أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین».
جلسه شصت و پنجم از تفسیر سوره «فاتحة الکتاب» جناب صدرالمتألهین صفحه 462: «قوله جل اسمه: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»». به لطف و عنایت الهی به این قول شریف از سوره مبارکه «حمد» رسیدیم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین». طبق عرف تفسیری و آنچه که جناب صدرالمتألهین هم در سلوک علمی خودشان در این کتاب دارند طی میکنند اول لغات و عبارتها را به صورت ظاهری توجه میکنند بعد به آن معانی و معارفی که در این جملات هست و در این اقوال کریمانه الهی هست میپردازند.
در ارتباط با «ایاک نعبد» سه چهار تا مطلب هست که ایشان دارند ذکر میکنند. اول کلمه «ایا» است که میفرمایند ضمیر منفصلی است که برای منصوب ذکر میکنند در لغت عرب و معانیای که خود همین ضمیر منفصل و مقدم شدن این ضمیر بر فعل و امثال ذلک دارد را به عنوان امتیازات ادبی که در لغت عرب وجود دارد ذکر میکنند.
میفرمایند که «إيّا ضمير منفصل للمنصوب» به جهت اینکه آنچه که مقدم داشتهاند عملاً مفعول است و آن چیزی است که مورد تأکید قرار میگیرد. «و الروادف التي بعده من الحروف لبيان الخطاب و الغيبية و التكلّم» و مواردي که بعد از «ایّا» که ضمیر منفصل منصوب است ذکر میشود مثل إیّاهُ إیّاها إیّای إیّانا إیّاک که ناظر به خطاب است یا غیبت است یا تکلم است اینها تعیین میکنند که آن موردی که مورد تأکید خود آن جمله است کدام است؛ آیا مخاطب است آیا غائب است یا متکلم است و نظایر آنها. «و الروادف التی بعده من الرحوف لبیان الخطاب و الغیبة و التکلّم و ليس لها محل من الإعراب» که برای آن روادف ديگر محلی از اعراب نیست و همان چه که ظاهر است میباشد؛ مثل کاف، إیّاکَ یا إیّانا یا إیّای یا إیّاه که اینها اعرابی در تقدیر ندارند بلکه همان چیزی که در ظاهر هست را با خود دارند. «و لیس لها محل من الإعراب إذ ليست هي بأسماء مضمرة عند المحقّقين»؛ این روادف هم که مضمر نیستند و در نزد اهل تحقیق آن طور نیست که معنای مستتری داشته باشند. اینها ناظر به نکات ادبی است که دارای اقوال متعددی است و صاحبان مکاتب لغت عرب و ادبیات عرب چنین اختلافاتی با هم دارند.
«و أما قول بعض العرب: «إذا بلغ الرجل الستّين فإيّاه و إيّا الشوابّ» فشاذ»؛ میفرمایند این اقوال شاذ و نادر است. «و تقديم المفعول للدلالة على الاختصاص»؛ نکتهای هست که در ادبیات عرب کاملاً مرسوم است و شاید در سایر ادبیات هم باشد که مقدم داشتن امری که معمولاً باید مؤخر بیاید جهاتی دارد و نکاتی دارد که توجه میشود و اینجا هم میفرمایند تقدیم داشتن این ضمیر مفعولی به جهت اختصاص است یعنی فقط و فقط تو را عبادت میکنیم. این تقدم داشتن مفعول به جهت این است که اختصاص را برساند و بگوید که تنها و تنها تو و نه غیر تو، کما اینکه «فقولك للرجل: إيّاك أعني، معناه لا أعني غيرک: و لا شكّ في أنه أبلغ من أن يقول: أعنيك»؛ تردیدی نیست که اگر شما بگویید که من قصد کردم شما را، با آنکه من شما را قصد کردهام این دو تا تبیین است یا تقریر است که امتیاز یکی بر دیگری آن است که تقدیم داشتن مفعول دلالت بر اختصاص دارد.
«و لا شکّ فی أنه أبلغ من أن یقول: أعنیک كما في قوله تعالى «قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا»[1]» که مقدم داشتن «غیر الله» برای این است که انسان غیر خدا را شایسته ربوبیت نمیداند؛ غیر خدا هر چه که باشد هرگز صلاحیت و اهلیت برای اینکه آن را رب قرار بدهند ندارد. «و المعنى: نخصّك بالعبادة»؛ در مجموع تقدیم داشتن «ایاک» بر «نعبد» برای این است که ما بگوییم که عبادت مختص به ذات پروردگاری است و کسی شایسته عبادت کردن نیست و همچنین نسبت به «ایاک نستعین» هم فرمود: «و نخصّك بالاستعانة»؛ تنها کسی که میتوانیم از او استعانت بجوییم و کمک بجوییم جز پروردگار عالم نیست، برای اینکه هیچ موجودی صاحب قدرت و صاحب تأثیر نیست که آدم از آنها بخواهد استعانت و استمدادی داشته باشد بلکه هر چه که هست از خیر و خیررسانی و اعطاء عنایت جز از جایگاه و بارگاه ربوبی نیست.
«و قرئ إيّاك بتخفيف الياء»؛ ایاک نه ایّاک! و قرائتهای دیگری هم قراء داشتهاند که ایشان الآن دارند به آنها هم اشاره میکنند: «و قرئ اياک بتخفیف الیاء و أيّاك بفتح الهمزة و التشديد»؛ این طور هم قرائت شده است که «أیّاک نعبد و أیّاک نستعین». همچنین «و هيّاك بقلب الهمزة هاء» یعنی تبدیل کردند الف إیّاک را به هاء. «و قرئ بكسر النون فيهما» یعنی نون «نعبد» و «نستعین» به کسره قرائت شده که «إیّاک نِعبد و إیّاک نِستعین» «و هي لغة بني تميم» «فإنّهم يكسرون حروف المضارعة غير الياء»؛ اینها معمولاً حروف مضارع را با کسره میخوانند غیر از یاء «إذا لم ينضم ما بعدها».
اینها قرائتهایی است که به طوایف عرب برمیگردد؛ محفوظ است و آن دلایل هم محفوظ است ولی نوع قرائتها تفاوت میکند.
تا اینجا مباحث لغوی بود که جناب صدرالمتألهین با اشاراتی از آن گذشتند. به هر حال آشنایی با فضای لغت عرب و امتیازاتی که در آنها وجود دارد مفيد است؛ حالا نکات ادبی به جای خود نکات صرفی و نحوی به جای خود نکات لغوی به جای خود و آنچه که جنبه فصاحت و بلاغت و معانی و بیان و بدیع دارد همه به جای خود. قرآن کریم بالاخره این ظرفیت را دارد که این امور را تحمل بکند و قرائتهای متعدد هم ناظر به این مسئله است با قطع نظر از آن معنا که باید در همه حالات آن معنا دستنخورده و محفوظ باشد.
بعد از کلمه «إیاک» و تصرفاتی که در این رابطه وجود داشته و مطالبی که هست هم کلمه عبادت و هم استعانت وجود دارند که دارند شرح میدهند. «و العبادة ضرب من الشكر و غاية فيه»؛ عبادت یک نحوه شکر عملی است که انسان همان طوری که شکر لسانی دارد که بالاخره با زبان میگوید: «الحمد لله»، اگر شکر جوارحی را هم بخواهیم داشته باشیم عبادت میتواند نوعی از شکر که برترین آن هم عملاً محسوب میشود باشد. «لأنها الخضوع»؛ خضوع که به جوارح برمیگردد در عبادت خودش را نشان میدهد؛ انسانی که جوارحش به خضوع وادار شده این نشان از تذلل نهایی و کامل است. آنهایی که مثلاً یک نوع تشکر را میخواهند از دیگران داشته باشند شاید حداکثر یک شکر لسانی داشته باشند اما اینکه تا این حد خضوع کنند قنوت داشته باشند رکوع کنند سجود کنند و امثال ذلک و همه اعضا و جوارحشان را در خدمت عبودیت و بندگی قرار بدهند، این غایت شکر محسوب میشود لذا اینکه احیاناً ما با اعتقاد شکر کنیم، یک؛ یا شکر جوانحی داشته باشیم، دو، اینها خوب است ولی این عمل عبادی زمانی [بهتر] شکل میگیرد که جوارح در خدمت آن باور قرار بگیرد. خدای عالم راجع به خفض جناح چه نسبت به والدین چه نسبت به جامعه و افراد این تعبیر را به کار بردند که تعبیر بسیار مهمی است: «و اخفض جناحک»[2] یعنی بال خودت را پایین بینداز تا بتوانی آنها را بالا ببری و این نکته انسانی و ادبی خيلي مهمی است.
به هر حال پیامبر از جایگاه بسیار رفیعی آمده جایگاهی که «علمه شدید القوی * ذو مرة فاستوی»، حضرت از آن جایگاه است اما وقتی به جامعه میآید وظیفه دیگری دارد وظیفه خفض جناح دارد. همان طوری که فرزندان نسبت به والدین وظیفه خفض جناح دارند، انبیای الهی و به تبعشان علما و وارثان انبیا و کسانی که خودشان را نسبت به جامعه بالاخره خادم میدانند معلم میدانند مربی میدانند باید با این ادبیات اجتماعی حرکت کنند.
«لأنها الخضوع و التذلّل» که انسان خودش را در پیشگاه حق سبحانه و تعالی ذلیل بداند که «يدل على أعلى مراتب التعظيم».
«و لا يستحقّها أحد إلّا بإعطاء اصول النعم الذي هو خلق الحيوة ...»؛ تقدیم «ایاک» بر «نعبد» نشان از این است که هیچ موجودی در سرای هستی شأنیت این را ندارد که انسان برای او عبادت کند و لذا آنچه که در مقابل اصنام و اوثان و ماه و خورشید و انسانها و امثال ذلک بعضاً اظهار میشود این عملاً معاذ الله شرک است که کسي در امر عبادت و بندگی برای خدا شریک قائل بشود و لذا شرک عبادی این است که انسان در مقابل غیر خدا کرنش کند و خضوع و خشوع داشته باشد.
«و لا يستحقّها أحد إلّا بإعطاء اصول النعم الذي هو خلق الحيوة و القدرة و الحسّ و الشهوة و لا يقدر عليه أحد إلّا الله»»؛ آن کسی که همه این علل و عوامل هستی و حیات را اراده کرد و اعطاء فرموده است اوست که شایسته عبادت است. این استدلال و دلیل بر مطلب است؛ چرا غیر خدا را نباید عبادت کرد و چرا عبادت مختص به ذات پروردگاری است؟ برای اینکه این نوع از شکر فقط و فقط برای خدایی شایسته است که حیات را علم را حس را شهوت را و همه جهات وجودی را او عطا کرده است. «و لا يستحقّها أحد»؛ احدی استحقاق عبادت شدن ندارد مگر کسی که اعطا کرده باشد
اصول نعم را اصول نعم اصل حیات اصل قدرت اصل حس و شهوت و نظایر آنها مي باشند. «و لا يقدر عليه أحد إلّا الله»؛ کسی بر این اعطاء اصول قدرت ندارد مگر ذات باری سبحانه و تعالی.
«فلذلك اختص سبحانه بأن يعبد»؛ اگر گفته شده است: «ایاک نعبد» دلیلش همین است که آن کسی که اصول نعمتها را عطا فرموده است جز باری سبحانه و تعالی نیست. «فلذک اختص سبحانه بأن یعبد و لا يجوز العبادة لغيره»؛ عبادت برای غیر حق سبحانه و تعالی جایز نیست به خلاف طاعت: « بخلاف الطاعة»، چرا؟ چون اطاعت کردن در حد خضوع و کرنش نیست بلکه پذیرش یک قدرت برتر است اما عبادتی که منتهی به خضوع خاص میشود برای غیر حق جایز نیست. «بخلاف الطاعة فإنّها قد تحسن لغيره»؛ چون اطاعت کردن از غير خدا هم گاهی اوقات خوب و مناسب است که انسان مثلاً از پدرش از معلّمش و یا مثلاً زوج نسبت به زوجه یا زوجه نسبت به زوج اطاعت میکنند و اين خیلی خوب است اما هیچ کدام از اینها عبادت نمیکنند.
«فمن قال: إنّ العبادة هي الطاعة فقد أخطأ»؛ اگر کسی گفت که عبادت همان طاعت است؛ نه! این خطا گفته است و قول صواب نیست برای اینکه عبادت، نهایت طاعتی است که به خضوع میانجامد و این فقط استحقاقش برای حق سبحانه و تعالی است. «لأنها غاية التذلّل»؛ برای اینکه عبادت، غایت و نهایت تذلل است «دون الطاعة». اگر مثلاً فرزندی از پدرش یا شاگردی از معلّمش یا همسری از همسرش اطاعت کرد کاملاً خوب است حَسن است و عقلایی است؛ اما اطاعت کردن به معنای عبادت نیست و عبادت، نهایت خضوع و تذلل و اطاعت است. «لأنها غایة التذلل دون الطاعة فإنّها مجرد موافقة الأمر»؛ طاعت، مجرد همین امر است که انسان نسبت به مولایش سلطانش مربیاش يا پدرش موافق است اما اینکه او را عبادت بکند نیست.
«ألا ترى إنّ العبد يطيع مولاه و لا يكون عابدا له»؛ _ايشان اصرار دارند که فرق بین طاعت و عبادت را باز کنند_ میفرمایند که آیا نمیبینی عبد اطاعت مولایش را میکند اما عبادت نمیکند که در مقابل او تمام اعضا و جوارحش خاضع باشند و به معنای عبادت او را اطاعت بکند. در آن جایی که عبد از مولایش تبعیت میکند اطاعت است ولی عبادت نیست. فرق دیگر این است که «و الكفّار يعبدون الأصنام و لا يكونون مطيعين لهم»؛ کفار در مقابل بتهای شان عبادت میکنند خضوع میکنند سجده میکنند و امثال ذلک اما اینها ديگر اصنام اطاعت نمیکنند که تبعیت بکنند و حرفشان را بپذیرند و امثال ذلک، زیرا آنها که دستوری ندارند حرفی ندارند: «إذ لا يتصوّر من جهتهم الأمر»؛ از جهت اصنام اینکه دستوری باشد نظری داشته باشند امري داشته باشند فرمانی داشته باشند و انسان در مقابل آنها مطیع باشد.
بنابراين در این گونه از موارد مثل اصنام و اوثان عبادت هست و اطاعت نیست، در مقابل، عبد از مولا تبعیت و اطاعت میکند و عبادت نمیکند، پس اینها شواهدی هستند در اینکه بین عبادت و اطاعت فرق است.
بعد از بیان مبانی لغوی نکاتی را دارند مطرح میکنند که این نکات در فهم «ایاک نعبد و ایاک نستعین» خیلی کمک میکند. آنچه که در حقیقت در این آیه کریمه مهم است این است که ما نسبت عملی خودمان را نسبت به پروردگار عالم بهتر بفهمیم و بهتر بتوانیم آن را عمل کنیم. این نکاتی که الآن بیان میشود ناظر به این جریان است که نوع عبادت باید چگونه باشد و رفتار عابد در پیشگاه معبود را بیان میکنند.
«فائدة: إنّ في تقديم إيّاك على نعبد وجوها»؛ به لحاظ معنایی فهم دقیقتری را میخواهند افاده کنند که اگر گفته شده است: «ایاک نعبد» و گفته نشده «نبعد ایاک» یا «نبعدک»، چه تفاوتهایی را دارد. از جمله این است که «منها: إنّ في هذا التقديم تنبيها منه للعابد على أنّ المنظور إليه في العبادة هو المعبود نفسه لا شيء آخر من طلب ثواب أو دفع عقاب». مستحضرید که عبادت را برای منظورهایی انجام میدهند؛ گاهی اوقات «شوقا للجنة» گاهي «خوفا من النار»، این «ایاک نعبد» چه معنایی را دارد افاده میکند؟
میفرمایند که مراد از «ایاک» یعنی نفس باری سبحانه و تعالی؛ آن که در عبادت باید مدّ نظر و توجه باشد شئونات الهی نیست که خدا بهشت دارد و شوق و اشتیاق به بهشت بايد انسان را به عبادت وادار کند یا جهنم دارد که خوف از نار باعث بشود که انسان عبادت کند. همان سخن مولایمان علی بن ابی طالب(علیهما السلام) که «وجدتک اهلا للعبادة»[3]؛ من خدا را عبادت نمیکنم «شوقا الی الجنة» یا خدا را عبادت نمیکنم «خوفا من النار» بلکه «وجدتک اهلا للعبادة». این کلمه «ایاک» همان «وجدتک اهلا للعبادة» را دارد افاده میکند؛ مقصود نفس معبود است نه شئونات معبود که ناظر باشد به «خوفاً من النار» یا «شوقاً الی الجنة».
«منها: إنّ في هذا التقديم تنبيها منه للعابد» که عابد متوجه باشد که «على أنّ المنظور إليه في العبادة هو المعبود نفسه لا شيء آخر»؛ آن که مدّ نظر است عبارت است از خود نفس معبود نه هیچ چیز دیگر. آن شیء دیگر ممکن است طلب ثواب باشد که شوقاً الی الجنة محسوب میشود یا آن شیء آخر میتواند دفع عقاب باشد که خوفاً من النار باشد. اين نکته بدیعی است که جناب صدرالمتألهین دارند از تقدیم «ایاک» استفاده میکنند که نفس معبود مراد است، بنابراین عبادت را انسان برای نفس معبود باید انجام بدهد نه جهات دیگر.
«و منها»؛ از جمله فوایدی که بر تقدیم «اياک» بر «نعبد» هست این است که «إنّه قدم نفسه لتنبيه العابد من أول الأمر على أن المعبود هو الله الحقّ فلا يلتفت يمينا و شمالا و لا يتكاسل في الطاعات و لا يثقل عليه تحمّل العبادات من الركوع و السجود»؛ تقديم «ایاک» مفید یک معنای دیگر هم است و آن این است که چون حق سبحانه و تعالی مقصود در این عبادت است و انسان نباید غیر حق را مورد توجه قرار بدهد بنابراین توجه به امور دیگری که احیاناً سبب غفلت بشود یا سبب کسالت و تنبلی و سستی و نظایر آنها بشود را هم دارند تذکر میدهند. اگر انسان واقعاً در هنگام عبادت متوجه باشد که در مقابل چه کسی ایستاده و چه حقیقتی را دارد عبادت میکند، طبیعی است که توجهش بیشتر جلب میشود. اگر متوجه باشد که نفس حق را و حقیقت حق را دارد به نوبه خودش البته عبادت میکند و در مقابل او ایستاده طبیعی است که به امور دیگر توجهی نخواهد کرد.
«و منها إنّه قدم نفسه» یعنی تقدیم داشته است حق سبحانه و تعالی را یعنی «إن العابد قدم نفس المعبود»، چرا؟ برای اینکه «لتنبيه العابد» يعني عابد از ابتدا متوجه باشد غافل نباشد که «أن المعبود هو الله الحق»؛ آن چیزی که مورد عبادت دارد قرار میگیرد جز حق سبحانه و تعالی نیست. با این توجه انسان به چپ و راست نگاه نمیکند سستی در اطاعت نمیکند و با تمام دقت خودش را در پیشگاه خدا میبیند: « فلا يلتفت يمينا و شمالا و لا يتكاسل في الطاعات و لا يثقل عليه تحمّل العبادات من الركوع و السجود»؛ ديگر تحمل عبادات از رکوع و سجود و قنوت و امثال اينها برایش سنگین نیست. اگر انسان بداند در مقابل خدایی که خالق هستی است آفریدگار عالم وجود است و همه قدرتها از اوست و اوست که همه خیر را در ید قدرت خودش دارد ايستاده است، طبیعی است که نوع عبادت متفاوت خواهد شد. «و لا یثقل علیه تحمل العبادات من الرکوع و السجود فإنّه إذا ذكر قوله: «إيّاك»»؛ به محض اینکه گفت: «ایاک»، «يحضر في قلبه معرفة الربّ تعالى»؛ وقت گفت: «اياک» تمام توجه معطوف به آن حقیقتی است که خالق است رب است رازق است و همه اوصاف کمالی از او نشئت میگیرد.
«فإنه إذا ذکر قوله: «ایاک» یحضر فی قلبه معرفة الربّ تعالی فبعده سهلت عليه تلك الطاعات»؛ اگر واقعاً انسان احساس کند که در مقابل حق است در حقیقت همه کارها برای او آسان است. سرّ اینکه انسانها از عبادت معاذ الله لذت نمیبرند در همین نکته نهفته است؛ برای اینکه نمیدانند در مقابل چه کسی به سجده میافتند و به خضوع وادار میشوند و نظایر آنها. چون طرفشان را نمیدانند نمیشناسند نمیبینند طبیعی است که عبادتها برای شان سنگین است مثلاً در گفتن ذکر سجده با تندی و سرعت «سبحان الله» مي گويند بدون اینکه بدانند در مقابل چه کسی دارند سجده میکنند و خضوع دارند و امثال ذلک. آنهایی که آرامش را متانت را و دقتهای لازم را در عبادت دارند توجه به این معنا دارند که در مقابل حق سبحانه و تعالی دارند عبادت میکنند. «فبعده سهلت علیه تلک الطاعات و هانت عليه مشقّة العبادات»؛ ديگر امر برای شان دشوار نیست آسان است سبک است و به راحتی مشقّت عبادات را تحمل میکنند.
«و مثاله من أراد حمل جسم ثقيل يتناول قبل ذلك ما يزيده قوّة و شدّة فالعبد لمّا أراد حمل التكاليف الشاقّة يتناول أولا معجون معرفة الربوبيّة من قوله «إيّاك» حتّى يقوى على حمل ثقل العبوديّة»؛ میفرمایند که از باب مثال و نمونه اگر کسی خواست یک اسم ثقیلی را حمل بکند خواست بردارد، «يتناول قبل ذلك ما يزيده قوّة و شدّة»؛ اگر کسی خواست بار سنگینی را بردارد قبلش سعی میکند از قوت و شدت بیشتری خودش را بهرهمند بکند که بتواند آن بار ثقیل را بردارد.
اگر انسان به لحاظ معرفتی بداند که در مقابل چه کسی دارد عبادت میکند و معنای «ایاک» را بفهمد که انسان با حق مطلق روبرو شده و آن کسی که الآن معبود است و مسجود است و مورد عبادت واقع میشود چنین حقیقتی است، اگر این بار معرفتی را بتواند اول پیش بکشد کار برای او آسان خواهد و مشقت عبادت اصلاً برایش معنا ندارد. «فالعبد لمّا أراد حمل التكاليف الشاقّة يتناول أولا معجون معرفة الربوبيّة من قوله «إيّاك»»؛ او ابتدائاً برای اینکه امر عبادت برایش سبک بشود و دشوار نباشد، آن معجون یعنی آن چیزی که لُبّ و مغزای معرفت ربوبی محسوب میشود که خدایی که حق مطلق است دارای همه کمالات است خلق حیات و حس و شهوت و نظایر ها که اصول نِعَم است را با خود داشته است اگر چنین معرفتی را انسان در ابتدا با خود همراه بکند هرگز حمل مسائل عبادی برای او مشقّتی به همراه ندارد.
«فالعبد لمّا أراد حمل التكاليف الشاقّة يتناول أولا معجون معرفة الربوبيّة من قوله «إيّاك»» یعنی او اول سر میکشد این معجون را این شربت معرفت عبودی را تا امر برای او آسان بشود و همه این شربت معرفت در کلمه «ایاک» نهفته است «حتّى يقوى على حمل ثقل العبوديّة» اگر کسی جام «ایاک» را خوب و به درستی شناخت و نوشید و معرفت ربوبی را در ضمن آن برای خود فراهم آورد طبعاً سنگینی عبودیت و بندگی برای او آسان خواهد شد و احساس سختی و دشواری و تکلیف نمیکند بلکه آن را تشریف میداند و شرافت وجودی میشمارد.
«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
[1]. سوره انعام, آيه164.
[2]. سوره حجر، آيه 88؛ سوره شعراء، آيه 215.
[3]. بحارالانوار، ج41، ص14.