18 04 2002 12787357 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1381/01/29)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ الصَلَّاةُ وَ السَّلامُ عَلَی ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين‏ سَيَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد(صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الأطْيَبِينَ الأَنْجَبين ‏سَيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّه فِي الْعالَمِين بِهِمْ نَتَوَلَّیٰ‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّءُ إِلَی اللَّه».

حضور شما فضلا و طلاب عزيز و گرامي شهرستان آمل را گرامي مي‌داريم و از ذات أقدس الهي مسئلت مي‌کنيم که همه شما را عالم رباني و با عمل قرار بدهد که همه ما از شما استفاده کنيم و امت اسلامي هم از شما بهره ببرند!

آنچه براي عالمان دين مهم است آن است که اين کالاي عظيم را هم بشناسند هم بجا مصرف کنند، علم دين يک سمت آن وجه خداست و سمت ديگر آن هويٰ و هوس است، اگر ـ ان‌شاء‌الله ـ  انسان اين علوم الهي را «لوجه الله» ياد گرفت چيزي معادل او نخواهد گفت، مگر همان وجه خدا و اگر ـ خداي ناکرده ـ براي امور ديگر ياد مي‌گيرد، به چيزي نمي‌ارزد، همه ما که در حوزه‌هاي علمي تلاش مي‌کنيم يا اين ادعا را داريم يا اين آرزو را داريم که جزء وارثان رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) باشيم، نه تنها جزء وارثان آن حضرت، بلکه وارثان همه انبيا باشيم، اينکه گفته شد: «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء»[1] نه يعني عالم هر عصري وارث پيغمبر همان عصر است، بلکه عالم هر عصر وارث پيغمبر آن عصر و انبيا سلف هم است و اگر درباره وجود مبارک سيدالشهداء(سلام الله عليه) ما «زيارت وارث» داريم اين نشانه حصر نيست، نشانه کمال است؛ يعني کمال وارث بودن در آنهاست، وگرنه ساير عالمان دين هم به نوبه خود وارث انبيا هستند از وجود مبارک آدم تا وجود مبارک خاتم(عليهم آلاف التحية و الثناء) اينها مورثان ما هستند و از همين راه است که وجود مبارک رسول گرامي درباره خود و درباره علي ‌بن ‌ابي‌طالب(سلام الله عليهما) فرمود: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[2] پس اين يک فخر است که ما مي‌توانيم فرزند پيغمبر باشيم، فرزند علي ‌بن ‌ابي‌طالب باشيم حالا يا در زمان حيات ما يا بعد از مرگ ما کسي در کنار قبر ما بگويد «السلام عليک يابن رسول الله» اين شدني است و مي‌شود گفت.

اگر يک عالم بتواند هويّت و شناسنامه خود را خود بسازد نه آن شناسنامه‌اي که پدر و مادر او طبيعي و اقليمي او براي او ساختند يا آن محيط براي او ساخت، آن شناسنامه‌اي که علم و عمل او براي او مي‌سازند او مي‌تواند فرزند رسول الله باشد و اگر سلمان(رضوان الله عليه) در جهاد اسلامي که به ايران آمده بود شمشير مي‌زد و مي‌گفت «انا ابن الاسلام»[3] يعني هويتم و شناسنامه‌ام اين است، اگر کسي فرزند اسلام شد، فرزند پيغمبر هم هست، ابن رسول الله هم هست، فرزند علي ‌بن ‌ابي‌طالب(سلام الله عليهما) هم هست و مانند اين.

 پس اگر گفته شد علما ورثه انبيا هستند يعني هم انبياي عصر خودشان هم انبياي سلف، اين شدني است و ميراث اينها را عالمان با عمل مي‌برند، وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) به ما فرمود که علم صحيح «العلم ميراثي و ميراث الأنبياء من قبلي»[4] و نشانه ارث هم اين است که «العالم إذا أراد بعلمه وجه اللَّه تعالى هابه كلّ شي‏ء»[5] اگر يک عالم ديني علم را براي رضاي خدا ياد گرفت همه چيز از او حريم مي‌گيرند و هراس دارند، همه چيز! حالا يا احترام مي‌کنند يا ترحّم به هر حال حريم مي‌گيرند و اگر استغفار مي‌کنند يک عده «شوقاً»، يک عده «خوفاً»، ولي «هابه كلّ شي‏ء» اما «العالم إذا أراد بعلمه ... أن يكثر به الكنوز هاب من كلّ شي‏ء»؛ اگر عالمي غرضش از علم اين بود که مسائل دنيايي خود را تأمين کند، اين را هم يک حرفه بداند، يک کسب بداند، همان طوري که ديگر صاحبان پيشه و حرفه شغلي دارند اين هم فقه‌پيشه باشد و اصول‌پيشه باشد يا تبليغ‌پيشه باشد کار او تأمين رزق خود باشد او نه تنها مثل افراد عادي نيست، بلکه از افراد ديگر هم نازل‌تر از هر چيزي مي‌ترسد «هابه كلّ شي‏ء».

 اينکه همه ما از نزديک ديديم يا شنيديم که چيزي نمي‌توانست امام راحل(رضوان الله عليه) را و همچنين علمايي که در اين حدّ بودند آنها را مرعوب بکند، مرحوم سيد حسن مدرس را، مرحوم حاج فضل الله نوري را، ساير علماي اسلام را چيزي نمي‌توانست مرعوب بکند، براي اينکه اينها مرعوب مي‌کردند «العالم إذا أراد بعلمه وجه اللَّه تعالى هابه كلّ شي‏ء»؛ هيچ چيز اينها را نمي‌ترساند و اما «إذا أراد أن يكثر به الكنوز هاب من كلّ شي‏ء» پس اين سمت هست و اين دو طرف اوج و حضيض هست که هم ما مي‌توانيم ـ ان‌شاء‌الله ـ  به جايي برسيم که وارث انبيا بشويم، فرزند آنها به حساب بياييم، درباره ما هم بتوانند بگويند اين «ابن رسول الله» است و مي‌توانيم به جايي برسيم که همه اشياء از ما حريم بگيرند و هم ـ خداي ناکرده ـ ممکن است به جايي تنزّل بکنيم که از هر چيزي هراسناک بشويم، اين مطلب اول و اين برای علم نافع است.

 علم نافع يعني علمي است که خود «في نفسه» نفع داشته باشد، نفع فعلي نظير حکمت، فقه، اصول، تفسير، ادبيات، تاريخ، سيره، اينها جزء علوم نافع است، هم نفع فاعلي داشته باشد که آن عالم از اين علم بهره ببرد، اينکه «أَعُوذُ بِک مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَع‏»[6] اين مرکب «يتنفي بانتفاء احد اجزاء» اگر علمي نفع فعلي نداشت يا نفع فاعلي نداشت، جزء «عِلْمٍ لَا يَنْفَع‏» است.

 بعضي علوم هستند که «في نفسه» نافع نيستند؛ مثل سحر، شعبده، جادو، طلسم اينها جزء علوم نافع نيستند يا علمي که «في نفسه» نافع است ولي عالم از او بهره نمي‌برد؛ مثل همان علوم ياد شده، اينکه به ما گفتند بعد از نماز به خدا پناه ببريد، از علمي که «لَا يَنْفَع‏» همين است: «أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ وَ مِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ» و «عَمَلٍ لَا يُرْفَع‏» يا «صَلَاةٍ لَا تَنْفَعُ» يا «دُعَاءٍ لَا يُسْمَعُ»[7] و مانند آن و اگر در بيانات نوراني حضرت اميرالمومنين(سلام الله عليه) هست که مردان باتقوا، مردان الهي «وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النَّافِع»[8] ناظر به همين است يعني چيزهايي را ياد مي‌گيرند که هم «في نفسه» اثر خوب دارد و هم خودشان از آن بهره صحيح مي‌برند، اين هم مطلب دوم.

مطلب سوم آن است که علم نظير روزي‌هاي ظاهري يکجا به کسي داده نمي‌شود، بعضي‌ها هستند که ذات أقدس الهي به آنها روزي‌هاي فراوان را يکجا مي‌دهد؛ ولي غالب مردم ارتزاقشان «يوماً» به «يوماً» است. در اين کريمه که فرمود: ﴿وَ فِي السَّمَاءِ رِزْقُکمْ وَ مَا تُوعَدُونَ﴾،[9] ﴿إِنَّهُ لَحَقُّ مِثْلَ مَا أَنَّکمْ تَنْطِقُونَ﴾[10] برخي‌ها احتمال دادند که منظور اين باشد که روزي شما تثبيت شده است، در مخزن الهي هست و همان طوري که شما حرف مي‌زنيد و اصل حرف زدن شما يک چيز روشني است روزي داشتن شما در مخزن الهي بودن هم يک چنين چيز روشني است و همان طوري که حرف شما تدريجي است و شما همه مطالب را که يکجا نمي‌گوييد در يکجا نمي‌نويسيد، تدريجاً مي‌گوييد، تدريجاً مي‌نويسيد و روزي شما هم تدريجاً مي‌رسد، هر اندازه که لازم داشته باشيد مي‌رسد، همان طوري که شما وقتي مطلبي را مي‌دانيد، مي‌خواهيد بنويسيد يا بگوييد در مخزن علمي‌تان اين مطلب هست، ولي يک ساعت که سخنراني مي‌کنيد يا يک مقاله مي‌نويسيد همه آن مطالبي که در مخزن فکري شماست يکجا روي کاغذ نمي‌آيد يا يکجا به تريبون عرضه نمي‌شود در طي يک ساعت مثلاً به تدريج آن کلمات از آن مخزن فکري‌تان به لب‌تان يا به قلم‌تان ظهور مي‌کند به هر حال تدريجاً از مخزن ظاهر مي‌شود، روزي شما هم همين است. گاهي انسان را به مخزن مي‌برند براي او يک معراجي است اينها البته کم هستند، ولي به هر تقدير روزي اکثري مردم تدريجي است علم هم همين است که جزء روزي‌هاي انسان است و تدريجي است.

 يکي از راه‌هاي تدريج علوم پيدايش شبهات است، هر عصري ذات أقدس الهي براي اينکه مطالب جديدي را به کسي القا کند، شبهاتي هم از يک طرف ظهور مي‌کند، اين شبهه سؤالي است که جواب مي‌طلبد. يک بيان نوراني مرحوم کليني از معصوم(سلام الله عليه) در همان کتاب علم نقل کرده‌اند که ذات أقدس الهي بر هيچ کسي تعلم را واجب نکرده مگر اينکه قبلاً بر علما تعليم را واجب کرده، اگر بر جاهل تعلم واجب است بر عالم تعليم واجب است،[11] اين ‌طور نيست که تعلم بر جاهل واجب باشد و تعليم بر عالم واجب نباشد، سؤال و جواب هم همين طور است، شبهات روز، شبهات جديد، سؤال تازه را به همراه دارد، سؤال تازه جواب جديد طلب مي‌کند، اگر سوال‌هاي تازه‌اي طرح شده است، حوزه‌هاي علمي عهده‌دار آن جواب‌هاي تازه‌ هستند، اگر مردم موظف‌ و مکلف هستند برابر ﴿فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکرِ إِنْ کنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ﴾[12] اهل ذکر هم موظف‌ و مکلف‌ هستند به «اجيبوا و علّموا» ذات أقدس الهي به انسان‌هاي غير عالم مي‌فرمايند سؤالي داريد، مشکلي داريد، شبهه‌اي داريد، از اهل دل سؤال بکنيد: ﴿فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکرِ إِنْ کنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ﴾ به اهل ذکر هم در حقيقت دستور مي‌دهد که «اجيبوا و علّموا» اين ‌طور نيست که از يک سو سؤال واجب باشد از سوي ديگر جواب واجب نباشد، مگر اينکه آن مسائلي که تحت تکليف نباشد، ولي مسائلي که تحت تکليف هست اگر کسي مکلف شد مطالبي را بپرسد عده‌اي که عالم به آن مسائل‌ هستند براي آنها جواب دادن واجب است و مستحضريد که اهل ذکر شدن يک امر تحصيلي است نه حصولي، اگر کسي در جامعه‌اي زندگي کرد که به اندازه کافي اهل ذکر وجود داشت، ديگر لازم نيست او تحصيل اهل ذکر شدن بکند، اما اگر اهل ذکر شدن به اندازه کافي نيست، اين واجب کفايي به آن نصاب خود نرسيده است؛ يعني کساني‌ که در جامعه باشند بتوانند به سوال‌هاي روز پاسخ بدهند، به شبهات پاسخ بدهند، مشکلات علمي را حل کنند، به نصاب نرسيده است، در چنين حالتي به هر حال نسبت به بعضي‌ها يا واجب عيني است يا واجب کفايي که اين مسائل روز را، شبهات روز را، مشکلات روز را ارزيابي کنند، بررسي کنند، شبهه را شناسايي کنند، عميقاً به ابعاد شبهه بپردازند و پاسخ آن را هم تهيه کنند، ديگر فرض صحيح ندارد که سؤال واجب باشد ولي جواب واجب نباشد، جواب هم که بدون تحقيق ميسر نيست.

بنابراين علوم الهي که به تدريج نازل مي‌شود و روزي ما مي‌شود مثل گفتن هست، مثل نوشتن هست، در عصر کنوني ما يک سلسله علومي است که به برکت همين شبهات پديد مي‌آيد، به برکت اين اشکالات ظهور مي‌کند، هرگز پديد آمدن شبهه، ظهور يک اشکال، جامعه‌اي را، حوزه‌اي را نرنجاند، بايد استقبال بکند، اينها «شرّ بالعرض» هستند در حقيقت، خيرات فراواني را به همراه دارند هم آدم بايد شبهه‌ها را خوب بشناسد و هم با خود شبهه درگير باشد نه با شبهه افکن، کساني هستند که با شبهه افکن درگيرند و مسئوليتشان هم مشخص است و رسالتشان را هم بايد انجام بدهند؛ اما کار اساسي حوزه علميه اين است که با شبهه درگير باشد، شبهه را بشناسد و پاسخ بدهد و «الي الله» دعوت بکند و «علي بصيرة» هم دعوت کند، تا چيزي براي او روشن نشود نه بگويد، نه بنويسد، ﴿أَدْعُوا إِلَي اللّهِ عَلَي بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾.[13]

 قرآن کريم وقتي تابعان مهاجر و انصار را با عظمت و نيکي ياد مي‌کند و مي‌گويد اينها مرضي خدا هستند: ﴿رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ﴾ کساني که تابع خود پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) باشند به طريق اولیٰ، اگر درباره مهاجر و انصار اين‌‌چنين فرمود: ﴿وَ السّابِقُونَ اْلأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرينَ وَ اْلأَنْصَارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ﴾[14] درباره خود پيغمبر چطور؟ اگر حضرت فرمود: ﴿أَدْعُوا إِلَي اللّهِ عَلي بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾ من مردم را به «الله» دعوت مي‌کنم بر اساس بصيرت و بينايي، پيروان من هم اين‌‌چنين‌اند، مردم را به «الله» دعوت مي‌کنند ﴿عَلي بَصيرَةٍ﴾ اگر کسي تابع مهاجر و انصار باشد، ﴿بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ﴾ خواهد بود اگر کسي تابع پيغمبر باشد به طريق اوليٰ ﴿عَلي بَصيرَةٍ﴾ آنجا تبعيت به احسان است، اينجا تبعيت ﴿عَلي بَصيرَةٍ﴾ است. ﴿أَدْعُوا إِلَي اللّهِ عَلَي بَصيرَةٍ﴾ دعوت به «الله» هم بدون شبهه‌شناسي ميسر نيست.

مسئله ديگر آن است که بسياري از کساني که شبهه مي‌افکنند اينها عمل مسلمين را، اينها عمل علماي دين را، عمل مسئولين اسلامي را مي‌بينند و منشأ شبهه مي‌شود، نه اينکه کتاب و سنت را بررسي کنند، کم‌ هستند کساني که شبهه آنها منشأ قرآني داشته باشد، اگر مارکسي پيدا شد، اگر انْگلسي پيدا شد، اگر گفتند دين افيون است، اينها مسجدهاي آن روز را مي‌ديدند، مي‌ديدند که معمرين و کهنسال‌ها و فرتوت‌ها و از کار افتاده در مسجدها جمع مي‌شوند و گفتند اگر دين اين است مسجد همين است، اين افيون است، آنها که آيات قرآن را بررسي نکردند تا ببينند در قرآن مسئله جهاد هست، در مسئله قرآن مي‌گويد يا مبرز در علم يا مبارز در عمل، يا اهل قلم يا اهل شمشير، بقيه بيکار هستند، اگر اينجا آمده بودند ديگر اين حرف را نمي‌زدند که دين افيون است، ديگران هم وقتي شبهات را القا مي‌کنند در حقيقت عمل را مي‌بينند، يک وقت است کسي در خود حوزه علميه زندگي مي‌کند اين کسي که در حوزه علمي زندگي مي‌کند شبهه او برابر بررسي چند تا آيه يا چند تا روايت که مثلاً فلان جا آيه است يا فلان جا روايت هست و شبهه‌اي ايجاد مي‌کند. آن کسي که قرآن را بررسي مي‌کند يا روايات را بررسي مي‌کند احياناً شبهه او سند قرآني يا روايي دارد، ولي کسي که دستي از دور بر حوزه‌هاي علمي دارد، شبهه‌هاي آنها منشأ عملي دارد يعني عمل مسلمين را مي‌بينند، عمل دولت اسلامي را، عمل امت اسلامي را، عمل حوزه‌ها را مي‌بينند و منشأ پيدايش شبهه است. بسياري از افراد هم از راه عمل مشکل پيدا مي‌کنند، ما دو تا وظيفه داريم: يکي حوزه عمل‌مان را مواظب باشيم، يکي حوزه تحقيق‌مان را از آن نصاب لازم پايين نياوريم و اين را بدانيم که ذات أقدس الهي هيچ مار و عقربي را بدون روزي نگذاشت، اين همه حرام گوشت‌ها اين همه درنده‌ها، اين همه وحوش، فرمود مسئول رزق همه اينها شخصاً منم ﴿إِلاّ عَلَي اللّهِ رِزْقُهَا﴾.[15]

بيانی را سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي اين را اول ايشان فرمودند بعدها ما اين روايت را از مرحوم کليني در جلد هشت کافي از روضه کافي ديديم، فرمود که يکي از ائمه(عليهم السلام) به يکي از شاگردانش فرمود که من اگر به تو بگويم تو درس خود را بخوان، شهريه ماهانه‌ تو را من مي‌دهم، روزي تو را من تأمين مي‌کنم، آيا با اطمينان مشغول درس هستي يا نه؟ عرض کرد بله، «يابن رسول الله» امام، پسر امام، وقتي آن عهده‌دار باشد، به من قول بدهد، چه من کار خودم را انجام بدهم و او روزي مرا تأمين بکند، البته من مطمئن مي‌شوم، بعد حضرت فرمود همين وعده را خدا به شما داد، چرا مطمئن نيستيد؟ ما هم که هر چه داريم بنده او هستيم، از او داريم،[16] هيچ هنري بالاتر از باور نيست.

اگر ـ خداي ناکرده ـ ماري يا عقرب جراري بدون روزي باشد، يکي از مهمترين اشکالات بر همين آيه وارد خواهد شد، اين ‌طور نيست که حالا بگوييم دليل منصرف است که اين در بحث‌ها مربوط به بحث‌هاي تکوين است ﴿إِلاّ عَلَي اللّهِ رِزْقُهَا﴾ خدا هم که ﴿لا يُخْلِفُ يُخْلِفُ المِيعَادَ[17] است، حالا اگر يک وقت يک مار دو سري، مار پُر سمي، مار کبرايي، عقرب جراري در يک گوشه غاري بدون رزق بميرد اشکال وارد است، اين خداست! حضرت فرمود همين وعده را خدا به شما داد ولي چرا مطمئن نيستيد؟ اين روحيه اگر در کسي باشد واقع راحت است، ايمان يعني انسان را در سنگري ايمنی قرار مي‌دهد، اگر گفته شد «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِي»[18] يعني انسان واقعاً احساس آرامش مي‌کند اگر موحد باشد، اگر گفت «لا اله الا الله» رفته در دژ، دژبان اين دژ هم خود خداست، قلعه‌دار اين حصن هم خود خداست، آن وقت راحت است و شما شرح حال علما را که بخوانيد و مي‌خوانيد اين به نوبه خود يک درس اخلاق است.

 يک وقت است انسان يک کتاب‌هاي اخلاقي را مي‌خواند، اين مهجه را مي‌خواند، احيا را مي‌خواند، اينها نامي به نام کتاب اخلاقي به همراه دارند و اثر اخلاقي دارند، يک وقت شرح حال علما را مطالعه مي‌کند، مطالعه شرح حال علما يک اخلاق عمليِ تجربه شده است که با اينها هم اگر شما مأنوس باشيد اين کار مهجه را مي‌کند، کار احيا را مي‌کند کار معراج السعاده نراقي را مي‌کند، براي اينکه آن وعده‌هايي که در اين روايات يا آيات آمده عده‌اي عمل کردند و آ‌زمودند و به ما مي‌گويند که ما عمل کرديم همراه ما بياييد.

 بنابراين ما هم موظفيم که حوزه عمل‌مان را تطهير کنيم و هم موظف هستيم که حوزه علم‌مان را تغليظ کنيم، عالمانه سخن بگوييم، حرفي که مستدل نيست نزنيم، شبهه‌ها را زود رد نکنيم، تا نشناسيد بحث نکنيد، مشورت علمي نکنيد، نه سخن بگوييد نه بنويسيد، آن وقت است که اثر دارد و در پايان عرضم اين هست اگر ذات أقدس الهي از آن طرف فرمود که من تأمين مي‌کنم يا اگر آيات ديگر و روايات ديگر هست که فرشتگان براي عالمان دين طلب مغفرت مي‌کنند يا حتي «وَ الْحِيتَانُ فِي الْبِحَار»[19] طلب مغفرت مي‌کنند، اين‌‌چنين نيست که خدا فقط مأموران جمال داشته باشد، مأموران مهر و منّت و ستر و مغفرت داشته باشد، مأموران قهر هم دارد، اگر ـ خداي ناکرده ـ کسي در کسوت دين بود و به نام دين ـ خداي ناکرده ـ کج‌راهه رفت کيفر او مضاعف است و خود پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) يک تهديدي کرد که آن تهديد را درباره هيچ کسي نگفت، خود پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) درباره ما تهديدي که آن تهديد درباره کمتر کسي فرمود، آن تهديدي که خداي سبحان درباره پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) کرد، فرمود اگر ـ معاذالله ـ پيغمبر بي‌راهه برود چيزي را به نام وحي به وحي اسناد بدهد در حالي که نبود: ﴿لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأَقَاوِيلِ ٭ لأَخَذْنَا مِنْهُ بِاليَمِينِ ٭ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الوَتِينَ ٭ فَمَا مِنکم مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ[20] ما رگ حيات او را قطع مي‌کنيم، احدي از شما هم نمي‌توانيد حمايت کنيد و مانند آن، اگر ـ خداي ناکرده ـ چيزي را به نام ما بگويد، البته او هرگز نمي‌گويد، چون او ﴿مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي﴾[21] است، ﴿إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحَي﴾[22] است، ولي به فرض محال اگر چيزي بگويد ما نمي‌گذريم و خود پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) درباره ما که مدعي وراثتی از آن حضرت هستيم و به اصطلاح جزء عالمان دين‌ هستيم به ما هم فرمود، بدانيد ذات أقدس الهي که سراسر عالم جزء سپاه و ستاد او هستند، همه آنها اهل تسبيح و مغفرت و تقديس و تکريم و تجليل نيستند، يک عده هم شمشير به دست‌ هستند، البته اگر حيتان در بحار، اگر ملائکه آسمان براي طالبان علم طلب مغفرت مي‌کنند اينها درست است، ولي اگر ـ خداي ناکرده ـ عالمي که در کسوت دين است بي‌راهه برود و آبروي دين را ببرد اين‌‌چنين نيست که خدا ستاري کند، فرمود: «زلّة العالم مضروب بها الطّبل»[23] فرمود يک عده طبال به دستي هستند، خداي سبحان طبالي دارد که مي‌کوبد، اگر يک عالمي بي‌راهه رفت صداي رسوايي او را به عالم مي‌رساند، حالا يک عده ممکن است بي‌راهه بروند و خدا بپوشاند يا بر فرض اگر نپوشاند در همان محدوده اين شخص رسوا بشود؛ اما حالا طبل بکوبند که فلان کس اين کار را کرده، اين نيست! اين حديث را وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) آن طوري که در نهج‌الفصاحه هست فرمود عالماني که در کسوت دين‌ هستند ـ خداي ناکرده ـ بي‌راهه بروند و باعث بشوند که مردم از اين دين منحرف و منصرف بشوند او رسوا خواهد شد، «زلّة العالم مضروب بها الطّبل» درباره جاهل فرمود اين‌‌چنين نيست خداي سبحان مي‌گذرد.

نتيجه عرضمان اين شد که اولاً؛ شما به لطف الهي هم بايد اميدوار باشيد هم اين وعده را ذات أقدس الهي به واسطه انبيا به شما داده است که مي‌توانيد جزء وارثان همه انبيا باشيد، فرزند پيغمبر باشيد، فرزند ائمه(عليهم الصلاة و عليهم السلام) باشيد، از آن سوي ما را به فرزندي قبول مي‌کنند، از اين سوي ما اينها را بايد به عنوان پدري بپذيريم، اگر حضرت فرمود: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ» آنها ما را به عنوان فرزندي قبول مي‌کنند، ما هم بايد آنها را به عنوان پدري قبول بکنيم که اگر کسي درباره ما بعد از مرگ ما، در کنار قبر ما، بگويد «السلام عليک يابن رسول الله» درست گفته باشد «يابن علي المرتضي، يابن فاطمة الزهراء» درست گفته باشد، اين بنوّت تحصيلي است نه حصولي و حضرت فرمود اگر عالمي «لوجه الله» درس بخواند «هابه كلّ شي‏ء» آن وقت آمريکا چيست، اسرائيل چيست، نمونه‌اش را هم شما ديديد در انقلاب اسلامي، هيچ کس فکر نمي‌کرد که حالا سيد، پيرمرد، از عراق تصفيه شده، تبعيد شده، آمده مرز کويت با موافقت قبلي، با اجازه قبلي، در مرز کويت هم راه ندادند، حالا در آن هواي گرم، چون همه اينها در اسارت ديگران بودند، راه ندادند، او هم فرمود فرق نمي‌کند برای من.

 همان بيان نوراني سيدالشهداء (سلام الله عليه) که «لَوْ لَمْ يَكُنْ مَلْجَأٌ وَ لَا مَأْوًی لَمَا بَايَعْتُ»[24] فرمود اگر تمام روي زمين جايي براي من نباشد من تسليم نمي‌شوم، اين معناي «هابه كلّ شي‏ء» است و اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ  «إذا أراد أن يكثر به الكنوز هاب من كلّ شي‏ء» از هر چيزي هم مي‌ترسد. پس يک سمت آن «وجه الله» است يک سمت آن هم هيبت‌گيري از جميع «ما عدا» است و ما هم موظف هستيم که آماده باشيم تا از روزي‌هاي روزانه بهره‌برداري کنيم و روزي‌هاي روزانه ما به وسيله يکي از وسايل ارتزاق ما همين شبهاتي است در پيش است، شبهات را بايد استقبال کنيم و اگر شبهه‌اي تازه‌تر شده است و عده‌اي مأمور و موظف‌ هستند که از اهل علم سؤال کنند، اهل علم موظف هستند که پاسخ‌هاي آنها را نقد داشته باشند و هرگز بي‌تحقيق پاسخ ندهند و عمده رعايت آن حُسن عملي علم و حُسن فاعلي علم است که آن علم هم «في نفسه» نافع باشد هم ـ ان‌شاء‌الله ـ ما از آن علم حداکثر بهره صحيح را ببريم و از خداي سبحان مسئلت بکنيم که آبروي ما را در دنيا و آخرت در پرتو ولايت اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) حفظ بکند.

من مجدداً از حضور شما فضلا و طلاب گرانقدر حق‌شناسي مي‌کنيم، قدرداني مي‌کنيم، مقدم شما را گرامي مي‌داريم و از ذات أقدس الهي مسئلت مي‌کنيم همه شما را عالم رباني قرار بدهد که براي امت اسلامي مخصوصاً شهرستان ما نافع و سودمند و معلم و کارآمد باشيد!

پروردگارا امر فرج وليّ خود را تسريع بفرما!

نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع بزرگوار تقليد، حوزه‌هاي فقهي، فرهنگي، دانشگاهي همه را در سايه امام زمان حمايت بفرما!

دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تماميت ارضي ما، جوان‌ها و نوجوان‌هاي ما، همه را در سايه عنايت وليّ خود حفظ بفرما!

خطر بيگانگان، مخصوصاً استکبار و صهيونيست را به خود آنها برگردان!

ارواح مؤمنان عالم، احيا و امواتشان، واقفان مراکز فقهي و فرهنگي و علمي، امام راحل، مؤلفان علوم الهي، پدران و مادران ما، شهداي انقلاب و جنگ همه را با انبيا محشور بفرما!

پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!

همه سربازان را مشمول لطف ويژه وليّ خود قرار بده!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

 

[1]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص32.

[2]. علل الشرائع, ج1, ص127.

[3]. الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص110؛ «احتجاج سلمان الفارسي رضي الله عنه في خطبة خطبها بعد وفاة رسول الله ص علی القوم لما تركوا أمير المؤمنين ع و اختاروا غيره و نبذوا العهد المأخوذ عليهم وراء ظهورهم كأنهم لا يعلمون».

[4]. نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلی الله عليه و آله)، ص582.

[5]. نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلی الله عليه و آله)، ص577.

[6]. كنز الفوائد، ج‏1، ص385; مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص75.

[7]. المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، 237.

[8]. نهج البلاغة، (صبحي صالح)، خطبه193.

[9]. سوره ذاريات، آيه22.

[10]. سوره ذاريات، آيه23.

[11]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص41؛ «إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّی أَخَذَ عَلَی الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏».

[12]. سوره نحل، آيه43؛ سوره انبياء، آيه7.

[13]. سوره يوسف، آيه108.

[14]. سوره توبه، آيه100.

[15]. سوره هود، آيه6.

[16]. ر.ک: تفسير انسان به انسان، ص382؛ الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏8، ص346؛ «دَخَلْتُ عَلَی أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَا وَ حُسَيْنُ بْنُ ثُوَيْرِ بْنِ أَبِي فَاخِتَةَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا كُنَّا فِي سَعَةٍ مِنَ الرِّزْقِ وَ غَضَارَةٍ مِنَ الْعَيْشِ فَتَغَيَّرَتِ الْحَالُ بَعْضَ التَّغْيِيرِ فَادْعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرُد...».

[17]. سوره آل‌عمران، آيه9؛ سوره رعد، آيه31.

[18]. عيون الاخبار، ج 2، ص 134؛ بحار الانوار(ط ـ بيروت)، ج49، ص127.

[19]. الأمالي، (شيخ طوسي)، ص521.

[20]. سوره حاقه، آيات44 ـ 47.

[21]. سوره نجم، آيه3.

[22]. سوره نجم، آيه4.

[23]. نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلی الله عليه و آله)، ص511.

[24]. بحارالانوار، ج44, ص329.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق