أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
آنچه كه يك قاضي را ممكن است از معيار وحي الهي باز بدارد احد امور ثلاثه است: ـ «علي سبيل مانعة الخلو» كه اجتماع را شايد ـ يا از لحاظ انديشه و تفكر اين قاضي منحرف ميشود و آن اين است كه وحي اله را نپذيرد و قانون بشري را به رسميت بشناسد؛ يا از لحاظ عقل و انديشه درست رفته است و وحي الهي را پذيرفته است و «آمن به»، إلاّ اينكه در اجراي اين وحي الهي آسيب ميبيند. آسيبي كه يك حاكم در هنگام اجراي وحي الهي و عدل الهي ميبيند يكي از دو راه خواهد بود؛ يا از راه شهوت آسيب ميبيند يا از راه غضب صدمه ميبيند و جميع معاصي اگر معاصي اعتقادي نباشد يا به افراط و تفريط شهوت برميگردد يا به افراط و تفريط غضب برميگردد. «فتحصّل إنّ الإنسان يتلخص و يتحصل في ثلاثة أبعاد؛ بُعدٌ هو العقل به يدرك، بُعدٌ هي الشهوة بها يجذب، بُعدٌ هو الغضب به يدفع». تمام معاصي كه به عقيده برنگردد يا در اثر افراط و تفريط شهوت است يا در اثر افراط و تفريط غضب.
شهوت را يعني محبت را يعني علاقه را دين تعديل فرمود؛ هم جلوي افراط او را گرفت و هم جلوي تفريط او را گرفت فرمود: «الْحُبُّ فِي اللَّهِ»؛[1] چيزي را انسان حق ندارد علاقه داشته باشد مگر در مسير الهي. علاقههاي بيجا خواه تندش، خواه كند آن مذموم است و منهي و تمام تطميعها و آز و هوسها و حرصها به اين شهوت بيجا برميگردد؛ مقام خواهيها، علاقه به نفس، علاقه به نظام خانوادگي، علاقه به نظام قومي و عشيرگي اگر در مجراي صحيح نباشد به شهوت كاذب برميگردد و تمام اين امور را قرآن كريم در اثر تعديل قوه شهوت حل كرد. فرمود انسان به خودش هم كه علاقه دارد بايد در پرتو دين باشد يعني خود را بر اساس معيار دين دوست داشته باشد. آنجا كه ميبيند علاقه به نفس با دين سازگار نيست، بايد آن علاقه را رها كند. فرمود در هنگام خطر هيچ كسي حق ندارد خودش را حفظ بكند و پيامبر اسلام(سلام الله عليه و صلوات الله عليه) را رها بكند؛ حق ندارد خودش را بر پيغمبر ترجيح بدهد در ميدان خطر و نبرد و مانند آن؛ يا در محكمه هنگام شهادت حق ندارد علاقه به خود را بر علاقه به دين ترجيح بدهد، حق را كتمان كند يا خلاف حق بگويد، اينها هست و اگر قوه شهوت كه جذب است تعديل شد، جلوي افراط و تفريط آن گرفته شد و قوه غضب هم تعديل شد، جلوي افراط و تفريط آن گرفته شد، تمام اين ترسهاي بيجا كنار ميرود، چه اينكه تمام آن تهورهاي بيجا هم كنار ميرود.
اگر يك حاكم يا شاهدي را تهديد كردهاند در اثر خوف كاذب دست از حق برنميدارد، وقتي قوه غضب و انتقام يك انساني تعديل شد بيجا نميترسد، بيجا هراسي ندارد، دشمنيهاي او در شهادت يا قضاي او نقشي ندارد، با شخص يا گروهي دشمن است اين دشمني را در قضا يا شهادت مؤثر نميداند كه خلاف حكم بكند يا خلاف شهادت بدهد. ﴿وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا﴾.[2] پس آيه سوره «مائده» براي تعديل غضب و اينكه قدرت غضب حق ندارد در محكمة قضا به قضاي قاضي يا شهادت شاهد راه پيدا كند و آيه سوره «نساء» هم براي تعديل شهوت بود كه شهوت افراطي يا تفريطي حق ندارد به قضاي قاضي يا شهادت شاهد راه پيدا كند. آن وقت محكمهاي كه معيار قانوني آن «هو الوحي» شد و لا غير، در هنگام اجراي آن وحي نه دوستيها با آن كانالهاي اصلي و فرعياش، نه دشمنيها با آن جدولهاي اصلي و فرعياش نقشي نداشت، ميشود قيام به قسط، ميشود حكم به عدل.
اين دو مطلب را يعني تعديل شهوت و تعديل غضب را بعد از بيان معيار قضا در بسياري از آيات ميبينيم. در سوره مباركه «مائده» آيه 44 اين چنين فرمود: ﴿فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْن﴾ از مردم نترسيد، آن خوف از مردم خوف كاذب است. ﴿وَ اخْشَوْن﴾ از «الله» بترسيد كه خوف، خوف صادق است. پس خوف كه كار قوه غضب و انتقام است بايد تعديل بشود. انسان از چي بترسد و از چي نترسد، از چي بهراسد و از چي نهراسد. اگر اين قوه غضب و قوه انتقام تعديل نشود انسان ترس بيجا دارد. آنجا كه بايد بترسد بيهراس است و آنجا كه بايد نترسد هراسناك؛ از مردم نبايد بترسد، ميترسد، از «الله» بايد در هراس باشد، نميترسد. در اين بخش فرمود: ﴿فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ﴾ مردم خواه زبانشان خواه قلمشان خواه شمشيرشان، خواه كارشان، حاكم و شاهد را نترساند؛ از «الله» بايد هراسيد و لا غير؛ اين براي تعديل قوه غضب.
براي تعديل قوه شهوت فرمود: ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي ثَمَناً قَليلاً﴾ آيات الهي كه معيار حكم است، وحي الهي كه معيار قضاست خواه به عنوان قضاي قاضي يا به عنوان شهادت شهود، فرمود اين آيات الهي را ندهيد و متاع كم نگيريد. اين بيع و شراء با خسارت همراه است، فروش وحي الهي و دريافت ثمن قليل با خسارت همراه است. ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي ثَمَناً قَليلاً﴾؛ انساني كه مال دوست است يا مقام دوست است يا جاه دوست است يا مانند آن، آيات الهي را ميدهد و بهاي اندك ميگيرد. اين ثمن، همان بهاست كه در حقيقت اينجا ثمن قرار گرفته يعني اين آيات الهي را فروخت و ثمن اندك را گرفت، همه دنيا يكجا متاع قليل است. اگر به قاضي گفتند همه دنيا را به تو ميدهيم اينجا بر خلاف «ما أنزل الله» حكم بكن، اين وحي خدا را به متاع قليل فروخت.
در قرآن هم «إشتراء» به معناي بيع آمده، هم «شِري» به معناي خريد؛ نفروشيد با آيات من كه بهاي اندك بگيريد. بهاي اندك به اين معنا نيست كه انسان حق ندارد شهادت باطل يا قضاي باطل بكند بر متاع كم در برابر رشوت كم، نه؛ آن چه را كه خدا آن را كم ميداند «هو الدنيا»ست «بأسرها»؛ نه اينكه در برابر متاع قليل رشا و ارتشا حرام است در برابر متاع كثير مثلاً ساكت است، نه؛ «كلُّ ما يشغلك عن الله فهو الدنيا»، اين متاعي است كم.
پس اگر به شاهدي گفتند همه دنيا مال تو، بيا بر خلاف حق شهادت بده، اين آيات الهي را به متاع كم فروخت به بهاي كم فروخت. به حاكمي بگويند تمام حيات دنيا مال تو، اينجا بر خلاف «ما انزل الله» حكم بكن، اين آيات الهي را به ثمن كم فروخت؛ ﴿فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ﴾[3] قهراً خسران مبين است، ﴿وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي ثَمَناً قَليلاً﴾؛ «سيأتي إن شاء الله» در مسأله رشا كه رشوه تنها عين خارجي نيست «كما أفتي به بعض المحققين». هر چه كه انسان را از خدا باز ميدارد و يك حاكم يا يك شاهد براي ميل به او شهادت خلاف يا حكم به خلاف داد «فهو رشاً محرّم» ولو پيش پاي قاضي به عنوان تواضع برخيزد. تجليل از يك حاكم شرع به عنوان رشا گفتند حرام است. اين را همه نگفتند اجماعي نيست ولي مرحوم سيّد(رضوان الله عليه) فتوي داد[4] و «وافقه بعضي». هدايا و تحفي كه به عنوان القاب به يك قاضي ميدهند او ميشود راشي اين قاضي ميشود «مرتشي»، «كلاهما في النار».[5] آن كسي كه قبل از سمت قضا اين احترام را نداشت الآن يك احترام زائدي دريافت ميكند بايد حساب بكند روي چه حسابي است. اگر گفتند صراط مستقيم از مو باريكتر است و از شمشير تيزتر، آنچه كه در قيامت كبراست كه بايد رفت و از نزديك ديد و امّا سير بر اساس صراط مستقيم در دنيا كاري بسيار دشوار است. فرمود هر چه كه انسان را از خدا باز ميدارد «فهو» دنياست و اگر انسان براي رسيدن به يك لقب به يك تجليل به اينكه نام او را اول ببرند يا با لقب نام ببرند يا با القاب بيشتري از او نام ببرند «فهو دنيا»؛ اين «اشتري بآياته تعالي ثمناً قليلاً».
پرسش: ...
پاسخ: چون هر چه كه به نام دنياست قليل است ﴿قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليل﴾[6] آنكه كثير است فقط معرفت هست و حكمت است و بس. با اينكه ﴿وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا﴾[7] «مع ذلك» ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيرا﴾[8] آن خير كثير است و إلاّ ﴿قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليل﴾. همه دنيا به يك انسان داده بشود متاعي است اندك . چيزي كه گذراست و پايين ترين عوالم هستي است قليل؛ چون عالمي از دنيا پستتر كه نيست.
پرسش: به عنوان ثمن بخس تلقی شده است.
پاسخ: آن ثمن بخس در برابر ﴿وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَة﴾[9] اين در جريان حضرت يوسف است.
پرسش: ... پاسخ: آن دنيا نيست دنيا يعني پست، اين كه به انسان نزديك است چون انسان در اين خفق نعال جهان هستي قرار گرفته است. دنيا «بما أنّه دنيا» که «يشغلك عن الله». اين كارهاست كه انسان ميتواند رنگ عبادي به آن بدهد «صبغة الله» به آن بدهد، اين آخرت است، اين ديگر دنيا نيست. قرآن كريم ميفرمايد اينها فقط دنيا را ميدانند. ﴿يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا﴾ اين ميشود دنيا، ﴿وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون﴾،[10] اينها غافلند. يك وقتي «لله» انسان كار ميكند «فهو أمرٌ معنويٌ» دنيا نيست؛ «كلّ ما يشغلك عن الله فهو دنيا».
پرسش: در نهج البلاغه آمده که «دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّه».[11]
پاسخ: براي اينكه مؤمنين در اينجا كسب محبت كردند همين است كه «الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة»؛[12] امّا اين كه مزرعه آخرت است انسان بايد متاع اخروي را در آن بكارد، اگر متاع دنيوي را در آن كاشت ميشود مزرعه. مزرعه آنجاست كار آنجا را بايد كرد؛ يعني تمام كارهايي كه ميكند بايد «لله» باشد تا آنجا نتيجه بدهد و إلاّ ﴿وَ ما دُعاءُ الْكافِرينَ إِلاَّ في ضَلال﴾.[13] كافر هر چه ميكند و هر چه ميجويد گم ميشود، تيري است به هوا ميزند. ﴿وَ ما دُعاءُ الْكافِرينَ إِلاَّ في ضَلال﴾. اين اگر «لله» بود ميماند؛ اينكه دنيا نيست اين كار آخرت است، مزرعه آخرت است و اگر نه، مشغول كند و كاو بود در اين مزرعه پوست شد نه مغز. زرعه چه ميكند؟ در مزرعه اول بعد از سبز شدن و به بار نشستن اين خوشهها فصل درو ميرسد در هنگام درو همه را يكجا درو ميكنند، بعد ميبرند انبار ميكنند، بعد ميبرند خرمن ميكنند، بعد مغزدار را يك جا، بعد پوستها را ميسوزانند، اين كار مزرعه است. در اين تمثيل الآن همه در اين مزرعه دنيا سرسبزند، ايستادهاند وسبزند با مرگ همه اينها درو ميشوند، در انبار قبرستان، «تحت الأرض» درون اين انبار ميروند. وقتي ﴿فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّور﴾،[14] ﴿فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُون﴾[15] موقع خرمن كوبي ميرسد دستور ميرسد ﴿وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُون﴾؛[16] پوستها يك جا مغزها، يك جا پوستها را سوخته ميشود، مغزها را ميگويند ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدين﴾.[17] اين است كه أولوالألباب است اينجا دارد آخرت فراهم ميكند؛ اين کسی كه ﴿يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا﴾ مغزي در او نيست فقط دارد پوست ميسازد. اين است كه اين سوخته ميشود او در پرتو آخرت به اين نورانيت ميرسد؛ يعني دارد كار آخرت و عبادت انجام ميدهد. اين همان است كه شده «الكاسب حبيب الله».[18] اينها اگر در جلسه درس بنشيند «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ ُ يَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْم»[19] فرشتههاي آسمان طيور سماوي و حيتان بحار و اگر نه در راه ديگر دارد كار ميكند «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ».[20] اگر كار «لله» است به اين عمل رنگ ميدهد ميشود صبغه . اين است كه ميشود كار آخرت اين دارد در مزرعه دنيا كشت اخروي ميكارد و غرس ميكند و إلاّ اگر لب و مغز نباشد، همان ﴿يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا﴾ باشد، ﴿قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليل﴾ و إلاّ اينجا متجر اولياي خداست، مزرعه احباي خداست و جاي فراهم كردن آذوقه آخرت است ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوی﴾[21] و مانند آن.
بنابراين اگر كسي همه دنيا را هم بگيرد و بر خلاف «ما انزل الله» حكم بكند «إشتري بوحيه تعالي ثمنلاً قليلاً». «خسرت تجارته و ما ربحت تجارته».
پرسش: ... پاسخ: آن رعب كاذب است رعب را «الله» بايد در قلب دشمن قبض كند ﴿سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْب﴾.[22] مهابت ممدوح آن است كه فرمود اگر كسي خواست بدون قشون داراي مهابت باشد و بدون مال غنيّ باشد و بدون عشيره عزيز باشد چند فضيلت است فرمود: «آمن بالله» و البته كسي كه «آمن بالله»، خداي متعال ﴿زِدْناهُمْ هُدی﴾ خواهد بود.[23]
«والحمد لله ربّ ا لعالمين»
[1]. المحاسن، ج1، ص165.
[2]. سوره مائده، آيه8.
[3]. سوره بقره، آيه16.
[4]. تکملة العروة الوثقی، ج2، ص22.
[5]. نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ص505؛ «الرّاشِي وَ المُرْتَشِي في النَّار».
[6]. سوره نساء، آيه77.
[7]. سوره إسراء، آيه85.
[8]. سوره بقره، آيه269.
[9]. سوره يوسف، آيه20.
[10]. سوره روم، آيه7.
[11]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت131.
[12]. مجموعة ورام، ج1، ص183.
[13]. سوره رعد، آيه14؛ سوره غافر، آيه50.
[14]. سوره مؤمنون، آيه101؛ سوره حاقة، آيه13.
[15]. سوره زمر، آيه68.
[16]. سوره يس، آيه59.
[17]. سوره زمر، آيه73.
[18]. الکاسب «حبيب الله» ر.ک: الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج5، ص113؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عَلَيْهِ السَّلَام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عَلَيْهِ السَّلَام) إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُ الْمُحْتَرِفَ الْأَمِينَ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَی إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی يُحِبُّ الْمُؤْمِنَ الْمُحْتَرِفَ».
[19]. بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج1، ص3.
[20]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، حکمت107.
[21]. سوره بقره، آيه197.
[22]. سوره آل عمران، آيه151.
[23]. سوره کهف، آيه13.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.