24 04 2003 12787549 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1382/02/04)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين‏ سَيَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّدٍ(صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الأطْيَبِينَ الأَنْجَبين ‏سَيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّه فِي الْعالَمِين بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّءُ إِلَی اللَّه».

مقدم شما برادران و خواهران بزرگوار که از هم از دانشکده علوم قرآني و همچنين دانشکده پزشکي و بعضی از دانش‌آموزان هم در جمع شما حضور دارند، گرامي داريم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌کنيم همه شما را جزء حاملان معارف قرآن کريم قرار بدهد که هم درون خود را روشن کنيد و هم فضاي جامعه را!

به مناسبت اربعين سالار شهيدان حسين‌ بن‌ علي‌ بن ‌ابي‌طالب(عليه و علي آبائه و ابنائه آلاف التحية و الثناء) مطلب نوراني که در قرآن کريم آمده و آن حضرت براي اجراي همين مطلب به آن نهضت تاريخي قيام کرد اشاره مي‌شود. در قرآن کريم فرمود مهمترين کار انبيا آن است که هم به آنها بينش‌هاي علمي بدهند و هم به آنها گرايش‌هاي عملي، هم به آنها چيزی بفهمانند هم در آنها شوق و رغبت ايجاد کنند، هم آنها را صاحب انديشه‌هاي ناب کنند هم آنها را داراي انگيزه‌هاي سالم، مشکل بشر يا در نداشتن انديشه صائم است يا در نداشتن انگيزه سالم، جامعه يا گرفتار جهل علمي است که نمي‌داند چه بکند يا مبتلا به جهالت عملي است در عين حال که مي‌داند بايد چه بکند گرفتار شهوت و غضب است، خودخواهي است، خودپرستي است، هوامداري است و مانند آن. اينکه در قرآن کريم آمد که انبيا آمدند تا معلم کتاب و حکمت باشند از يک سو و مزکي نفوس باشند از سوي ديگر براي آن است که بشر با آن شئون علمي خود به انديشه‌هاي خوب مي‌رسند و مطالب را خوب درک مي‌کند و به آن شئون عقل عملي خود به انگيزه مي‌رسد. گاهي انسان چيزي را نمي‌داند؛ نظير جاهلاني که درس نخواندند و در اثر درس نخواندن مبتلا به مفاسد اخلاقي‌ هستند. گاهي انسان چيزي را مي‌داند ولي گرفتار فقدان عقل عملي است مثل عالمان بي‌تقوا، عالم بي‌تقوا مشکل انديشه‌اي ندارد، او مبتلا به فقدان انگيزه است، همان طوري که در بيرون ما يعني در سطح جسم ما با بعضي از قوا درک مي‌کنيم با بعضي از قوا کار مي‌کنيم، بخش ادراکي ما جداي از بخش تحريکي ما است، ما با چشم و گوش چيزی مي‌فهميم، با دست و پا کار مي‌کنيم، در درون ما هم همين دو شأن هست، ما با بخشي از شئون چيزی مي‌فهميم و با بخشي از شئون تصميم مي‌گيريم، تصميم‌گيري و عزم به عهده بخشي از شئون درون ما است و انديشه و جزم به عهده بخش ديگر است، اين يک مطلب.

مطلب دوم آن است که همان طوري که ما در سطح بيرون يعني در فضاي جسم، گاهي داراي چشم و گوش سالم هستيم ولي دست و پاي ما فلج است يا گاهي داراي دست و پاي سالم هستيم ولي چشم و گوش ما سالم نيست، گاهي هر دو قسم سالم است، گاهي هر دو قسم مريض، در درون ما هم همين چهار قسم هست. اگر در بيرون بعضي‌ها چشم و گوششان سالم است يعني خوب مي‌بينند، خوب مي‌شنوند، ولي انسان ضعيفي‌اند، دستشان ضعيف است، اينها خوب مي‌فهمند اما نمي‌توانند مثل آدم فلج وقتي مي‌بيند اينجا خطر است يا آتش سوزي شد، مي‌فهمد آتش سوزي است، خطر را احساس مي‌کند، ولي قدرت رفتن ندارد، همان جا مي‌سوزد يا کسي که دست و پاي او سالم است ولي گرفتار ثقل سامعه است، اين بوق اتومبيل را نمي‌شنود که الآن اتومبيل با سرعت دارد مي‌آيد، چون درک نمي‌کند، نمي‌شنود، قدرت رفتن دارد همان جا مي‌ايستد و تصادف مي‌کند و مي‌ميرد، مشکل آن آقا نداشتن نيروي تحريک است، مشکل اين آقا نداشتن نيروي ادراک است، دو قسم ديگر هم هست، در فضاي درون ما هم همين طور است، گاهي کسي نمي‌داند چه بد است، چه خوب است، چه گفته دين است، چه گفته دين نيست، چه گفته خدا است، چه گفته خدا نيست و تن به هرکاري مي‌دهد، او مثل آدم کري است که قدرت رفتن دارد اما نمي‌شنود، صداي انبيا را نمي‌شنود، صداي اوليا را نمي‌شنود، بعضي‌ها نه! کاملاً صدا را مي‌شنوند، کاملاً مي‌بينند، اما فلج‌ هستند قدرت رفتن ندارند، اينها عالمان بي‌تقوا هستند، عالم بي‌تقوا مشکل علمي ندارد، اينکه مي‌بينيد دستش در موقع گناه مي‌لرزد جايي که نبايد امضا بکند امضا مي‌کند، پولي که نبايد بگيرد مي‌گيرد، جايي که نبايد برود مي‌رود، اين معلوم مي‌شود از نظر دستگاه عزم نه جزم اين فلج است، عالم بي‌تقوا اين است، آن دو قسم ديگر هم است.

مطلب ديگر آن است که قرآن کريم که بخشي از شما مربوط به دانشکده علوم قرآني هستيد و بخش ديگري هم که مربوط به دانشکده پزشکي هستيد به هر حال اينها درد مشترک ما است، قرآن کريم به هر دو بخش پاسخ مي‌دهد؛ يعني هم ما را عالم مي‌کند هم ما را عاقل مي‌کند، به ما مي‌گويد چه بد است چه خوب است بعد به ما مي‌گويد چطور تصميم بگير که آبرويت نرود، به ما مي‌گويد شما يک دشمن داريد که با مالتان کاری ندارد، با جانتان کاری ندارد، با سرزمينتان کاری ندارد و آن اهريمن و شيطان است. آن دشمن نظير دشمن بيروني نيست که براي نفت و گاز بجنگد يا براي زمين بجنگد يا براي ثروت بجنگد، او فقط دو چيز مي‌خواهد از شما: يکي دين و يکي آبرو، شيطان که با مال آدم کاري ندارد، شيطان که با جان آدم کاري ندارد، او اسير مي‌خواهد نه کشته، در جنگ‌هاي بيروني مثل اين ددمنشان اسرائيل، انگليس، آمريکا اينها نفت و گاز مي‌خواهند، مي‌کشند تا به نفت و گاز برسند؛ اما شيطان که اينها را نمي‌خواهد، شيطان دين مي‌خواهد و آبرو، اول انسان را «مسلوب الايمان» مي‌کند بعد «مسلوب الحيثيه» مي‌کند، چون ممکن است کسي ـ معاذالله ـ کافر شده باشد، دينش را از دست بدهد؛ ولي به هر حال در جامعه خودش ولو حالا کافر، يک زندگي آبرومندانه دارد، شيطان او را هم به غارت مي‌برد، آن وقت يک انسان «مسلوب الحيثيه» در زباله است، يک آدم بيآبرو او چه حيثيتي دارد؟! اين پيام قرآن کريم است که بدانيد دشمني داريد، آن آياتي که مربوط به جهاد است و مبارزه است و حفظ وطن است و اينها که فراوان است در قرآن کريم که الآن وظيفه رسمي مسلمان‌ها عموماً و عراقي‌ها خصوصاً بيرون راندن اين مزاحمان آمريکا و انگليس است، آن يک امر روشني است که آيات فراواني دارد؛ اما آن بخشي که مربوط به اصلاح خود ما است، به ما گفته شما يک دشمن داريد که کاري به مالتان ندارد او شما را مي‌خواهد اسير بگيرد نه بکشد، چون شما را کار دارد، مي‌خواهد شما بنده او بشويد، وقتي او شما را برده مي‌کند که شما را زنده بگيرد، وقتي زنده گرفت اول ايمانتان را از بين مي‌برد بعد هم حيثيتتان را و آن وقت سواري مي‌گيرد. اينکه در سوره مبارکه «اسراء» فرمود که شيطان صريحاً اعلام کرده که اين کسي که تو او را بر من گرامي داشتي ﴿لأحْتَنِکنَّ ذُرّيَّتَهُ﴾؛[1] من آنها را احتناک مي‌کنم، شيطان در سوره مبارکه «اسراء» دارد سوگند ياد کرده که من اينها را احتناک مي‌کنم، حنک اينها هستم، تحت حنک اينها در اختيار من است. شما در اين سوارکارها مسابقه اسب‌سواري ديديد، حنک اسب، افسار اسب، حنک و تحت حنک اين اسب در اختيار سوارکار است، اينکه بعضي‌ها در اين روزنامه‌ها پشت‌سر هم مي‌خوانيد کسي به زندان رفت، حالا يا دادگاه ويژه يا در اوين، فلان جا رشوه گرفته، فلان جا رسوايي مالي درآورده همين است و ما در اين سن يعني در سن جواني است بهترين دوران است که آدم کسي سواري ندهد، آدم وقتي بداند چه دشمني در کمين او است، به او سواري نمي‌دهد، ممکن است يک مقدار يک زندگي ساده‌اي داشته باشد ولي با شرافت دارد، ما همين را مي‌خواهيم؛ يعني وقتي انسان از اينجا سفر مي‌کند حالا بعد هشتاد سال يا صد سال اينکه مي‌ميرد، قرآن مي‌فرمايد انسان که مي‌ميرد مثل يک درخت نيست که خشک بشود، اين يک مرغ باغ ملکوت است اين قفس مي‌شکند اين مرغ پَر مي‌کشد اين همه انديشه‌ها اين همه شهود همه علوم اينها که مردني نيست، اگر علوم و افکار و آرا و صفات مردني نيست جان هم مردني نيست چون اينها وصف جان است، به جان ما متکي است، اگر انديشه نمي‌ميرد انديشور هم نمي‌ميرد، اگر انگيزه نمي‌ميرد سؤال و انگيزه هم نمي‌ميرد، حالا کسي با تقوا بود مگر تقوا مي‌پوسد؟! متقي هم نمي‌پوسد، حالا اينکه کسي عادل بود مگر عدل مي‌پوسد؟! حالا يا ـ خداي ناکرده ـ ظالم بود مگر ظلم مي‌پوسد ظلم يک وصف نفساني پايدار است و با ظالم هست. بنابراين ما يک مرغ ملکوتي هستيم «گفت چند روزي قفسي ساخته‌اند از بدنم»[2] وقتي که مي‌ميريم اين قفس مي‌شکند ما در جهان خودمان پرواز مي‌کنيم تا دوباره ذات أقدس الهي ما را به حالت اوليه برگرداند، پس ما هستيم که هستيم که هستيم که هستيم، براي او بايد يک زاد و توشه تهيه کرد ديگر فرمودند اين دشمن درون با شما اين دو تا کار را مي‌کند: اولاً نمي‌گذارد آدم بشويد بعد هم آدم شديد نمي‌گذارند عاقل بشويد، اگر «مسلوب الايمان» کرد، «مسلوب الحيثيه» کرد ديگر کاري به شما ندارد اينکه به ما مرتب دستور دادند در دوران جواني شب و روز خودتان را کنترل بکنيد ببينيد سر جايتان هستيد يا نيستيد، اين بيان نوراني اميرالمومنين(سلام الله عليه) که بارها شنيديد همين است، فرمود که بعضي‌ها به اندازه يک قلم، يک دفترچه، يک خودکار، يک تسبيح، يک دستمال براي خودشان ارزش قايل نيستند، حالا کسي خودکارش دستش بود حالا مي‌خواهد چيزي بنويسد مي‌بيند نيست مي‌گردد ببيند کجا گم شده، به هر حال پيدا مي‌کند فرمود من تعجب مي‌کنم که اينها خودشان را گم کردند نرفتند نزد کسي بگويند آقا من خودم را گم کردم من کجا هستم، «عَجِبْتُ لِمَنْ يَنْشُدُ ضَالَّتَهُ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلَا يَطْلُبُهَا»[3] فرمود اين بنده خداها يک دفترچه‌اي، يک تقويمي، يک دستمالي را گم مي‌کنند مي‌بينند سر جايش نيست، چون هر چيزي بايد سر جاي خودش باشد، خودکار را مي‌گذاشت در اين جيب حالا مي‌بيند نيست، اين خودکاري که سر جايش نباشد گم شده است، دستمال سر جايش نيست حالا نيست پس گم شد، مي‌گردد و به هر حال پيدا مي‌کند، فرمود اين شخص سر جاي خودش نيست هر روز يک گونه حرف مي‌زند، هر روز دست کسي است، هر روز به يک باند و حزبي است و نرفت پيش کسي و بگويد آقا من خودم را گم کردم، من را پيدا کن و من را سر جايم بنشان و قرآن اين خاصيت را دارد که آدم را سر جاي خودش مي‌نشاند، مي‌گويد تو انساني، چرا اين طرف و آن طرف مي‌روي؟ يک روز اين طرف يک روز آن طرف، يک روز اين ‌طور يک روز آن طور، هر روزي به دست کسي هست براي چه؟ تو يک سفر ملکوتي داري هر چه شد به هر حال يک زندگي معقولِ مقبول، اين را انسان هم عالم مي‌شود هم عاقل مي‌شود نه به کسي سواري مي‌دهد نه درصدد سواري گيري از کسي است، در خانه خوب زندگي مي‌کند، در محيط دانشکده خوب زندگي مي‌کند، در جامعه خوب زندگي مي‌کند، نه فريب مي‌دهد و نه فريب کسي را مي‌خورد، نه بد مي‌گويد، نه بد کسي را تحمل مي‌کند، نه بدي را تأمين مي‌کند، وجود مبارک رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود به هر حال شما يک ميزان داريد، حالا تجويد قرآن، حفظ قرآن، قرائت قرآن، مفاهيم قرآن، علوم قرآني، موضوعات قرآني، تفسير ترتيبي، تفسير موضوعي همه اينها جزء علوم رسمي و عادي حوزه و دانشگاه است، اينها را مي‌شود ديگري بفهمد که ما حالا فهميديم نمره به ما بدهند يا نه، اين کار آساني است؛ اما خودمان مي‌خواهيم بفهميم که اهل قرآن هستيم يا نه، اين چند تا آيه‌اي که خوانديم درست خوانديم يا نه؟ وجود مبارک رسول گرامي که «كانَ خُلُقُه القُرْآنَ»[4] به ما فرمود: «اقْرَإِ الْقُرْآنَ مَا نَهَاكَ فَإِذَا لَمْ يَنْهَكَ فَلَسْتَ تَقْرَؤهُ»،[5] فرمود مادامي قرآن را بخوان که تو را نهي از منکر بکند، جلوي بدي را بگيرد، اگر ـ خداي ناکرده ـ با اينکه اهل قرآني باز خلاف مي‌کني معلوم مي‌شود قرآن نخواندي، اصلاً قرآن آن است که ناهي از منکر باشد، جريان نماز هم همين طور است يک وقت کسي مجلس قرائت قرآن دارد يا قرائت نماز دارد، کسي از ما سؤال می‌کند «حمد و سوره» را بخوان، آدم مي‌خواند، او معلم قرائت مي‌گويد بله، «حمد و سوره» ‌تو درست است، چهار تا مسئله هم از آدم سؤال مي‌کنند احکام نماز، انسان بلد است جواب مي‌دهد معلوم مي‌شود درست است، اما اينها هيچ کدام نماز نيست، نماز آن است که ﴿إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکرِ﴾[6] نماز آن است که در انسان نوري ايجاد بکند که انسان خلاف نکند، ما الآن نمازي را خوانديم ظهر و عصر تا مغرب، تا مغرب مي‌خواهيم ببينيم که نماز مقبول شد يا نشد؟ حالا لازم نيست ببينيم در قيامت حساب بکنند، الآن تا غروب ما کاملاً مي‌توانيم تشخيص بدهيم که اين نماز ما مقبول شد يا نه؟ آن قبولي قرائت را در جلسه قرائت قرآن معلمين تشخيص مي‌دهند؛ اما ما بين خود و بين خداي خود تا نماز آينده يعني تا غروب کاملاً مي‌توانيم تشخيص بدهيم که اين نماز ما قبول شد يا نشد، براي اينکه تا غروب چند تا کار پيش مي‌آيد به هر حال، ما هميشه در معرض امتحان هستيم، اگر اين جلوي خلاف‌هاي ما را گرفته ﴿تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکرِ﴾ بود، بگوييم خدا را شکر! که اين نماز آن نورانيت را در ما ايجاد کرد که ما خلاف نکرديم، اگر تا غروب چشم ما، گوش ما، دست ما، زبان ما لغزيد و لرزيد و چهار تا خلاف کرديم ـ معاذالله ـ معلوم مي‌شود اين نماز صحيح است، ولي مقبول نيست؛ يعني از نظر فقهي صحيح است، قضا ندارد؛ اما از نظر کلامي مقبول نيست، کار مشکل دنيا را حل کرده که لازم نيست ما دوباره بخوانيم، ولی مشکل آخرت را حل نکرد: ﴿إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکرِ﴾ قرآن هم همين‌طور است، بنابراين؛

تو نيک و بد خود هم از خود بپرس ٭٭٭ چرا بايدت ديگری محتسب[7]

و من يتق الله يجعل له ٭٭٭ و يرزقه من حيث لا يحتسب

حالا حتماً کسي بايد پرونده خودمان را باز بکند؟ به ما گفتند تو خودت حسيب خود باش! حسابرس خود باش! بازرس خود باش و اين راه دارد. الآن شما عزيزاني که در کارهاي قرآني تلاش و کوشش مي‌کنيد ـ ان‌شاء‌الله ـ براي جامعه يک چنين برکاتي را به همراه داشته باشيد و همچنين برادران خواهراني که در بخش‌هاي پزشکي کار مي‌کنند، ما اگر مشکل جانمان را درمان بکنيم جسم هم کاملاً قابل درمان است. آنچه مهم است بيماري‌هاي اخلاقي است قرآن کريم خيلي از اين بيماري‌ها را مطرح مي‌کند که جامعه بشري و علوم مادي آن را بيماري نمي‌داند. اگر کسي مثلاً ـ خداي ناکرده ـ با شنيدن صداي نامحرمي طمع نامحرمانه بکند قرآن مي‌گويد اين جوان مريض است، در سوره مبارکه «احزاب» به همسران پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) دستور مي‌دهد که شما به هر حال صدايتان را رقيق و نازک نکنيد: ﴿فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفَاً﴾[8] به زن‌ها دستور مي‌دهد که وقتي مي‌خواهيد حرف بزنيد به هر حال مردانه حرف بزنيد، در جامعه شرکت بکنيد ولی مردانه حرف بزنيد. اين حرف زدن کنايه از رفتار و گفتار و کيفيت نشستن، کيفيت برخاستن، کيفيت معاشرت کردن و به زن گفتند در همه شئون جامعه شرکت جايز است، ولي مردانه شرکت کنيد و نه زنانه، طرز حرف زدن شما، رفتار شما، نشستن شما طوري نباشد که يک جوان را ـ خداي ناکرده ـ تحريک بکند اين از آن سو که وظيفه زن‌ها است، از اين سو هم فرمود اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ به نامحرم طمع کرد اين در دلش ويروس است، مرض است، برود خودش را معالجه کند: ﴿فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفَاً﴾ اين معيار است. فرمود اگر کسي به نامحرم نگاه خائنانه کرد، او قلبش مريض است، حالا دانشکده پزشکي عهده دار حل اين بيماري نيست، اين را جاي ديگر بايد درمان کرد. مسئله ازدواج يک مسئله مهمي است؛ منتها آدم بايد بداند که بهترين و شريف‌ترين زندگي يک زندگي قانعانه است. به هر حال از علي و اولاد علي(عليهم الصلاة و عليهم السلام) عاقل‌تر نه خدا خلق کرد نه بعداً کسي مثل اينها می‌آيد. اگر رفاه و آسايش در تجمل بود اينها هم داشتند، اينها را حضرت امير وقتي گفت که کل اين خاورميانه در تحت حکومت حضرت امير بود. يک وقت است می‌گويند در صدر اسلام بود اينها در باغ مدينه مشغول کشاورزي بودند، آن مربوط به صدر اسلام بود؛ اما آن روز دو تا امپراطوري رسمي در اين خاورميانه بود: يکي شاهنشاهي ايران بود که کسراها حکومت مي‌کردند، ايران با همه ثروت و غنايمي که داشت در شرق حجاز بود، يکي هم امپراطوري روم بود که در غرب حجاز بود، اينها به برکت فتوحات اسلامي همه جذب حجاز شدند، آن طرف آب يعني چين که در دسترسي کسي نبود و اين طرف آب يعني غرب جهان، آمريکا اصلاً کشف نشده بود، آن روز هر چه بود که الآن به صورت پنجاه دولت است، پنجاه کشور است، زير حکومت حضرت امير بود، نبايد گفت 1400سال قبل اينها در يک حجاز حکومت نکردند، نه‌ خير! 1400 سال قبل روي کره زمين حکومت مي‌کردند؛ البته سامانيان يک شورش‌هايي را داشتند مخصوصاً در طبرستان و اينها، اما اين شورش داخلي هميشه در کشورهاي پهناور هست؛ ولي به هر حال حکومت مرکزي حکومت اسلامي بود تا به آن قسمت‌هاي غرب، آفريقا، مصر وجود مبارک حضرت امير نماينده مي‌فرستاد، مالک اشتر را فرمانده لشکر مصر کرد ، فرماندار سياسي مصر کرد، اينجا هم که براي آذربايجان استاندار مي‌فرستاد، براي اهواز استاندار مي‌فرستاد، واليان مشخصي هم در ايران داشت، اين حرف‌ها را حضرت امير وقتي گفت که دو تا امپراطوري زير دست او بود حالا از ما توقع نيست مثل او باشيم ولي راه، راه خوبي است حضرت حالا يا به عسل خطاب کرد يا به گندم صاف و شفاف خطاب کرد، خطاب کرد فرمود خيلي خوش‌رنگي ولي من نمي‌دانم مزه‌ات چطور است؟![9] به هر حال اگر يک راه خوبي بود اينها مي‌رفتند در پُرخوري، به عسل خطاب کرد فرمود رنگت خيلي خوب است ولي من نمي‌دانم چه مزه داري! اين را چه وقت گفت؟ وقتي که دو تا امپراطوري زير دست او بود. اگر ما قانعانه زندگي بکنيم همين مي‌شود. آبرويمان تا آخر محفوظ است، آن دختر خانمي که مي‌خواهد بيايد در خانه يک دانشجو آن هم اگر عاقله باشد به هر حال مي‌داند زندگي ساده و با قناعت بهتر از با تجمل است، خدا آن روزي را که به بيت او مي‌رساند اين جوان هم يک روزي دارد، آن هم روزي دارد، وقتي با هم جمع شدند که بي روزي نمي‌شوند، در دوران جواني آدم اقدام بکند به ازدواج، منتها اگر عاقل باشد بهترين دوران زندگي را با لذت با خوشي با نشاط پشت‌سر مي‌گذارد و خدا هم او را تأمين مي‌کند. غرض آن است که بعضي از امور است جزء بيماري‌هاي رواني است کار حوزه نيست، کار دانشگاه نيست، کار دانشکده پزشکي نيست که فرمود: ﴿فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفَاً﴾ يعني اگر کسي به ناموس ديگري طمع کرده است او مريض است، قرآن اينها را معالجه مي‌کند، اينکه با گفتن حل نمي‌شود، يک راه ديگر مي‌طلبد.

 بنابراين ما از اول بايد سري به خويشتن خويش بزنيم ببينيم سر جاي خودمان هستيم يا گم شديم، اگر فهميديم سر جاي خودمان هستيم ببينيم سالميم يا مريض، آن وقت راهش هم مشخص مي‌شود بعد هم به خوبي زندگي مي‌کنيم هم مشکل خودمان را حل مي‌کنيم هم مشکل ديگران را حل مي‌کنيم هم راه خودمان را مي‌بينيم هم راه کسي را نمي‌بنديم بعد راحت مي‌شويم، هم آبروي ما محفوظ است، دين ما محفوظ است، به هر مشکلي که الآن ما در کشور داريم چه در دولتمردانمان، چه در ملتمان همين مشکلات اخلاقي است، وگرنه ما مشکلات پيچيده علمي که در جامعه نيست، اين مشکلات علمی پيچيده مربوط به حوزه است و برای دانشگاه‌ها که بايد بروند بنشينند حل بکنند ولي در فضاي جامعه مشکل اساسي، مشکل اخلاقي است که ما اميدواريم ذات أقدس الهي به برکت اهل بيت عصمت و طهارت همه اينها را حل کند و اين «زيارت اربعين» که همين قسمت‌ها را دارد که وجود مبارک ابي‌عبدالله «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة»[10] در «زيارت اربعين» خوانديد! خدايا حسين بن علي آن خون تنش، جگر تنش را، خون دلش را داده تا مردم را عالم بکند، يک؛ بعد از اينکه عالم کرد عاقل بکند، دو؛ «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ» خيلي‌ها بدتر از جريان کربلا الآن بيش از دوازده هزار نفر را اين ‌طور کشتند، مگر در کربلا چند نفر را شهيد کردند! هرگز اين ‌طور نکشتند، بمب ده تني بيايد که همه را تکه‌پاره کند؛ اما بعضي از خون‌ها هستند که فوق تاريخ‌اند، از اين کشتار حسين بن علي ديگري بود در «فخ»[11] اينها را بدترين وضع شهيد کردند، هر کسي آن طور نيست، آنها که فوق تاريخ هستند در هاضمه تاريخ هضم نمي‌شوند، اينها را که مي‌بينيد دوازده هزار نفر کمتر يا بيشتر اينها مظلوم هستند؛ اما شهيد يک حساب ديگري دارد هر مظلومي که شهيد نيست، کسي که آخرين لحظه بگويد من خون مي‌دهم تا مردم عالم بشوند، اولاً و عاقل بشوند، ثانياً؛ اين حسين بن علي است!

 «السَّلَامُ عَلَی الْحُسَيْنِ وَ عَلَی عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَيْن‏»![12]

من مجدداً مقدم شما را گرامي مي‌دارم، اميدواريم ذات أقدس الهي به همه شما و به همه علاقه‌مندان قرآن و عترت علم با عمل مرحمت بفرمايد!

پروردگارا تو را به اسماي حسنايت قسم امر فرج وليّ خود را تسريع بفرما!

نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع تقليد، دولت و ملت و مملکت همه را در سايه امام زمان حفظ بفرما!

مشکلات معيشت و اقتصاد و مسکن و ازدواج جوان‌ها را در سايه عنايت ولي‌ّ خود برطرف بفرما!

امنيت محلي، منطقه‌اي و بين المللي را در سايه امام زمان حل بفرما!

خطر استکبار مخصوصاً آمريکا، انگليس و صهيونيست را به خود آنها برگردان!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

 

 

[1]. سوره اسراء، آيه62.

[2]. منسوب به مولوي; «مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک ٭٭٭ چند روزي قفسي ساخته‌اند از بدنم».

[3]. غرر الحكم و درر الكلم، ص460.

[4]. مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏3، ص236.

[5]. نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلي الله عليه و آله)، ص234.

[6]. سوره عنکبوت، آيه45.

[7]. حافظ، قطعات، قطعه شماره1؛ بيت دوم اشاره به سوره طلاق، آيات2 و3؛ ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجَاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ﴾.

[8]. سوره احزاب، آيه32.

[9]. ر.ک: نهج البلاغه، (صبحي صالح), نامه45؛ «وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَي مُصَفَّي هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَي تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ...».

[10]. تهذيب الأحكام، ج‏6 ، ص113.

[11]. قيام شهيد فَخّ يا واقعه فخّ از قيام‌هاي علويان عليه عباسيان است که در ذي‌الحجه سال ۱۶۹ هجري به رهبري حسين بن علي معروف به صاحب فخ از نوادگان امام حسن(ع) در مدينه شکل گرفت و به کشته شدن او و بيشتر يارانش انجاميد. از آنجا که اين قيام در منطقه فخ در نزديکي مکه رخ داد به قيام فخ يا قيام صاحب فخ مشهور شده‌است.

[12]. المزار (للشهيد الاول)، ص183.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق