أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین».
بحث در تفسیر سوره مبارکه «فاتحة الکتاب» بود که جناب صدرالمتألهین در تفسیر شریف خودشان به این بحث پرداختند. منهج و روشی که جناب صدرالمتألهین در این رابطه دارد این است که ابتدائاً یک بحث لغوی و ادبی در باب الفاظ و عبارات دارند , به تعبیری به مفردات این بحث میپردازند و بعد وارد بحث اصلی میشوند و از دیدگاه عقلی و شهودی، مباحث را تعقیب و دنبال میکنند.
در باب جمله شریف ﴿إهدنا الصراط المستقیم﴾[1] که مباحث فراوانی را به دنبال دارد، بحث هدایت بحث صراط و امثال ذلک را مطرح فرمودند و اکنون رسیدند به معنای حقیقی صراط. واقع قضیه این است که تعبير صراط مستقیم فقط در فرهنگ قرآن جایگاه دارد و همان طوری که الآن ایشان اشاره میکنند، باید که از جایگاه قرآن این معنا را ما دنبال بکنیم. البته فهم این معنا را جناب صدرالمتألهین میفرمایند که یک فهم شهودی و حقیقی خواهیم داشت.
عبارتی دارند که این عبارت بسیار عبارت کلیدی است و آن این است که «من لا کشف له لا علم له»؛ علم را در کشف میبینند و آنچه که از ناحیه مباحث علم حصولی و مفهومی برای آدم در این گونه از مسائل هست هرگز به معنای علم و آگاهی حقیقی نخواهد بود و لذا الآن عنوان مکاشفه را برای این بحث خودشان انتخاب کردند و میخواهند بگویند که ما میخواهیم یک نگاه کشفی و شهودی به واقع داشته باشیم ببینیم که صراط مستقیم یعنی چه. بحث بسیار مفصلی را الآن دارند مطرح میکنند الآن شما ملاحظه میفرمایید که از صفحه 478 تا صفحه 506 یعنی تقریباً 30 صفحه این بحث صراط مستقیم را از منظر کشف و شهود دارند بیان میکنند.
مطلب اولی را که بیان میکنند این است که اولاً بدانیم که این صراط، اصل استقامتش و اصل استمرار و مرور بر این صراط جز از راه کشف قابل فهم نیست که این صراط یعنی چه، استقامت صراط که مي گوييم: ﴿صراط المستقیم﴾ یعنی چه، مرور بر این صراط یعنی چه و گمراه شدن از این صراط هم به چه معناست. این چهار مسئله را میفرمایند که ما باید از راه مشاهده و کشف بیان کنیم و این تعبیر را هم دارند که بالاخره اینکه انسان بخواهد بر صراط مستقیم قرار بگیرد این به چه معناست؛ تا قبل از این کریمه قرآنی معنای صراط مستقیم اصلاً نبود و این عبارت اصلاً وجود نداشت. این یک معنای خاص قرآنی است که باید یا با تفسیری که از خود قرآن بر این آمده یا با مشاهدهای که نسبت به صراط مستقیم هست ما این چند امر را بفهمیم که صراط یعنی چه، استقامت صراط يعنی چه، مرور بر این صراط یعنی چه و ضلالت و گمراهی از این صراط یعنی چه که بعداً هم بحث ﴿صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین﴾[2] خواهد آمد.
میفرمایند یک عده هستند که صراط مستقیم را فقط بر اساس تقلید و تسلیم باور دارند و این چیزی جز ایمان به غیب نیست؛ ولی راهی که ما باید دنبال بکنیم ایمان به شهادت است. این مطلب را آقایان ملاحظه بفرمایید حاج آقا در این کتاب حیات عارفانه امام علی(علیه السلام) چنین تعبیری دارند که میفرمایند اگر دیگران از راه غیب به توحید و نبوت و معاد باور دارند آقا علی بن ابی طالب(علیهما السلام) این حقایق را از راه ایمان به شهادت ایمان داشتند و تسلیم اینها بودند از راه ایمان به شهادت نه ایمان به غیب.
ایمان به غیب را اوساط از مؤمنین با این ویژگی هستند که از راه ایمان به غیب میروند؛ اما این بزرگان این اهل حکمت و عرفان اینها ایمان به غیب و تسلیم را برای مبتدیان و اوساط قائلاند اما برای خودشان این مسیر را از راه کشف و شهود و مکاشفه و مشاهده قبول دارند. بنابراین آن کسانی که به صراط مستقیم از راه ایمان به غیب باور دارند مسیری را دارند میروند و لذا انحطاط، افتادن، ساقط شدن در صراط خیلی اتفاق میافتد برای آنانی که از راه ایمان به غیب دارند دنبال میکنند؛ اما آنهایی که ایمان به شهادت دارند اینها سقوطشان و انحرافشان خیلی کم اتفاق میافتد.
حالا ملاحظه بفرمایید آن بخشی را که ایشان میفرمایند: «مكاشفة [الصراط و مرور الإنسان عليه] اعلم إنّ معرفة حقيقة الصراط»، یک؛ «و استقامتها»، دو؛ «و المرور عليه»، سه؛ «و الضلال عنه»، چهار؛ «من المعارف القرآنيّة التي يختص بدركها أهل المكاشفة و المشاهدة»؛ این چهار امر که صراط یعنی چه، استقامت صراط یعنی چه، مرور بر این صراط یعنی چه و گمراهی از صراط یعنی چه. این معنا اتفاقاً خیلی قابل توجه است که فرمود: ﴿إن ربی علی صراط المستقیم﴾؛ در قرآن این هست که خدا هم بر صراط مستقیم است؛ اينکه خدای عالم که بر صراط مستقیم است به چه معناست؟
سوره مبارکه «هود» آیه 56 این است: ﴿ما من دابة الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم﴾؛ این را باید بفهمیم که خدا بر صراط مستقیم است یعنی چه. یعنی هر کاری که خدای عالم انجام میدهد در تمام این امور در صراط مستقیمی است که از مبدأ تا مقصد این راه کشیده است بین همه چیز بين همه حقائق هستی «من المبدأ الی المنتهی» خط مستقیمی وجود دارد که آن شیء را به کمال مطلوب خودش میرساند و لذا همه هستی بر صراط مستقیماند نه فقط انسان باید باشد. یک امر اعتباری نیست یک امر به اصطلاح تکوینی است؛ صراط مستقیم یک امر تکوینی است و دین دارد بر اساس آموزههایی این انسان را روی آن صراط مستقیم قرار میدهد که کارهایش را به گونهای نظم بدهد که نهایتاً به مقصد و مقصودی که برای آن انسان مدّ نظر است برسد.
فرمودند که «اعلم إنّ معرفة حقيقة الصراط»، یک؛ «و استقامتها» يعنی استقامت حقیقت صراط، دو؛ «و المرور عليه» يعنی گذر کردن بر صراط، سه؛ «و الضلال عنه» یعنی گمراه شدن از صراط، چهار «من المعارف القرآنيّة التي يختص بدركها أهل المكاشفة و المشاهدة». ما در عالم اعتبار زندگی میکنیم و مثلاً میگوییم که نماز خواندن بر صراط مستقیم است روزه گرفتن بر صراط مستقیم است و امثال این طور کارها؛ ولی در واقع و در خارج، این صراط مستقیم یک امر تکوینی است یک امر کونی و وجودی و خارجی است و اصرار بر این امر میخواهد نشان بدهد که انسان همان طوری که این آموزهها او را بر صراط مستقیم میخواهند بنشانند، این حقیقت تکوینی صراط هم باید که مدّ نظر باشد.
شیطان رجیم لعین هم گفته که ﴿لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم﴾[3]؛ من روی همین صراط مستقیم تو مینشینم؛ بالاخره ممانعت و شیطنت و حیله و مکر و فریب دارد که اضلال از صراط را اینها باعث هستند. حالا اینها را کم کم یکی پس از دیگری إن شاء الله به معاني شان خواهیم رسید.
«و ليس لغيرهم» يعنی غير اهل مکاشفه و مشاهده «من سائر المسلمين إلّا مجرّد التصديق و الإذعان به تسليما و ايمانا بالغيب»؛ غیر از اهل مکاشفه و اهل مشاهده، آن کسانی که به صراط مستقیم باور دارند جز از راه ایمان به غیب و تسلیم شدن از راه ایمان به غیب نیست. یک عده شهود میکنند صراط مستقیم را نه اینکه فقط آموزهها باشد. ملاحظه بفرمایید مثلاً ﴿فأقم وجهک للدین﴾، دین چیست؟ ﴿فطرة الله التی فطر الناس علیها﴾؛ دین یک امر اعتباری است و فطرت یک امر تکوینی است، این هماهنگی بین امر اعتباری و تکوینی بسیار مهم است. ﴿فأقم وجهک للدین﴾؛ چهره جانت را برای دین به پا دار، خب دین چیست؟ ﴿فطرة الله التی فطر الناس علیها﴾[4]؛ فطرت یک امر تکوینی است که خدا در نهاد انسان این راه تکوینی را قرار داده است که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب است و چه حق است و چه باطل است و چه باید و چه نباید، چه هست و چه نیست، این «علی نحو الاجمال» بر فطرت ما قرار دارد و ما چنین راهی را در وجود خودمان داريم به نام فطرت، آن گاه دین میآید این امر فطری را برای ما به گونهای قرار میدهد که کمکی باشد مساعدتی باشد که ما روی آن خط تکوین قرار بگیریم.
«و ليس لغيرهم من سائر المسلمين إلّا مجرّد التصديق و الإذعان به تسليما و ايمانا بالغيب»؛ مبتدیان و اوساط از اهل ایمان، صراط مستقیم را از راه تسلیم و ایمان به غیب دارند «لا ببصيرة حاصلة من نور اليقين» نه اینکه صراط مستقیم را از راه بصیرت که در حقیقت شهود داشته باشند و نور یقین حاصل باشد. «و نعم ما قيل: من لا كشف له لا علم له»؛ بسیار خوب گفته شده است که اگر کشفی نباشد علمی هم نخواهد بود. ما علمهایی که از راه مفاهیم و ماهیات و علوم حصولی داریم واقعاً مثل کورمال بودن است هیچ به اصطلاح یقینی در آن نیست هیچ باور قطعی در آن نیست.
آن کسی که از راه بصیرت و به تعبیر ایشان از راه «حاصلة من نور الیقین» باشد این صراط مستقیم را میبیند روی صراط مستقیم حرکت میکند و از صراط مستقیم هم ضلالت و گمراهی نخواهد داشت.
پرسش: ...
پاسخ: این یقین نمیآورد؛ این ایمان است اما یقین نمیآورد؛ مثلاً ما علم حصولی داریم به صراط مستقیم، یعنی چه؟ چه چیزی به دست ما میآید؟ بله، اینکه خدای عالم راه مستقیمی را بین ما و هدف ما کشیده است، این را مفهوماً میفهمیم؛ اما اینکه خارجاً و در متن خارج، این حقیقت صراط مستقیم وجود دارد این امر عینی است امر خارجی است نه یک امر مفهومی که حالا اگر شما نماز بخوانید روی صراط مستقیم هستید! بله، هستی؛ اما آن صراط مستقیم چیست؟ لذا فرمودند که «إن معرفة حقیقة الصراط» که حقیقت صراط چيست نه مفهوم صراط نه ماهیت صراط و امثال ذلک.
بعد ایشان شروع میکنند از اینجا تا پایان میگویند: «و اللمعة اليسيرة من هذا العلم هي إنّ الموجودات الممكنة منقسمة إلى قائمة و متحركة»؛ به اصطلاح میگویند که یک درخشش مختصر را ما از این صراط مستقیم برای شما بیان کنیم و شما این لمعه یسیره را از این نوع علم که علم یقینی است برای خودتان داشته باشید. حالا شروع میکنند به بیان این لمعه یسیر؛ یعنی درخششی را از صراط مستقیم برای ما بیان بکنند که صراط مستقیم چیست.
میفرمایند که این صراط مستقیم اختصاصی به انسان ندارد، ما سوی الله همهشان بر صراط مستقیماند: ﴿ما من دابة الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط﴾ یعنی عناصر جمادات نباتات حیوانات انسان هم که جزء حیوانها است همه و همه «علی صراط المستقیم»اند.الآن در این توضیحی که میخواهند بدهند میخواهند بگویند که همه موجودات چه موجودات علوی و سماوی چه موجودات سفلی و ارضی اینها در صراط مستقیم قرار دارند.
پرسش: شیطان هم تکویناً سبوح و قدوس دارد و کلب معلّم است؟
پاسخ: بله
پرسش: ...
پاسخ: الآن هم هست که اگر کسی از روی این بگذرد از جسر جهنم هم میگذرد. آن کسی که در دنیا موفق بشود که روی صراط مستقیم حرکت بکند او میتواند در روز قیامت بر جسر جهنم که همین صراط کشیده میشود بگذرد.
پرسش: ...
پاسخ: ما که متأسفانه اهل شهود و کشف و اینها نیستیم ما از طریق ایمان به غیب معتقد هستیم اما دیگرانی که اهل معرفت هستند از راه ایمان به شهادت.
پرسش: ...
پاسخ: برای افرادی که از راه یقین و شهود نمیرسند، علم حصولی است و الا واقعاً «أدق من الشعر و احد من السیف»[5]، این واقعه خارجی است و در خارج واقعاً این طوری است.
پرسش: ...
پاسخ: بله، مثل آن بیان دیگری که حضرت استاد هم زیاد تأکید میکنند که وقتی که گفتند مثلاً روز قیامت پنجاه هزار سال است «ما أطول هذا الیوم»، آنجا فرمودند که آن برای انسانی که در صراط است اندازه یک نماز وقت میبرد.[6] اینجا هم همین طور است؛ اینجا اگر میگویند: «أحد من السیف و أدق من الشعر» این نشان از این است که ما باید این راه را خوب بشناسیم؛ اگر کسی رونده راه مستقیم باشد، صراط مستقیم خیلی هم جادار است و وسیع و آدم میتواند حرکت بکند.
«و اللمعة اليسيرة من هذا العلم»؛ مختصر درخششی از این علم یعنی علم یقینی را ما بخواهیم برای شما بیان کنیم این است: «هي إنّ الموجودات الممكنة منقسمة إلى قائمة و متحركة» یعنی موجودات دار هستی را که همه در عالم امکان هستند ما به دو قسم تقسیم میکنیم یک قسم قائماند یک قسم متحرکاند. منظور از قائم یعنی ثابتاند نه ساکن؛ یک دسته از موجودات ثابتاند یک دسته از موجودات هم متحرکاند. «الموجود إما ثابت أو سیال»؛ ثابتات همان مفارقات و موجودات علویاند که آنها هم بر صراط مستقیماند متحرکين هم بر صراط مستقیماند. متحرکین یعنی اهل حرکت و اهل عالم طبیعت را هم خدا در صراط مستقیم قرار داده است؛ آنها چپ و راست میروند آنها منحرف میشوند وگرنه خدا همه ما را بر صراط مستقیم قرار داده است.
«و العبارة من الاولى» یعنی اگر ما بخواهیم از آن دسته اول که قائماند ثابتاند جزء مفارقاتاند سخن بگوییم «و العبارة من الاولی عالم الأمر و القضاء و الإرادة»؛ _فرمود: ﴿الا له الامر و الخلق﴾[7]_ اینها موجودات عالم امر هستند. موجودات عالم امر موجوداتی هستند که ثابتاند و به تعبیر ایشان قائماند. ما یک حرکت و سکون داریم و یک حرکت و ثبات داریم. سکون در عالم هستی معنا ندارد یعنی موجودی داشته باشیم که ساکن باشد، اين معنا ندارد، چرا؟ چون این موجودات، حیثیت فعلی دارند و برای همه اینها هدفی مقرر است حتی یک ذره هم که در عالم هست هدفی برای آن هست و آن به دنبال آن هدفش در حرکت است و لذا ما موجود ساکن نداریم ولی موجود ثابت داریم. ثابتات ازلیه یا مفارقات عالیه، موجودات علوی.
پرسش: ...
پاسخ: سکون نقص است ولی ثبات کمال است. سکون یعنی در عین حالی که موجودی حیثیت قوه و استعداد دارد، حرکت نکند، این میشود سکون و نقص است؛ اما ثابت یعنی یک موجود کامل که به درجه کمال خودش رسیده است و در آن درجه کمال خودش در حقیقت دارد شئون خودش را انجام میدهد بدون اینکه نقضی برایش باشد.
«و العبارة من الاولى عالم الأمر و القضاء و الإرادة»؛ این سه واژه را برای موجودات عالم امری به کار میبرند. «﴿وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ﴾[8] و منه نشأ الملائكة المقرّبون القائمون بأمره تعالى في منازلهم و مراتبهم»؛ اینها موجوداتی هستند که خدای عالم آنها را در منزلت و مرتبت خاصی قرار داده و آنها مفطور هستند که بر اساس فطرتی که خدا در نهاد آنها قرار داده کارهای شان را انجام بدهند. البته اینها دیگر کمالی فوق کمالی برای اینها نیست؛ اینها در حد خود کاملاند و کمالات آنها در مقام موجودات مادون اعمال میشود.
«و منه نشأ الملائكة المقرّبون القائمون بأمره تعالى في منازلهم و مراتبهم المفطورون على كمالهم الأصلي لا يتعدونه كل له مقام معلوم منهم سجود لا يركعون و منهم ركوع لا يسجدون»؛ یک عده از فرشتگان هستند که دائماً در حال سجدهاند ثبات دارند یک عده هستند که دائماً در حال رکوع هستند و هیچ نقصی برای اينها نیست و کمال وجودی اینها این است که در پیشگاه حق راکعاند یا ساجدند. اینها اتفاقاً رب النوع سجده کنندگاناند رب النوع رکوع کنندگاناند؛ مثلاً هر رکوعی که در عالم اتفاق میافتد _رکوع یعنی خضوع در پیشگاه پروردگار عالم_ از ناحیه اینهاست. خدای عالم اینها را به چنین جایگاهی رسانده در مرتبه و منزلتی قرار دارند که رکوع یعنی خضوع و سجود موجودات عالم در پیشگاه خدا از طریق این مظاهر اتفاق میافتد.
پرسش:...
پاسخ: هم بر اساس منابع روایی ما هم بر اساس منابع کشف و شهودمان.
پرسش: ...
پاسخ: بله ما نیافتیم این را، این فقط بر اساس نقل است.
مرتبه موجوداتی که قائماند این است و لذا از آنها به ملائکه مقربون یاد کردهاند که در آن مرتبه، تقرب در پیشگاه حق دارند. در مقابل، موجودات متحرکاند «و العبارة من الثانية» یعنی آن تعبیری که ما میتوانیم از متحرکون بگوییم چیست؟ این است که بگوییم: «عالم الخلق و الفعل و التقدير»؛ این عناوین عناوینی است که برای موجودات عالم طبیعی به کار گرفته شده است. «و العبارة من الثانیة» یعنی متحرک ها «عالم الخلق و الفعل و التقدیر قال: ﴿کما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِين﴾[9]». یک مطلب که مطلب اصلی و اساسی است این است که همه موجودات آغازی دارند و انجامی که انجام آنها به همین آغاز برمیگردد. همه موجودات عالم حرکت، عالم طبیعت، موجوداتی هستند که ﴿كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِين﴾؛ مي فرمايد این سنت ماست؛ این سنت الهی است که هر موجودی را همان گونه که از آغاز بوده است تا انجام ببرد و انجامش را آغازش قرار بدهد.
«و عالم الخلق دائم الحركة و الانتقال و الحدوث و الزوال»؛ عالم حرکت مستحضرید که همواره دارد حادث میشود متجدد میشود؛ تصرم و تجدد دارد ویژگی عالم طبیعت و عالم حرکت است. «و عالم الخلق دائم الحركة و الانتقال و الحدوث و الزوال و نحن قد أقمنا»؛ یکی از مسائل خیلی شریفی که جناب صدرالمتألهین ابداع کردهاند مسئله حدوث عالم است. یکی از اشکالاتی که بیوجه نسبت به آقایان حکما داشتند اين بود که میگفتند که حکما قائلاند که عالم قدیم است. جناب صدرالمتألهین فرمودند که ما با بیان برهانی ای که داشتیم روشن کردیم که عالم حادث است و حدوث عالم یک حدوث ذاتی است مخصوصاً بر اساس حرکت جوهری، موجودات دائماً در حال تصرم و تجددند يعنی گذر و اثبات وضعیت جدید.
«و عالم الخلق دائم الحركة و الانتقال و الحدوث و الزوال و نحن قد أقمنا البرهان على تجدّد الطبائع الجسميّة و سيلان الجواهر الماديّة برهانا قطعيّا»؛ ما یک برهان قطعی ارائه کرديم، چرا؟ چون گفتیم: «الموجود إما ثابت أو سیال»؛ نه اینکه سیلان وصفی باشد و اینها در اعراضشان حرکت داشته باشند اما در ذات و جوهرشان حرکت نداشته باشند، بلکه حرکت را ما در جوهر اشیاء راه دادیم. «و نحن قد أقمنا البرهان على تجدّد الطبائع الجسميّة و سيلان الجواهر الماديّة برهانا قطعيّا و بيّنا إن غاية جميع هذه الحركات و الانقلابات الإراديّة و الطبيعيّة هو الله تعالى»؛ حرکت یعنی خروج از قوه به فعل، فعلیت اشیاء هم به فعلیت واجب سبحانه و تعالی است و او فعلیت جمیع فعلیتهاست و لذا هر موجودی که به سمت فعلیتش در حرکت است یعنی نهایتاً به آن حقیقتی که فعلیت، عین ذات اوست منتهی خواهد شد.
پرسش: ...
پاسخ: جوهر همان ذاتشان است همان حقیقتشان است.
پرسش: ...
پاسخ: ثابت هستند.
پرسش: ثابت هستند که جوهر ندارند!
پاسخ: چرا، جوهر اعم از جوهر مادی و جوهر ثابت است. ببینید الآن آنها جوهر دارند یعنی حقیقتی برای شان هست. بله، آن جوهر مادی را ندارند، درست است؛ اما جوهر حقیقی که ذاتشان باشد را دارند و آن ذات، اقتضای ثبات دارد؛ این ذات اقتضای حرکت دارد و آن ذات اقتضای ثبات.
«و بینّا إن غاية جميع هذه الحركات و الانقلابات الإراديّة و الطبيعيّة هو الله تعالى و انّ جميع الموجودات العالية» که قائماند «و السافلة» که متحرکاند «يتوجّهون نحوه و يولّون شطره بما يسرى إليهم من نور عشقه و فيض رحمته»؛ همه موجودات در دل خودشان نسبتی بین خود و غایت نهایی هستی عین واجب الوجود دارند. این نسبت به عنوان یک خط تکوینی و اصیل در همه موجودات هست چه موجودات قائم چه موجودات متحرک. «و بینّا إن غاية جميع هذه الحركات و الانقلابات الإراديّة و الطبيعيّة هو الله تعالى و انّ جميع الموجودات العالية» که قائماند «و السافلة» که متحرکاند «يتوجّهون نحوه و يولّون شطره» يعنی الله سبحانه و تعالی، چرا این طورند؟ «بما يسرى إليهم من نور عشقه و فيض رحمته»؛ چون خدای عالم یک نوع ارتباط را بین خود و همه موجودات قرار داد که همه موجودات همان گونه که بدئشان از واجب است ختمشان هم به واجب است. این امر یک امر تکوینی است و خدای عالم در همه موجودات این معنا را قرار داده است. «يتوجّهون نحوه» يعنی واجب «و يولّون شطره» _شطر یعنی همان سمت و جهت_ چرا این گونه است؟ «بما یسری إلیهم» به آن چیزی که سرایت یافته است برای اینها «من نور عشقه و فيض رحمته»؛ خدای عالم از فیض رحمتش و از نور عشقش در دل هر موجودی این را قرار داده که به سمت او در حرکتاند.
تعبیر این است که ﴿کما بدأنا اول خلق نعیده وعدا علینا انا کنا فاعلین﴾؛ ﴿انا کنا فاعلین﴾ یعنی سنت ما این است ما این طور عمل میکنیم که هر موجودی را در نهایت به بدئش و ابتدائش خواهیم رساند.
الآن از این به بعد شروع کردند که عالم عناصر، عالم نباتات و عالم حیوانات را دارند ذکر میکنند و مثال میزنند که اینها چگونه بر اساس سنت الهی ﴿کما بدأنا اول خلق نعیده﴾ این گونه دارند سیر وجودی انجام میدهند.
«و الحمد لله رب العالمین»
[1]. سوره فاتحه، آيه 6.
[2]. سوره فاتحه، آيه 7.
[3]. سوره اعراف، آيه 16.
[4]. سوره روم، آيه 30.
[5]. الکافی، ج8، ص 312.
[6]. ر.ک: بحارالانوار، ج 7، ص 123.
[7]. سوره اعراف، آيه 54.
[8]. سوره قمر، آيه 50.
[9]. سوره انبياء، آيه 104.