50.
[4]. الکافی، ج7، ص296.
[5]. وسائل الشيعه، ج28، ص382.
[6]. همان.
[7]. همان، ص282و283.
[8]. همان، ص383.
[9]. همان، ص385.
[10]. الكافي، ج2، ص632.
4
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.