07 04 2005 12788058 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1384/01/18)

دانلود فایل صوتی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلامُ عَلَي ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ‏ سِيَّمَا خَاتَمِهِمْ وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد(صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأطْيَبِينَ الْأَنْجَبينَ ‏سِيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي الْعالَمِينَ بِهِمْ نَتَوَلَّيٰ‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ‏ نَتَبَرَّءُ إِلَي اللَّه».

ايام ارتحال رسول اكرم حضرت ختمي نبوت و رسالت(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) و همچنين شهادت سبط اكبر او امام مجتبي(عليه الصلاة و عليه السلام) و شهادت وجود مبارك ثامن الحجج علي ‌بن‌ موسي(عليه آلاف التحية و الثناء) است.

جامع مشترك بين نبوت و امامت همان مقام شامخ ولايت است هم نبي وليّ خداست و هم امام وليّ خداست و اگر درباره ولايت سخني به ميان بيايد اين قدر مشترك محفوظ شده است؛ هم مقام شامخ نبوت و رسالت ارج نهاده شد و هم به مقام شامخ امامت احترام شد و آنچه فريقَين نقل كرده‌اند اين است كه عالمان دين كه شما طلاب و فضلاي قم و تهران به لطف الهي در اين صراط قدم بر مي‌داريد اينها وارثان انبيا هستند؛[1] وارث نبيّ شدن، وارث رسول شدن، كار دشواري است؛ اما وارث وليّ شدن دشوارتر است.

اين بزرگواران فرمودند علوم ما[2] و امور ما چند قسم است: بعضي از امور هست كه سهل است و روان است نظير احكام فقهي و حقوقي و اخلاقي كه براي توده مردم بازگو مي‌كنند همگان مي‌فهمند هم فهم آن دشوار نيست هم عمل آن سخت نيست ﴿مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ﴾[3] هم در بخش علم است هم در بخش عمل. فهميدن احكام و دستور فقهي و اخلاقي خيلي دشوار نيست؛ نظير علوم عادي است كه فراگيري‌ آن آسان است يا لااقل سخت نيست و عمل آن هم اين‌چنين است كه توده مردم هم موفق هستند شما و ما هم بي‌توفيق نيستيم اما اگر كسي بخواهد وارث نبي و رسول بشود اين صَعب است و بخواهد وارث وليّ بشود اين مُستَصعَب است اينكه فرمودند: «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان‏»[4] همين است. اگر بحث در ولايت است كه مشترك بين نبوت و رسالت و امامت است و اگر شما ـ ان‌شاء‌الله ـ جزء عالمان دين هستيد بايد بكوشيد اولاً وارثان راستين نبي و رسول بشويد و ثانياً وارثان آن مقام شامخ ولايت بشويد.

وليّ آن است كه سرپرست خود باشد و بتواند ديگران را هم سرپرستي كند. اين ولايتي كه جزء امور مستصعب است به معناي سرپرستي ظاهري نيست كه از خيلي‌ها بر مي‌آيد. اگر كسي بتواند والي مجاري ادراكي و تحريكي خود بشود؛ يعني حسّ و وَهم و خيال را تحت ولايت عقل ببرد كه خيال هرزه‌گري نكند وَهم هرزه‌گزي نكند حسّ هرزه‌گري نكند حديث نفس نداشته باشد خاطرات نداشته باشد او هميشه دائم الحضور باشد كه لااقل نماز او و قرائت قرآن او و ادعيه‌ او خالصانه باشد كسي مزاحمي در آن امور نباشد اين از نظر علمي, وليّ مي‌شود كه او والي مجاري ادراكي مادون است. اگر شهوت را غضب را خواسته‌ها را تمنيات را آرزوها را خوف و رجا را هم به امامت عقل عملي كنترل كرد اينها را «مُولّي عليه» قرار داد آن عقل عملي كه «به يعبد الرحمن و يكتسب الجنان»[5]‏ آن را والي و وليّ قرار داد اين شخص مي‌تواند خواسته‌هاي خود را هم تملک كند چنين آدمي مي‌شود وليّ دروني، آن‌گاه توفيق آن را احياناً پيدا مي‌كند كه نسبت به ديگران هم وليّ بشود آن وقت حرف او در ديگران اثر دارد محضر او هم در ديگران اثر دارد اين است كه جناب سهروردي فرمودند «من لا ينفعك لحظه لا ينفعك لفظه»[6] همين است فرمود آن عالِمي كه ديدن او آدم را عوض نكند گفتن او هم بي‌فايده است عالمي ملاحظه او ديدن او رفتار او گفتار او نشستن او آدم را عوض نكند سخنان او هم بي‌اثر است «من لا ينفعك لحظه لا ينفعك لفظه».

ما اگر بخواهيم درس بگوييم اين همه جا هست سخن بگوييم نوشته‌اي داشته باشيم همه جا هست؛ اما آن كس كه بتواند وليّ دل‌ها باشد و مردم را اصلاح كند آن جزء امور مستصعب است به اصطلاح كه خيلي دشوارتر از كارهاي ديگري است؛ اما اينكه فرمودند امر ما و علم ما صعب است مستصعب است فرمايشي است درست كه ائمه(عليهم السلام) فرمودند نسبت به ما مستصعب است صعب است با شرايط عادي بخواهيم به اين مقام برسيم سخت است؛ اما نسبت به قدرت ذات اقدس الهي هم با صعب و مستصعب است يا نه؟ يقيناً نه. اگر نسبت به قدرت ذات اقدس الهي صعب و مستصعب نيست ما با او كه رابطه برقرار كنيم آن صعب را براي ما آسان مي‌كند اين ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي همين است يعني ما آن «عسير» را «يسير» مي‌كنيم آن دشوار را سهل مي‌كنيم ﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطَي وَ اتَّقَي ٭ وَ صَدَّقَ بِالحُسْنَي ٭ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي[7] چه چيز را ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ يعني آن كار دشوار را براي او آسان مي‌كنيم، چيزي كه دشوار است چيزي كه صعب و مستصعب است ما براي او سهل و روان مي‌كنيم به اين شرط كه ﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطَي وَ اتَّقَي ٭ وَ صَدَّقَ بِالحُسْنَي آن وقت اين راه رفتني است شرط آن هم همين اموري است كه به دست ماست.

مطلب ديگر آن است كه در مراكز فرهنگيِ عادي بحث علم يك حرفه است فلان كس در فلان رشته زحمت كشيده است فلان مدرك را گرفته يك وسيله نان و نامي هم هست اين ديگر وارث انبيا بشود نيست؛ اما كساني كه در رشته‌هاي علوم الهي كار مي‌كنند به اين عنوان آمدند كه ـ ان‌شاء‌الله ـ وارث انبيا بشوند. وارث انبيا شدن اين در محور حيات است آن كسي كه وارث مال است تا مورِّث نميرد چيزي به او نمي‌رسد؛ اما آن‌كه وارث انبيا است لازم نيست آن نبي بميرد بلكه نبي كه زنده است ارث مي‌برد. الآن عالمان دين وارثان وجود مبارك وليّ عصر(ارواحنا فداه) هستند اين ارثي است كه با حيات آميخته است ارثي است كه با زنده‌ها كار دارد نه آن وارث مي‌ميرد نه آن مورِّث؛ آن كه وارث است بر اساس «أَلعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهرُ»[8] هميشه زنده است او كه نمرده، آن هم كه مورث است طبق بيان نوراني حضرت امير در نهج فرمود: «يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِمَيِّتٍ وَ يَبْلَي مَنْ بَلِيَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِبَال‏»؛[9] ما اگر مُرديم هميشه زنده‌ايم به حسب ظاهر مُرده‌ايم اين بيان نوراني حضرت در نهج نشان مي‌دهد كه مرگ براي اينها نيست. اگر مرگ براي اينها نيست در توريث مراحل علمي، مرگ مورِّث شرط نيست در مسائل مالي است اين مال كه ميراث است چون خود مرده است تا مورّث نميرد چيزي به وارث نمي‌رسد؛ اما علم چون حيّ است و زنده است مورِّث زنده خواهد بود و وارث را هم زنده خواهد كرد اين‌چنين نيست كه حتماً بايد مورِّث بميرد تا به وارث ارث برسد اين راه باز است.

راهي كه ما را وارث اين ذوات مقدس مي‌كند وجود مبارك پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) تبيين كرده. به ما گفته‌اند شما در قنوت در غير قنوت در نماز در تعقيبات نماز از خدا علم طلب بكنيد شرح صدر طلب بكنيد مزيد علم طلب بكنيد ﴿رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً﴾[10] بگوييد و مانند آن. بعد هم در تعقيبات در ادعيه از آن علم بي‌اثر به خدا پناه ببريد «إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ وَ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ» از اينها هم گفتند به خدا پناه ببريد؛ هم مثبت آن را گفتند هم منفي آن را گفتند هم زشت آن را گفتند هم زيبا را گفتند گفتند از خدا علم بخواهيد علم نافع طلب بكنيد و علمي كه نافع نيست از آن علم به خدا پناه ببريد دفعاً و رفعاً; به دنبال همچنين علمي نرويد يا اگر چنين علمي ياد گرفتيد آن را رها كنيد. علمي كه «إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ» علمي كه نافع نيست مصاديق روشني دارد آن سحر و شعبده و كهانت و اينها علم نافع نيست بله اينها را همه ما مي‌دانيم. بعضي از علوم است كه تاريخ مصرف آن گذشته آنها را هم مي‌فهميم كه اينها علم نافع نيست؛ اما منظور از اين علم غير نافع همين‌هاست «أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ» يعني من به دنبال سِحر و شعبده و اينها نروم؟ به علمي كه تاريخ مصرف آن گذشته مباني‌اش باطل شده به دنبال اينها نروم؟ يا نه همين علوم رايج حوزوي ما را مي‌گويند علوم دانشگاهي ما را مي‌گويند؟ اين را وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) تبيين كرده فرمود اگر كسي درسي بخواند، علمي فرا بگيرد كه اين علم والي او نباشد، اشك او را مالك نباشد كه هر وقت خواست بريزد هر وقت نخواست نريزد اين علم, علم نافع نيست. علمي نافع است كه از آدم اشك بيايد حالا آن اشك چيست آن را هم بعداً مشخص مي‌كند فرمود: «وَ مَنْ أُوتِيَ مِنَ الْعِلْمِ»؛ اگر كسي علمي فراگرفت نگفت من خودم رفتم درس خواندم و عالِم شدم كسي چون علم را به هر حال از جاي ديگر به آدم عطا مي‌كنند. اگر كسي عالم شد و اهل گريه نبود «لَحَقِيقٌ أَنْ يَكُونَ أُوتِيَ عِلْماً لَا يَنْفَعُهُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) بِه‏»[11] اگر كسي علمي فراگرفت «مَنْ أُوتِيَ مِنَ الْعِلْمِ لا يُبكِيه» اين علم او را به گريه در نياورده اين «لَحَقِيقٌ أَنْ يَكُونَ أُوتِيَ عِلْماً لَا يَنْفَعُهُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) بِه‏» اين مضمون از وجود مبارك آن حضرت رسيده است استشهاد وجود مبارك حضرت هم به آيات است فرمود كه ذات اقدس الهي در وصف عالمان دين اين‌چنين فرمود.

اين وصف‌هايي كه در قرآن كريم است گرچه به صورت جمله خبريه است اما غالب اينها به داعي انشاء القا شده اگر گفتند عالمان اين‌چنين‌اند يعني چنين باشيد! اين‌كه نمي‌خواهد وصف بكند كه خبر بدهد يا گزارش بدهد كه غالب اينها «جملٌ خبريةٌ اُلقيت بداعي الإنشاء»؛ يعني اين‌چنين باشيد. اگر گفتند: ﴿إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ العُلَمَاءُ؛[12] يعني «ايها العلماء إخشوا الله سبحانه و تعالی» پس اين جمل خبريه صرف وصف نيست كه خبر باشد بلكه به داعي انشا القا شده. البته آنها كه اين‌چنين بودند و گذشتند مدح آنهاست آنهايي كه زنده‌اند براي اينها انشا هست و دستور است. خداي سبحان در قرآن كريم در نعت عالمان دين اين‌چنين فرمود كه ﴿الَّذِينَ أُوتُوا العِلْمَ اينها كساني‌اند كه ﴿َيخِرُّونَ لْلأَذْقانِ سُجَّداً﴾[13] بعد به اينجا مي‌رسد كه ﴿يَبْكُونَ وَ يَزيدُهُمْ خُشُوعَاً﴾[14] عالمان دين كساني‌اند وقتي احكام الهي، آيات الهي براي اينها خوانده مي‌شود اينها با چانه‌ خود سجده مي‌كنند و اشك مي‌ريزند. اگر ﴿الَّذِينَ أُوتُوا العِلْمَ اينها ﴿يَخِرُّونَ لْلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزيدُهُمْ خُشُوعَاً﴾ اين عكس نقيض آن چيست؟ عكس نقيض آن اين است اگر كسي اهل خشيه و گريه نبود عالم نيست. عالم نيست يعني علم ندارد يا اين علم او به حال او نافع نيست اين علم آن به حال او نافع نيست. پس اين كه ما در دعاها مي‌گوييم «أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ» راه آزمون آن را به ما نشان دادند كه آيا اين علمي كه ما ياد گرفته‌ايم به حال ما نافع است يا نافع نيست؟ اگر اين‌چنين بوديم به حال ما نافع است اگر ـ خداي ناكرده ـ اين‌چنين نبوديم نافع نيست اين يك مطلب.

اما گريه عالم چه گريه‌اي است؟ گريه خائفانه است؟ گريه زاهدانه است؟ گريه عابدانه است[15] يا گريه عالمانه است؟ همه آن گريه‌ها نافع است هم گريه خائف هم گريه زاهد هم گريه عابد، به هر حال آنها «خَوْفاً مِنَ النَّارِ»[16] گريه مي‌كنند بركت هست رحمت است ثواب دارد درجات هم دارد. اما گريه عالِم عالمانه است كه من چرا در فراگيري علم كوتاهي كردم؟ آن‌طوري كه بايد به علم خود عمل بكنم عمل نكردم، آن ‌طوري كه بايد علم خود را منتشر بكنم نكردم. يک وقت مي‌بينيد آدم كتابي را كه مطالعه مي‌كند همين كه به يك مطلب علمي رسيده اين را يادداشت مي‌كند كه كجا بگويد و كجا بنويسد؟ مشكل او اين است كه هميشه در صدد حرفه است او كه عالم ديني نيست. همين كه به يك مطلب خوب علمي يا تفسيري يا حديثي يا حكيمي برخورد فوراً به اين فكر است كه كجا يادداشت بكند در كدام سخنراني بگويد؟ اين يك كالا است اين كالا برگ براي او است اين كه علم نيست. اين علم او را به سجده و نماز شب و اشك دعوت نمي‌كند، اين يک پيشه است؛ اما اگر انسان همين مطلب را در خودش آزمود كه به هر حال من چه شدم.

بسياري از مطالب علمي است كه با گريه حاصل شده مگر همه حرف‌ها در كتاب‌ها بود؟ مگر همه حرفها را اساتيد گفتند؟ اگر همه حرف‌ها را اساتيد مي‌گفتند كه علم ترقي نمي‌كرد. غالب اين بزرگان حرف‌ها را از همان سجده‌ها و ناله‌ها و گريه‌هاي عالمانه گرفتند. مطلبي براي ايشان مشكل مي‌شد دو ركعت نماز مي‌خواندند به خدا مراجعه مي‌كردند با تضرّع و ناله و لابه يك مطلب علمي برايشان حل مي‌شد; الآن هم همين‌طور است. بسياري از مشكلات علمي و ديني, زمين مانده است كه بايد حل بشود. بسياري از مطالب است كه در كتاب‌ها نيست چون بسياري از سؤال‌هاست كه در كتابها نبود تا جواب‌هاي آن بيايد. علم هم نظير نُطق ما تدريجي به ما عطا مي‌شود فرمود: ﴿وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ[17] ما كه حرف مي‌زنيم مگر همه مطالب را يكجا مي‌گوييم يا كلمه كلمه مي‌گوييم؟ فرمود روزي شما در آسمان است چه روزي ظاهري چه روزي باطني آن تدريجاً به شما مي‌رسد بسياري از مطالب بود كه در اعصار گذشته نبود الآن مسئله است اين سؤال تازه, جواب تازه مي‌طلبد اين‌چنين نيست كه همه مطالب را گذشتگان گفته باشند. بسياري از مطالب است كه الآن هم اگر گفته بشود دوباره نوبت براي آيندگان هست اين مثل روزيِ ما مثل همين نُطق ما تدريجي است. اگر كسي مطلبي را مطالعه كرده است همه آن مطلب را يكجا نمي‌تواند بنويسد يا يكجا بگويد; او تدريجاً مي‌نويسد تدريجاً مي‌گويد، نطق امر تدريجي است كتابت امر تدريجي است علوم ما همين‌طور ارزاق ما هم همين‌طور است ﴿مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ﴾[18] است، آن وقت خيلي از مطالب عميقي است كه سؤال شده و جواب داده نشده. بسياري از عالمان دين وقتي كه شرح حالشان را مطالعه مي‌فرماييد مي‌بينيد ما شاگرد نماز هستيم؛ يعني هر وقت مطلبي براي ما مشكل مي‌شد وضو مي‌گرفتيم به جامع شهر مي‌رفتيم دو ركعت نماز مي‌خوانديم با تضرع و ناله اين مطلب براي ما حل مي‌شد.[19] آن وقت اين علم جزء علوم نافع خواهد بود آدم را حفظ مي‌كند، اين شخص خودش را نمي‌خواهد نشان بدهد مي‌خواهد صاحب علم را نشان بدهد; يعني امام و پيغمبر را نشان بدهد اين مي‌شود وليّ, براي اينكه والي حوزه خودش هست مالك خودش هست «وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی‏»[20] همين است. اينها ورزش مي‌كنند تا اين عضلات را اين دست و پا را اينها را نرم بكنند در اختيار خود قرار بگيرند كه چطور حركت بكنند؟ چطور بِدوند؟ اما آن قدر ورزش نمي‌كنند كه چطور بينديشند و چطور بخواهند و چه چيزی بخواهند و چقدر بخواهند فرمود من «رائض» هستم تمرين مي‌كنم. رياضت همان ورزش است همان تمرين است «وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی‏» اين بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج‌البلاغه است. بنابراين اين نشانه علم نافع است و گريه عالم هم عالمانه است البته گريه زاهدانه و خائفانه و راجيانه و اينها هم سر جاي خود محفوظ است آنها را هم دارد.

و اگر حوزه‌ها و دانشگاه‌ها كه محور علمي جامعه هستند اينها داراي علم نافع باشند مشكلي در جامعه نيست. جامعه عمل مي‌طلبد، اكثري مردم دينشان را از عالمان دين مي‌گيرند; همين شخصي را كه مي‌بينند سيره و سنت او براي آنها حجت است اگر ـ ان‌شاء‌الله ـ كسي عالم ديني بود به اين معنايي كه از وجود مبارك حضرت رسيده است او چراغي است در همان محدوده خودش، در همان حوزه‌اي كه زندگي مي‌كند در آن شهر يا روستايي كه به سر مي‌برد ﴿وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ﴾[21] است؛ اما اگر ـ خداي ناكرده ـ كاسب بود حرفه‌اي بود براي نان و نام بود او هم بيراهه مي‌رود هم راه ديگران را مي‌بندد. وجود مبارك امام مجتبي(سلام الله عليه) آن ‌طوري كه مرحوم كليني(رضوان الله تعالي عليه) نقل كرده فرمود: «كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِيحَ الْهُدَي»،[22] اين دو جمله نوراني را مرحوم كليني(رضوان الله تعالي عليه) در اصول ‌كافي از وجود مبارك امام مجتبي(سلام الله عليه) نقل كرده است. فرمود «وعاء علم» باشيد و چراغ هدايت؛ نه بيراهه برويد نه راه كسي را ببنديد اين ظرف دل را خالي نگذاريد شما اگر در آن علم نريختيد، ديگران در آن قصه و افسانه و افيون پر مي‌كنند، حالا يا ديگران پر مي‌كنند به وسيله اين رسانه‌ها يا خودت مجبور مي‌شوي پر كني; خواندن خيلي از چيزها نگاه كردن خيلي از چيزها, اين چيز را پر كردن است. مي‌دانيد اين دستگاه گوارش مگر چقدر ظرفيت دارد؟ آدم وقتي غذاي غير مفيد به اين دستگاه گوارشي بدهد،  موقع ظهر و شام كه شده است غذاي سالم را ميل ندارد چون اين به غذاي غير مفيد پر شده. ذهن هم همين‌طور است. بسياري از بزرگان مي‌گفتند ما عهد كرديم داستان و قصه و افسانه و اينها اصلاً نخوانيم براي اينكه ذهن را به غير علم مشغول مي‌كند[23] قصه‌ها و حرف‌هاي غير علمي و حرف‌هاي غير برهاني وقتي وارد محدوده ذهن بشود يا جا پر مي‌كند يا مزاحم است. اين است كه آدم بايد مواظب باشد چه كتابي را بخواند؟ چطور بخواند محضر چه كسي را درك كند؟ به ما گفته‌اند تا چين هم كه شد عالم بشويد «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّين‏»[24] الآن به بركت انقلاب و خون‌هاي پاک شهدا(رضوان الله تعالي عليهم اجمعين) چيني‌ها مي‌گويند: «اطلبوا العلم ولو بقم, اطلب العلم ولو بايران»،  الآن شصت هفتاد مليت در قم طلبه دارد ديگر كلاً برگشت، ديگر سخن از «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّين‏» نيست، الآن «اطلبوا العلم ولو بقم» است.

اين خون‌هاي شهدا مسئوليت مستقيمي به عهده ما متوجه كرده و ديگران هم بي‌مسئوليت نيستند. اين بزرگوارها به ما گفتند به دنبال علم برويد؛ اما به ما فرمودند چه علمی بخوانيد يا نخوانيد؟ به ما گفتند: «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِيضَةٌ»[25] است به ما گفتند «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّين‏» اما گفتند چه بخوانيد يا نگفتند؟ گفتند چه بخوانيد همان حديث معروفي كه از وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) است از وجود مبارك امام صادق(سلام الله عليه) رسيد فرمود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَة»[26] حكمت است و تفسير است و كلام است و اصول اعتقادي است، يك; بعد فقه است و مانند آن، دو; بعد اخلاق و حقوق است، سه و علوم زير مجموعه اينها را هم به همراه خواهد داشت. فرمود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَة» اين‌چنين نيست كه به ما گفتند علم فرا بگير و نگفته باشند چه بخوان, اين‌طور نيست كه گفتند برو طلبه بشو حوزه علميه را درك بكن؛ اما نگفته‌اند چه بخوان, گفتند تفسير بخوان حكمت بخوان كلام بخوان كه به عقايدت برگردد، بشود «آيه محكمه»، فقه بخوان كه بشود «فريضه عادله»، حقوق و اخلاق بخوان. اگر كسي از عقايد خبر نداشته باشد از اعتقادات خبر نداشته باشد مكتب‌هاي جهان‌بيني متنوع را نداند اينها را بر قرآن عرضه نكند اين كه از آيه محكمه خبري ندارد، آن‌گاه چهار تا شُبهه كه پيش آمد اين ناچار است بماند. فرمود علم فرا بگيريد و برنامه‌هاي درسي شما هم اين است «آية محكمه» است، «فريضة عادله» است و «سنة قائمة» و اين را كه فراگرفتيد آن وقت والي خود قرار بدهيد تا هم بشويد ـ ان‌شاء‌الله ـ وارث انبيا در بخش فراگيري علوم، وارث مرسلين در بخش هدايت مردم، وارث اوليا در جذب قلوب مردم از راه‌هاي باطن. درس گفتيم سخنراني كرديم كتاب نوشتيم تازه مي‌شويم وارث انبيا; اما در دل‌هاي مردم با حركتمان اثر كرديم مي‌شويم وارث اوليا كه اميدواريم خداي سبحان همه شما را  هم وارث انبيا و مرسلين بكند هم وارث اوليا(عليهم الصلاة و عليهم السلام) بكند و همه حوزويان و دانشگاهيان مخصوصاً شما عزيزان از فيض اين خاندان بهره كافي و وافي ببريد.

 پروردگارا! تو را به اسماي حسنايت قسم امر فرج وليّ‌ات را تسريع بفرما!

نظام اسلامي مقام معظم رهبري مراجع بزرگوار تقليد حوزه‌هاي فقهي فرهنگي دانشگاهي همه را در سايه امام زمان حفظ بفرما!

دولت ما ملت ما مملكت ما جوان‌ها و نوجوان‌هاي ما و عزيزان حاضر در اين محضر را در سايه امام زمان هدايت و حمايت بفرما!

ارواح مؤمنان, احيا و امواتشان, علما و مراجع ماضين ذوي الحقوق ما معلمان ما مؤلفان علوم الهي امام راحل شهداي انقلاب و جنگ همه را در سايه رحمت بي‌انتهايت با اوليا(عليهم السلام) محشور بفرما!

خطر استكبار و صهيونيست را به خود آنها برگردان!

امنيت مناطق مسلمان‌نشين مخصوصاً ايران عراق افغانستان و فلسطين و لبنان را در سايه ولیّات تأمين بفرما!

بين ما و قرآن و عترت جدايي نينداز!

پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 

[1]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص32.

[2]. الوافي، ج‏4، ص46.

[3]. سوره حج، آيه78.

[4]. بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلی الله عليهم، ج‏1، ص26; تفسير فرات الكوفي، ص428.

[5]. ر.ک: الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص11; «العَقلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‏».

[6]. عوارف العوارف, ص74.

[7]. سوره ليل، آيات5 ـ 7.

[8]. نهج البلاغه، (صبحي صالح)، حکمت147.

[9]. نهج البلاغه، (صبحي صالح)، خطبه87.

[10]. سوره طه، آيه114.

[11]. الأمالي, (طوسي)، النص، ص529; «وَ مَنْ أُوتِيَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَا يَعْمَلُ بِهِ لَحَقِيقٌ أَنْ يَكُونَ أُوتِيَ عِلْماً لَا يَنْفَعُهُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) بِه‏».

[12]. سوره فاطر، آيه28.

[13]. سوره إسراء، آيه107.

[14]. سوره إسراء، آيه109.

[15]. نهج البلاغه, (صبحی صالح), حکمت237.

[16]. علل الشرائع، ج1، ص57.

[17]. سوره ذاريات، آيه22.

[18]. سوره ذاريات، آيه23.

[19]. روضات الجنات, ج3, ص160.

[20]. نهج البلاغه, (صبحی صالح), نامه45.

[21]. سوره انعام، آيه122.

[22]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص301.

[23]. رساله عهد مرحوم بوعلی.

[24]. وسائل الشيعه، ج27، ص27.

[25]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص30.

[26]. الکافي(ط ـ الاسلاميه)، ج1، ص32.

​​​​​​​


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق