06 10 2026 28113025 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 8 (1405/07/14)

دانلود فایل صوتی

 

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در بحث قضا و همچنين در بحث حکومت و محاربه، به اين نتيجه رسيديم که اگر نزاع شخصي باشد دو نفر اختلاف داشته باشند و در اثر اختلاف حادثه‎اي پيش بيايد _ قتل يا ضرب يا جرح يا مانند آن _ حلّش به عهده محکمه قضا است اولاً، حقّش هم به عهده طرفين است ثانياً، اگرچه کل مجموعه دستگاه قضا زير نظر حاکم اسلامي است ثالثاً. اگر قتلي واقع شد بخواهند قصاص کنند يا نه! اگر جرحي واقع شد بخواهد ديه بگيرند يا نه! همه اين امور در اختيار طرفين دعوا است. اين باب قضا است که بحث‎هاي سال‎هاي قبل اين‎طور بود.

اما مسئله محاربه کاملاً از مسئله قضا جدا است. محاربه آن است که شهر را ناامين بکند و امنيت شهر را به هم بزند؛ گاهي به قصد قتل يا به قصد مال و مانند آن، به صورت علن در خيابان‎های شهر آشوب مي‎کنند گاهي مسلحانه وارد خانه کسي مي‎شوند، اين محاربه است که کارش فعلاً به مسئله قضا نيست ممکن است در بخش‎هاي نهايي به قضا برسد ولي هيچ ارتباطي به مسئله قضا ندارد. حکم کسي که محارب است ثابت شده است، قتل است يا قطع يد و رجل است من خلافٍ، يا تبعيد است و مانند آن که قرآن کريم مشخص کرده است و حاکم شرع نه قاضي، حاکم شرع هم مخير به اين امور ثلاثه است.

مطلب ديگر آن است که اين مثال‎هايي که در کتاب‎هاي فقهي زده شده است در حد تمثيل است و نه تعيين. اگر گفتند شمشيري به دست بگيرد يا اسلحه کشنده‎اي به دست بگيرد اينها به عنوان مثال است اگر پلي ويران کنند يا سدي را خراب بکنند که در اثر آن اين جمعيت بميرند يا آسيب ببينند، آب را به يک شهر بستن اين هم يک نحوه محاربه است؛ فرقي بين آب و آتش نيست، امنيت را به هم زدن آشوب ايجاد کردن اين محاربه است؛ لذا در کتاب‎هاي فقهي مسئله انهدار آب و سيل مصنوعي جاري کردن و اينها هم شمرده شده­اند.

مطلب بعدي آن است که به اين باب‎هاي اخير اين مجلد وسائل، چند بار مراجعه مي‎کرديم در تمام اين دفعات اين دو تا روايت هم به چشم مي‎خورد ولي اين دو تا روايت را ما نقل نمي‎کرديم چون در شأن امام نبود؛ يکي مربوط به امام است يکي مربوط به پيغمبر که اگر چنين حادثه‎اي براي شما پيش بيايد يک محاربي مسلّحانه بيايد منزل شما، شما که دستور مي‎دهيد «اقْتُلْهُ»[1]  او را بکشيد، شما خودتان اين کار را مي‎کنيد؟ مي‎فرمايد نه. براي اينکه بالاخره مسئله امامت و نبوت چيزی نيست که براي امر جزئي فدا بشود، با اصل حکومت سروکار دارد با اصل جامعه سروکار دارد. دو تا روايت است يکي درباره امام(سلام الله عليه) يکي درباره خود پيغمبر که خود پيغمبر ابتدائاً مي‎فرمايد ما اين کار را نمي‎کنيم؛ اگر کسي مسلّحانه وارد منزل ما بشود و مال ما را بخواهد بگيرد من با او درگير بشوم و بخاطر حفظ مال خودم کشته بشوم، آن کار را نمي‎کنم. اين برای نبوت است؛ نبوت آن است که بتواند با مرگ و حيات خودش حکومت‎ها را تغيير بدهد يا حکومتي بسازد. براي امر شخصي جان مطهرش را فدا بکند اين نيست. پس آنجا که خود امام در جواب سؤال سائل مي‎فرمايد ما اين کار را نمي‎کنيم يا آن روايت ديگري که خود حضرت رسول بدون اينکه جواب سؤالي باشد فرمود من اين کار را نمي‎کنم که حالا براي حفظ يک مالي که آمده فرش را ببرد من براي حفظ اين فرش کشته بشوم. مسئله نبوت مسئله امامت و اينها حساب ديگري دارد که با اصل حکومت سروکار دارد.

مطلب ديگر اين است که در جريان حکم قضايي که يا حد است يا تعزير است يا قصاص است يا ديه، در سال‎هاي گذشته بيان شد، اما در مسئله محاربه آن را خود قرآن کريم مشخص کرده است که قبلاً هم تلاوت شد اين به نحو تخيير است.

پرسش: اهم و مهم نيست

پاسخ: حفظ امام اهم است

پرسش: بين مال و بين جان و دين

پاسخ: همان است روي اهم بودن. حفظ دين، حفظ نبوت، حفظ امامت چون اهم است حضرت فرمود ما اين کار را نمي‎کنيم.

خود را تلف بکند براي اينکه فرش منزل او را نبرند اين در شأن امام نيست که باز اين دو تا روايت اگر لازم باشد ممکن است بخوانيم؛ يکي را خود امام در جواب سؤال مي‎فرمايد، يکي را خود پيغمبر مستقيماً مي‎فرمايد.

در جريان مسئله محاربه حدودش مشخص است اختلاف نظري که بين فقها(رضوان الله عليهم) است اين است که آيا اين ترتيبي است يا ترتيبي در کار نيست و تخيير است؟ سوره مبارکه «مائده» که بسياري از مسائل قضايي چه مربوط به اسلام چه مربوط به يهوديت و اينها در همين سوره مبارکه «مائده» است آنجا دارد: ﴿وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[2] فسق است و کفر است[3] و مانند آن[4] با ترتيب‎هاي گوناگون، در سه آيه در سوره مبارکه «مائده» بود که در بحث‎هاي قضا گذشت.

در سوره مبارکه «مائده» آيه سي و سوم به اين صورت است که ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾.  ببينيد جريان محاربه غير از مسئله دعواي خصوصي است؛ در دعواي خصوصي که محکمه حکم به قصاص يا ديه و يا مانند آن مي‎کند اين جنگ با شخص است، اما در جريان محاربه جنگ با دين خدا است با نظام امامت و امت است با الله است، اينها محارب الله هستند؛ لذا محاکمه لازم ندارد وقتي براي حاکم شرع ثابت شد که اين محارب است يا علني است و جرم مشهود است حکمش همين اعدام و اينها است. ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ﴾ نه يقتَلوا، تقتيل بشود تکه‎تکه‎اش کنند ﴿أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾، آن‎گاه به دنبال اين يک مطلبي است؛ با اين عظمت و جلالي که دارد فرمود اگر کسي قبل از اينکه حکومت اسلامي به او دسترسي پيدا کند متواري شد، بعد واقعاً بينه و بين الله توبه کرد، اين حکم برداشته مي‎شود ﴿إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾،[5] آن شدت با اين نرمش حل مير‎ود؛ ولي در مسئله قضا اين‎طور نيست؛ در مسئله قضا اگر کسي دعوا کرد مال کسي را برد يا به بدن کسي آسيب رساند يا يک کسي را مجروح کرد، بعداً چه توبه بکند چه توبه نکند، بالاخره مجرم شناخته مي‎شود حق اين مقتول را يا مضروب را يا مجروح را بايد بپردازد، با توبه حل نمي‎شود، اين حق الناس است، آن حق الله است که با توبه حل مي‎شود؛ گرچه جرم، خيلي سنگين است اما چون حق الله است اگر بينه و بين الله توبه کرده است قبل از اينکه دستگير بشود واقعاً توبه کرد و آدم شد، ديگر حکم محاربه جاري نيست؛ اما در مسئله قضا اين‎طور نيست؛ اگر کسي آسيبي به جان کسی يا مال کسي يا بدن کسي رساند ولو توبه هم بکند بالاخره بايد قصاص شود يا ديه را بپردازد. فرق جوهري بين مسئله قضا و بين مسئله محاربه است.

فتحصل اينکه بعضي از آقايان مرقوم فرمودند امام فرمود به اينکه من اين کار را نمي‎کنم براي اينکه امامت چيزي ديگر است. گذشته از آنکه امام فرمود، خود پيغمبر هم در روايت ديگري مستقيماً فرمود که اگر به منزل من بيايند من اين کار را نمي‎کنم که براي حفظ مثلاً فرش خانه‎ام خودم را به کشتن بدهم يا خودم را در اختيار تيغ باطل قرار بدهم.

پرسش: خودم را به کشتن نمی­دهم يا او را نمی­کشم؟

پاسخ: او را ممکن است بکشد حرفي نيست.

در وسائل جلد بيست و هشتم باب چهار «باب عدم وجوب الدفاع عن المال» در آنجا دارد که « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ- وَ قَالَ لَوْ كُنْتُ أَنَا لَتَرَكْتُ الْمَالَ وَ لَمْ أُقَاتِلْ»[6] اگر کسي مال ديگري را خواست ببرد و مجادله‎اي شد و صاحب مال را کشت و بعد مالش را برد، اين صاحب مال مي‎تواند دفاع کند که اين دستور هم هست؛ در آن روزها هم به عرضتان رسيد در عين حال که دستور است يعني انسان مي‎تواند از مال خودش دفاع کند فرمود اين کار را بکنيد؛ اين غيرت‎پروري است غيورپروري است، ملت را با غيرت بار آوردن است. او که سؤال نکرد که من اگر کشته بشوم چه مي‎شود، اما خود امام(سلام الله عليه) مي‎فرمايد به اينکه اين کار را بکن يعني هم جايز است انسان براي مال خودش دفاع بکند هم مسئول است که غيور باشد. اگر کسي مسلّحانه وارد حريم خصوصي او شد اين غيرتمندانه، نه مالکانه! فقط مالکانه بخواهد اقدام بکند همين که زورش نمي‎رسد رها مي‎کند، اما وقتي غيرتمندانه بخواهد دفاع کند، تا جان دارد غيورانه دفاع مي‎کند.

در آن روايات که بحث‎هايش قبلاً گذشت هم حکم فقهي را امام فرمود هم حکم سياسي و اجتماعي را بيان فرمود اين بود اما در اينجا صفحه 383 جلد 28 «محمد ابن مسلم عن أحدهما عليهما السلام) دارد «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ» و فرمود: «وَ قَالَ لَوْ كُنْتُ أَنَا لَتَرَكْتُ الْمَالَ وَ لَمْ أُقَاتِلْ» من اين شهادت اين‎چنيني را نمي‎خواهم. من يک شهادتي را مي‎خواهم که مملکت را عوض کند. امام اين‎چنين است. پيغمبر اين‎چنين است. هم اين را خود پيغمبر فرمود که ما اين کار را نمي‎کنيم.

فتحصل که فرق جدي بين مسئله محاربه و مسئله قضا که سال‎هاي قبل گذشت، وجود دارد؛ آنجا با بينه و يمين و اقرار حل مي‎شود و حق شخصي هم هست و با توبه مشکل حل نمي‎شود اگر هم توبه بکند الا و لابد بايد حق ذي حق را بدهد، اما اينجا با همه اهميت و و ضرورتي که دارد توبه‎پذير است و اگر کسي توبه کرد توبه او مقبول است منتها ﴿مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ﴾ اگر بعد از اينکه دستگير شد توبه کرد اين توبه فايده ندارد.

پرسش: ... سه تعبير است، هر سه تا را پيامبر فرمود ...

پاسخ: همان‎طوري که آيات «يفسّر بعضه بعضا» روايات هم «بعضه يفسر بعضا» در دعواي خصوصي که انسان شهيد نمي‎شود. اگر قصد دفاع از مال خودش را داشته باشد به عنوان مردانگي بله، «فهو شهيدٌ». يک وقتي اتفاقاً در دعواها کشته شد اين حکم «بمنزلة الشهيد» است که «يفسر بعض هذه الامور الثلاثه البعض الآخر».

اما در جريان محاربه فرمود حکمش تخيير است؛ اين تخيير آيا ابتدايي است يا پاياني است يا تخيير به دست کسي است که مالباخته است به دست مردم است يا به دست حاکم شرع است؟ در همان آيه 33 سوره مبارکه «مائده» به اين صورت آمد که جزايشان اين است ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ٭ إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ﴾، يک محاربي آمده محاربه‎اي ايجاد کرده حق الله را تضييع کرده و از ترس از شهر فرار کرده و بعدها در ديار خودش توبه کرده و توبه او هم واقعاً توبه واقعي بوده و ثابت شد که او توبه کرده، آن وقت حد محاربه که ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ﴾، اين ساقط است چون محاربه حق الله را به هم زدن است و اگر توبه کرد بخشوده مي‎شود؛ ولي در سرقت، چه شخص با اسلحه وارد بشود يا بي‎اسلحه وارد بشود قلدري کند بخواهد مال را بگيرد اين حق الناس است اگر هم توبه بکند بايد مال مردم را بپردازد. در مسئله قصاص و ديه، توبه شخصي بينه و بين الله کافي نيست، بايد حق مالباخته را يا جانباخته را ادا کند آنها يا عوض مي‎گيرند يا اگر خواستند عفو بکنند به دست خودشان است، اما در مسئله محاربه حق الناس نيست جامعه را به هم زدن شهر را به هم زدن، اين حق الله است لذا با توبه حل مي‎شود، اگر ﴿مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ﴾، اما مال مردم را بردن اختلاس کردن دبشي زندگي کردن اينها حق الناس است اينها با توبه حل نمي‎شود.

بنابراين يک فرق جوهري بين مسئله قضا و بين مسئله حد و محاربه است. اينجا فرمود: ﴿إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾. آن وقت حکم اينها احکام اينها که متعدد است ناظر به همين فرق‎هايي است که بين حق الناس و حق الله است. درست است که در محاربه حق الناس هم از بين مي‎رود اما حق الناس تحت الشعاع حق الله است کسي اسلحه دست بگيرد يا غير اسلحه، سدي را بشکند و جان مردم را بگيرد و به يک شهر آسيب برساند هراسي در شهر ايجاد بکند اينجا حق الله است امنيت مردم حق الله است؛ امنيت يک شخص بله برای خودش است اگر آن شخص عفو بکند بخشوده مي‎شود اما شهر را به هم زدن کشور را متزلزل کردن آشوب در کشور ايجاد کردن اين حق شخص نيست تا شخص ببخشد، اين حق الله است.

پرسش: حضرت آقا! آنجا که سد را شکسته الآن توبه کرده خسارت سد را از او مي‎گيرند يا نه؟

پاسخ: بله مي‎گيرند. خسارتش را مي‎گيرند مگر اينکه مردم عفو کنند چون حق مردم است. اگر آن کسي که سد را ساخت عفو کرد، خب عفو کرد، اما مسئله اعدام سرجايش محفوظ است، کسي نمي‎تواند بگويد من سد را مي‎سازم، او را اعدام نکنيد. عفو و مانند آن اين‎چنين نيست، آن حق الله است. سد را شکسته امنيت شهر را به هم زده حق الله را به هم زده محارب است و حکمش اعدام است. حالا يک کسي بيايد، يک خيري پيدا بشود که ما دوباره مي‎سازيم بسيار خوب، امر مالي را تأمين کرديد اما اين حق الله را شما چکار مي‎کنيد؟

فروعات ديگري هم هست که حالا ممکن است باز ذکر بشود.

در مسئله حد در طليعه بحث که وارد شديم مرحوم محقق در شرايع و ساير فقها(رضوان الله عليهم) مسئله طليع و ردء را استثنا کردند. اين دو تا مسئله که استثنا شده، قبلاً هم به عرضتان رسيد که نحوه استثنا بايد مورد بحث قرار بگيرد. در حد محارب مرحوم محقق در شرايع مي‎فرمايد که «المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا» تا مي‎رسد به اينجا که «و يستوي في هذا الحكم الذكر و الأنثى» چه زن چه مرد در حکم محارب هستند؛ در مسئله قصاص و اينها ممکن است بين زن و مرد فرق باشد اما در مسئله محاربه بين زن و مرد فرق نيست.

پرسش: کافر معاهد و ذمي همين حکم را دارد؟

پاسخ: بله، مثل مسلمان است، از مسلمان که بالاتر نيست. مسلمان اگر اين کار را بکند حکمش اين است آن کافر ذمي از مسلمان که بالاتر نيست.

بعد مي‎فرمايد به اينکه «و في ثبوت هذا الحكم للمجرد مع ضعفه عن الإخافة تردد أشبهه الثبوت و يجتزأ بقصده و لا يثبت هذا الحكم للطليع و لا للردء»[7] که اين در طليعه خوانده شد همين‎طور بحث ادامه پيدا کرد ولي آن شرح مبسوط که لازم بود به طور رسمي ادا نشد.

هم قبلاً عرض کرديم که ردء در قرآن کريم آمده است؛ وجود مبارک موساي کليم به خدا عرض مي‎کند که برادرم را ردء قرار بده[8]؛ ردء يعني کمک؛ اين گروه محارب يک طليع داشتند و يک ردء؛ طليع آن اطلاع‎دهنده‎اي بود که پيشاپيش حرکت مي‎کرد که ببيند قافله کجا بارانداز کرده و کجا قافله هست و کجا قافله نيست؟ که بيايد به اين محاربين اطلاع بدهد که اينها بروند و غارت کنند. بخشي از اين اعضاي طليع کساني بودند که پشت سر و دنبال‎رو بودند آنجا ببينند که آيا مأمورين دولت حرکت کردند آمدند نيستند، اگر آمدند کجا هستند فاصله چقدر است؟ که اينها فرار کنند. پس طليع دو قسم است يک قسم پيشاپيش مي‎رود ببيند قافله کجا بارانداز کرده که اينها بروند آنجا غارت کنند. يک گروه پشت‎سر هستند ببينند که مأمورين دولت کجا هستند که اينها خودشان را پنهان کنند فرار کنند و مانند آن. طليع چه گروه اول چه گروه دوم را اعدام نمي‎کنند. ردء يک گروهي‎اند که وقتی اين غارتگران مي‎خواهند اثاثيه را جمع کنند در جمع‎کردن اثاثيه و باراندازي اثاثيه و نقل و انتقال اثاثيه کمک مي‎کنند اينها ردء‎اند يعني معين و کمک‎کار اين دزدان قافله هستند. اين طليع و اين ردء را اعدام نمي‎کنند اما خود آن محاربان را اعدام مي‎کنند. اين ظاهر فتواي مرحوم محقق و عده‎اي از فقها است.

اما الآن طليع ديگر آن طليع نيست. آن روز هم به عرضتان رسيد اين طليع به گوش است که مثلاً الآن اين مسئول مملکت کجا رفته تا فوراً به اين اسرائيلي اطلاع بدهد آنجا را بمباران کند يقيناً اين اعدامي است.

اين عزيزان ما همين موشک‎سازان ما که ما در حضور شما چند بار هم عرض کرديم ما به همه شهدا احترام مي‎گذاريم اما به اين شهيد بزرگوار طهراني مقدم مکرر در مکرر ما به اينها گفتيم «سلام الله عليه، سلام الله عليه» اينها آبروي مملکت هستند، اينها حافظ مملکت هستند تنها يک کار جزئي که نيست. ساختن يک موشک نقطه‎زن يک کار عادي که نيست. شما کدام از صحابي را ياد داريد که اين قدر به امامشان کمک بکند؟ اين قدر فداکاري بکند؟ اين قدر جان شيعيان را حفظ بکند؟ اين «سلام الله» دارد.

غرض اين است که اين عزيزاني هم که شب‎ها جمع مي‎شوند بسياري از اينها فرزندان همين شهدا هستند. مي‎خواهم بگويم اين مردانگي هست. ما الآن در يک زماني هستيم که بالاخره اين‎طور فداکاري‎ها هست، متأسفانه آن‎طور کشف حجاب هم هست که بايد بحث بشود، اين مسئله را به يک نحوی شما بزرگان بايد حل کنيد.

غرض اين است که ما مرداني داريم که با رغبت تمام مي‎گوييم «سلام الله عليه» اگر هم جنازه‎شان بود به زيارتشان مي‎رفتيم. اينها آبروي يک نظام را آبروي قرآن و عترت را آبروي مملکت را حفظ کردند. تنها حفظ سرزمين نيست، خداي ناکرده اگر سرزمين اسلامي رخت بربندد خود اسلام هم آسيب مي‎بيند.

اين  طليع و ردء است الآن از سنخ قضاياي خارجيه و قضاياي حقيقيه است. اين فقهاي نام‎آور ما گفتند طليع و ردء يعني اين دو گروهي که کمک‎کار اين محاربان‎ هستند را اعدام نمي‎کنند. الآن طليع‎هاي ما را اعدام نمي‎کنند؟! طليع‎هاي ما که بدتر از آنها هستند. خدا لعنت کند او را که گزارش داد همان‎جا را بمباران کردند، اين طليع است. ما متأسفانه منطق نداريم منطق ما حاشيه ملاعبدالله و شمسيه است. اينکه منطق نشد. منطقي که حداقل نظير کفايه است، منطقي يعني منطقي حرف زدن، نه حاشيه ملاعبدالله و شمسيه. اينها را منطق نمي‎گويند. کسي حالا بخواهد فقيه بشود با معالم که مشکلش حل نمي‎شود اين الا و لابد بايد کفايه بخواند. کسي هم الآن بخواهد فقيه بشود با حاشيه ملاعبدالله و شمسيه که حل نمي‎شود، الا و لابد بايد آن کتاب‎هاي عميق منطقي که حکماي ما نوشتند را بخواند. بعضي از مطالب لازم نيست بله، بعضي از مطالب از منطق آمده به اصول، از اصول آمده به فقه، فقه را زنده کرده است؛ الآن اين‎گونه از مسائل در خود منطق بايد شناخته بشود اولاً از منطق بيايد به اصول پخته بشود ثانياً از اصول بيايد در فقه پخته‎تر بشود ثالثا و از آنجا فتوا گرفته بشود رابعاً. الآن ما همين‎طوري بياييم در شرايع بگوييم محقق در شرايع فرمود خيلي از فقهاء هم همين‎طور فرمودند که طليع و ردء را اعدام نمي‎کنند!.

پرسش: بجاي اينکه حکم طليع را عوض کنيم محارب را توسعه بدهيم.

پاسخ: نه، او که محارب نيست. اين شخص که اسلحه ندارد اين شخص را هر چه شما بخواهيد بکنيد عرف قبول نمي‎کند؛ عرف مي‎گويد اين شخص آمده اطلاع داده حربي در کار نبود هر کاري شما بکنيد عرف نمي‎پذيرد، اما وقتي بگوييد اطلاعا‎تچي، اطلاعاتي، اين شخص بازوي اطلاعاتي محاربين است اين هم عرف‎پذير است هم عقل‎پذير است هم شرع‎پذير است. طليع يعني اين. اين مي‎شود قضيه خارجيه. نه قضيه حقيقيه.

خدا امام را غريق رحمت کند، از ديگران هم ما شنيديم ولي ايشان فرمودند که اگر زمان و مکان عوض بشود اجتهاد مي‎شود.

پرسش: موضوع عوض مي‎شود.

پاسخ: چرا؟ چون موضوع عوض مي‎شود. سرّش اين است که ما يک سلسله قضاياي حقيقيه داريم اين زمان و زمين بگذرد همان است، چه حلال است چه حرام است؛ چه زمان و چه زمين بگذرد حکم همين است. يک سلسله امور داريم که به زمان و زمين وابسته است به تاريخ وابسته است به زمانه وابسته است. حالا اين مسئله حجاب و امثال حجاب را هم باز براي شما شرح می­دهيم، إن‎شاءالله.

چرا بعضي از انبياء مثل وجود مبارک عيساي مسيح فرمود ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾[9] من آمدم تا بعضي از حرام‎ها را حلال کنم، اين کدام قضيه است؟ آنکه حرام حقيقي است که براي هميشه حرام است. چطور يا مسيح، شما آمديد که بعضي از محرمات زمان موسي را حلال کنيد؟! مگر چکار مي‎خواهيد بکنيد؟! اينکه صريح قرآن يعني صريح قرآن، اينکه صريح قرآن است که حضرت عيسي گفت من آمدم ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾، به قضاياي خارجيه برمي‎گردد نه به قضاياي حقيقيه؛ اگر به قضيه خارجيه برمي‎گردد موضوع عوض شده زمان عوض شده مکان عوض شده شرايط عوض شده است، اما تشخيص اين، کار آساني نيست، کار هر کسي يعني هرکسي! کار هر کسي هم نيست که بين قضيه حقيقيه و قضيه خارجيه فرق بگذارد بگويد اين مربوط به قضيه خارجيه است چون قضيه خارجيه است طليع آن روز با طليع امروز خيلي فرق دارد، ردء آن روز با ردء امروز خيلي فرق دارد، برای ردء آن روز چهار تا تازيه کافي بود اما ردء الآن را حتماً بايد اعدام بکنند.

اين است که مرحوم محقق در شرايع اين‎طوري فرمود که حکم محارب، برای ردء و طليع نيست در همين اول بحث فرمود که «ولا يثبته هذه الحکم للطليع و لا للردء».

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. همان، ص282و283.

[2]. سوره مائده، آيه47.

[3]. همان, آيه44.

[4]. همان، آيه45.

[5]. سوره مائده، آيه34.

[6] . وسائل الشيعه، ج28، ص383.

[7]. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج4، ص167.

[8]. سوره قصص، آيه34. ﴿فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً﴾

[9]. سوره آل عمران، آيه50.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق