أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
در بحث قضا و همچنين در بحث حکومت و محاربه، به اين نتيجه رسيديم که اگر نزاع شخصي باشد دو نفر اختلاف داشته باشند و در اثر اختلاف حادثهاي پيش بيايد _ قتل يا ضرب يا جرح يا مانند آن _ حلّش به عهده محکمه قضا است اولاً، حقّش هم به عهده طرفين است ثانياً، اگرچه کل مجموعه دستگاه قضا زير نظر حاکم اسلامي است ثالثاً. اگر قتلي واقع شد بخواهند قصاص کنند يا نه! اگر جرحي واقع شد بخواهد ديه بگيرند يا نه! همه اين امور در اختيار طرفين دعوا است. اين باب قضا است که بحثهاي سالهاي قبل اينطور بود.
اما مسئله محاربه کاملاً از مسئله قضا جدا است. محاربه آن است که شهر را ناامين بکند و امنيت شهر را به هم بزند؛ گاهي به قصد قتل يا به قصد مال و مانند آن، به صورت علن در خيابانهای شهر آشوب ميکنند گاهي مسلحانه وارد خانه کسي ميشوند، اين محاربه است که کارش فعلاً به مسئله قضا نيست ممکن است در بخشهاي نهايي به قضا برسد ولي هيچ ارتباطي به مسئله قضا ندارد. حکم کسي که محارب است ثابت شده است، قتل است يا قطع يد و رجل است من خلافٍ، يا تبعيد است و مانند آن که قرآن کريم مشخص کرده است و حاکم شرع نه قاضي، حاکم شرع هم مخير به اين امور ثلاثه است.
مطلب ديگر آن است که اين مثالهايي که در کتابهاي فقهي زده شده است در حد تمثيل است و نه تعيين. اگر گفتند شمشيري به دست بگيرد يا اسلحه کشندهاي به دست بگيرد اينها به عنوان مثال است اگر پلي ويران کنند يا سدي را خراب بکنند که در اثر آن اين جمعيت بميرند يا آسيب ببينند، آب را به يک شهر بستن اين هم يک نحوه محاربه است؛ فرقي بين آب و آتش نيست، امنيت را به هم زدن آشوب ايجاد کردن اين محاربه است؛ لذا در کتابهاي فقهي مسئله انهدار آب و سيل مصنوعي جاري کردن و اينها هم شمرده شدهاند.
مطلب بعدي آن است که به اين بابهاي اخير اين مجلد وسائل، چند بار مراجعه ميکرديم در تمام اين دفعات اين دو تا روايت هم به چشم ميخورد ولي اين دو تا روايت را ما نقل نميکرديم چون در شأن امام نبود؛ يکي مربوط به امام است يکي مربوط به پيغمبر که اگر چنين حادثهاي براي شما پيش بيايد يک محاربي مسلّحانه بيايد منزل شما، شما که دستور ميدهيد «اقْتُلْهُ»[1] او را بکشيد، شما خودتان اين کار را ميکنيد؟ ميفرمايد نه. براي اينکه بالاخره مسئله امامت و نبوت چيزی نيست که براي امر جزئي فدا بشود، با اصل حکومت سروکار دارد با اصل جامعه سروکار دارد. دو تا روايت است يکي درباره امام(سلام الله عليه) يکي درباره خود پيغمبر که خود پيغمبر ابتدائاً ميفرمايد ما اين کار را نميکنيم؛ اگر کسي مسلّحانه وارد منزل ما بشود و مال ما را بخواهد بگيرد من با او درگير بشوم و بخاطر حفظ مال خودم کشته بشوم، آن کار را نميکنم. اين برای نبوت است؛ نبوت آن است که بتواند با مرگ و حيات خودش حکومتها را تغيير بدهد يا حکومتي بسازد. براي امر شخصي جان مطهرش را فدا بکند اين نيست. پس آنجا که خود امام در جواب سؤال سائل ميفرمايد ما اين کار را نميکنيم يا آن روايت ديگري که خود حضرت رسول بدون اينکه جواب سؤالي باشد فرمود من اين کار را نميکنم که حالا براي حفظ يک مالي که آمده فرش را ببرد من براي حفظ اين فرش کشته بشوم. مسئله نبوت مسئله امامت و اينها حساب ديگري دارد که با اصل حکومت سروکار دارد.
مطلب ديگر اين است که در جريان حکم قضايي که يا حد است يا تعزير است يا قصاص است يا ديه، در سالهاي گذشته بيان شد، اما در مسئله محاربه آن را خود قرآن کريم مشخص کرده است که قبلاً هم تلاوت شد اين به نحو تخيير است.
پرسش: اهم و مهم نيست
پاسخ: حفظ امام اهم است
پرسش: بين مال و بين جان و دين
پاسخ: همان است روي اهم بودن. حفظ دين، حفظ نبوت، حفظ امامت چون اهم است حضرت فرمود ما اين کار را نميکنيم.
خود را تلف بکند براي اينکه فرش منزل او را نبرند اين در شأن امام نيست که باز اين دو تا روايت اگر لازم باشد ممکن است بخوانيم؛ يکي را خود امام در جواب سؤال ميفرمايد، يکي را خود پيغمبر مستقيماً ميفرمايد.
در جريان مسئله محاربه حدودش مشخص است اختلاف نظري که بين فقها(رضوان الله عليهم) است اين است که آيا اين ترتيبي است يا ترتيبي در کار نيست و تخيير است؟ سوره مبارکه «مائده» که بسياري از مسائل قضايي چه مربوط به اسلام چه مربوط به يهوديت و اينها در همين سوره مبارکه «مائده» است آنجا دارد: ﴿وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[2] فسق است و کفر است[3] و مانند آن[4] با ترتيبهاي گوناگون، در سه آيه در سوره مبارکه «مائده» بود که در بحثهاي قضا گذشت.
در سوره مبارکه «مائده» آيه سي و سوم به اين صورت است که ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾. ببينيد جريان محاربه غير از مسئله دعواي خصوصي است؛ در دعواي خصوصي که محکمه حکم به قصاص يا ديه و يا مانند آن ميکند اين جنگ با شخص است، اما در جريان محاربه جنگ با دين خدا است با نظام امامت و امت است با الله است، اينها محارب الله هستند؛ لذا محاکمه لازم ندارد وقتي براي حاکم شرع ثابت شد که اين محارب است يا علني است و جرم مشهود است حکمش همين اعدام و اينها است. ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ﴾ نه يقتَلوا، تقتيل بشود تکهتکهاش کنند ﴿أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾، آنگاه به دنبال اين يک مطلبي است؛ با اين عظمت و جلالي که دارد فرمود اگر کسي قبل از اينکه حکومت اسلامي به او دسترسي پيدا کند متواري شد، بعد واقعاً بينه و بين الله توبه کرد، اين حکم برداشته ميشود ﴿إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾،[5] آن شدت با اين نرمش حل ميرود؛ ولي در مسئله قضا اينطور نيست؛ در مسئله قضا اگر کسي دعوا کرد مال کسي را برد يا به بدن کسي آسيب رساند يا يک کسي را مجروح کرد، بعداً چه توبه بکند چه توبه نکند، بالاخره مجرم شناخته ميشود حق اين مقتول را يا مضروب را يا مجروح را بايد بپردازد، با توبه حل نميشود، اين حق الناس است، آن حق الله است که با توبه حل ميشود؛ گرچه جرم، خيلي سنگين است اما چون حق الله است اگر بينه و بين الله توبه کرده است قبل از اينکه دستگير بشود واقعاً توبه کرد و آدم شد، ديگر حکم محاربه جاري نيست؛ اما در مسئله قضا اينطور نيست؛ اگر کسي آسيبي به جان کسی يا مال کسي يا بدن کسي رساند ولو توبه هم بکند بالاخره بايد قصاص شود يا ديه را بپردازد. فرق جوهري بين مسئله قضا و بين مسئله محاربه است.
فتحصل اينکه بعضي از آقايان مرقوم فرمودند امام فرمود به اينکه من اين کار را نميکنم براي اينکه امامت چيزي ديگر است. گذشته از آنکه امام فرمود، خود پيغمبر هم در روايت ديگري مستقيماً فرمود که اگر به منزل من بيايند من اين کار را نميکنم که براي حفظ مثلاً فرش خانهام خودم را به کشتن بدهم يا خودم را در اختيار تيغ باطل قرار بدهم.
پرسش: خودم را به کشتن نمیدهم يا او را نمیکشم؟
پاسخ: او را ممکن است بکشد حرفي نيست.
در وسائل جلد بيست و هشتم باب چهار «باب عدم وجوب الدفاع عن المال» در آنجا دارد که « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ- وَ قَالَ لَوْ كُنْتُ أَنَا لَتَرَكْتُ الْمَالَ وَ لَمْ أُقَاتِلْ»[6] اگر کسي مال ديگري را خواست ببرد و مجادلهاي شد و صاحب مال را کشت و بعد مالش را برد، اين صاحب مال ميتواند دفاع کند که اين دستور هم هست؛ در آن روزها هم به عرضتان رسيد در عين حال که دستور است يعني انسان ميتواند از مال خودش دفاع کند فرمود اين کار را بکنيد؛ اين غيرتپروري است غيورپروري است، ملت را با غيرت بار آوردن است. او که سؤال نکرد که من اگر کشته بشوم چه ميشود، اما خود امام(سلام الله عليه) ميفرمايد به اينکه اين کار را بکن يعني هم جايز است انسان براي مال خودش دفاع بکند هم مسئول است که غيور باشد. اگر کسي مسلّحانه وارد حريم خصوصي او شد اين غيرتمندانه، نه مالکانه! فقط مالکانه بخواهد اقدام بکند همين که زورش نميرسد رها ميکند، اما وقتي غيرتمندانه بخواهد دفاع کند، تا جان دارد غيورانه دفاع ميکند.
در آن روايات که بحثهايش قبلاً گذشت هم حکم فقهي را امام فرمود هم حکم سياسي و اجتماعي را بيان فرمود اين بود اما در اينجا صفحه 383 جلد 28 «محمد ابن مسلم عن أحدهما عليهما السلام) دارد «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ» و فرمود: «وَ قَالَ لَوْ كُنْتُ أَنَا لَتَرَكْتُ الْمَالَ وَ لَمْ أُقَاتِلْ» من اين شهادت اينچنيني را نميخواهم. من يک شهادتي را ميخواهم که مملکت را عوض کند. امام اينچنين است. پيغمبر اينچنين است. هم اين را خود پيغمبر فرمود که ما اين کار را نميکنيم.
فتحصل که فرق جدي بين مسئله محاربه و مسئله قضا که سالهاي قبل گذشت، وجود دارد؛ آنجا با بينه و يمين و اقرار حل ميشود و حق شخصي هم هست و با توبه مشکل حل نميشود اگر هم توبه بکند الا و لابد بايد حق ذي حق را بدهد، اما اينجا با همه اهميت و و ضرورتي که دارد توبهپذير است و اگر کسي توبه کرد توبه او مقبول است منتها ﴿مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ﴾ اگر بعد از اينکه دستگير شد توبه کرد اين توبه فايده ندارد.
پرسش: ... سه تعبير است، هر سه تا را پيامبر فرمود ...
پاسخ: همانطوري که آيات «يفسّر بعضه بعضا» روايات هم «بعضه يفسر بعضا» در دعواي خصوصي که انسان شهيد نميشود. اگر قصد دفاع از مال خودش را داشته باشد به عنوان مردانگي بله، «فهو شهيدٌ». يک وقتي اتفاقاً در دعواها کشته شد اين حکم «بمنزلة الشهيد» است که «يفسر بعض هذه الامور الثلاثه البعض الآخر».
اما در جريان محاربه فرمود حکمش تخيير است؛ اين تخيير آيا ابتدايي است يا پاياني است يا تخيير به دست کسي است که مالباخته است به دست مردم است يا به دست حاکم شرع است؟ در همان آيه 33 سوره مبارکه «مائده» به اين صورت آمد که جزايشان اين است ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ٭ إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ﴾، يک محاربي آمده محاربهاي ايجاد کرده حق الله را تضييع کرده و از ترس از شهر فرار کرده و بعدها در ديار خودش توبه کرده و توبه او هم واقعاً توبه واقعي بوده و ثابت شد که او توبه کرده، آن وقت حد محاربه که ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ﴾، اين ساقط است چون محاربه حق الله را به هم زدن است و اگر توبه کرد بخشوده ميشود؛ ولي در سرقت، چه شخص با اسلحه وارد بشود يا بياسلحه وارد بشود قلدري کند بخواهد مال را بگيرد اين حق الناس است اگر هم توبه بکند بايد مال مردم را بپردازد. در مسئله قصاص و ديه، توبه شخصي بينه و بين الله کافي نيست، بايد حق مالباخته را يا جانباخته را ادا کند آنها يا عوض ميگيرند يا اگر خواستند عفو بکنند به دست خودشان است، اما در مسئله محاربه حق الناس نيست جامعه را به هم زدن شهر را به هم زدن، اين حق الله است لذا با توبه حل ميشود، اگر ﴿مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ﴾، اما مال مردم را بردن اختلاس کردن دبشي زندگي کردن اينها حق الناس است اينها با توبه حل نميشود.
بنابراين يک فرق جوهري بين مسئله قضا و بين مسئله حد و محاربه است. اينجا فرمود: ﴿إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾. آن وقت حکم اينها احکام اينها که متعدد است ناظر به همين فرقهايي است که بين حق الناس و حق الله است. درست است که در محاربه حق الناس هم از بين ميرود اما حق الناس تحت الشعاع حق الله است کسي اسلحه دست بگيرد يا غير اسلحه، سدي را بشکند و جان مردم را بگيرد و به يک شهر آسيب برساند هراسي در شهر ايجاد بکند اينجا حق الله است امنيت مردم حق الله است؛ امنيت يک شخص بله برای خودش است اگر آن شخص عفو بکند بخشوده ميشود اما شهر را به هم زدن کشور را متزلزل کردن آشوب در کشور ايجاد کردن اين حق شخص نيست تا شخص ببخشد، اين حق الله است.
پرسش: حضرت آقا! آنجا که سد را شکسته الآن توبه کرده خسارت سد را از او ميگيرند يا نه؟
پاسخ: بله ميگيرند. خسارتش را ميگيرند مگر اينکه مردم عفو کنند چون حق مردم است. اگر آن کسي که سد را ساخت عفو کرد، خب عفو کرد، اما مسئله اعدام سرجايش محفوظ است، کسي نميتواند بگويد من سد را ميسازم، او را اعدام نکنيد. عفو و مانند آن اينچنين نيست، آن حق الله است. سد را شکسته امنيت شهر را به هم زده حق الله را به هم زده محارب است و حکمش اعدام است. حالا يک کسي بيايد، يک خيري پيدا بشود که ما دوباره ميسازيم بسيار خوب، امر مالي را تأمين کرديد اما اين حق الله را شما چکار ميکنيد؟
فروعات ديگري هم هست که حالا ممکن است باز ذکر بشود.
در مسئله حد در طليعه بحث که وارد شديم مرحوم محقق در شرايع و ساير فقها(رضوان الله عليهم) مسئله طليع و ردء را استثنا کردند. اين دو تا مسئله که استثنا شده، قبلاً هم به عرضتان رسيد که نحوه استثنا بايد مورد بحث قرار بگيرد. در حد محارب مرحوم محقق در شرايع ميفرمايد که «المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا» تا ميرسد به اينجا که «و يستوي في هذا الحكم الذكر و الأنثى» چه زن چه مرد در حکم محارب هستند؛ در مسئله قصاص و اينها ممکن است بين زن و مرد فرق باشد اما در مسئله محاربه بين زن و مرد فرق نيست.
پرسش: کافر معاهد و ذمي همين حکم را دارد؟
پاسخ: بله، مثل مسلمان است، از مسلمان که بالاتر نيست. مسلمان اگر اين کار را بکند حکمش اين است آن کافر ذمي از مسلمان که بالاتر نيست.
بعد ميفرمايد به اينکه «و في ثبوت هذا الحكم للمجرد مع ضعفه عن الإخافة تردد أشبهه الثبوت و يجتزأ بقصده و لا يثبت هذا الحكم للطليع و لا للردء»[7] که اين در طليعه خوانده شد همينطور بحث ادامه پيدا کرد ولي آن شرح مبسوط که لازم بود به طور رسمي ادا نشد.
هم قبلاً عرض کرديم که ردء در قرآن کريم آمده است؛ وجود مبارک موساي کليم به خدا عرض ميکند که برادرم را ردء قرار بده[8]؛ ردء يعني کمک؛ اين گروه محارب يک طليع داشتند و يک ردء؛ طليع آن اطلاعدهندهاي بود که پيشاپيش حرکت ميکرد که ببيند قافله کجا بارانداز کرده و کجا قافله هست و کجا قافله نيست؟ که بيايد به اين محاربين اطلاع بدهد که اينها بروند و غارت کنند. بخشي از اين اعضاي طليع کساني بودند که پشت سر و دنبالرو بودند آنجا ببينند که آيا مأمورين دولت حرکت کردند آمدند نيستند، اگر آمدند کجا هستند فاصله چقدر است؟ که اينها فرار کنند. پس طليع دو قسم است يک قسم پيشاپيش ميرود ببيند قافله کجا بارانداز کرده که اينها بروند آنجا غارت کنند. يک گروه پشتسر هستند ببينند که مأمورين دولت کجا هستند که اينها خودشان را پنهان کنند فرار کنند و مانند آن. طليع چه گروه اول چه گروه دوم را اعدام نميکنند. ردء يک گروهياند که وقتی اين غارتگران ميخواهند اثاثيه را جمع کنند در جمعکردن اثاثيه و باراندازي اثاثيه و نقل و انتقال اثاثيه کمک ميکنند اينها ردءاند يعني معين و کمککار اين دزدان قافله هستند. اين طليع و اين ردء را اعدام نميکنند اما خود آن محاربان را اعدام ميکنند. اين ظاهر فتواي مرحوم محقق و عدهاي از فقها است.
اما الآن طليع ديگر آن طليع نيست. آن روز هم به عرضتان رسيد اين طليع به گوش است که مثلاً الآن اين مسئول مملکت کجا رفته تا فوراً به اين اسرائيلي اطلاع بدهد آنجا را بمباران کند يقيناً اين اعدامي است.
اين عزيزان ما همين موشکسازان ما که ما در حضور شما چند بار هم عرض کرديم ما به همه شهدا احترام ميگذاريم اما به اين شهيد بزرگوار طهراني مقدم مکرر در مکرر ما به اينها گفتيم «سلام الله عليه، سلام الله عليه» اينها آبروي مملکت هستند، اينها حافظ مملکت هستند تنها يک کار جزئي که نيست. ساختن يک موشک نقطهزن يک کار عادي که نيست. شما کدام از صحابي را ياد داريد که اين قدر به امامشان کمک بکند؟ اين قدر فداکاري بکند؟ اين قدر جان شيعيان را حفظ بکند؟ اين «سلام الله» دارد.
غرض اين است که اين عزيزاني هم که شبها جمع ميشوند بسياري از اينها فرزندان همين شهدا هستند. ميخواهم بگويم اين مردانگي هست. ما الآن در يک زماني هستيم که بالاخره اينطور فداکاريها هست، متأسفانه آنطور کشف حجاب هم هست که بايد بحث بشود، اين مسئله را به يک نحوی شما بزرگان بايد حل کنيد.
غرض اين است که ما مرداني داريم که با رغبت تمام ميگوييم «سلام الله عليه» اگر هم جنازهشان بود به زيارتشان ميرفتيم. اينها آبروي يک نظام را آبروي قرآن و عترت را آبروي مملکت را حفظ کردند. تنها حفظ سرزمين نيست، خداي ناکرده اگر سرزمين اسلامي رخت بربندد خود اسلام هم آسيب ميبيند.
اين طليع و ردء است الآن از سنخ قضاياي خارجيه و قضاياي حقيقيه است. اين فقهاي نامآور ما گفتند طليع و ردء يعني اين دو گروهي که کمککار اين محاربان هستند را اعدام نميکنند. الآن طليعهاي ما را اعدام نميکنند؟! طليعهاي ما که بدتر از آنها هستند. خدا لعنت کند او را که گزارش داد همانجا را بمباران کردند، اين طليع است. ما متأسفانه منطق نداريم منطق ما حاشيه ملاعبدالله و شمسيه است. اينکه منطق نشد. منطقي که حداقل نظير کفايه است، منطقي يعني منطقي حرف زدن، نه حاشيه ملاعبدالله و شمسيه. اينها را منطق نميگويند. کسي حالا بخواهد فقيه بشود با معالم که مشکلش حل نميشود اين الا و لابد بايد کفايه بخواند. کسي هم الآن بخواهد فقيه بشود با حاشيه ملاعبدالله و شمسيه که حل نميشود، الا و لابد بايد آن کتابهاي عميق منطقي که حکماي ما نوشتند را بخواند. بعضي از مطالب لازم نيست بله، بعضي از مطالب از منطق آمده به اصول، از اصول آمده به فقه، فقه را زنده کرده است؛ الآن اينگونه از مسائل در خود منطق بايد شناخته بشود اولاً از منطق بيايد به اصول پخته بشود ثانياً از اصول بيايد در فقه پختهتر بشود ثالثا و از آنجا فتوا گرفته بشود رابعاً. الآن ما همينطوري بياييم در شرايع بگوييم محقق در شرايع فرمود خيلي از فقهاء هم همينطور فرمودند که طليع و ردء را اعدام نميکنند!.
پرسش: بجاي اينکه حکم طليع را عوض کنيم محارب را توسعه بدهيم.
پاسخ: نه، او که محارب نيست. اين شخص که اسلحه ندارد اين شخص را هر چه شما بخواهيد بکنيد عرف قبول نميکند؛ عرف ميگويد اين شخص آمده اطلاع داده حربي در کار نبود هر کاري شما بکنيد عرف نميپذيرد، اما وقتي بگوييد اطلاعاتچي، اطلاعاتي، اين شخص بازوي اطلاعاتي محاربين است اين هم عرفپذير است هم عقلپذير است هم شرعپذير است. طليع يعني اين. اين ميشود قضيه خارجيه. نه قضيه حقيقيه.
خدا امام را غريق رحمت کند، از ديگران هم ما شنيديم ولي ايشان فرمودند که اگر زمان و مکان عوض بشود اجتهاد ميشود.
پرسش: موضوع عوض ميشود.
پاسخ: چرا؟ چون موضوع عوض ميشود. سرّش اين است که ما يک سلسله قضاياي حقيقيه داريم اين زمان و زمين بگذرد همان است، چه حلال است چه حرام است؛ چه زمان و چه زمين بگذرد حکم همين است. يک سلسله امور داريم که به زمان و زمين وابسته است به تاريخ وابسته است به زمانه وابسته است. حالا اين مسئله حجاب و امثال حجاب را هم باز براي شما شرح میدهيم، إنشاءالله.
چرا بعضي از انبياء مثل وجود مبارک عيساي مسيح فرمود ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾[9] من آمدم تا بعضي از حرامها را حلال کنم، اين کدام قضيه است؟ آنکه حرام حقيقي است که براي هميشه حرام است. چطور يا مسيح، شما آمديد که بعضي از محرمات زمان موسي را حلال کنيد؟! مگر چکار ميخواهيد بکنيد؟! اينکه صريح قرآن يعني صريح قرآن، اينکه صريح قرآن است که حضرت عيسي گفت من آمدم ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾، به قضاياي خارجيه برميگردد نه به قضاياي حقيقيه؛ اگر به قضيه خارجيه برميگردد موضوع عوض شده زمان عوض شده مکان عوض شده شرايط عوض شده است، اما تشخيص اين، کار آساني نيست، کار هر کسي يعني هرکسي! کار هر کسي هم نيست که بين قضيه حقيقيه و قضيه خارجيه فرق بگذارد بگويد اين مربوط به قضيه خارجيه است چون قضيه خارجيه است طليع آن روز با طليع امروز خيلي فرق دارد، ردء آن روز با ردء امروز خيلي فرق دارد، برای ردء آن روز چهار تا تازيه کافي بود اما ردء الآن را حتماً بايد اعدام بکنند.
اين است که مرحوم محقق در شرايع اينطوري فرمود که حکم محارب، برای ردء و طليع نيست در همين اول بحث فرمود که «ولا يثبته هذه الحکم للطليع و لا للردء».
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. همان، ص282و283.
[2]. سوره مائده، آيه47.
[3]. همان, آيه44.
[4]. همان، آيه45.
[5]. سوره مائده، آيه34.
[6] . وسائل الشيعه، ج28، ص383.
[7]. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص167.
[8]. سوره قصص، آيه34. ﴿فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً﴾
[9]. سوره آل عمران، آيه50.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.