شرح تفسیر ملاصدرا؛ سوره حمد جلسه 76

11 03 2023 1673782 شناسه:
دانلود فایل صوتی

 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین».

بحث در مطالبی است که مرحوم صدرالمتألهین به عنوان تفسیر قرآن کریم در ارتباط با سوره مبارکه «فاتحة الکتاب» فرمودند و به این فقره رسیدیم که «إهدنا الصراط المستقیم» به چه معنایی است.

جناب صدرالمتألهین در ابتدا معانی لغوی را معنا کردند ولی در مرحله دوم به مسائل تفسیری که در مقام کشف و مکاشفه و مشاهده و امثال ذلک است میپردازند؛ یعنی این تفسیر بيشتر یک تفسیر بر مبنای کشف و شهود است یعنی یک تفسیر عقلی و تفسیر شهودی است و جناب صدرالمتألهین ذیل هر آیهای با یک نگاه عقلی و شهودی مسائل را دنبال میکنند که این تفسیر منهجش منهج عقلی و شهودی است حِکمی و عرفانی است.

در باب «إهدنا الصراط المستقیم» دارند مکاشفهای را بیان میکنند و میفرمایند که «من لا کشف له لا علم له»؛ علم حقیقی مبتنی بر کشف است بر شهود است و بر اساس حصول که مفهوم و ماهیت نصیب انسان میشود نمیتواند از آن حقیقت حکایت درستی داشته باشد. مفهوم و ماهیت عکسی از ظاهر يک حقیقت را برای انسان در ذهن متصوّر میکند اما از آن حقیقت خبری نیست.

نکتهای که بر اساس کشف و مکاشفه بیان میکنند این است که موجودات را به دو قسم تقسیم میکنند: یک سلسله موجوداتی هستند که به تعبیر ایشان ثابت هستند قائم هستند و در مرحله عالم امر و قضا و اراده الهی هستند و یک سلسله موجودات هستند که در عالم خلق هستند در عالم طبیعت هستند که به اینها موجودات متحرک میگویند (عدهای را قائم و عدهای را متحرک میدانند). موجودات متحرک موجوداتی هستند که همواره در حال حرکتاند سیلان دارند ثباتی برای آنها نیست همواره متحرکاند و در حال حرکتاند؛ اما این حرکت را که تحلیل میکنیم چون حرکت عبارت است از خروج «من القوة الی الفعل»، این فعلیت همیشه آن کمال و آن حد مطلوب یک موجود متحرک است چرا که آن مقصد را و آن هدف را در حقیقت به وسیله این حقیقت تحصیل میکند.

بحث امروز از اینجا شروع میشود که هر موجود متحرکی را که ما مینگریم بر اساس حدس و تجربه میبینیم که این موجود به سمت کمال خود مشتاقانه در حرکت است. آنچه که میخواهد تحصیل بکند، مشتاق آن است مورد شوق آن است و با اشتیاق به دنبال پیدا کردن آن مطلوبش است. این قاعده در تمام موجودات متحرک، هر موجودی که در عالم طبیعت و عالم طبع و حرکت هست به صورت یک قاعده عام که استثنایی در آن نیست هست. به تعبیر حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید و کریم «ربنا الذی اعطی کلی شیء خلقه ثم هدی»[1]؛ هر موجودی را خدای عالم هم خلقتش را و هستیاش را به او عطا کرد و هم هدایتش را که به آن سمت برود و مقصود و مقصد خود را بیابد برای او تعبیه کرده است است؛ «ربنا الذی اعطی کل شیء ثم هدی».

نکتهای که بحث امروز ما از اینجا آغاز میشود این است که همه موجودات «کما بدأنا اول خلق نعیده»[2]؛ همان گونه که او را از ابتدا آن گونه آفریدیم او را برمیگردانیم که معاد هر موجودی به نقطه آغاز اوست. البته هر چه که نقطه آغاز، شریفتر و عظیمتر و ارزشمندتر باشد نقطه مقصد او هم ارزشمندتر و دارای کمالات بیشتری است.

بحث امروز بیان نمونههایی از عناصر از حبوبات و نباتات و حیوان حتی انسان است که در عالم حرکت زندگی میکنند اولاً و مشتاقانه راه را به سوی مقصد خود میپیمايند ثانیاً و هر موجودی هم از همان جایی که آغاز کرده به همان جا برمیگردد. میفرمایند که مثلاً شما این قطره باران را نگاه کنید، این قطره باران قبلاً چه بود؟ قطرهای در دریا بود، بعد این قطره بر اساس تبخیر بخار شده آمده بالا، تبدیل شده به ابر باردار، تبدیل شده به قطره باران و آمده درختها و امثال ذلک را آبیاری کرده و بعد از طريق همین نهرها و این جداول دوباره به دریا برمیگردد و به اصل خودش برمیگردد. این قصه در باب حبوبات هم هست مثلاً شما دانهای را در متن زمین قرار میدهید، این  بعد از مدتی سر از زمین برمیدارد شکوفه میشود بعد ساقه و بعد شاخه و بعد درخت و نهایتاً دوباره به هسته تبدیل میشود به حب و دانه تبدیل میشود و به اصل خودش برمیگردد. این گندم را که شما نگاه کنید این حبه گندم کمکم تبدیل به سنبله میشود، هفت تا سنبله میزند هر سنبلهای هم مأة حبة «و الله یضاعف لمن یشاء»؛ این یکی میشود 1400 تا دوباره همان دانه میشود و به اصل خودش برمیگردد و همین طور.

 ما موجودات را بر اساس تجربه و حدس میبینیم که مشتاقانه به سمت مقصود خود در حرکتاند و به نهایتی میرسند که آن نهایت، بدایتشان بوده و آغازشان بوده و به اصل خودشان برمیگردند. این مسیری که رفت و برگشت دارند، این مسیر بر اساس صراط مستقیم است. این «إهدنا الصراط المستقیم» فقط سخن این انسان نیست که یک امر اعتباری باشد بلکه یک امر تکوینی است که به کل نظام هستی در بخش خلائق و مخلوقات و طبیعیات برمیگردد که این همان صراط مستقیم هر موجودی است، حالا انسان به لحاظ صراط مستقیم از کجا آغاز شده و به کجا برمیگردد مسائلی است که باید إن شاء الله ملاحظه بفرمایید.

«و هذا المعنى» یعنی همین معنایی که ما برای موجودات عالم حرکت و عالم خلق بیان کردهایم «ممّا يمكن إدراكه بالحدس و التجربة»؛ اینکه هر موجودی مشتاقانه به سمت مقصد و مقصود خودش در حرکت است ما این را هم به تجربه و هم به حدس ادراک میکنیم. «لما نشاهد»؛ شما چگونه تجربه و حس دارید؟ میفرماید که «لما نشاهد من كلّ موجود»؛ هر موجود متحرکی را که میبینیم «نراه»؛ میبینیم که «شوقا إلى ما هو أعلى منه و حركة إلى ما يشتاقه و يتمنّاه»؛ ما هر موجودی را که میبینیم، میبینیم که دارد به سمت کمال خودش حرکت میکند و مشتاقانه و آرزومندانه میخواهد آن کمال برتر را بیابد. چه ارادهای است که خدای عالم حتی در این حبه گندم قرار داده حبه جو قرار داده که به این صورت متکامل میشوند و فراوان از نوع خودشان افرادی را ایجاد میکنند و این افراد در نظام هستی شما ملاحظه بفرمایید که همین یک گندم «مثل الذین ینفقون فی سبیل الله کمثل حبة أنبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مأة حبة و الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم»[3]؛ این یک حبه گندم میشود 1400 تا.

  روزی آقا علی بن ابی طالب باری را روی دوش مبارکشان حمل میکردند، از ایشان سؤال کردند که این چیست؟ فرمودند هزار تا یا دو هزار تا یا ده هزار تا اصله خرما است! گفتند یعنی چه؟ شما هزار اصله خرما شما روی دوش خودتان دارید؟ میفرماید بله برای اینکه اینها هسته خرما است من این هسته خرما را میکارم آب میدهم سقایت انجام میشود بعد اینها سر از زمین درمیآورند و کمکم درخت خرما میشوند و این یک هسته تبدیل میشود به هزاران هزار هسته و مردم از همین ارتزاق میکنند همین هسته خرما است. بنابراين این اول هسته است آخرش هم میشود هسته دوباره این حرکت ادامه پیدا میکند تا بر اساس این، رزق و روزی موجودات تأمین بشود.

الآن همین درختهای میوه مثلاً فرض کنید درخت پرتقال آن هستهاش را میکارند این کمکم ریشه میزند بعد ساقه میزند بعد شاخه میشود برگ میشود میوه میشود و امثال ذلک بعد پرتقال میشود و بعد هم هستهای پیدا میکند دوباره برمیگردد به اصل خودش. این مسیر که همان صراط مستقیم اینهاست، نسبت به همه موجودات نظام هستی است از جمله انسان. و این همان صراط مستقیمی است که دنبالش هستیم.

«و هذا المعنی مما یمکن ادارکه بالحدس و الجربة لما نشاهد من کل موجود نراه شوقا»؛ ما میبینیم که او دارد بر اساس شوق «الی ما هو اعلی منه و حرکة الی ما یشتاقه و یتمناه»؛ او را میبینیم که حرکت میکند به سوی آنچه که مشتاق است و آرزو میکند که به آن برسد. «و معاد كلّ موجود إلى ما هو مبدأه»؛ مُعاد هر موجودی همان نقطه آغاز اوست. عناصر را که نگاه کنید عنصر آتش آخرش آتش میشود عنصر آب آخرش آب میشود. الآن بدن ما از این عناصر تشکیل شده است ما الآن آب و خاک و هوا و آتش و عناصر دیگر هستیم، وقتی این بدن متلاشی شد هر کدام از اینها دوباره برمیگردند به جایگاه خودشان؛ یکی عنصر خاک میشود یکی عنصر آب میشود یکی عنصر هوا میشود و همین طور. «و معاد کلّ موجود إلی ما هو مبدأه و مرجعه إلى ما هو منشأه»؛ مرجع و نهایت هر موجودی همان منشأ آن است.

 «و كلّ ما هو أعلى مبدئاً يكون أرفع غاية و أشرف مآبا و مرجعا»؛

نقطه آغاز هر موجودی با موجود دیگر فرق میکند؛ نقطه آغاز عناصر با نقطه آغاز نباتات با نقطه آغاز حیوان با نقطه آغاز انسان متفاوت است. انسان از کجا آمده؟ این انسان به همان جا برمیگردد. «و کل ما هو أعلی مبدئاً»؛ هر موجودی که مبدأش اعلی باشد «کل ما هو أعلی مبدئاً یکون أرفع غایة و أشرف مآبا و مرجعا»؛ نقطه آغاز، هر مقدار که از ارزش و بها  برخوردار باشد نقطه انجام هم به همان صورت خواهد بود.

حالا شروع میکنند به این نمونهها را ذکر کردن. «فمرجع العنصر إلى العنصر كماء المطر»؛ آب باران از کجا آمده؟ این از همین دریا آمده تبخیر شده به ابر تبدیل شده تراکم پیدا کرده اطواری را و تقلّباتی را داشته و نهایتاً به صورت آب باران آمده و باز در جدولها و در نهرها قرار گرفته و نهایتاً منتهی به دریا میشود. «فمرجع العنصر إلی العنصر کماء المطر انفصل» این ماء مطر «من البحر أولا و اتّصل به ثانيا»؛ از آنجا صادر شده و به آنجا هم متصل میشود. «كان بحرا» این قطره قبلاً دریا بوده «ثمّ بخارا ثمّ انعقد سحابا» منعقد شده و بسته شده به صورت ابر درآمده «ثم تقاطر أمطارا» به صورت قطره قطره و مطر نازل شده است. «ثم جرى عيونا» تبدیل شده به چشمهها و قنوات و امثال ذلک «و أنهارا ثمّ اتّصل بالبحر» نهایتاً هم دوباره به دریا برمیگردد «فصار بحرا كما كان». همین قطرهای که قطره باران بود ریشهاش بحر بود و نهایتاً هم به بحر ختم میشود «کما کان بعد أن تطوّر أطوارا»؛ بعد از اینکه اطواری را طی کرد بخار شد ابر شد متراکم شد قطره باران شد. این همان صراط مستقیم قطره است؛ قطره هم در صراط مستقیم قرار دارد که نهایتاً به آن آغازش منتهی میشود.  

همین نظام در نبات هم حاکم است: «و كذا مرجع النبات مع زيادة منزلة و بركة»؛ البته طبیعی است که نبات از قطره آب به مراتب بالاتر است، ساختار نبات از ترکیبات بیشتری برخوردار است و کاملتر است و منزلت و برکت بیشتری دارد. «كحال الحبّة»؛ این حبه گندم تبدیل میشود به 1400 تا «کحال الحبة في تقاليب الأطوار» که اینها متقلب میشوند تقلب یعنی تحول پیدا میکنند از طوری به طوری دیگر تا نهایتاً میشوند همان حبه گندم. «إلى أن يبلغ مرتبة الثمار»؛ الآن همین هسته خرما ثمره خرما میشود این همه درخت نخل و شاخه و برگ و امثال ذلک «إلی أن یبلغ مرتبة الثمار فيبتدي أوّلها»؛ آغاز میکند از اولش، اول این حبه چه بوده؟ «و هو لبّ يدفن في الأرض»؛ لُب یعنی همان هسته و دانه که در زمین کاشته میشود «و کاد أن يفسد و يغيب»؛ نزدیک است که فاسد بشود چون در زمین که میمانند گاهی وقتها از بین میروند ولی حق سبحانه و تعالی حرکتی و اهتزاری را برای آنها ایجاد میکند که اینها سر از خاک برمیآورند. «و یغیب عن ذاته في الأماكن الغريبة»؛ در زیر زمین هستند «ثمّ أفادها الله قوّة محرّكة يستحيل بها من حال إلى حال»؛ خدای عالم اهتزازی و جنبشی را در اینها ایجاد میکند و قوهای به اینها عطا میکند که از حالی به حال دیگر برمیگردند تا بالاخره برسند به کمال خودشان.

 این حبه گندمی که به صورت یک دانه در درون زمین رفته است این اگر مدتی باشد و سر در نیاورد فاسد میشود و از بین میرود ولی خدای عالم قوهای به اینها در درون زمین میدهد اینها را مهتز و دارای جنبش و حرکت میکند اینها سر از خاک برمیآورند. کجا میروند؟ همان مسیری را طی میکنند که به کمالشان میرسند، دوباره میرسند به همان حبه گندم. «ثم أفادها الله قوة محرکة تستحیل بها من حال الی حال حتّى ينتهى إلى كمالها الأصلى فيبلغ إلى درجة اللبّ» دوباره برمیگردند به همان دانهای که از ابتدا بودند که این لب قبلاً در همان درجه بوده الآن دوباره به همان درجه رسیده است «في بدء أمره مع أعداد كثيرة»؛ قبلاً یک دانه بود بعد شد 1400؛ هفت تا سنبله هر سنبله هم صد تا میشود هفتصد تا، «و الله یضاعف لمن یشاء» میشود 1400 تا و همین طور.

میفرمایند که «فيبلغ الی درجة اللب الذی کانت علیها فی بدء أمره مع أعداد کثیرة من أفراد نوعه و فوائد زائدة من القشور و الأنوار و الأوراق و الأزهار»؛ شما حساب بفرمایید که همین حبه گندم وقتی به صورت سنبله در میآید چقدر زیبا میشود و چقدر امور متفرقهای را همراه خود دارد. خود سنبله خود آن پوسته خود آن شکوفه خود آن چیزهایی که اطراف آن لُب و دانه رشد میکنند؛ قشور یعنی پوستها، انوار یعنی اموری که آن را به صورتی پوشانده دارند، اوراق یعنی برگها، ازهار یعنی شکوفهها.

خب ما الآن عنصر را پشت سر گذراندیم و گفتیم که حرکتش به این صورت است و مشتاقانه به سمت کمال خودش در حرکت است. بعد نوع دوم نوع نبات بود که از حبه و هسته و دانه شروع کردیم و به نهایت به آنجا رسید که بدئشان و ختمشان یکسان است.

«و كذلك» این نوع سوم «حال الحيوان»؛ حیوانات هم همین طور هستند «فهو أعظم قوسا في العروج إلى الله»؛ اینها در سیر صعودی و نزولی از نبات و از عناصر قویتر هستند «و أبعد نزولا و صعودا»؛ تا یک گوسفند شکل بگیرد تطورات خیلی بیشتری از نبات و از مطر و اینها وجود دارد، انسان باز پیچیدهتر است که این تطورات باید بیشتر باشد. «و کذلک حال الحیوان» که مراد از حیوان در اینجا در مقابل انسان نیست بلکه حیوانی است که انسان را هم شامل میشود «فهو» یعنی این حیوان «أعظم قوسا فی العروج الی الله و أبعد نزولا و صعودا من النبات و صورة الأركان»؛ از عناصر و نباتات به مراتب قویتر و عظیمتر هستند. الآن انسان برای اینکه انسان بشود خیلی تطورات را طی میکند اطوار مختلفی را طی میکند؛ خیلی بیشتر از حیوان خیلی بیشتر از نبات خیلی بیشتر از عناصر.

«فهو اعظم قوسا فی العروج الی الله» یعنی صعود الی الله «و أبعد نزولا و صعودا من النبات و صورة الأرکان» که این صورت ارکان همان عناصری هستند که در قبل معتقد بودند. این سخن الهی که فرمود: ««ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيم»[4]»؛ _نکتهای که قابل توجه است اين است که داریم راجع به صراط مستقیم بحث میکنیم_ ایشان میفرماید که ما با تجربهای که نسبت به موجودات نظام طبیعی داریم و حدسی که میزنیم معتقديم که اینها در حقیقت بر اساس حرکت بر صراط مستقیم از همان جایی که آغاز کردند به همان جا منتهی میشوند.

از این نمونه بالاتر یک نمونه انسانی که در فضای حیوان دیده میشود: «و أمّا الإنسان- أي الحقيقي لا الصوري-»؛ یک انسان صوری داریم که صورتاً صورت انسان را دارد اما انسان حقیقی که حقیقتاً انسان است و بر مبنای فطرت حرکت میکند و در نهایت هم به فطرت الهی منتهی میشود _نه آنکه حضرت فرموده است: «فالصورة صورة انسان و القلب قلب حیوان»[5]_ این انسان حقیقی «فهو الغاية و المقصود الأصلي من جميع الخلائق و الأكوان»؛ همه موجوداتی که از عرش تا فرش آفریده شده اند همه پااندازند همه فرش قرمز انساناند، آمدهاند تا انسان رشد بکند. «و لأجله خلقت المكوّنات و ترتّبت الموجودات و نشأت المواليد و الآباء و الامّهات فمنازل سيره و صعوده إلى الله واقعة على النصف الصعودي لدائرة الإمكان على عكس مراتب نزوله من عند الله الواقعة»؛ در حقیقت دارند بیان میکنند که انسان هم بر صراط مستقیم دارد حرکت میکند، مشتاقانه دارد به سمت هدفش و مقصدش حرکت میکند و اطواری را و مراتبی را در درجات صعودی خودش طی میکند.

«و أمّا الإنسان ـ أی الحقیقی لا الصوری ـ فهو الغاية و المقصود الأصلي من جميع الخلائق و الأكوان»؛ همه خلائق از عناصر گرفته تا نباتات تا حیوانات تا همه موجودات تا سماویات اینها آفریده شدهاند برای این انسان. «و لأجله خلقت المكوّنات»؛ مکوّنات در مقابل مبدعات هستند؛ مبدعات یعنی موجودات عالم عرشی و مفارق «و ترتّبت الموجودات و نشأت المواليد و الآباء و الامّهات»؛ موالید بر اساس آباء و امهات شکل میگیرند؛ عناصر اربعه به اصطلاح امهات هستند و آباء هم حیثیتهای سماویاند که بر اساس اینها در حقیقت موالید شکل میگیرند.

پرسش: موالید را چه فرموید؟

پاسخ: مواليد آنهایی هستند که بر اساس ارتباط آباء و امهات شکل میگیرند و امهات هم همین عناصر اربعه هستند.

پرسش: آباء و امهات؟

پاسخ: آباء، آن عناصر سماوی هستند که در امهات تأثیر میگذارند، امهات هم همین عناصر اربعه هستند و موالید مثل انسان و حیوان و امثال ذلک.

پرسش: ...

پاسخ:آسمان مرد و زمین زن در خرَد  هر چه آن انداخت این میپرورد[6]   

«فمنازل سیره و صعوده» منازل سیر و صعود این انسان «إلی الله» است «واقعة على النصف الصعودي لدائرة الإمكان على عكس مراتب نزوله من عند الله الواقعة على النصف النزولي لهذه الدائرة». مستحضرید که انسان یک سیر نزولی دارد و یک سیر صعودی؛ از عالم عقل میآید به عالم نفس، بعد به عالم طبع، دوباره از عالم طبع به عالم نفس و عالم عقل. این دومی را میگویند سیر صعودی و آن اولی را میگویند سیر نزولی. سیر نزولی انسان و همچنین سیر صعودی انسان خیلی متفاوت است با موجودات دیگر. موجودات دیگر در صف نعال هستند و پاییندست اند اما انسان از جایگاه الهی آمده است البته انسانها هم باز درجاتی دارند.

«فمنازل سیره و صعوده» یعنی منازل سیر و صعود انسان «إلی الله واقعة على النصف الصعودي لدائرة الإمكان على عكس مراتب نزوله من عند الله الواقعة على النصف النزولي لهذه الدائرة»؛ پس ما دایرهای داریم که این دایره دو قوس دارد یک قوس نزولی یک قوس صعودی. این قوس نزولی از آن درجه حق سبحانه و تعالی که «إنا لله» از آن جایگاه میآید تا «و إنا إلیه راجعون»[7] که این «إنا إلیه راجعون» ناظر به سیر صعودی است. «فمنازل سیره و صعوده إلی الله واقعة» این منازل «واقعة على النصف الصعودي لدائرة الإمكان على عكس مراتب نزوله من عند الله الواقعة على النصف النزولي لهذه الدائرة»؛ پس دایره وجود دو سر حلقه وجود این طور تنظیم میشود: یک سر حلقه از مبدأ اعلی گرفته تا به هیولا و ماده اولی میرسد، از اینجا هم دوباره انسان شروع میکند و از نطقه و علقه و مضغه شروع میکند تا باز برسد به آن درجه بالا. «و ذلك لأن الله مبدأه و معاده»؛ انسان از باب «إنا لله و إنا إلیه راجعون» نقطه آغازش از جایگاه الهی سبحانه و تعالی است و نقطه انجامش هم حق سبحانه و تعالی است.

بنابراين هر موجود متحرکی از نقطه آغازش حرکت میکند از مبدأش حرکت میکند و در نهایت به همان نقطه برمیگردد؛ چه عنصر باشد چه نبات باشد چه حیوان باشد چه انسان باشد همین طور است. آن وقت بین این مبدأ و معاد، مسیر، مسیر صراط مستقیم است. انسانها حیوانات نباتات جمادات عناصر همه و همه در این صراط مستقیم هستند: «ما من دابة الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم» که این «إن ربی» ناظر به مقام فعل است که خدای عالم در مقام فعل، این نظام هستی را بر اساس صراط مستقیم ایجاد کرده است. این صراط مستقیم اختصاص به انسان ندارد این صراط مستقیم برای همه موجودات قرار داده شده است.

پرسش: ...

پاسخ: بدء و ختمشان یکی است، اینها ظهور و خفا دارند.

 

«لأن الله سبحانه و تعالی مبدأه و معاده و هو المهتدي المنعم عليه»؛ این انسان است که مورد انعام الهی است و منعم علیه است که خدای عالم به او نعمت داد و بالاترین نعمت، همین نعمت فطرت است که او را آشنا کرد به مسیر صراط مستقیم او. «و هو المهتدی»؛ این انسان، انسان مهتدی و هدایت شدهای است که «المنعم علیه المعتنى به من أوّل الأمر إلى آخر العهد» که از آغاز تا انجام، خدای عالم به او انعام داده و مورد اعتنای خودش قرار داده و او را به عنوان انسانِ خلیفه، جایگاه داده است.

این اجمالی است که در باب صراط مستقیم ملاحظه فرمودید.

«و صلی الله علی محمد و آله محمد»

 

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 

[1]. سوره طه، آيه 50.

[2]. سوره انبیاء، آيه 104.

[3]. سوره بقره، آيه 261.

[4]. سوره هود، آيه 56.

[5]. نهج البلاغه، خطبه 87.

[6]. مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش 212.

[7]. سوره بقره، آيه 156.

​​​​​​​