10 04 2008 12789566 شناسه:

جلسه درس اخلاق (1387/01/22)

دانلود فایل صوتی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلامُ عَلَي ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ‏ سِيَّمَا خَاتَمِهِمْ وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد(صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأطْيَبِينَ الْأَنْجَبينَ ‏سِيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي الْعالَمِينَ بِهِمْ نَتَوَلَّيٰ‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ‏ نَتَبَرَّءُ إِلَي اللَّه».

مقدم شما مهمانان بزرگوار را گرامي مي‌داريم، عزيزاني كه اسامي شريفشان برده شد يا دوستان ديگري كه اسامي شريفشان بازگو نشد مقدم همه را ارج مي‌نهيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم به همه ما و شما و علاقهمندان قرآن و عترت توفيق احياي معارف الهي را بيش از گذشته ـ إن‌شاء‌الله ـ عطا كند!

خداوند برخي از كارها را به دست فرشته‌ها انجام داد و آن جهان طبيعت است يا در آسمان و موجودات آسماني يا در زمين و موجودات زميني. درباره آسمانها فرمود: ﴿وَ أَوْحَيٰ في كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا﴾[1] درباره هر آسماني وحي ويژه را به آنها ابلاغ كرده است و آنها گردانندگان امور آسماني‌اند. درباره زمين هم جمادات، معادن، حيوانات، گياهان اينها را آفريد و براي هر كدام مدبّر و مربي خاص مشخص كرد كه عهده‌دار آن كارند. اما انسانها را مانند فرشته مسئول بخشهاي خاص قرار داد يك سلسله مطالب است به عنوان عقايد، به عنوان اخلاق، به عنوان ايمان، به عنوان عمل صالح كه اينها حقايق خارجي‌اند، منتها عناوين اعتباري آنها را همراهي مي‌كند. همه اين امور در مخزن الهي موجود است چيزي نيست كه شيء بر او صادق باشد مگر اينكه در مخزن الهي حضور دارد. برابر آنچه در اين آيه هست ﴿اِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾[2] هر چه كه مصداق شيء است اين چندين خزينه دارد؛ نفرمود «إن من شيء إلا عندنا خزينته» كه مفرد باشد؛ فرمود: ﴿اِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ﴾؛ هر چه كه مصداق شيء است عنوان شيء بر آن صادق است؛ خواه از سنخ عقايد و اخلاق و ايمان و اعمال صالح باشد؛ خواه از سنخ آسمان و زمين و موجودات كيهاني باشد هر چه شيء بر آن صادق است چندين خزينه دارد؛ ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ﴾.

تنزل اين امور از آن مخزن به جهان شهادت اين گاهي به دست فرشته‌هاست گاهي به دست ما. فرشته‌هايي كه مأمورند موكل هستند به امور آسمان و زمين اينها آن حقايق علمي را تنزل مي‌دهند و تنزلش هم به نحو تجلّي است نه تجافي؛ تنها قرآن را خدا نازل نكرده، فرمود آهن را ما نازل كرديم؛ نازل كرديم يعني نازل كرديم نه خلق كرديم. آياتی كه دارد ما موجودات زمين را خلق كرديم يك طايفه ديگر است اما آهن را ما نازل كرديم: ﴿وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ﴾؛[3] اين ﴿أَنْزَلْنَا﴾ به معناي خلقنا نيست ﴿أَنْزَلْنَا﴾ به معناي «أنزلنا»ست؛ منتها طبق بيان نوراني حضرت امير در نهج كه فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتجلّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِه»[4] كه آفرينش بر محور تجلّي الهي است و نه تجافي. ما نازل كرديم، نازل كرديم يعني حقيقت آن نزد ماست، رقيق‌اش كرديم پايين آورديم، رقيق‌تر كرديم پايينتر آورديم، رقيق رقيق كرديم در دسترس شما قرار داديم. الآن يك فقيه يا يك مفسر يا يك حكيم، وقتي يك مطلب عميق علمي را در عاقله خود پروراند آن را مي‌خواهد بيان كند يا با بنانش بنويسد به صورت يك سخنراني بگويد يا درس بگويد يا كتاب بنويسد همانها را تنزل مي‌دهد مي‌گويد من آنچه را كه در ذهنم بود گفتم؛ اين آنچه در ذهنم بود گفتم با «هوهويت» مي‌گويد؛ يعني اينكه من گفتم عين همان است كه در ذهن من است. اما اين حكيم يا اين فقيه آن مطلب عميق علمي را كه تجافي نداد كه از ذهنش روي كاغذ بريزد، آن طوري كه باران به زمين مي‌آيد. اين را رقيق كرد از قوه عاقله به متخيله آورد به صورت واهمه و خيال پردازي كرد كه آيا من اين مطلب را به صورت عربي بنويسم يا فارسي اگر خواستم عربي بنويسم بايد چند تا مقدمه داشته باشد چند تا فصل داشته باشد خاتمه‌اش چه باشد چند صفحه باشد، اينها را در ذهنش نقشه‌برداري مي‌كند بعد دست به قلم مي‌كند مي‌نويسد يا شروع به سخنراني مي‌كند بيان مي‌كند؛ اينها را مي‌گويند تجلّي كه اصل محفوظ است آن رقيق‌اش حدّ مياني را تأمين مي‌كند، رقيق رقيق‌اش به صورت گفتار درمي‌آيد كه موج است و شنيدني يا به صورت كتابت درمي‌آيد كه نقش است و ديدني؛ اين را مي‌گويند تجلّي.

فرمود ذات اقدس الهي عالم را بر اساس تجلّي آفريد و نه تجافي؛ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتجلّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِه» خلقت به معناي تجلّي، انزال به معناي تجلّي در آهن هست در دامها هست. فرمود: ﴿وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ﴾، ﴿أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ اْلأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ﴾[5] ما چند جفت دام براي شما نازل كرديم؛ هم مذكر و مونث نازل كرديم هم وحشي و اهلي نازل كرديم اين گوسفند اهلي و وحشي، اين گاو وحشي و اهلي، اين گاو مذكر و مونث اينها را ما نازل كرديم ﴿أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ اْلأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ﴾.

حالا فرشتگان فراواني در كيفيت تجلّي موجودات زميني نقش دارند. يك سلسله مطالب است كه انسانها را به منزله فرشته قرار داد كه مجاري اين تجلّي باشند؛ آن عقايد است آن اخلاق است آن ايمان است آن عمل صالح است؛ اينها هم اشياء در مخزن الهي‌اند. اين علوم را ذات اقدس الهي كه در مخزن غيبي دارد به وسيله حوزويان و دانشگاهيها تجلّي مي‌دهد كه در خارج پياده بشود. علما مي‌شوند مجاري فيض ذات اقدس الهي، مثل ملائكه مي‌شوند. يك عده آن قدر قداست پيدا مي‌كنند كه ملائكه بر آنها نازل مي‌شوند ﴿الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ﴾[6] اين‌‌چنين نيست كه انسان آن ارج را نداشته باشد كه مهبط فرشته‌ها باشد؛ البته آن فرشته‌هاي خاص كه وحي الهي مي‌آورند آنهايي كه احكام تشريعي مي‌آوردند، آنهايي كه اخبار غيبي مي‌آورند، آنها مخصوص انبيا و ائمه(عليهم الصلاة و عليهم السلام) هستند با تفاوتي كه بين خود آنهاست. اما اين فرشته‌هايي كه الهام آورند، اين فرشته‌هايي كه پيام تاييديه را مي‌آورند انسان را استقامت مي‌بخشند اينها نصيب عالمان دين خواهد شد.

بنابراين رسالت اصلي حوزويان و دانشگاهيان اين است كه در رديف ملائكه بيفتند. اين بيان نوراني را وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) دارد كه در فضل عالمان دين همين بس كه ذات اقدس الهي نام علما را در كنار فرشته‌ها ذكر مي‌كند كه ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ﴾؛[7] اين استنباط وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) است كه عالمان دين در كنار فرشته در سوره مباركه «آل عمران» مطرح‌اند؛[8] حالا عده‌اي هم قرين حيوانات ديگر هستند كه در آيات ديگر طرح مي‌شود. اگر حرمت علم اين قدر هست كه عالمان دين همتاي فرشته در جوار رحمت الهي بيارمند كه ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ﴾ انسان هم مي‌تواند با اين همسفرانش خيلي از راهها را طي كند. فرمود با فرشته‌ها همسفريد، با انبيا همسفريد، با صديقين همسفريد، با صالحين همسفريد. اين مضمون در سوره مباركه «نساء» هست كه ﴿مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً﴾؛[9] فرمود اگر كسي مطيع خدا و پيامبر بود ديندار بود دين باور بود او در اين سفر همراهان خوبي دارد، با انبيا هست با صديقين هست با صلحا هست با شهدا هست. پس ما اين لياقت را داريم كه هم با ملائكه باشيم برابر آيه سوره مباركه «آل عمران»؛ هم با نبيين و صديقين و صلحا و صالحين و شهدا باشيم برابر سوره مباركه «نساء»؛ اين لياقت را داريم.

حالا راهش چيست؟ فرمود كاري كه من در جهان خارج به وسيله ملائكه انجام مي‌دهم مي‌خواهم در مسائل اعتقادي و علمي و عمل صالح به دست شما انجام بگيرد. عقايد نظير باران نيست نظير آهن نيست نظير چدن نيست كه در خارج يافت بشود، اين مجراي هستي و انسانيت انسان است، اين بايد به دست انسان انجام بشود. فرمود اول شما بايد اينها را ياد بگيريد، بعد از اينكه ياد گرفتيد اينها را موجود عيني بكنيد موجود خارجي بكنيد؛ منتها خارجيت آن همان در حوزه جان خود شماست، اين بيرون از جان شما چيزي به نام عقيده و ايمان و تقوا و عدل نيست، اينها اوصاف نفساني‌اند؛ اوصاف نفساني، خارجي بودن آن به اين است كه در جان وجود پيدا كند اينها وجود ذهني نيست دركش وجود ذهني است عملش وجود خارجي است؛ منتها خارج بودنش در همان نفس است. عدالت كه امر ذهني نيست تقوا كه امر ذهني نيست طهارت كه امر ذهني نيست اينها يك موجود اصيل خارجي‌اند منتها جايش نفس است. فرمود وقتي اينها را ياد گرفتيد اين امور ذهني را خارجي كنيد؛ اين بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) است كه «لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا»[10] شما چيزي را كه ياد گرفتيد اين صورت ذهني است به اصطلاح حمل اوّلي است، اين را جامه حمل شايع بپوشانيد، وجود خارجي كنيد خارجيت آن در همان جان شماست. آن بخشي كه مربوط به نظر و انديشه است اين را با تلاش و كوشش خودتان فرشته‌گونه اين را به انگيزه تبديل كنيد بشود عمل صالح، وقتي عمل صالح شد مي‌شويد با ملائكه همراه، مي‌شود با انبيا و صديقين و صلحا و شهدا همراه «لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا»؛ آدم يك سلسله مطالبي را براي حكمت نظري خود باور دارد يقيني است؛ اما چون عمل نمي‌كند، اين يقين است در حكمت نظر و شك است در حكمت عمل، تناقض نيست چون دو تا است؛ «هذا يقين هذا ليس بيقين» يقين است به لحاظ علم و يقين نيست به لحاظ عقل عمل؛ چون حملها فرق مي‌كند لذا تناقضي در كار نيست. فرمود شما يقينتان را شك قرار ندهيد علمتان را جهل قرار ندهيد.

همه اين بيانات نوراني حضرت امير برداشت شده از آيه سوره مباركه «زمر» است. در آن آيه مباركه «زمر» فرمود كه ما گفتيم عالم و غير عالم فرق نمي‌كند ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ﴾[11] كه اين استفهام انكاري است؛ يعني «لا يستوي». اين «لا يستوي» يعني ارج و ارزش عالم و غير عالم يكسان نيست، يك؛ توقعي كه از عالم و غير عالم مي‌رود يكسان نيست، دو؛ مسئوليت عالم و غير عالم يكسان نيست، سه. ﴿هَلْ يَسْتَوِي﴾ تنها آن بُعد اثباتي را نمي‌فهماند بُعد نفي‌اي را هم مي‌فهماند؛ يعني مسئوليت عالم و غير عالم فرق مي‌كند، توقعي كه از عالم و غير عالم داريم يكسان نيست، البته ارزش عالم و غير عالم هم يكسان نيست؛ اما همه‌اش ناظر به اين قسمت اثباتي نيست. چرا فرمود: ﴿هَلْ يَسْتَوِي﴾ يعني «لا يستوي ﴿الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ﴾»؟ اينكه مستحضريد يك آيه نيست، اين ذيل آيه‌اي است كه در سوره مباركه «زمر» آمده. صدرش مربوط به مسئله عمل صالح است ﴿أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِمَاً يَحْذَرُ اْلآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ﴾[12] اول سخن از نماز شب است فرمود آنكه شبها برمي‌خيزد و اهل ناله و اشك است و از پايان كار خود مي‌ترسد، يك؛ به رحمت الهي اميدوار است، دو؛ اول مسئله ايمان است و اخلاق است و عمل صالح، بعد مسئله درس حوزوي و دانشگاهي، ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ﴾؛ يعني اين عالمي كه قانت است ﴿آناءَ اللَّيْلِ سَاجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ اْلآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ﴾ اين از خدا نمي‌ترسد، اين از پايان كار خود مي‌ترسد، خدا كه رحمت محض است هراس ندارد. كاملاً اين لحنها را عوض كرده نفرمود اين از خدا مي‌ترسد، گفت اين از پايان كار خودش مي‌ترسد، ولي اميد او به خداست ﴿يَحْذَرُ اْلآخِرَةَ﴾ يعني «آخرة عمله»؛ ﴿يَحْذَرُ اْلآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ﴾ خدا كه جاي هراس نيست او رحمت محض است، رحمت او هم كه «وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ‏».[13] يك چنين آدمي كه مي‌فهمد خطر برای پايان راه اوست، يك؛ اميد در دستگاه الهي است، دو؛ بين خوف و رجا خود را تعديل كرد، سه؛ آن‌گاه وارد حوزه و دانشگاه مي‌شود، مي‌شود عالم؛ چنين عالمي با ديگران فرق دارد. او اگر مسئوليت پذيرفت با ديگران فرق دارد، تدريس پذيرفت با ديگران فرق دارد، هدايت جامعه را به عهده گرفت با ديگران فرق دارد. بنابراين ﴿أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ اْلآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ﴾؛ آن وقت ﴿قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ﴾. از اين آيه سوره مباركه «زمر» همان بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) كاملاً استنباط مي‌شود كه فرمود: «لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا»؛ اگر ـ إن‌شاء‌الله ـ عمل كرديم آن عقايد آن اخلاق آن ايمان اين اعمال صالح بركات الهي‌اند كه به دست ما در خارج يافت مي‌شوند؛ همان طوري كه به دست فرشته‌ها حقايقي در جهان عين يافت مي‌شود به دست انسانهاي صالح معارفي در جهان خارج يافت مي‌شود كه اميدواريم همه شما ـ إن‌شاء‌الله ـ مشمول اين بركات باشيد ما هم بي بهره نمانيم. من مجدداً مقدم شما بزرگواران را گرامي مي‌دارم.

از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم امر فرج وليّ‌اش را تسريع بفرمايد!

نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع بزرگوار تقليد، حوزه‌هاي فقهي، فرهنگي و دانشگاهي همه را در سايه امام زمان حفظ بفرمايد!

ارواح مؤمنان عالم، احيا و امواتشان، مراجع ماضين، عالمان دين، معلمان ما، امام راحل، شهداي انقلاب و جنگ همه را در سايه رحمت بي انتهايش با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرمايد!

امنيت مناطق مسلمان‌نشين مخصوصاً ايران، عراق، افغانستان، فلسطين، و لبنان و سوريه را در سايه امام زمان حفظ بفرمايد!

دولت و ملت و مملكت را در سايه امام زمان تأييد بفرمايد!

خطر بيگانه‌ها را به خود آنها برگرداند!

پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرمايد!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 

[1]. سوره فصلت، آيه12.

[2]. سوره حجر، آيه21.

[3]. سوره حديد، آيه25.

[4]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه 108.

[5]. سوره زمر، آيه6.

[6]. سوره فصلت، آيه30.

[7]. سوره آل عمران، آيه18.

[8]. التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص625.

[9]. سوره نساء، آيه69.

[10]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت274.

[11]. سوره مزر، آيه9.

[12]. سوره مزر، آيه9.

[13]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص394؛ «وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَتُه‏».

​​​​​​​


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق