أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
بنا شد که به خواست خدا چهارشنبهها همان بحثهاي نهج البلاغه را ادامه دهيم. بيانات نوراني ائمه(عليهم السلام) مخصوصاً وجود مبارک حضرت امير بخشي به معارف توحيدي برميگردد بخشي به معارف وحيانی مسئله نبوت برمیگردد بخشی هم به مسئله ولايت برمیگردد بخشی هم به موعظههای اخلاقی؛ لذا نهج البلاغه را به همين سه چهار قسمت تقسيم کردهاند. از بيانی که حضرت (امير سلام الله عليه) به کميل(رضوان الله تعالی عليه) دارند شروع میکنيم که کلمه 147 از کلمات قصار حضرت است. در اين کلمه 147 تقريبا دوازده جمله نصيحت است. در اين جريان کميل، حضرت دست کميل را گرفتند از مدينه به بيرون مدينه بردند، عبارت اين است که کميل بن زياد ميگويد که «أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ» جبّان هم به معني مقبره است هم به معناي صحراست هم به معناي صحرايي که در آن نماز ميگذاشتند حالا يا نماز جمعه ميگذاشتند يا نماز استسقاء ميخواندند - شهرها معمولاً مصلّا داشتند - يا جنازهها را آنجا ميبردند مؤمنين نماز ميت ميگذاشتند. اين جبّان به اين دو سه معناست ظاهراً به همان معنای صحرا يا مصلّا بايد تطبيق بشود.
کميل ميگويد دست مرا گرفت برد بيرون فرمود «يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ» فرمود دلها ظروف علوم و معارف هستند - اين اصل اول - و بهترين دل آن قلبي است که ظرفيتش براي علوم و معارف بيشتر باشد، اين دو؛ لذا تو گوش بده به آنچه که من ميگويم.
اين دو سه جمله ميرساند به اينکه محور اصلي جامعه انساني، همان قلوب آنهاست؛ يعني روح انسان که داراي قواي فراواني است. رأس همه قوا دل است که گاهي از آن به قلب ياد ميشود گاهي تقسيم ميکنند به عقل نظري و عقل عملي. بيانات نوراني حضرت در بخشهاي اخلاقي روشن است شايد ديگران هم کم و بيش گفته باشند، اما اصل فرمايش حضرت از اينجا روشن ميشود که اين قلوب ظروف جانهاست و بهترين دل آن قلبي است که ظرفيتش بيشتر باشد. حالا ظرفيت قلب را چه کسي تعيين ميکند؟
ميفرمايد قلب خودش يک ظرفيتي دارد بعضي از مظروفها هستند که وقتي وارد اين ظرف شدند اين ظرف را توسعه ميدهند. فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ»، بهترين قلب دلي است که ظرفيتش بيشتر باشد. حالا ظرفيت دل به چيست؟ ميفرمايد که ما در عالم ظرف فراوان داريم مظروف هم فراوان داريم، اما علم از همه اين امور جداست، دل از همه اين امور جداست. خاصيت ظرف و مظروف اين است هر مظروفي که وارد ظرف شد به اندازه خود جا را تنگ ميکند؛ يعني اگر يک ظرفي ظرفيت ده تا ميوه داشت پنج تا ميوه در اين ظرف گذاشتند ديگر جا تنگ ميشود براي فقط پنج تا ميوه جا هست و ديگر جا براي ده تا ميوه نيست. هر مظروفي که وارد ظرف شد به اندازه خود ظرفيت را اشغال ميکند، يک؛ جلوي آمدن ديگران را ميگيرد، دو؛ اين خاصيت ظرف است. اگر يک ظرفي ظرفيت ده ليتر آب يا ده ليتر شير داشت، وقتي پنج ليتر وارد شد به اندازه اين پنج ليتر ظرفيت اشغال ميشود و ديگر اين ظرف ظرفيت ده ليتر را ندارد؛ اما تنها مظروفي که وقتي وارد شد نه تنها جا را تنگ نميکند، نه تنها جاي کسي را نميگيرد بلکه جا را توسعه ميدهد؛ يعني اگر يک قلبي ظرفيت فهميدن ده تا مطلب داشت - حالا خواه در حوزه خواه در دانشگاه خواه در مراکز علمي ديگر - اگر کسي قلبش ظرفيت ياد گرفتن ده مطلب را داشت، همين که پنج مطلب را فهميد اين دل مشروح ميشود فردا پانزده مطلب را ميتواند بفهمد. هر مظروفي وقتي وارد شد، ظرفيت را اشغال ميکند کم ميکند، مگر علم که وقتي وارد شد نه تنها جاي کسي را نميگيرد نه تنها جاي خودش را حفظ ميکند بلکه به اين مظروف هم جا ميدهد. اين از آن حرفهاي نوراني حضرت است؛ لذا در صدر اين مسئله ميفرمايد: «يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ» اين دلها ظروف است، يک؛ مظروف ويژهاي دارد، دو؛ اين ظرف و مظروف الهي هستند، سه؛ اين مظروف وقتي وارد شد نه تنها جا را تنگ نميکند جا را توسعه ميدهد، چهار؛ يعني چه حوزه چه دانشگاه آن عالمي که درس خوانده جاي ديگري را تنگ کرده عالم نيست. آن کسي که در دانشگاه يا در حوزه به مقامي رسيد جاي کسي را در جامعه تنگ کرد او «ليس بعالم».
فرمود: «يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا»، زيرا ما زير اين آسمان هيچ جا نداريم که وقتي مظروف آمد نه تنها جاي را تنگ نکند بلکه جا را توسعه ميدهد. اين حرف علي است و آن علم است. اين برای حوزه و دانشگاه است. آن کسي که با خواندن و عالم شدن جاي کسي را در شهر يا روستا نميبيند و تنگ ميکند او اصلاً عالم نيست. علم آن است که به ديگران جا ميدهد. علم آن است که جامعه را به وحدت دعوت ميکند. علم آن است که همآوايي دارد همگرايي دارد.
بيان نورانیای که حضرت در آن اين ظرف و مظروف را معنا ميکند کلمه 205 از کلمات قصار است، اين اصل کلي است فرمود: «كُلُّ وِعَاءٍ» در عالم خاصيتش اين است «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ» هر ظرفي در عالم همينطور است خواه ظرف مايعات باشد خواه ظرف جامدات باشد هر ظرفي با آمدن مظروف مقداري جايش تنگ ميشود «إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ» اين استثنا چيست؟ يعني وقتي آمد جا را تنگ نميکند؟ نه! اگر آمد دو تا کار ميکند؛ يک: جاي کسي را نميگيرد، دو: جا را تنگ نميکند، سه: به ديگران جا ميدهد. «إلّا وِعَاءَ العِلمِ» وعاء علم که آمد ظرفيت را تنگ نميکند يا يک کار ديگر هم ميکند؟ فرمود نه، کار ديگري هم ميکند «إلّا وِعاءَ العِلمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِه»، اگر دل ظرف علم شد اين علم مظروف اين ظرف شد، اين علم دو تا کار ميکند: وقتي که آمد جاي هيچ کسي را نميگيرد. هر چه در دل هست باشد، کاري به خاطرات قلبي ندارد. هر مطلبي در آن قلب هست اين مزاحم هيچ کسي نيست، جاي خودش مينشيند. بعد چکار ميکند؟ همين دل را وسيع ميکند؛ اين طلبه يا آن دانشجو که ميتوانست ده تا مسئله ياد بگيرد وقتي وارد مجلس علم شد پنج تا مطلب را ياد گرفت فردا پانزده مطلب يا بيست مطلب را ياد ميگيرد. اين کار علم است.
اگر علم علم است جاي کسي را نميگيرد عالم جاي کسي را نميگيرد، حوزه مزاحم احدي نيست دانشگاه هم مزاحم احدي نيست؛ اما اگر معاذالله علم نبود، حرف ديگری است. فرمود: «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ» اين قاعده کلي است، در سراسر عالم حکم اين است «إلّا وِعاءَ العِلمِ» مگر علم، چون علم از سنخ زمين و آسمان نيست، علم فرشته است. اگر علم است فرشته است. فرشته دو تا کار ميکند. ﴿تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ﴾[1]، که اين همه فرشتهها ميآيند و ميروند مگر جاي کسي را تنگ ميکنند. در ليالي قدر اين همه فرشتهها ميآيند و ميروند مرتب هم ميآيند و ميروند جاي کسي را تنگ نميکنند. علم فرشته است.
علم دو تا کار ميکند: مزاحم احدي نيست، يک؛ به همه هم جا ميدهد، دو. فرمود خاصيت علم اين است؛ يک طلبه يا يک دانشجو وقتي وارد شد استعداد دارد که ده تا مطلب ياد بگيرد، حالا پنج تا مطلب را ياد گرفت يا يک مطلب را ياد گرفت به همان اندازه که ياد گرفت دو تا کار ميکند: يکي اينکه جاي هيچ کس را تنگ نميکند يکي اينکه به خيليها هم جا ميدهد ميگويد بفرماييد. يا يک مطلب را که ياد گرفت، چند تا مطلب را ميفهمد يا فردا يک قاعده کليهاي را ميفهمد که چندين مطلب در او هست. فرق نميکند يک وقت است که انسان بيست تا مسئله ميفهمد يک وقتي يک قاعده «لا تعاد» ميفهمد که چندين فرع در آن است.
فرمود ظرف علم اينطور است علم فرشته است انسان خيال نکند که مثل کالاي بازار است. «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ» الا وعاء علم، فقط همين استثنا است يعني جاي کسي را تنگ نميکند؟ ميفرمايد نه. نه تنها استثنا است که جاي کسي را تنگ نميکند، جا را وسيع ميکند براي ديگران هم جا فراهم ميکند. «إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِه»، اين دل وسيعتر ميشود؛ يعني کسي که ميتوانست ده تا مطلب ياد بگيرد وقتي وارد حوزه شد و جلسه رفت و پنج تا مطلب ياد گرفت از آن به بعد بيست تا مطلب را ميتواند ياد بگيرد. خاصيت علم اين است که شرح صدر عطا ميکند.
حالا يک وقت است که خود علمها توسعه پيدا ميکنند، يک وقتي حضرت از همان اول شروع کرد به اينکه درست است که علم دو تا کار ميکند، اما اين دل که ظرف علم است اين هم بايد مشروح بشود اين هم بايد شرح صدر پيدا کند اگر اين دل ظرفيتش بالا رفت «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا»، آن وقت اين هنر است. چه کسي أوعايش ميکند؟ هر دل ظرفي است درست است. بهترين دل آن است که ظرفيتش بيشتر باشد اين هم درست است، اما بيشتر شدن ظرفيت دل به چيست؟ به کدام علم است؟
پس هر علمي براي هر عالمي آن عرضه را ندارد که دل را مشروح کند. شرح صدر از بهترين نعمتها است که انبياء آرزو کردند و بهترين راهش هم همين علم است. ﴿رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري﴾[2]، ﴿رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري﴾، ﴿رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري﴾، گفتند ميخواهيم اين دل شرحه شرحه بشود؛ يعني قلبي که متني است کارآمد نيست؛ اگر کسي به عنوان متن يک مطلب سنگينی نوشته اين در کتابخانهها ميماند. هر بزرگواري که در هر رشتهاي يک متني نوشت بالاخره محققان بعدي آمدند اين را شرح کردند. تا متن شرح نشود، کارآمد نيست. اين دل يک متني است بايد با دعا با تعليم با تحقيق با تدريس مشروح بشود. درخواست رسمي انبياء ﴿رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري﴾ بود.
اين شرح صدر دو تا راه رسمي دارد هر دو هم عبادت است. هر قدمي که عالم برميدارد هر نفَسي که عالم ميکشد چرا حسنه است؟ براي اينکه در صدد شرح صدر است. حالا يک وقتي با دعا همراه است يک وقتي خود همين کار عمل صحيح دعا است. اگر کسي خالصانه دارد کار ميکند شرح صدر به او عطا ميکنند. يک وقت است که انسان گذشته از آن طلب شرح صدر، دعا هم ميکند ﴿رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري﴾. يک وقت است که نه، «شرحنا لهم صدورهم» است خود عمل شرح صدر ميکند.
«فتحصل» دل يک امر ملکوتي است هر چه شما بگرديد که دل چيست؟ بله اين قلبي که ميتپد و خون را بالا و پايين ميکند اين منظور نيست بلکه دل امر فرشتهگي است که اعتقادات و عقايد رسمي را ميپذيرد امر ملکوتي است و قابل توسعه است و بهترين عاملي که ميتواند دل را مشروح کند شرح صدر بدهد، علم است؛ لذا انسان نه جاي کسي را تنگ ميکند نه اگر کسي هوسراني کرده او نگران ميشود. با معبود خودش پيوند دارد ميشود عالم رباني. بعدها وجود مبارک حضرت امير فرمود که مردم چند دستهاند بهترين آنها عالم رباني است همينها هستند. عالم رباني کسي است که با دو تا شرح کار کند: يکي شرح خود علم، يکي شرح عالم. عالم يعني قلب. اين قلب را باز کند؛ لذا هيچ نگران نيست که مثلاً فلان آقا ترقي کرده حتي پيشرفت کرده، خوشبخت هم هست، بسيار خوب جلو زده بر او مقدم شده، خدا را شکر ميکند. غالب اين اختلاف مذاهب و اختلاف اديان و اختلاف گرايشها و همه در اثر محروميت از شرح صدر است. آنکه گفتند: «اخْتِلَافُ أُمَّتِي رَحْمَة»[3] حق است اما ما يک اختلاف داريم يک مخالفت داريم. حضرت که نفرمود مخالفت رحمت است. فرمود اختلاف رحمت است. اختلاف از بهترين نعمتهاي الهي است اختلاف غير از مخالفت است. اختلاف يعني دومي کار اولي را در زمان غيبت او بکند، يک؛ اوّلي کار دومي را در زمان غيبت او بکند، دو؛ يعني هر کدام خليفه ديگري بشوند. وقتي ذات اقدس الهي نظم رياضي شبانهروز را بيان ميکند ميفرمايد از بهترين نعمتهاي ما ﴿وَ اخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ﴾[4] است. اختلاف ليل و نهار يعني چه؟ در روايات است که اگر کسي اهل عبادتي بود اهل زهد و تقوايي بود روز نتوانست، شب جبران بکند، شب نتوانست، روز جبران کند. اختلاف يعني هر کدام کار خود را انجام ميدهد، يک؛ در غيبت او خليفه او ميشود کار او را انجام ميدهد، دو. ﴿خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُوراً﴾،[5] اين معني اختلاف است. مثلاً زيدي که در غياب عمرو کار او را نکند خدمت او را رعايت نکند زحمات او را رعايت نکند، با او مخالف است نه با او اختلاف دارد. اختلاف از بهترين نعمتهاي الهي است. ما در زيارت ائمه عرض ميکنيم که «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا ... مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَة»[6] يعني فرشتهها يکي پس از ديگري ميآيند خليفه ديگري ميشوند نميگذارند بيت شما تنها باشد. «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا ... مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَة»، چرا ما نباشيم؟ انسان ميتواند، به قول سنايي:
تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس [7]
بارها به عرضتان رسيد الآن فرشي گرانتر از اطلس داريم؟ در کل کره زمين فرشي بهتر و گرانتر از فرش ابريشم هست؟ نيست. اين ابريشم محصول يک کِرمي است که اين برگ توت را که در سطل زباله ميگذاشتند، اين آورده آن را اطلس کرده است. حرف جناب سنايي اين است که اگر زحمت بکشي و درس بخواني و حوزه و دانشگاه بروي و عالم رباني بشوي، ميشود اطلس. براي اينکه همين برگ توت که آن را در در سطل ميريزند، وقتي رفته مدرسه، شاگرد کِرم ابريشم شد ميشود اطلس.
تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس
وقتي که يک برگ توت ميشود اطلس، ما چرا اطلس نشويم؟! اين راه ترقي باز است. از بهترين نعمتهاي الهي اختلاف است يعني ديگري در غيبت اوّلي خليفه او بشود کار او را انجام بدهد. آن اوّلي هم که در غيبت دومي خليفه او بشود کار او را انجام بدهد ﴿جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُوراً﴾، لذا در روايات ذيل همين آيه آمده است که اگر کسي نماز شبش را شب نتوانست بخواند، روز بخواند. اگر يک عبادتي مربوط به شب بود نتوانست، روز انجام بدهد. ميفرمايد شب و روز اختلاف دارند؛ يعني هر کدام خليفه ديگري هستند نه مخالف يکديگر هستند. اگر اختلاف به معني مخالفت بود که ما سلام نميفرستاديم: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا ... مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَة».
بنابراين اين اختلاف از بهترين نعمتهاي الهي است؛ يعني هر کدام خليفه ديگري بشوند کار او را انجام بدهد و انسان اين ظرفيت را دارد؛ هم سلسله علوم را دارد که از قضاياي شخصي به قضاياي عمومي به مطلقات و به کليات ، اين يک نحوه توسعه است، يا نه، از أمثال به أمثال پي ببرد ولو به قاعده نرسد، اين يک نحو ديگر توسعه است. هم دل اين ظرفيت را دارد که وسيع بشود هيچ مزاحمي ندارد، هم علم اين ظرفيت را دارد که وسيع بشود هيچ مزاحمي ندارد؛ لذا در بيان نوراني حضرت در کلمه قصار 205 اين است که «كُلُّ وِعَاءٍ»، تمام ظرفهاي عالم حکمشان اين است که جاي ديگري را تنگ ميکنند. هر ظرفي با آمدن مظروف جايش تنگ ميشود اما دل با آمدن علم جايش تنگ نميشود بلکه شرح صدر پيدا ميکند.
پس اگر کسي بگويد «العلم ما هو»؟ علم يعني همين. يک وقت است تعريف رسمي ميکنند که چه علمي ميخواهيد؟ بله آن هم درست است، اگر علم فقه بخواهيد معنايش اين است، علم اصول بخواهيد معنايش اين است، علوم ديگر بخواهيد معنايش اين است. اما «العلم ما هو»؟ از يک کسي بپرسند خيال ميکند علم وجود ذهني است. علم وجود خارجي است، وجود ذهني وجود ذهني است. علم هيچ ارتباطي با وجود ذهني ندارد. اگر سؤال بکنند «العلم ما هو»؟ حضرت ميفرمايد که علم در بين همه مظروفهاي عالم ممتاز است هر مظروفي که آمد جا را تنگ ميکند علم جا را تنگ نميکند جا را توسعه ميدهد. «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِه».
اين حرفها بوسيدني نيست؟ اين حرفها در جاي ديگر هم هست؟ اگر کسي درسي خواند - در حوزه يا دانشگاه - جاي کسي را تنگ کرد و نتوانست با ديگري هماهنگ بشود و نتوانست فضليت اتحاد را اتفاق را هماهنگي را همآوايي را حفظ بکند معلوم ميشود حقيقت علم به او نرسيده است. حقيقت علم اين است. اين است که وجود مبارک حضرت امير شبانه دست کميل را - که از اصحاب خاص حضرت است - ميگيرد ميبرد بيابان زير آسمان شفاف ميگويد علم اين است قلب اين است، و الا اگر از حرفها عادي بود در همان مسجد ميفرمود.
کميل هم يک آدم ممتازي است. کميل يک شاگرد معمولي نيست. خيليها ميخواستند با حضرت وقت خصوصي بگيرند نشد. حالا خود حضرت دستش را بگيرد ببرد در صحرا در فضاي باز زير آسمان بگويد در بين همه مظروفها علم حسابش جداست. در بين همه ظروف قلب حسابش جداست. قلب يک فرشته است علم يک فرشته است اين فرشته هر جا بيايد جا باز ميکند ،«كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِه» وجود مبارک حضرت امير در يک خطبه ديگري ميفرمايد که پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) درباره ما دعا کرده است. در خطبه 128 فرمود به اينکه «فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ ص فَعَلَّمَنِيهِ» - علوم را تقسيم ميکند - فرمود يک علم خاصي است که ذات اقدس الهی به پيغمبرش داده، پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) آن علم را به من داد، دو؛ «وَ دَعَا لِي» نه تنها آن علم را به من داد، دعا کرد که چه؟ «بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِي» اين «يعيه» يعني وعاء بشود. خدايا! دل علي را وعاء علم قرار بده! همين وعائي که اينطور شد؛ يعني اين ظرفيت روزبروز اضافه بشود اين مظروف هم که روزبروز اضافه ميشود هر مظروفي که آمد جاي خودش را باز ميکند، يک؛ جا به چيزهاي ديگر هم ميدهد، دو؛ هم ظرف توسعه پيدا ميکند هم مظروف ميشود مشروح الصدر.
دعاي پيغمبر هم اين بود، اين علم را به من ياد داد، يک؛ بعد دعا کرد که دل من وعاء اين علم بشود همين وعائي که «يتسع به العلم». «فَعَلَّمَنِيهِ وَ دَعَا لِي بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِي وَ تَضْطَمَّ عَلَيْهِ جَوَانِحِي» اعضا و جوارح من در اثر اين فرشته هماهنگ بشود. ديگر ما يک طوري فکر بکنيم و يک طوري حرف بزنيم و يک طوري رفتار بکنيم نباشد، آنچه که فرشته علم ميگويد قلب ميپذيرد، آنچه را که قلب ميپذيرد اعضاء و جوارح عمل ميکنند؛ لذا صدر و ساقه اينها نور است لذا ما به ائمه(عليهم السلام) ميگوييم نور مبين هستيد، صراط مستقيم هستيد، همه اين اسماء حسنايي که براي اين ذوات قدسي است منشأش همين است و اين منشأ در حوزهها هست؛ يعني اين ظرفيت براي حوزه هست که فرشته بشود و جامعه را اصلاح کند.
اميدواريم همه شما بزرگواران اين چنين باشيد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] و سوره قدر، آيه4.
[2] . سوره طه، آيه25.
[3] . معاني الأخبار، النص، ص157.
[4]. سوره بقره, آيه164.
[5]. سوره فرقان, آيه62.
[6] . من لا يحضره الفقيه, ج2, ص610; «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَة».
[7] . سنايي، قصايد، قصيده90.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.