أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
در بحث محارب چند تا روايت بود که بايد باهم هماهنگ بشود؛ روايت اول اين بود که وجود مبارک امام(سلام الله عليه) فرمود اگر يک کسي مسلّحانه به منزل تو آمد قصد غارتگري دارد او را بکش و در اين چند روايت دارد که خونش به عهده من، يا خطرش به عهده من و مانند آن[1]. طايفه دوم اين بود که از خود امام(سلام الله عليه) سؤال ميکنند که اگر مسلّحانه وارد منزل شما بشوند شما هم همين کار را ميکنيد؟ فرمود نه، من اين کار را نميکنم[2].
جمع بين اين دو طايفه قبلاً بيان شد که ارزش امامت يا نبوت و مانند آن فوق اينها است. امام براي هدايت و زنده نگهداشتن يک جامعه است براي يک تيکه فرش که خودش را به کشتن نميدهد. اين از باب تقديم اهم بر مهم است. امام حياتش حيات يک ملت است لذا فرمود من اين کار را نميکنم، نه براي اينکه مثلاً ترس از کار است براي تقديم اهم بر مهم است. پس اين دو طايفه از روايات معارض هم نيستند.
مسئله سوم آن است که در جريان سعد و وجود مبارک پيامبر يک مسئلهاي است که درست است غيرت و شهامت چيز خوبي است، ولي اگر محکمه قضا او را دعوت کردند گفتند چرا کشتي؟ او گفت چون محارب بود من کشتمش، بايد شاهد بياورد و چهار تا شاهد هم بايد بياورد حالا اين چهار تا شاهد را چکار ميکنيد؟ اين در روايت اول باب محارب است.
گاهي خيال ميشود که اين روايت با روايتهايي که حضرت فرمود بکش خونش به عهده من، اين شجاعپروريهايي که از آن روايات برميآيد اين روايت معارض با آنها است! وسائل، جلد بيست و هشتم، صفحه چهارده، باب دو از ابواب مقدمات حدود، در آن روايت «داود ابن فرقد» ميگويد که «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالُوا لِسَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ- أَ رَأَيْتَ لَوْ وَجَدْتَ عَلَى بَطْنِ امْرَأَتِكَ رَجُلًا- مَا كُنْتَ صَانِعاً بِهِ ؟» اصحاب عدهاي به سعد بن عباده گفتند اگر تو يک نامحرمي را ببيني که وارد حريم تو شد چه ميکني؟ «قَالَ كُنْتُ أَضْرِبُهُ بِالسَّيْف»، با شمشير او را ميکشم. اين را از سعد بن عباده سؤال کردند او هم جواب داد. در اين اثنا چون اينها در محضر پيغمبر بودند «قَالَ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص» حضرت بيرون آمد فرمود سعد در اين مسئلهاي که در موردش گفتگو و مباحثه داشتيد چه جوابي داد؟ «فَقَالَ مَا ذَا يَا سَعْدُ؟» سعد گفت که من اين گونه ميگويم: «فَقَالَ سَعْدٌ قَالُوا لَوْ وَجَدْتَ عَلَى بَطْنِ امْرَأَتِكَ رَجُلًا- مَا كُنْتَ صَانِعاً بِهِ»، من گفتم که «فَقُلْتُ أَضْرِبُهُ بِالسَّيْفِ» آن وقت وجود مبارک پيغمبرفرمود: «فَقَالَ يَا سَعْدُ فَكَيْفَ بِالْأَرْبَعَةِ الشُّهُودِ؟» آن وقت اگر محکمه تو را خواست چهار تا شاهد از تو طلب کرد آن وقت چه ميکني؟ « فَكَيْفَ بِالْأَرْبَعَةِ الشُّهُودِ- فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص- بَعْدَ رَأْيِ عَيْنِي وَ عِلْمِ اللَّهِ أَنْ قَدْ فَعَلَ؟» بعد از اينکه خدا ميداند که قصد اين شخص چه بود من هم با چشم خودم ديدم، ديگر منتظر چه باشم؟ «قَالَ إِي وَ اللَّهِ بَعْدَ رَأْيِ عَيْنِكَ- وَ عِلْمِ اللَّهِ أَنْ قَدْ فَعَلَ- إِنَّ اللَّهَ قَدْ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَدّاً- وَ جَعَلَ لِمَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ حَدّاً»[3] حضرت به سعد فرمود اينجا دو تا مطلب است: يکي اينکه شما حق داري بله، اما اگر آنها شکايت کردند و شما را بردند محکمه، جواب محکمه را چه ميدهيد؟ پس طرزي همسايهها را باخبر کن طرزي غوغا به پا کن، طرزي بلوا به پا بکن که عدهاي شهود آنجا حاضر باشند آن وقت دست به شمشير بکن. اگر داد و فرياد نکني از همسايهها کمک نگيري کسي را نخواهي همينطور مخفيانه يک کسي را بکشي اگر شما را به محکمه بردند جوابي براي گفتن نداريد حرفي نداريد. اول بايد مقدمات را فراهم کنيد.
پس «فهاهنا امور»: اول کشتن اين شخص محارب جايز است. دوم روح مردانگي و غيرتمندي را همه بايد داشته باشيم. سوم آن فطانت و زيرکي که وقتي يک غارتگري وارد منزل شد انسان بايد بلوا کند همه همسايهها را باخبر کند آنها آگاه باشند صحنه، صحنه شهادت عده زيادي باشد، آن وقت دست به شمشير بکند. حضرت هم حکم فقهي را بيان کردند که کشتنش جايز است هم روح شهامت و سلحشوري و مردانگي و غيرتمندي را دادند که غيور باش، هم روح عقل و دانشمندي و جامع بودن و آشنا شدن حکم قضا را گفتند، همه چيز حاصل شده، بنابراين يک حکم منظمي است. اين معنايش اين نيست که دست به کاري نزن؛ اين معنايش اين است که داد و فرياد بکن عدهاي را حاضر بکن، بر ديگران هم حضور واجب است آن وقت دست تو پر است. اگر هم محکمه تو را دعوت کرد بگو اينها شاهدان من هستند.
اين جمع بين روايات است.
پرسش: هميشه که شاهد ...
پاسخ: بالاخره در شهر زندگي ميکند.
پرسش:در يک جايي است که اصلاً هيچ کسی نيست
پاسخ: سعد و امثال سعد که سؤال هيچ کس را نگفتند. سؤال شهر را کردند.
آنجايي که فرمود «فَكَيْفَ بِالْأَرْبَعَةِ الشُّهُود» يعني جايي که اربعة شهود ممکن است.
پرسش: در يک جايي ...
پاسخ: آنجايي که اربعة شهود ممکن نيست آنجا دستش خالي است و معذور است.
پرسش: پس نبايد بکشد.
پاسخ: معذور است، نميتواند، نه اينکه ميتواند و نميکشد، نميتواند، براي اينکه خودش را بدون دليل به کشتن ميدهد. بعد فرصت هست در فرصت مناسب اعدامش ميکنند. جايي که بتواند خون خودش را هم حفظ بکند.
پرسش: روايت دو قيد داشت يک ادب بالسيف و يکی قتل بالسيف، بين اينها فرق است
پاسخ: نه، دو تا حرف است يکي اينکه محارب را تنبيه بکنند تازيانه ميزنند يا نه، ميکشند و اعدام ميکنند؛ اعدامش حالا به نظر حاکم شرع است. در محارب يک سلسله مطلب اختصاصي است؛ يک وقت است که سرقت محض است حکمش مخصوص مالباخته است. يک وقتي قتل محض است حکمش با اولياي مقتول است. يک وقت است محاربه است، حالا در محاربه خواه مال را بگيرد خواه آدم بکشد؛ يک مسئله قتل مطرح است يک مسئله مال مطرح است يک مسئله محاربه است، خود محاربه جرم است اولاً يعني اولاً، ثانياً انتقامگيري يا عفو کردن به دست هيچ کس نيست، به دست ولي مسلمين است، چون حق ملت را امام ملت بايد بگيرد. اگر يک نفر را کشتند اولياي مقتول ميآيند قصاص ميکنند حرفي نيست. اولياي مقتول ميگويند که ما ميخواهيم قصاص بشود و قصاص ميشود اما اگر کسي آمده در شهر عربده کشيده شهر را مضطرب کرده اين حق کسي نيست، گرچه همه حق دارند اما امنيت شهر به عهده امام مسلمين است. اين محارب آمده شمشير کشيده کسي را کشته، آنها آمدند عفو کردند، عفو بکنند، هيچ اثري ندارد چون چندين يعني چندين! چندين روايت است وقتي اولياي مقتول آمدند عفو کردند، خب عفو کردند، اما تأمين امنيت شهر و آبروي شهر برای امام مسملين است وظيفه امام مسلمين است، امام ميگويد اعدام بکنيد اعدامش ميکنند.
پس اگر همين محارب يک کسي را کشته اولياي مقتول آمدند گفتند ما بخشيديم خب بخشيدند او قاتل است و شما اولياي مقتول هستيد بخشيديد، خب بخشيديد اما من با محاربه او کار دارم او شهر را ناامن کرده است منِ امام مسئول امنيت شهر هستم، آبروي شهر هستم اگر اولياي مقتول بخشيدند خب ببخشند، نبخشيدند هم نبخشيدند. ما يک قصاص داريم که در بحث قضا يعني قضا، اينکه گفتيم دو سه سال گذشت يعني بحث قضا، اين حرفها برای دو سه قبل بود، گذشت. الآن بحث محاربه را داريم. محاربه مربوط به قضا نيست؛ اينجا اگر اوليا مقتول گذشتند، بسيار خوب گذشتند، قصاص ندارد ديه ندارد اما اينکه او عربده کشيده و شهر را ناامن کرده اين مسئولش کيست؟ امام مسلمين مسئول اين کار است، امام حد جاري ميکند.
خدا مرحوم محقق را غريق رحمت کند در شرايع همه اين احکام را جداي از هم ذکر کردند؛ بارها يعني بارها به عرضتان رسيد که مسئله محاربه کاري به مسئله قضا ندارد. اين دو سه سالي که بحث ميکرديم برای حقوق شخصي بود؛ کسي را زده مال کسي را برده يا جان کسي را گرفته يا آبروي کسي را برده، اما اگر کسي شهر را ناامن کرده مملکت را ناامن کرده و ناآرام کرده، اين کاري به مسئله قضا و اينها ندارد که قاضي عفو بکند يا قاضي عفو نکند. در کتاب شريف شرايع «هاهنا مسائل: الأولي إذا قتل المحارب غيره طلبا للمال» يک فرد گردنکشي شمشير به دست، محاربانه مال را از کسي خواست، از آن بيچاره هم مال گرفت، «تحتّم قتله فوراً» فوراً اين محارب را ... «إن كان المقتول كفؤا» يک وقت است که بايد مساوي باشند.
حالا اگر ولي مقتول عفو کرد گفت حالا آمده عربده کشيده يک کسي(فرزند من) را کشته من بخشيدم. بسيار خوب! «و مع عفو الولي حدا»[4] حُدّ يعني حُدّ! امام مسلمين دست به شمشير است. آنکه امنيت شهر را حفظ ميکند حق مسلّم او است و حکم مسلّم او است، امنيت شهر برای امام مسلمين است، مردم هم حق دارند؛ اگر کسي به امنيت شهر آرامش شهر آسيب رسانده حقّ مسلّم امامت را از بين برده است لذا اگر همه مردم راضي باشند بگويند او را ببخشيد، ميفرمايد اينجا جاي بخشش نيست.
خلاصه «هاهنا امران»: يکي مسئله قضا است که دو، سه سال قبل بحث ميکرديم که مرزش جدا است. يکي مسئله محاربه است؛ محاربه کاري با مسئله قضا ندارد، با امام کار دارد؛ لذا اگر با شکستن سد يا شکستن پل، آبي را روي مردم راه انداخت، هراسي را در مردم ايجاد کرد امام مسلمين بايد آن شخص را از پا در بياورد. اينکه محقق فرمود که «مع عفو الولي حدّا» يعني کاري با قضا ندارد. حق ملت است حق يک شخص معين نيست که عفو بکند. ملت امنيت ميخواهد اين شخص هم آمده امنيت يک ملت را به هم زد، آن کسي که امام اين ملت است مسئول است.
غرض اين است که بين يعني بين! بين مسئله محاربه و مسئله قضا که دو، سه سال قبل بحث شد کاملاً جدا باشد که نميشود گفت حالا اگر يک محاربي گردنکشي کرده يک کسي را کشته اولياي مقتول اگر آمدند عفو کردند مسئله حل است، خير، مسئله حل نيست، امامت عهدهدار امنيت يک ملت است و امام حدّش ميزند لذا اين فتواي بزرگ را مرحوم محقق و ساير فقهاء هم همين فتوا را دارند.
ما بايد حواسمان جمع باشد که المحاربه حسابش جدا، القضا حسابش جدا است. مالهاي شخصي جدا، مالهاي عمومي جدا است. حق ملت غير از حق زيد و عمرو و بکر و خالد و وليد است.
مطلب ديگر اين است که گاهي سؤال ميشود که اين قضيه حقيقيه و قضيه خارجي چيست؟ قبلاً هم به عرضتان رسيد مشکل جدي علمي يعني علمي! مشکل علمي حوزه ما اين است که در منطق ضعيف است. يک حاشيه ملاعبدالله را خوانديم و حداکثرش شمسيه، اينها را نميگويند منطق. مثل اينکه کسي در اصول فقط يک معالم بخواند، اين شخص را نميگويند اصولدان. آن کتابهاي عميق عريق علمي منطق بايد در حوزه بيايد، آنها که اصلاً نيست! در آنجا بين اقسام قضيه فرق است. همانطور که عام و خاص آمده به اصول، مطلق و مقيد آمده به اصول، حقيقت و مجاز آمده به اصول، محکم و متشابه آمده به اصول، بگوييم بزرگان ما بحثهاي دقيق و عريق کردند و فروع فراواني گفتند. قضيه خارجيه و قضيه حقيقيه هم بايد بيايد؛ اولاً آنجا در منطق روشن بشود که از منطق بيايد در اصول بارگيري بشود(پخته بشود) از آنجا بيايد در فقه نتيجهگيري بشود؛ چون اين کار نشده، مرحوم محقق در شرايع ميگويد که طليع و ردء را اعدام نميکنند. يعني آن اطلاعاتي را و اين کمک را اعدام نميکنند. اين در شرايع آمده و مرحوم صاحب جواهر و ديگران هم روي همين کار کردند و فتوا دادند اين است.
مرحوم محقق در شرايع «الباب السادس في حد المحارب: المحارب كل من جرد السلاح لإخافة الناس في بر أو بحر ليلا كان أو نهارا في مصر و غيره. و هل يشترط كونه من أهل الريبة فيه تردد أصحه أنه لا يشترط مع العلم بقصد الإخافة. و يستوي في هذا الحكم الذكر و الأنثى» در جريان محاربه، زن و مرد فرقي نميکند، مثل اين منافقين. «أشبهه الثبوت و يجتزأ بقصده و لا يثبت هذا الحكم للطليع و لا للردء»[5] اين حکم محاربه که قتل است، برای طليع، يک؛ ردء، دو؛ نيست. عرض شد به اينکه ردء در قرآن هم به همين صورت آمد موساي کليم عرض ميکند که برادرم را ﴿فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً﴾[6]، ردء يعني موافق. سابقاً که محاربين ميخواستند راهزني کنند يک عده را به عنوان اطلاعاتي و کمک کار جذب ميکردند.
پرسش: قضيه حقيقيه و خارجيه برای اولين بار توسط ...
پاسخ: حالا اين در پرانتز بماند ما پيش خيليها درس خوانديم اما علامه طباطبايي يک طور ديگري بودند آقاي بهجت يکطور ديگري بودند آقاي آقا شيخمحمدتقي آملي يک طور ديگري بودند همهشان نور بودند اما بعضي از نورها خيلي نَيِر هستند؛ مثل آقاي طباطبايي خيلي کم است؛ بعضيها اصلاً راه خلاف و راه گناه و اينها را بلد نبودند اصلاً مثل علامه طباطبايي مثل آقاي بهجت مثل آقا شيخمحمدتقي آملي خيلي کم بود.
من اوايل سال 34 بود يعني هفتاد و دو سه سال قبل، از تهران حوزه مروي ميخواستم بيايم قم. رفتم محضر استادمان مرحوم آقا شيخ محمدتقي آملي که اجازه بگيريم و خداحافظي بکنيم گفتم که ميخواهم قم مشرف بشوم. فرمود بسيار خوب، آن بانو(سلام الله عليها) که منشأ برکات فراواني است در عظمت و جلال او که صحبتي نيست. گذشته از آن مقام جلال، علماي بزرگي در قم دفن هستند مراجع بزرگي در قم دفن هستند که در کنار قبور آنها منشأ برکت است. کنار قبور علما درست و بحث کردن فيض دارد. اين را همه ما ميدانيم، از اين به بعد: فرمود لذا شاگردان ارسطو براي کسب فيض بيشتر ميرفتند کنار قبر ارسطو مباحثه ميکردند تا فيض بگيرند، ما حالا آسمان و زمين را نگاه ميکنيم، ما طلبهاي که يک مقدار فلسفه خوانده بوديم ارسطو را به عنوان يک فيلسوف غربي ميشناختيم ارسطو کسي باشد که کنار قبرش برکت داشته باشد بروند آنجا درس و بحث داشته باشند! اما جلال و شکوه آقا شيخمحمدتقي آملي به ما اجازه نميداد که ترديد داشته باشيم. اين در دل ما ماند، ماند ولي قبول نکرديم. چهطور قبول بکنيم؟
آن وقت ما قبسات مرحوم ميرداماد را در تهران هم داشتيم. قبسات را مستحضر هستيد که عبارتش خيلي مشکل است و فهميدنش هم مشکل است. بعد از اينکه ديديم کتاب قبسات چاپ جديد شد و خيلي منقش بود کتاب رسمي بود ما که با فلسفه آشنا بوديم حتماً بايد اين کتاب را ميداشتيم اين کتاب قبسات را گرفتيم، اين کتاب باليني ما بود يعني از اول مطالعه کرديم تا به آخرها. به آخرها که رسيديم ديديم مسئله مزار و زيارت و برزخ و قبر و اينها که شد ديدم ميفرمايد لذا است که بزرگاني براي کسب فيض ميرفتند کنار قبر ارسطو مباحثه ميکردند، حالا ما آسمان و زمين را نگاه ميکنيم، اين حرف يعني چه؟ ارسطو کيست؟ قبرش چيست؟ فضلا و شاگردان بروند کنار قبر ارسطو و فيض بگيرند؟ اين براي ما خيلي سنگين بود. دوباره به اين کتاب مراجعه کرديم ، که مرحوم ميرداماد صاحب قبسات، اين را از چه کسي نقل ميکند؟ اين را از المطالب العاليه فخر رازي نقل ميکند. حتماً يعني حتماً اينها را هدر ندهيد به قبسات مراجعه بکنيد المطالب العاليه فخر رازي را مراجعه کنيد جلد هفت يا هشت صفحه 173 مبادا اينها را هدر بدهيد؟! اينها را هدر ندهيد. حتماً يعني حتماً به قبسات مراجعه کنيد حتماً يعني حتماً به المطالب العاليه فخر رازي مراجعه کنيد تا معلوم بشود که آنچه که در خيالات ما بود طور ديگري بود.
ميرداماد از چه کسي نقل ميکند؟ از المطالب العاليه جلد هفت صفحه فلان. به کتاب المطالب العاليه فخر رازي مراجعه کرديم ديديم بله، چون فخر رازي را ميدانيد که اهل اين حرفها نيست. فخر رازي اهل مزار و زيارت و اينها نيست. فخر رازي نقل ميکند که رسماً شاگردان ارسطو ميرفتند در کنار قبر ارسطو براي فيضبردن و اينها. از اينجا ما مطمئن شديم که فرمايش استاد ما مرحوم آقا شيخ محمدتقي آملي که فرمودند شاگردان ارسطو ميرفتند کنار قبر ارسطو از کجا بود. ارسطو از بزرگترين موحدان عصر مسيحيت بود که دين را حفظ کرد منتها حالا ما چون فاصله زيادي داريم او را به عنوان يک حکيم ميشناسيم کاري با ديانت و اينها نداريم. از متدينترين و از پاکترين و از رادمردترين مردان عصر خودش بود. اينها کساني بودند که قبر اينها منشأ برکت طلبههاي آن روز بود.
به قبسات مرحوم ميرداماد مراجعه کنيد از آنجا به المطالب العاليه فخر رازي مراجعه کنيد. منطق را او و امثال او درآورده که اصلاً شما امثال منطق را اقسام منطق را نشنيدهايد. مرحوم بوعلي با همه قدرش گفت طرزي اين اشکال اربعه را او تنظيم کرده که من هر چه کردم کم و زياد کنم نميتوانم. اگر کسي يک مجهولي را بخواهد معلوم کند، الآن چندين قرن گذشته، شما ببينيد بيش از اين چهار شکل، شکل ديگري دارد؟ همه دانشمندان جمع بشوند، ما يک مطلب علمي داريم نميدانيم ميخواهيم حل کنيم. راهحلي غير از اين چهار تا يعني چهار تا! شکل اول و دوم و سوم و چهارم، غير از اشکال اربعه راه ديگري دارد؟ اين را ميگويند مردان بزرگ. مرحوم بوعلي ميگويد من با همه قدرتم خيلي سعي کردم کم کنم زياد کنم ديدم نميتوانم. اين کار آساني نيست مشکلات علمي ما فراوان است. در رشتههاي فراوان از ادبيات گرفته تا انرژی اتمي. چه در حوزه چه در دانشگاه مشکلات زيادي داريم ميخواهيم اين مشکل را حل کنيم آيا غير از اشکال اربعه راه ديگري براي حلّش هست يا همين چهار شکل است؟ همين چهار شکل است و لاغير. اين فتوا را چه کسي داد؟ همين جناب ارسط داد؛ لذا مرحوم بوعلي ميگويد که من هر چه کردم که در فرمايشات ارسطو يک چيزي را کم بکنم يک چيزي را زياد کنم مقدور نيست. از اينجا شما در مسئله قضيه حقيقيه فقط گوش گوش گوش، همين! وظيفه شما گوش است. بعد از اينکه مطلب براي شما روشن شد و شواهدي اقامه شد آن وقت حق سؤال داريد؟
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. وسائل الشيعه، ج28، ص382و383.
[2]. همان، ص383.
1. وسائل الشيعه، ج28، ص14.
[4] . شرائع الاسلام، ج4، ص168.
[5] . ر.ک: شرائع الاسلام، ص 167. «لايثبت هذا الحکم للطليع و لا للردء»
[6]. سوره قصص، آيه34.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.