اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
اين بحث مربوط به زيارت «جامعه كبيره» آن بخشي كه دارد «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ»؛[1] چند نكته درباره مسئله زيارت عموماً و درباره اين جمله «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ» خصوصاً مطرح است: اول اينكه اين زيارت مبارك يك زيارت تلفيقي است نه تفكيكي يعني اين چنين نيست كه يك بخش خاصي مربوط به معارف الهي باشد كه خدا به اينها داده است بخش ديگر مربوط به عملكرد اينها درباره ذات اقدس الهي باشد، بخش ديگر مربوط باشد به رهبري اينها نسبت به جامعه و بخش چهارم مربوط به پيروي جامعه باشد از اينها، بخش پنجم و ششم آثار مثبت و منفي رجوع به اينها و اعراض از اينها باشد، بلكه اينها در حقيقت مجزي و تلفيقي است تفكيك نيست. ببينيد در يك فراز غالب اين مطالب مطرح است هم داده الهي به اينها, هم رفتار اينها در ساحت قدس الهي, هم رهبري اينها, هم اسوه بودن اينها, هم وظايف پيروان اينها، اين مطلب اول كه ساختار زيارت جامعه اينچنين است.
مطلب دوم آن است كه در همين جمله «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ» مانند ساير جملهها معلَّل است؛ يعني اگر ذات اقدس الهي وصفي را به اينها داده است يا ديگران را ترغيب كرده است كه از اينها پيروي كنيد معلل است به اينكه چون حق در اينهاست حق از اينهاست اينها با حق هستند حق مدار هستند حق محور هستند عدل مدار هستند عدل محور هستند اينچنين است «وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ»[2] در همين راستاست اين تعليل مسئله است، چون اين تعليل هست هم مدح پيروان را ميشود با اين تعليل توجيه كرد هم قدح طاغيان و منحرفان را.
مطلب بعدي آن است كه آنها كه راغب هستند و اعراض كردهاند رغبت كردهاند از ذوات قدسي اهل بيت, اينها چند گروه هستند يا از اينها راغب هستند به جاي ديگر مرتبط نيستند; مثل ملحدان و اينها كه اينها اينطور نيست كه از غدير إعراض كرده باشند به سقيفه وابسته باشند اينها نه سَقَفي هستند نه غديري اينها يك گروه راغبان هستند كه «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ» اينها اصلاً پيرو امامتي نيستند. گروه دوم كساني هستند كه از اينها اعراض كردهاند به ديگري وابسته هستند. آن گروه اول برون ديني است اين گروه دوم درون ديني است
گروه اول كه برون ديني است از اينها اعراض ميكنند همينطور كه از ساير رهبران الهي اعراض ميكنند، اينها غدير و سقيفه برايشان يكسان است. گروه دوم كه درون ديني هستند اينها از اين ذوات قدسيه اعراض ميكنند سَقَفي ميشوند به دنبال ديگري هستند به دامن تِيم و عَدي ميافتند به جاي اينكه در حصن بني هاشم و اهل بيت عصمت و طهارت راه پيدا كنند. اين هر دو گروه با خصيصهاي كه براي هر كدام هست مشمول اين قدح هستند، اين هم يك مطلب.
مطلب ديگر اينكه آنها كه راغب هستند از اينها اعراض كردهاند يا برون ديني هستند اينها كساني هستند كه بر اساس ﴿مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾[3] نه تنها از اينها راغب هستند، بلكه از انبيا و مرسلين راغب هستند نه تنها از انبيا و مرسلين راغب هستند از گفتههاي خدا و صُحف الهي و كتب الهي راغب هستند نه تنها از كتابهاي الهي راغب هستند، بلكه از خود خدا راغب هستند و اينها كه از خود خدا راغب هستند بر اساس خدا محوري بودن خودشان هست كه ﴿أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾. از اينجا معلوم ميشود كه ما وقتي «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ» را بررسي ميكنيم در بخش برون ديني كساني از امام راغب هستند كه قبلاً از پيامبر راغب شده باشند; كساني از پيامبر راغب هستند كه قبلاً از ثَقَل اكبر از كلام خدا وحي خدا كه باعث اثبات رسالت و نبوت پيامبر است از او راغب هستند اعراض كرده باشند و كساني از وحي راغب هستند و از كلام خدا إعراض ميكنند كه قبلاً از خود خداي سبحان اعراض كرده باشند اين گروه چون خود محور هستند بر اساس ﴿أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ عمل ميكنند اول ذات اقدس الهي را انكار كردهاند گفتند كه ﴿نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَا إِلاَّ الدَّهْرُ﴾[4] بعد از اينكه از ذات اقدس الهي رغبت كردند از او اعراض كردند و او را رها كردند كتاب او را هم رها كردهاند كه ﴿فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ﴾.[5] اين ﴿نَبَذَ﴾[6] كه بخشي در سوره مباركه «بقره» آيه 101 بخش ديگر در سوره مباركه «آلعمران» آيه 187 است در همين راستاست آن كسي كه ﴿اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾ و خود را خدا تلقي كرده است كلام خدا را ﴿فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ﴾ پس راغب از خداست، اولاً; راغب از وحي است، ثانياً; راغب از پيامبر است، ثالثاً; آن وقت راغب از اهل بيت و امام ميشود، رابعاً و خامساً و از دستورات هم صرف نظر ميكند. اين تحليل قرآني اين گونه از مسائل هست كه اين تحليل را عقل هم ميپذيرد; اين برای راغبان برون ديني.
اما راغبان درون ديني گرچه بازگشتاش به همين رغبت برون ديني است به همين سرنوشت مشئوم و تلخ مبتلا هستند؛ اما نه به اين قَدح و قُبح و فضاحت و مشئوميّت و امثال آن قدري مستورتر است به حسب ظاهر اينها قبول دارند خداي سبحان را, قبول دارند كلام الهي را, قبول دارند نبوت را, اينچنين نيست كه راغب از نبي باشند يا راغب از كلام خدا باشند يا راغب از خود الله باشند ولي وقتي كه تحليل ميكنيد به همين برميگردد، چون اگر كسي واقعاً الله را قبول داشته باشد وحي و كلام او را ميپذيرد كلام او را كه پذيرفت نبوت پيام آورنده او را ميپذيرد وقتي نبوت آورنده را پذيرفت جريان غدير و امثال غدير براي او حجت خداست آن را ميپذيرد و از هيچ چيز اعراض نميكند ديگر در برابر غدير سقيفه را سامان نميبخشد لكن اين تحليل مستور است خيلي مشهور و روشن و شفاف نيست. اينها كساني هستند كه مخصوصاً نسبت به جاهلانشان نسبت به قاصرانشان البته آنها كه بر اثر جهل و قصور إعراض كردهاند گرفتار اين قدح و قبح نيستند گرچه از بسياري از فضايل و كمالات محروم هستند اما نظير اينها مطرود و ملعون و امثال ذلك نخواهند بود. اين گروه درون ديني اينها هم راغب هستند و اگر مقصر نباشند كه فقط از كمالات محروم هستند اگر مقصر باشند كه گذشته از محروميت از كمالات گرفتار وَبال هم خواهند بود.
مطلب بعدي آن است كه اينكه وجود مبارك پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) درباره قوم خود دارد كه ﴿يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾[7] اينها دو قسم هستند اينها كه قرآن را مهجور كردند دو قسم هستند يك قسمشان مهجور كردهاند يعني از قرآن هجرت كردهاند اين يك نحو رغبت است كه ترك كردند اعراض كردند به اين معنا; گرچه في الجمله معتقدند قرآن كلام خداست و حق است اما يك دين منسيّ, يك دين مهجور و متروکي براي اينها است كم بهاست; اين يك معنا براي ﴿يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾ كه از هجرت هست و هِجران و دوري و ترك و امثال آن.
اما اگر از هُجر و هذيان باشد كه گفته شد «إنّ هذا الرجل ليهجر»[8] آنها كساني هستند كه رغبت انحرافيِ كجرويِ ضد دين دارند كسي كه قرآن هذيان ميداند اين قرآن را هُجر كرده است ﴿اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورَاً﴾ كه اين «مهجوراً من الهُجر و الهزيان» باشد; يعني «قالوا إن هذا القرآن هذيان» مثلاً ـ معاذ الله ـ همانهايي كه اخيراً گفتند «إن الرجل ليهجر» در طليعه امر هم با همين هُجران ﴿اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورَاً﴾ بود بر خلاف مسلمانهاي عادي. پس اين دو معناست و بين اينها هم خيلي فرق است. رغبت هم دو طور است «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ» يك وقت است كه راغب است؛ يعني در عين حال كه در درون دل اعتقاد به حقانيت اين دو ذوات قدسي دارد اما توفيق تشرف ندارد توفيق عمل كردن به دستورهاي اينها ندارد و مانند آن نه اينكه اينها را ـ معاذالله ـ افيون و فسانه و فسون و اسطوره بداند اساطير بداند. قسم دوم آن است كه نه اينها را اسطوره ميداند ـ معاذالله ـ كه بحث آن اشاره شد. پس ﴿نَبَذَ﴾ با آن معناي از مهجوريت به معناي هُجر هماهنگ است نه مهجوريت به معناي هِجران در آن معنا دو قسم خواهد بود.
مطلب بعدي آن است كه منشأ همه اينها همين است كه ﴿أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ كه اشاره شد.
در خطبههاي نهجالبلاغه خطبه 88 بند پنجم اينچنين آمده وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) فرمود كه اينها قرآن را رها كردند «وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلَاتِ إِلَی أَنْفُسِهِمْ وَ تَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُهِمَّاتِ عَلَی آرَائِهِمْ كَأَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِه» اين وقتي كه از اهل بيت إعراض كرد خود محور شد همان طوري كه ﴿أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ اين ميشود «افرأيت من اتخذ امامه هواه, كتابه هواه, وحيه هواه, نبوتَه هواه, رسالته هواه» كه فرمود اين رأي خود را امام خود ميداند اين عمل ميكند؛ اما به دستور خودش. بنابراين امام خودش هست پيامبر خودش هست رسول خودش هست كتاب آسماني خودش هست اله خودش هم هست اگر ﴿أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ تثبيت شد «كَأَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِه» هم تثبيت ميشود و بين اين امامت و اولوهيت مسئله وحي و نبوت است كه «كأن كل واحد منهم نبي نفسه» مثل اينكه بعضي از انبيا مأموريتشان براي اصلاح خودشان بود رسالتی بر جامعه نداشتند براي خودشان داشتند و تمام انبيا و مُرسلين(عليهم الصلاة و عليهم السلام) آنها كه براي جامعه رسالت دارند براي خودشان هم رسالت دارند; اين شخص گويا امام نفس خودش است رسول نفس خودش هست نبي نفس خودش هست افكار او هم وحي نفس خودش هست خودش هم اله نفس خودش است. اين از اين جهت كه عمل ميكند و تصميم ميگيرد به ناچار كار میكند براي انديشههاي خودش كار ميكند چنين كسي پيامدهاي تلخ او هم اين است.
فتحصل كه «فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ» است قهراً رغبت مقول به تشكيك ميشود يك; «مُروق» هم مقول به تشكيك ميشود دو; بعضي رفتي است كه برگشت ندارد خارج از دين است به نحوي كه قابل برگشت نيست; مثل تير رفته از كمان ديگر به كمان بر نميگردد. يك وقت است نه, قابل برگشت هست پس اگر مروق مقول به تشكيك است براي آن است كه رغبت مقول به تشكيك است و اگر رغبت مقول به تشكيك است براي آنكه إعراض گاهي درون ديني است و گاهي برون ديني. اينها يك سلسله توضيحات بود مربوط به اين جمله حالا ـ انشاءالله ـ درباره جملههاي ديگر در فرصتهاي بعد مطرح ميشود به خواست خدا.
پرسش: ...
پاسخ: بله وقتي كه انسان هميشه آنها را به عنوان رهبر پذيرفت, ديگر تارةً امام خودش باشد تارةً مأموم آنها باشد اين ديگر نخواهد بود.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص612.
[2]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص612.
[3]. سوره فرقان, آيه43; سوره جاثيه، آيه23.
[4]. سوره جاثيه، آيه24.
[5]. سوره آلعمران، آيه187.
[6]. سوره بقره، آيه101.
[7]. سوره فرقان، آيه30.
[8]. الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ج2، ص432; روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط ـ القديمة)، ج6، ص255; بحار الانوار(ط ـ بيروت)، ج30، ص535.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.